eitaa logo
کانال نوحه وسینه زنی یا زینب(سلام الله علیها)
14.5هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
372 فایل
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها #اللهم_عجل_لولیک_الفرج_والعافیه_والنصر #هدیه_محضر_امام_زمان_عج_صلوات http://eitaa.com/joinchat/2288255007C8509f44f1f
مشاهده در ایتا
دانلود
هیئت سفیران زینب(س).. 3.mp3
9.91M
🏴 🎤•| |• میخوام یکم روضه بخونم برات میخوام بگم چی کار کردن باهات رد زنجیر موند آقا روی پاهات میخوام بگم چی کار کردن باهات کنج زندانی چه بلایی سرت آوردن خیلی تو رو آزردن کفن برات آوردن و غصه برات خوردن با احترام بردن روی تنت نعل های تازه که نرفت آقا ای آه و واویلا ناموس تو نرفت میون گله گرگا ای آه و واویلا آقا غریبی اما به یاد شه بی حبیبی آقا غریبی اما همش یاد شیب الخضیبی ای وای از این غم ...
هیئت سفیران زینب(س)..2.mp3
5.76M
🏴 🎤•| |• حرمتمو شکستن بال و پرم رو بستن میون این سیه چال خدا خودش میدونه که زیر تازیونه دارم میرم من از حال میسوزم من با این طاق شکسته میون غل و زنجیر با این دستای بسته اما ناموسم نیست اما میون اغیار خواهرمو ندیدم میدون کوچه بازار ای وای ای وای امون از این غریبی با دست بسته بیشتر برای حال حیدر این شبا گریه کردم شبا با درد پهلو با کبودی بازو بی صدا گریه کردم می سوزم من تو اوج روضه هر شب پیکر من نرفته به زیر سمّ مرکب حرمتم رو اگه نگه نداشتن بعد شهادت اما برام کفن گذاشتن
هیئت سفیران زینب(س)... 4.mp3
7.54M
🏴 🎤•| |• میبارم تو قنوتم شبیه ابر بارون خدایا کن خلاصم دیگه از دست هارون امشب شب از قفس رها شدنه فردا سحر طلوع بخت منه شد وقت پریدن از حصار قفس توی سر من هوای پر زدنه من ندارم یه ستاره تو هفت آسمونم بار درد روی شونه های نیمه جونم زرد زردم بی رمق مثه برگ خزونم میبارم تو قنوتم شبیه ابر بارون خدایا کن خلاصم دیگه از دست هارون هر شب تا سحر خدا خدا میکنم تا صبح لبمو وقف دعا میکنم چند ساله که روزه هامو وقت غروب با ضربه تازیونه وا میکنم روز روشن برا من شبیه شب تاره زنجیری که دور گردن حلقه داره مثل شب ها میزنن منو روزا دوباره مدام از چشم خیسم بارون غم میباره میشه تشییع تن من روی یه تخت پاره امام موسی جعفر که جان فدای تنش اگر چهار نفر شد مشییع بدنش مشییعی به تن پاک یوسف زهرا شدن ده تن هنگام ظهر عاشورا به اسب ها ز ره کینه نعل تازه زدند چه زخم ها که دوباره بر آن جنازه زدند حسین جان
نماهنگ تویی محبوبم.mp3
3.42M
برات اشکای چشمام سر نمیاد دیگه حال خوش به نوکر نمیاد دست خالی اومدم در بزنم کاری جز روضه ازم بر نمیاد 🎙 ✳️ #️⃣ #️⃣ برات اشکای چشمام سر نمیاد دیگه حال خوش به نوکر نمیاد دست خالی اومدم در بزنم کاری جز روضه ازم بر نمیاد گریه میکنم برات گریه زیاد کی میگه گریه به مردا نمیاد مردم و زنونه گریه میکنم این همونیه که مادرت میخواهد تویی محبوبم تویی سلطانم دوست دارم صدام کنی و من بگم جانم جانم آقا جان من به فرمانم دوست دارم صدام کنی و من بگم جانم ای حسین جانم ... به خودم میگفتم عاشق نمیشم بی خیال عقل و منطق نمیشم ولی حالا حرفمو پس میگیرم دیگه اون آدم سابق نمیشم حرمت روزمو شب کرده حسین همه وجود من درده حسین کاش بذاری نوکرت مثل قدیم باز به آغوش تو برگرده حسین خیلی دلتنگم خیلی دلگیرم دوست دارم بیام حرم با مادر پیرم بنویس آقا توی تقدیرم دوست دارم بیام حرم با پدر پیرم تویی محبوبم تویی سلطانم دوست دارم صدام کنی و من بگم جانم جانم آقا جان من به فرمانم دوست دارم صدام کنی و من بگم جانم ای حسین جانم ...
|⇦•ام البنین دیگر پسر ..... وتوسل ویژۀ وفات حضرت أُم البَنین سلام الله علیها اجرا شده به نفس حاج حسن خلج •✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ خانم ام البنین در مقام و شأن و منزلت ایشون، همین بس که بهر حال این قابلیت رو این خانوم داشت که زیر یک سقف باامیرالمومنین زندگی کنه و به بچه های حضرت زهرا خدمت کنه... خیلی قبل تر از این حرفها هم خواب دید که یک قرص قمر و سه ستاره از آسمون در دامنش فرود آمد، به پدرش عرض کرد که بابا من همچین خواب دیدم، پدرش هم انسان روشنی بود، خیلی انسان روشن و اهل ولایی بود. پدرش گفت :بابا ازدواجی خواهی کرد که ثمره ازدواج چهار پسر، هر چهار پسر عالم را روشن می‌کنند، یکی از بقیه قوی تر و بزرگتره، بقیه ستاره اند پیشش ،بعدها که حضرت امیر،عقیل رو فرستاد برای خواستگاری، حضرت عقیل فرمود: به پدر ام‌البنین که برادرم امیرالمومنین خواستگاره، او اینقدر معرفت داشت که عرض کرد: شما به آقا بگید، ما باید منت بکشیم دختر ما بیاد به کنیزی خونه شما! از ابتدا هم بی بی آمدن تو خونه امیرالمومنین، یکی از مقاصد مهمشون خدمتگذاری به بچه های حضرت زهرا بود... بعد هم که عاشق و دلباخته امام حسین شد، بچه ها را جوری تربیت کرد که اینها جز به فدا شدن برای امام حسین به چیز دیگه ای فکر نکنند... شخص سائلی هر سال می اومد در خونه ی ابوالفضل، می اومد عرض میکرد: آقا! خرج سال من رو بده من برم، حضرت هم بهش عنایت میکردن، این خرج سالش رو میگرفت و می رفت بی خبر از همه جا بود، اون سال هم مثل هرسال اومد و در زد وکنیز اومد دم در که کیه؟ سائل بهش گفت: برو بگو گدای همیشگی اومده... چی میخوای؟ گفت برو به آقا بگو، سائل اومده ،میگه خرج سالم رو بده! برم... کنیز رو ساده دلی خودش گفت برو دیگه اینجا نیا! گفت چرا؟گفت اون آقا روکربلا کشتنش، شهیدش کردند، دیگه نیست... این هم سرش رو انداخت پائین که من به خانواده ام گفتم میرم میگیرم حالاجواب زن و بچه ام رو چی بدم؟سرش رو انداخت پائین و ناامید داشت میرفت و تو فکر بود که چکنم؟ دید کنیزه داره میدوه میاد... چه اتفاقی افتاد؟ کنیز آمد داخل خانه خانم فرمود کی بود؟ گفت: خانم! یه گدایی بود گفتم بره! گفت چی میخواست؟گفت: من گدای هرسالم اومدم خرج سالم رو بگیرم ردش کردم گفت با اجازه کی ردش کردی؟ مگه در خونه ی تو اومده بود ردش کردی؟ بدو دنبالش پیداش کن برو بگو برگرده کنیز دوید گفت: آقا! برگرد بیا خانم خونه کارت داره، اومد سلام کرد بی بی فرمود: این کنیز اشتباه کرد، به شما اشتباه گفت، عباس شهيد شده، مادرش که نمرده، تا هر وقت خواستی بیا اینجا خرجت رو از من بگیر من هستم...* هر چند او دگر پسر خویش را ندید هر گز غمین نشد که عباس شد شهید دق کرد بعد از اون که به او این خبر، رسید بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید خاتم به جای آب لب انور حسین کارش دگرنشستن در آفتاب شد آتش فشان، قصه و کوه مذاب شد شرمنده نگاه غریب رباب شد آنقدر سوخت شمع وجودش که، آب شد رو می گرفت، نزد دوتا خواهر حسین *کار شبهای ام‌البنین این بود هر شب راه می افتاد تو کوچه پس کوچه های بنی هاشم، در خونه بنی هاشم، یکی یکی در میزد عباسم رو حلال کنید، می خواست آب بیاره نگذاشتن ،اما یکی از این خونه ها رو وقتی میرسید در نمی زد، اینقدر مینشست گریه می کرد تا صدای گریه اش به صاحب خونه می رسید، صاحب خونه می اومد در رو باز می کرد خودش رو می نداخت رو پای صاحبخونه، می گفت: رباب! عباسم رو حلال کن... ام البنین دیگر پسر ندارد واویلا واویلا دیگر بنی هاشم قمر ندارد واویلا واویلا دیگر مرا ام البنین نخوانید واویلا واویلا ↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』 .....ـ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
مداحی آنلاین - روضه حضرت ام البنین - علیرضا اسفندیاری.mp3
9.87M
|⇦•ام البنین دیگر پسر ..... وتوسل ویژهٔ وفات حضرت أُم البَنین سلام الله علیها اجرا شده به نفس حاج حسن خلج ✾•
4_5807950172616918187.mp3
1.68M
‍ 🍀روضه وفات حضرت ام البنین علیه السلام چهار تا پسرم جلوه های من هستند چهار ام بنین در چهار تن هستند علی اگر چه مرا مادر پسرها خواند ولی همه پسران ابوالحسن هستند (سپرده ام به حسن جنگ یادشان بدهد ز کودکی همه پرورده ی حسن هستند)۲ قرار نیست که صحبت کنند پیش حسین وگرنه که همه استاد در سخن هستند بشیر گفت : حسینم کفن نداشته است عجیب نیست پسرهام بی کفن هستند شنیده ام که بشیر از همه خبر داری بگو که از پسر فاطمه خبر داری؟! (حالا آروم آروم داره خبرا رو میده) قرار شد نگذارند ساده جان بدهد ... قرار شد نگذارند سر تکان بدهد قرار شد که تنش روی خاک ها باشد و نیزه دار ، سرش را به آسمان بدهد قرار شد که سرش را سریع تر ببرد به مردم همه ی شهرها نشان بدهد سنان چقدر پریشان رسید در گودال مباد تا که به دستش کسی سنان بدهد (ام البنین ...) چه حرف های نگفته که در دهن دارد اگر که چکمه ی سربازها امان بدهد به این بریدن انگشت هم نیاز نبود قرار بود عقیقی به ساربان بدهد *شروع کرد بشیر برا ام البنین روضه خواندن . ام البنین گریه کرد ... خاک به سر می ریخت ( الله اکبر ... گفتم و رفتم .... ) گفت : روضه ی حسینم رو خوندی .... گفتی بچه هامو کشتن ... اما بشیر ازت یه سوال دارم : عباسم بالاخره تونست آب ببره؟! ... گفتن ام البنین نتونست آب ببره .... یه وقت دیدن ام البنین اومد جلو محمل رباب ... یه نگاه کرد ... گفت : رباب عباسم رو حلال کن ... نتونست برای علی اصغر آب بیاره .....‌ حسین ....... •••⚜️
‍ ❣﷽❣ 🔲‍ ‍ س ◼️ ✨یادته اون لحظۀ آخر بابات ✨گفت به جز،بچه‌های فاطمه ✨باقی برن، اما تو عبّاس بمون ✨یادته؟ ،من خوبِ خوب یادمه *ام البنین داره با پسر صحبت میکنه.... یادته به همه گفت برن بیرون؛عباس بمونه...* ✨یادته اون لحظۀ آخر بابات ✨گفت به جز،بچه‌های فاطمه ✨باقی برن، اما تو عبّاس بمون ✨یادته؟ ،من خوبِ خوب یادمه ✨مُزد کنیزی‌هام بود ✨فاطمه شد مادرت *آخه میگن علقمه مادرِ عباس اومد، اما زهرا بود...زهرا اومد بغل باز کرد گفت:پسرم... ✨علقمه بوی گل یاس میاد ✨صدایِ مادر عباس میاد ✨مُزد کنیزی‌هام بود ✨فاطمه شد مادرت ✨چه افتخاری کردم ✨شاید نشه باورت ✨فخرم این بود، می‌گفتن ✨بچّه‌های علی بِت برادر ✨مادر هستم،برای،اونکه ✨زهرا براش بوده مادر ✨واویلا....واویلا... *قربونت برم با چه افتخاری بچه هاتو فرستادی کربلا... تو هم اگر زرنگ باشی همین امشب اربعینتو میگیری و میری کربلا....* 💥کنار قدم هایِ جابر 💥سوی نینوا رهسپاریم 💥ستون های این جاده را ما 💥به شوق حرم میشماریم 💥 شبیه رباب و سکینه 💥برای شما بی قراریم 💥از این سختی و دوری راه 💥به شوق تو باکی نداریم 💥فدایی زینب،پر ازشوق و عشقیم 💥اگرکه خدا خواست،بزودی دمشقیم لبیکَ یابن الحیدر .. ⬅️*اونجایی که گفتم «شبیه رباب و سکینه،برای شما بی قراریم» یکی از بی قراریای سکینه رو بگم .... بی بی جان ام البنین ! مقاتل نوشتن امام حسین به هزار زحمت از کنار علقمه بلند شد .... تنها برگشت ... ⏺آخه سعی کرد این بدنُ جمع کنه ... نشد .... عباس لحظه های آخر صدا زد : «یا اَخی ماتُرید منّی» میخوای با من چه کنی ؟ منو به خیمه ها نبر .... میدونید امام حسین چه جوری برگشت؟ «و رَجَعَ الحسَین منکَسِراً، حزیناً، باکیاً....» دیدند آقا داره برمیگرده سمت خیمه ها .... کمرش خم شده .... داره گریه ... ⬅️«یُکَفکِفُ دُموعَه بِکُمِّه...» هی با آستین اشکاشُ پاک میکنه ... زن ها اومدن دورشو گرفتن .... سکینه آمد یه سوال کرد .... «وَ سألَتهُ عَن عَمِّها ...» بابا عمو کجاست؟ 🔰«فَاَخبَرَها بِقَتلِه...» دخترم! دستای عموتو بریدن .... دخترم تیر به چشماش زدن .... دخترم! تیر به مشکش زدن .... دخترم ! با عمود آهن به سرش زدن .... (چی فکر کردی؟! اگر در مقاتل معتبر ندیده بودم نمیگفتم ....) پاشو قطع کردن .... (میدونید چی شد؟) میگه زن ها شروع کردن بلند بلند گریه کردن .... (خب این طبیعیه ... اشکالی هم نداره ... زن ها دلشون رقیقه .... اما نوشته) ⚜«وَ بَکَی الحُسَین مَعَهُنَّ ....» لشکر دشمن نگاه کرد .... دید امام حسین بین زن ها ایستاده داره بلند بلند گریه میکنه ....حسین.....* وقتی گرفت دستتو اون روز بابات، یادته؟، گریه‌ ش گرفت آسمون گفت که حسینم رو سپردم به تو،بعد از این،جون تو و جون اون حالا بگو کو حسین؟، زینب برا چی تنهاست؟ *عباس! قرارمون این نبود....قرار نبود زینب تنها برگرده....* حالا بگو کو حسین؟،زینب برا چی تنهاست؟ به دختر پیمبر، بگم عزیزش کجاست؟ کاش نپرسه،پیمبر، پس کجاست روشنیِ دو دیده ا‌م؟ کاشکی حیدر، نخواد که، بِش بگم تو مدینه چی دیدم؟ واویلا....واویلا.... 🌹هدیه به حضرت معصومه سلام الله علیها (صلوات)🌹 ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
نوحه رها شد از بند ِغم ، امام خونین جگر دگر چرا شد روان، به روی یک لنگه در حمل شده از چه او،به دوش چندین غلام نشد چرا بعد مرگ، امام ما احترام کشته ی زهر جفا،کاظم آل عبا...‌ 🌸🌸🌸🌸🌸 از اثر سلسله ،خون چکد از گردنش ردّ هزاران کتک مانده به روی تنش میان چاه نمور ، خزان شده باغ او میان زنجیر و کُند،شکسته شد ساق او کشته ی زهر جفا،کاظم آل عبا...‌ 🌸🌸🌸🌸🌸 اگر چه دارد هزار ،نقش جسارت به تن نهاده شد پیکرش میان چندین کفن دگر بدون کفن ،رها نشد پیکرش دگر میان تنور،نرفت سر اطهرش کشته ی زهر جفا،کاظم آل عبا...‌ غریب زهرا حسین..... ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)