𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:²⁵
حآمی:رفتیم خونه شروین که دیدم دیآنآ و رهآ اونجان!
دیآنآ:دیدم حآمی اومد
جآنآ:شروین
شروین:جآنم
جآنآ:من از اول باید میگفتم نامزد دارم ببخشید(بغض)
شروین:بغض نکن فداتشم
حآمی:شروین اینو گفت یاد حرفایی که به دیآنآ میزدم افتادم دلم برای صداش تنگ شده بود اون روز اشتباه کردم نباید سرش داد میزدم رفتم بهش سلام کردم سلام
دیآنآ:دیدم حآمی اومد سمتم و گفت سلام چیزی نگفتم
حآمی:پاشو بریم خونه
دیآنآ:چیزی نگفتم فقط سوار ماشین شدم که حآمی بیاد داشت بارون میومد:)
حآمی:خب دیگه من جآنآ رو میبرم باهاش ازدواج کردی بیا ببرش
شروین:چشم
حآمی:جآنآ رو گذاشتم خونش و رفتیم خونه خودمون
دیآنآ:سرمو گذاشته بودم روی شیشه و گریه میکردم
حآمی:رسیدیم خونه
دیآنآ:اشکامو پاک کردم و رفتم بالا سوگل خوابش برده بود بردمش توی اتاقش بخوابه
حآمی:ببخشید دست خودم نبود اون روز سرت داد زدم آخه جآنآ خودش نامزد داشت
دیآنآ:مگه قراره هروقت عصبی شدی سر من داد بزنی؟(بغض)
حآمی:قربونت برم بغض نکن غلت کردم دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه
دیآنآ:هیچی نگفتم و رفتم توی اتاقم سوگل
حآمی:عشقم گفتم که ببخشید
دیآنآ:نمیبخشم نباید سرم داد میزدی🥺
حآمی:فداتشم غلت کردم گفتم دیگه تکرار نمیشه
دیآنآ:باشه آشتی
حآمی:فداتشم🥹
دیآنآ:شیر کاکائو میوام
حآمی:عشقم برو بخور دیگه خودت
دیآنآ:من دلم درد میکنه میشه خودت بیاری برام؟
حآمی:چشم
چند ساعت بعد...
حآمی:عشقم چند روز دیگه عروسی جآنآ و شروینه بریم خرید؟
دیآنآ:آره بریم
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:²⁵ حآمی:رفتیم خونه شروین که دیدم دیآنآ و رهآ اونجان! دیآنآ:دیدم حآمی
فعلا پارت اولو تایپ کردم تقدیمتون پارت دومو طولانی تره🦦
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:²⁶
حآمی:اون لباس کوتاهه اونو نخر اگه میخوای بخری هم فقط توی مهمونی خوانوادگی
دیآنآ:حآمی گفت نخر ولی من یواشکی خریدم😂
حآمی:برا سوگل خانمم بریم لباس بگیریم
دیآنآ:آره
دیآنآ:حآمی این بنظرم خیلی قشنگه
حآمی:آره
چند ساعت بعد...
دیآنآ:آخیش خسته شدم
حآمی:همچنین
دیآنآ:من برم سوگل رو بخوابونم داشتم سوگل رو میخوابوندم دیدم حآمی از پشت بغلم کردم
حآمی:نمیدونی چقدر دلم برای صدات تنگ شده بود:)
دیآنآ:منم همینطور
حآمی:لبخندی زدم پیشونی سوگلو بوsدم و رفتم خوابیدم
دیآنآ:بلاخره سوگل خوابش برد هوففف
چند روز بعد...
دیآنآ:عشقممم من دارم با جآنآ و رهآ میرم آرایشگاه
حآمی:باشههه
دیآنآ:لباسامو پوشیدم و رفتم سراغ جآنآ به به عروس خانم سوار شو بریم
جآنآ:سلام برو
رهآ:سلامم
جآنآ و دیآنآ:سلاممم
دیآنآ:رسیدیم آرایشگاه میکاپو کردم و موهامم شنیون کرده بودن به به عروس خانم چه خوشگل شدی
جآنآ:فداتشم توهم همینطور
دیآنآ:رفتم خونه حآمی خوشگل شدم؟
حآمی:واییی ماه بودی ماه تر شدی دورسرت بگردم😭✨️
دیآنآ:فداتشم بزا لباس مجلسی هامو بردارم و لباسای سوگل رو بپوشم
حآمی:بریم
دیآنآ:بلاخره رسیدیم و رفتم لباسامو پوشیدم حآمی الان چطورم؟
حآمی:مگه نگفتم اینو نخر کوتاهه؟(یکم بلند)
دیآنآ:خب حآمی خیلی خوشگل بود(بغض)
حآمی:برو عوضش کن(عصبانی)
دیآنآ:باشه رفتم عوضش کردم
حآمی:ناراحت که نشدی
دیآنآ:معلومه که شدم خب من اونو دوست داشتم
حآمی:خب کوتاه بود
دیآنآ:باشه
حآمی:ببخشید
چند ساعت بعد...
دیآنآ:بلاخره عروسی تموم شد رفتم آرایشمو پاک کردم
@Ehsghnimehtamam