1.35M
جاودان:
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر_شهادت
ای ولی نعمتِ ایران پدرت را کشتند
آه ، ای شاهِ خراسان پدرت را کشتند
در میان حرمت سینه زنان می گوییم ...
وامصییت که رضا جان پدرت را کشتند
آنقَدَر از نفس حیدری اش ترسیدند ...
آخر از ترس ، هراسان پدرت را کشتند
چارده سال ، سیه چالِ بلا جایش بود
عاقبت در دلِ زندان پدرت را کشتند
از بلا هر چه که می شد به سرش آوردند
امتِ دور ، ز انسان پدرت را کشتند
اشک ، در چشم و به لب ناله ی "خَلِّصْنی" داشت
در عوض با لب خندان پدرت را کشتند
تا که دیدند کسی نیست ، که یاری ش کند ...
چقَدَر ساده و آسان پدرت را کشتند
حتما آن لحظه که بارید ، برای جدش ...
موقع بارش باران پدرت را کشتند
گر چه از فرطِ شکنجه بدنش آب شده ...
تو بگو با لب عطشان پدرت را کشتند ؟
گر چه اصلا غُل و زنجیر ، لباسش شده بود
کِی دگر با تن عریان پدرت را کشتند
#رضا_قاسمی✍
اجرا:ذاکر اهل بیت ع⬇️
#کربلایی_جناب_جاودان🎤
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#هدیه_محضر_امام_زمان_عج_صلوات
#یاباب_الحوائج_یا_موسی_بن_جعفر
.
#بعد_از_شهادت_امام_حسین
#کاروان_اسرا #خروج_از_کربلا
#امام_حسین علیه السلام
#حضرت_زینب سلام الله علیها
#رضا_قاسمی✍
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
با احترام آمد و بیاحترام رفت
با صد سلام آمد و با والسلام رفت
آتش دوباره پا روی کاشانهاش گذاشت
با روضهی شکستنِ در، از خیام رفت
بعد از عطش فرات به پابوسیاش رسید
در اشکِ شرم، غرق شد و تشنهکام رفت
خلوتنشینِ پردهی ناموسِ کبریا
همراه شمر و حرمله در ازدحام رفت
دَه روز پیش کعبهی در انحصار بود
با آن مقام آمد و با این مقام رفت
مبعوث شد به گریه برای برادرش
پیغمبری که با سرِ سرخِ امام رفت
پایش رمق نداشت، نمازش نشسته بود
در حالت رکوع، به قصدِ قیام رفت
داغ حسین، روضهی یک خانواده بود
این داغدار، با تبِ چند انتقام رفت
زینب عقیلةالعرب آمد به کربلا
آیینهدار فاطمه، حیدر به شام رفت
خونگریههای ناحیه از این مصیبت است
سرچشمهی حلال، به بزم حرام رفت
#عبور_از_قتلگاه #اسارت
.
#حضرت_زینب_س_مصائب؛ #حضرت_زینب_س_اسارت؛ #حضرت_زینب_س_روز_یازدهم
با احترام آمد و بیاحترام رفت
با صدسلام آمد و با والسلام رفت
آتش دوباره پا روی کاشانهاش گذاشت
با روضهی شکستنِ در از خیام رفت
بعد از عطش، فرات به پابوسیاش رسید
در اشکِ شرم، غرق شد و تشنهکام رفت
خلوتنشینِ پردهی ناموسِ کبریا
همراه شمر و حرمله در ازدحام رفت
دَه روز پیش کعبهی در انحصار بود
با آن مقام آمد و با این مقام رفت
مبعوث شد به گریه برای برادرش
پیغمبری که با سرِ سرخِ امام رفت
پایش رمق نداشت، نمازش نشسته بود
در حالت رکوع، به قصدِ قیام رفت
داغ حسین، روضهی یک خانواده بود
این داغدار، با تبِ چند انتقام رفت
زینب عقیلةالعرب آمد به کربلا
آیینهدار فاطمه، حیدر به شام رفت
خونگریههای ناحیه از این مصیبت است
سرچشمهی حلال، به بزم حرام رفت
#رضا_قاسمی
#حضرت_زینب_س_مصائب؛ #حضرت_زینب_س_اسارت؛ #حضرت_زینب_س_روز_یازدهم
با احترام آمد و بیاحترام رفت
با صدسلام آمد و با والسلام رفت
آتش دوباره پا روی کاشانهاش گذاشت
با روضهی شکستنِ در از خیام رفت
بعد از عطش، فرات به پابوسیاش رسید
در اشکِ شرم، غرق شد و تشنهکام رفت
خلوتنشینِ پردهی ناموسِ کبریا
همراه شمر و حرمله در ازدحام رفت
دَه روز پیش کعبهی در انحصار بود
با آن مقام آمد و با این مقام رفت
مبعوث شد به گریه برای برادرش
پیغمبری که با سرِ سرخِ امام رفت
پایش رمق نداشت، نمازش نشسته بود
در حالت رکوع، به قصدِ قیام رفت
داغ حسین، روضهی یک خانواده بود
این داغدار، با تبِ چند انتقام رفت
زینب عقیلةالعرب آمد به کربلا
آیینهدار فاطمه، حیدر به شام رفت
خونگریههای ناحیه از این مصیبت است
سرچشمهی حلال، به بزم حرام رفت
✍ #رضا_قاسمی
#امام_کاظم_شهادت
ای ولی نعمتِ ایران پدرت را کشتند
آه ، ای شاهِ خراسان پدرت را کشتند
در میان حرمت سینه زنان می گوییم ...
وامصییت که رضا جان پدرت را کشتند
آنقَدَر از نفس حیدری اش ترسیدند ...
آخر از ترس ، هراسان پدرت را کشتند
چارده سال ، سیه چالِ بلا جایش بود
عاقبت در دلِ زندان پدرت را کشتند
از بلا هر چه که می شد به سرش آوردند
امتِ دور ، ز انسان پدرت را کشتند
اشک ، در چشم و به لب ناله ی "خَلِّصْنی" داشت
در عوض با لب خندان پدرت را کشتند
تا که دیدند کسی نیست ، که یاری ش کند ...
چقَدَر ساده و آسان پدرت را کشتند
حتما آن لحظه که بارید ، برای جدش ...
موقع بارش باران پدرت را کشتند
گر چه از فرطِ شکنجه بدنش آب شده ...
تو بگو با لب عطشان پدرت را کشتند ؟
گر چه اصلا غُل و زنجیر ، لباسش شده بود
کِی دگر با تن عریان پدرت را کشتند
#رضا_قاسمی. #کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
945.3K
یابن الحسن کجا قران به روی سر گرفتی
▪️▪️▪️▪️▪️😭😭▪️▪️▪️
یا صاحب الزمان...
کجا ماتم واسه حیدر گرفتی؟
بساط غم با چشمِ تر گرفتی؟
به قربون دلِ پُر دردت آقا
کجا قرآن به رویِ سر گرفتی؟
پیچیده شبی به گل پرپر شب آخر
حرف سفر و داغ مکرر شب آخر
اشکی که شده نذر غم فاطمه سی سال
انگار شده چند برابر شب آخر
انگار همین چند شب پیش شبانه
آمد چه به روز دل حیدر شب آخر
حالا شب بذم است ولی باسر خونین
شرمنده نمانده است ز کوثر شب آخر
با اشک غریبانه خود برد سخنها
از بی کسی آل پیمبر شب آخر
از کرببلا گفته حکایات غریبش
از داغ برادر به برادر شب آخر
گویا خبر آورده نسیم از دل صحرا
پیچیده شبیه گل پرپر شب آخر
😭😭😭😭😭😭😭😭😭
✍ #رضا_قاسمی#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#اجرای_سبک
#شاعرومداح_سبک_گزار
🎧#استادپیرزاده🎤
#امام_زمان_مناجات
#عید_فطر
گفتی دلمان در آرزویت باشد
چشمان امیدمان به سویت باشد
عید رمضان هم آمد اما ای ماه
عید دل ما رؤیتِ رویت باشد
#یوسف_رحیمی
#امام_حسین
#عید_فطر
ماه رمضان می رود و توشه ندارم
در مزرعه ی عفو خدا خوشه ندارم
با روزه خدایی نشدم، باز امیدی
جز گریه ی بر صاحب شش گوشه ندارم
#امیر_عظیمی
#امام_زمان
#عید_فطر
#دوبیتی
یک ماه اگر خدا خدا می کردیم
ما بهر ظهور تو دعا می کردیم
ای کاش نماز عید فطر خو د را
در پشت سر تو اقتدا می کردیم
#سيدهاشم_وفايی
#امام_حسین
#عید_فطر
#دوبیتی
ای رحمتِ واسعه !؛ ببین غم داریم
در نامهی خود مُهرِ تو را کم داریم
ماه رمضان تمام شد ؛ حالا ما
امّید ، به سفرهی محرم داریم....
#رضا_قاسمی
#امام_زمان
#عید_فطر
#دوبیتی
عید فطر است الهی که به کامت باشد
جرعه ای از می توحید به جامت باشد
اولین جمعه ی بعد از رمضان هم ایکاش
آخرین جمعه ی دوری ز امامت باشد
#اسماعیل_پورجهانی
قسم به نان و نمک، ذرّهای مرام ندارید
نمک به سفرهی زخمید، التیام ندارید
آهای مردمِ مؤمن به دینِ ساختگیتان!
به دینتان سخن از یاری امام ندارید؟!
میان شهرِ زمستان کنار خانه و آتش
شمای یخزده کاری جز ازدحام ندارید
خبر دهید به هارون مکّی آتشِ غم را
شما که غیرتی اندازهی غلام ندارید
شکستْ حُرمتِ مویی که آیههای سپیدش
گواه شد که نشانی از احترام ندارید
چنان غبارِ سواران به خاکِ ظلم نشستید
چنان نشسته که دیگر سرِ قیام ندارید
آهای لشکرِ شاگردهای جنگندیده!
میان دفترتان درسِ انتقام ندارید؟!
سلاح دست گرفتید و شرحِ واقعه گفتید
شما که جز قلمِ لال در نیام ندارید
به مستحب که نشستید، واجبات قضا شد
شما که فعلِ ثوابی به جز حرام ندارید
#رضا_قاسمی
#امام_جعفر_صادق_ع. #کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
#شهادت_امام_جواد
#رضا_قاسمی
وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن چهارپاره
السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْحُجَّةُ الْکُبْرَى ...
تو جوادی ، همه ی خلق گدایان تواند
بسکه آوازه ی تو در همه جا پیچیده
پر شده کیسه ی ما قبلِ گدایی کردن
گوشهای تو تقاضای گدا نشنیده
خواستم در بزنم در به روی من وا شد
جودِ تو کار گدایی مرا آسان کرد
قبل از آنی که تقاضای مداوا بکنم
چشم تو درد مرا دید و خودش درمان کرد
هیچ جا رو نزدم غیرِ درِ خانه ی تو
من به دستان پر از جود تو عادت کردم
اصلا انگار که فامیل تو هستم آقا
با گداییِ تو احساس سیادت کردم
دل من تنگ شده باز حرم می خواهم
کاظمینی بده و دست گدا را پر کن
نکند صحن تو یک ثانیه خلوت بشود
پس همیشه حرمت را ز گداها پر کن
باز کن بابِ مرادی به روی نوکر خود
تا بیایم وسط صحن تو هق هق بکنم
تا بخوانم ز مصیبات غریبانه ی تو
تا که از داغ جوانمرگی تو دق بکنم
وای از آن لحظه که در حجره به خود پیچیدی
در عوض اهل عزاخانه ی تو رقصیدند
ناله ی واعطشایت همه جا را پر کرد
گوش ها ناله ی جانسوز تو را نشنیدند
با غریبانه ترین شکل ، تو فریاد زدی
در عوض همسر بی رحم تو بر دف می زد
دست و پا می زدی و دست تو را هم نگرفت
کِل کشیدند کنیزان تو ... او کف می زد
تشنه بودی و کسی آب به دست تو نداد
حال تو لحظه به لحظه بد و بدتر می شد
یک نفر خواهش چشمان تو را ریخت زمین
لب تو خشک ، ولی خاک زمین تر می شد
روضه ی تشنگی ات قلب مرا پرپر کرد
با همین بال شکسته بروم کرب و بلا
شدت بی نفسی ات نفسم را برده
بازدم ها شده ذکر تو و دَم کرب و بلا
عطشت ارثیه ی جدّ غریبت شده است
پس نفس های دمِ آخر تو روضه ی اوست
اصلا انگار که گودال ، مجسّم شده است
اصلا انگار که بر روی زمین خونِ گلوست
وای از آن لحظه که گودال عطشناک شد و ...
خون جدت به زمین ریخت و سیراب شد و ...
از دلِ ریگِ بیابانِ بلا خون جوشید
از ترک های لب او دل سنگ آب شد و ...
داغ او شعله شد و زد به دل خورشید و ...
همه جا را ز غمش کوره ای از آتش کرد
شاه ، بر روی زمین بود و سرش بر نیزه
مادری گوشه ی گودال ، برایش غش کرد
.👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#زیارت_اربعین
قلبم به هوای حرمت در بدر است
چشمان ترم به کوله بار سفر است
گفتم به همه که اربعین درحرمم
ارباب ! ببین آبرویم در خطر است
شاعر: #رضا_قاسمی
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
🏴 #فاطمیه ۱۴۰۳
#حضرت_زهرا سلام الله علیها
#شهادت
#رضا_قاسمی ✍
کسی که راهِ نجاتِ خلایق است از آتش
نوشتهاند از آتش کسی نداد نجاتش
زمین مجاورِ هجده بهارِ خانهی او بود
زمان هنوز مقیم است در زمانِ حیاتش
بفاطمَهْ، و أبیها و بَعلَها و بَنیها
چه محترم جَلَواتی نشسته در صلواتش
رکوعِ قامت او چیست جز قیام فُرادا؟
قیامِ ماست نمازی در اقتدا به صلاتش
نوشت نامِ علی را به صفحه صفحهی تاریخ
دمی که میخ، قلم بود و خونِ سینه دواتش
به ردّ پای علی لاله کاشت کوچه به کوچه
که هر نماز بگوییم اِهدِنا به صِراطش
سلاحِِ خطبهاش از دستِ لشکری سپر انداخت
برای حیدرِ تنها سپاه شد کلماتش
همانکه مثلِ خلافت ربود باغِ فدک را
گرفت هر چه علی داشت را به جای زکاتش
هنوز أشهدُ أنَّ علیست بر لبِ زهرا
شهید، شاهدِ زندهست در حیات و مماتش
شکست حرمتِ کوثر، مدینه چشمهی خون شد
رسید سیلی از این خون به کربلا و فراتش
.
@navaye_asheghaan
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح
#قبرستان_بقیع
بر مزارت حرمی ساختهام با «مثلاً»
گرچه خاک آمده پابوسیات؛ اما مثلاً...
خاکهای حرمت راهی سجاده شدند
کوچی از غربت، تا تربت اعلا مثلاً
گنبدت آیهی والشّمس شد و روشن شد
نه فقط فرش، که تا عرشِ معلّا مثلاً
باد، این نامهبرِ پرچم عطرآگینت
میبرد نامِ تو را آنسرِ دنیا مثلاً
به ضریحِ اثرِ فرشچیان بسته دخیل
چشممان حاجتِ یک عمرْ تماشا مثلاً
مثل پروانه که مأمورِ طواف شمع است
جمع خدّامِ حرم دور سر ما مثلاً...
کربلا میچکد از گریهی سقاخانه
روضه جاریست از آن، روضهی سقا مثلاً
دستهای آمده از محضر بابالقاسم
هیئتی همنامِ «حضرت زهرا» مثلاً
روضهخوانی وسطِ صحن، حکایت میخواند
قصهی کوچهای از شهر تو؛ حالا مثلاً...
مادرِ آب از آن رد شده آرام آرام
سدّی از سنگ، نبستهست گذر را مثلاً
"کوچهای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی"
نیست در قصهی ما صحبتِ اینها مثلاً
مادرِ قصهی ما رفت، صحیح و سالم
نه؛ نخورده ترک آیینهی مولا مثلاً
بعدِ مجلس همه رفتند زیارت کردند
تربتِ حضرت زهرا شده پیدا مثلاً
✍ #رضا_قاسمی
*استقبال از غزل محمدعلی کردی با مطلع:
زخمهایم شده این لحظه مداوا مثلاً
چشم کمسوی من امشب شده بینا مثلاً
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها