213.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️✨يامقلب،قلب من در دست توست
🌿✨يامحول،حال من سرمست توست
❤️✨كن تو تدبيري كه در ليل و نهار
🌿✨حال قلب من شود همچون بهار
❤️✨يامقلب،قلب او را شاد كن
🌿✨يامدبر، خانه اش آباد كن
❤️✨يامحول،احسن الحالش نما
🌿✨از بديها فارغ البالش نما
❤️✨خدايا: رحمتت را در روزهاي آخر سال
🌿✨برای ڪسانيڪه برايم عزيزند جاري ڪن
❤️✨پایان امسالتون سبز
🌿✨سال نو پیشاپیش مبارک
#سال_نو_مبارک❤️
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
💫🌟🌙#داستــــــــــان شـــــــــب🌙🌟💫
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃
روزی بهلول، پیش خلیفه " هارون الرشید " نشسته بود . جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند .
طبق معمول ، خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد. در این هنگام صدای شیهه اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد.
خلیفه به مسخره به بهلول گفت: برو ببین این حیوان چه می گوید ، گویا با تو کار دارد.
بهلول رفت و بر گشت و گفت:این حیوان می گوید: مرد حسابی حیف از تو نیست با این" خر ها " نشسته ای. زودتر از این مجلس بیرون برو. ممکن است که : " خریت " آنها در تو اثر کند.
🍃
🌺🍃
✍🏻📚
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
💫🌟🌙#داستــــــــــان شـــــــــب🌙🌟💫
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃
در زمان حضرت موسی (ع) پسر مغروری بود که دختر ثروتمندی گرفته بود. عروس مخالف مادرشوهر خود بود. پسر به اصرار عروس، مجبور شد مادر پیر خود را بر کول گرفته بالای کوهی ببرد، تا مادر را گرگ بخورد. مادر پیر خود را بالای کوه رساند، چشم در چشم مادر کرد و اشک چشم مادر را دید و سریع برگشت.
به موسی ندا آمد برو در فلان کوه مهر مادر را نگاه کن.
مادر با چشمانی اشکبار و دستانی لرزان، دست به دعا برداشت. و میگفت: خدایا! ای خالق هستی! من عمر خود را کردهام و برای مرگ حاضرم، فرزندم جوان است و تازهداماد، تو را به بزرگیات قسم میدهم، پسرم را در مسیر برگشت به خانهاش، از شر گرگ در امان دار. که او تنهاست.
ندا آمد: ای موسی! مهر مادر را میبینی؟ با اینکه جفا دیده ولی وفا میکند.
بدان من نسبت به بندگانم از این پیرزن نسبت به پسرش مهربانترم.
🍃
🌺🍃
✍🏻📚
خدایا ...
در ماه مبارک رمضان برايمان بنويس:
قلـــب بی گـناه
ذهن قرآنی
فـکر ربانــی
زبــان ذاکـــر
قلــب خاشــع
نفــس با اطمینــان
روح بلــند همـــت
و توبه ی نصــوح از همــه گناهـــان
و نیــکیِ روزه هــا و نمـازهایــمان
حلول ماه رمضان مبارك 🌙