💠 #بُقچه
#بُقچه ی ویژه ی شب جمعه، شب زیارتی ارباب خدمت مخاطبان عزیزمون، ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید ...❤️
#بفرمایید_منبر
#دعای_کمیل
#روضه
#سینه_زنی
#شب_جمعه_ست_هوایت_نکنم_می_میرم💔
خیلی التماس دعا داریم...💔
✧❁ @elalhabibk🏴 ❁✧
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⏰به وقت #بغداد | ۰۱:۲۰
#BAGHDAD 1:20
دلشوره ی ما بود، دلآرامِ جهان شد...
بیادِ عزیزِ سفرکرده ی #ما...💔
#علمدار
#جانفدا
#حاج_قاسم
#سردار_دلها
#به_وقت_دلتنگی
✧❁ @elalhabibk 🏴 ❁✧
🔽 سلام و احترام خدمت همراهان نازنین #الی_الحبیب ❤️
امروز با 👇
⬅️ #حدیث_روز
⬅️ #سیاسی_صبح
⬅️ #ببین_و_یادبگیر
⬅️ #حبیبم_بگو
⬅️ #غروب_جمعه
⬅️ #سیاسی_شب
⬅️ #بفرمایید_منبر
در خدمتتون هستیم. ✨
💠 #حدیث_روز
🔹 امام صادق عليه السلام فرموده اند:
بهترين زمانى كه در آن به درگاه خدا دعا مى كنيد ، سحرگاهان است . خداوند متعال فرموده است : «و در سحرگاهان ، طلبِ آمرزش مى كردند.»
📚 بحار الأنوار/ ج ۸۴/ ص ۱۶۵
✧❁ @elalhabibk 🏴 ❁✧
تردد خودروهای زائران تا یک قدمی مرز خسروی
▪️۲۰۰ هکتار پارکینگ جدید در انتظار زائران
🔹با تکمیل شدن پارکینگهای واقع در کمربندی شهر قصرشیرین، از ساعت ۲ بامداد امروز جمعه، سه راهی نصرآباد در ۲۰ کیلومتری مرز بینالمللی خسروی بروی خودروها باز شد و از این پس همه زائران اربعین حسینی میتوانند با خودرو شخصی تا یک قدمی صفر مرزی پیش بروند و خودرو خود را در نزدیکترین پارکینگ به مرز پارک کنند.
🔹نزدیک به ۲۰۰ هکتار پارکینگ مجهز در نزدیکی مرز بینالمللی خسروی برای زائران اربعین حسینی تدارک دیده شده است تا با خیال راحت خودرو خود را در آنجا پارک کنند و در کمتر از چند دقیقه خود را به گیتهای خروجی برسانند.
🔹زائرانی هم که پیش از این راهی کربلای معلی شده و اکنون در حال بازگشت هستند، می توانند با آرامش و به دور از ترافیک احتمالی خودروهای خود را از پارکینگ های کمربندی شهر قصرشیرین خارج کنند و حدود ۲ ساعت بعد به کرمانشاه برسند.
🔹در مسیر برگشت هم صدها موکب و امکان پذیرایی و اسکان آماده میزبانی از زائران است.
#سیاسی
#بصیرت_و_سیاست
#سیاستمان_و_دیانتمان
✧❁ @elalhabibk 🏴 ❁✧
«سفر به دل روشنایی»
تازه تکلیف شدهبودم، شبهای دهه با همکلاسیهایم میرفتیم هیئت شهرک. مینشستیم یک کنج مجلس و ریز ریز حرف میزدیم. حرفهای سخنران که توی حسینیه اکو میشد، چندتا بحث دخترانه را با شربتهای خنک نذری پایین داده بودیم. ما از حرفهای سخنران سردر نمیآوردیم. نمیدانستیم این «حسینی» که اسمش هی روی زبانها میآید چرا رفته کربلا و شهید شده. خیلی چیزها نمیدانستیم. روضه که شروع میشد، چراغها را خاموش میکردند و کل حسینه تاریک میشد. من و دوستانم فرو میرفتیم توی ظلمت خودمان. نمیدانستیم بقیه برای چه گریه میکنند، چرا روی پایشان میزنند و اشکشان سر میخورد روی گونهها.
یکشب که چادرم را سر کرده بودم بروم هیئت، بابا صدایم زد و گفت: «بیا این یکشب، جای هیئت رفتن، من برایت داستان بگویم.» اولش خیلی توی پرم خورده بود. سرسنگین نشستم و لبخندهای بابا را بیجواب گذاشتم. حتی وقتی داستانش را شروع کرد، سرم پایین بود و به زور گوش میکردم. اما بابا بیمکث شروع به تعریف کردن کرد: «یکی بود، یکی نبود. پیامبر ما دوتا نوه داشت دخترم. امام حسین نوه کوچکترش بود.»
دلم انگار افتاد توی حوض عسل. شیرین شدم. سرم را بالا گرفتم و محو صورت بابا شدم. گفت و گفت از خیلی دورتر. از مدینه. از وقتی که نامهها به امام رسیده بود و کوفیان نوشته بودند «با اهل و عیالت بیا نوه پیامبر». آنشب دلم میخواست میرفتم یک جایی توی کاروان امام قایم میشدم. مینشستم روی کجاوهها و دور دستها را نگاه میکردم. میماندم کنار تکتک آدمهای قوی و شجاع و مهربان کربلا که بابا داشت از دلاوری و دلرحمیشان میگفت.
آنشب من هیئت نرفتم. نشستم پهلوی بابا و با داستانش، تا خیمههای امام سفر کردم. با قصهای که تا دیروز هیچی ازش نمیدانستم و حالا نقال خانهمان آورده بودش روی پرده.
آن محرم، تاریکی رفت و من امام را میدیدم که قرآن را بالا میآورد و برای امت رسول خدا حرف میزد. آنشب وقتی بابا سرش را پایین انداخت و اشکهایش سر خورد، من هم بغض تازهای را بیخ گلویم احساس کردم. بغض تازهای که از آن نور آمده بود. نور فهمیدن...
به قول خدای حسین (ع):
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ
خدا ياور مؤمنان است. ايشان را از تاريكيها به روشنى مىبرد.
بقره، ٢٥٧
#حبیبم_بگو
#آیه_جان
#تکه_ای_از_آسمان
#تفسیر_قرآن
نویسنده: حکیمهسادات نظیری
عکاس: اعظم مؤمنیان
✧❁ @elalhabibk🏴 ❁✧