پناهِ احساس؛
درست شنیدید، منِ خاطره پرست! بله، من خاطره هایم را میپرستم! هر شب آنها را به یاد می آوریم تا به خواب
شاید در آن خاطره ها به دنبال خودم هستم!
شاید منِ حقیقی، واقعا در آن خاطره ها به جای مانده!
کاش به بهانهٔ برگرداندن خودم هم که شده به ان خاطره ها بروم و دیگر برنگردم!
- جمله ای از منِ خاطره پرست!
پناهِ احساس؛
انگار آخرین زخمیِ جنگم یه سرباز، تو سکوت غمگینِ سنگر - ناجی
گاهی از سیاهی لبریزِ قلبم
شاید بگی درست میشه، از دید من نه
- ناجی
پناهِ احساس؛
شاید برگشتم در سی و دوم همین ماه و در ساعت 25:61 حتما منتظرم بمان.!
پرسیدم: آمد؟
گفت: آره او آمد
- کِی؟!
- در سی و دومِ ماه سیزدهمِ سالِ پیش:)
379.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازت ممنونم که تو شب هایی که هیچ کس نبود، بودی!
ممنونم که تو غم هایی که هیچکس نبود؛ بودی!
ازت ممنونم🤍
و من فهمیدم که واقعا اگر من پیام ندهم، آنها هم اینکار را نخواهند کرد!
و من فهمیدم که بهتر است مدتی نباشم، تا شاید دلشان برای من تنگ شود!