eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
Shab4_Moharam1401_MirzaMohamadi_a.mp3
10.98M
🏴السلام علیک یا بقیه الله آجرک الله فی مصیبة جدک 🔊 محرمی که نباشی در آن محرم نیست... ◾️ با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 🎤حجت الاسلام
Shab4_Moharam1401_MirzaMohamadi_b.mp3
6.09M
🏴 🔊 هلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ ◾️ علیه السلام 🎤حجت الاسلام
. بر شانه پرچم می رسد الحمدلله مرحم به هر غم می رسد الحمدلله از راه سقای حرم بیرق سر دوش با باده ی غم می رسد الحمدلله بر چشم های عاشقان با لطف زهرا اشک دمادم می رسد الحمدلله زهرا خودش با قامت خم بین روضه با چشم زمزم می رسد الحمدلله اوج جنون بازی عشاق حسینی در کل عالم می رسد الحمدلله سینه زنان حضرت اقای بی سر دارد مُحرم می رسد الحمدلله وقت زیارت کردن ما اربعینش صد شکر کم کم می رسد الحمدلله با چشم تر هر روز میخوابیم آقا مشکی به تن کردیم و بیتابیم آقا... ✍محمد حبیب زاده ۴۰۱/۵/۳ .
. روزی هزاران شکر با غم ،خو گرفتیم از هر کسی غیر از حسین جان، رو گرفتیم خود را لب عطشان تا خیام عشق بردیم جام لبالب از جنون از او گرفتیم جام جنون را یک نفس بر سر کشیدیم رزق جنون از طره ی گیسو گرفتیم رفتیم تا باب الکرم تا اوج افلاک مانند کشتی گوشه ای پهلو گرفتیم صاحب کرم آمد به ما لطفی نماید ما بوسه از دستانش از هر سو گرفتیم زیر لب خود ذکر یا زهرا که گفتیم با اشک ما روزی رو در رو گرفتیم دارد محرم می رسد هستیم بیتاب سینه زنیم و اشکمان جاریست ارباب... ✍محمد حبیب زاده ۴۰۱/۵/۴ .
. نام مرا در مصحفی از غم نوشتند چشمان من را زمزم ماتم نوشتند در حلقه مستی مرا هم جای دادند در سرنوشتم گریه هر دم نوشتند دیدند با دست تهی یکجا نشستم دست مرا گیرنده ی پرچم نوشتند این پرچمی که آبروی کل هستی ست این پرچم غم را سَرِ عالم نوشتند با روضه هایش قد کشیدم رشد کردم عشق عجیبی تا ابد واسم نوشتند نام حسین بن علی را حضرت عشق نام مرا هم نوکرش در دم نوشتند از کفشداری های او حاجت گرفتم حاجت روای کفشداری هم نوشتند چشم انتظارم لحظه مرگم بیاید قد مرا در محضر او خم نوشتند من گریه کردن را برایش دوست دارم من گریه را پایین پایش دوست دارم ✍محمد_حبیب_زاده ۴۰۱/۵/۵ .
. علیه_السلام ای دوای تمام درد و غمم من غلط گفته ام که غم دارم دست دل را زدم به دامانت چشم بر ساقی کرم دارم آرزوی زیارتت را هم در نفس های خسته ام دارم مدتی می‌شود که بیتابم قامتی از فراق خم دارم دست من را بگیر حضرت عشق روی لبهای خود قسم دارم زیر پا را نگاه کن بد نیست شوق بوسیدن قدم دارم من ضریح تو را که عشق من است بین آغوش خویش کم دارم به همین روضه ها قسم ارباب من فقط غصه حرم دارم نور چشمی و مایه ی ننگم السلام علیک دلتنگم‌.... ✍محمد حبیب زاده ۱۴۰۱/۵/۶ .
. عاشق که باشی چشم تر داری همیشه از دست دوری درد سر داری همیشه در فکر وصل دلبری با لحن گریه یک سینه ی خونین جگر داری همیشه در انتظار دیدن معشوق هستی آتش به دل شب تا سحر داری همیشه زانو بغل داری سری بر روی زانو چشمان گریان سوی در داری همیشه معشوق هرجا می‌رود دلواپسی تو با چشم تر میل سفر داری همیشه از هر کجا حس کرده باشی رفته باشد از جای پای او گذر داری همیشه با بال دل پر میگشایی در هوایش حال و هوایش را به سر داری همیشه دلبسته ی چشمان مست و دلربایی از غیر معشوقت حذر داری همیشه چشم انتظاری پا به چشمانت گذارد پس ذوق و شوق بیشتر داری همیشه باید که ترک خود کنی یارت پسندد گیرد به آغوشش بگریی او بخندد... ✍محمد حبیب زاده ۴۰۱/۵/۹ .
. باباببین رویم شده نیلوفرانه لطف یتیمی بود و لطف تازیانه طرح ضریح پیکرم بلکل عوض شد از بس کتک ها خورده ام با هر بهانه روی سرم یک تار مو سالم نمانده وقتی که برگشتی نزن بر موم شانه من در دهان دندان سالم هم ندارم خونی شده کل دهانم این نشانه یک جای سالم هم ندارم روی پیکر از بسکه خوردم ضربه های وحشیانه من مثل زهرا مادرت میمیرم آخر بابا بیا شد روی لبهایم ترانه بابا بیاور با خودت آب و غذایی بوی غذا پیچیده از هر آشیانه در انتظارت مینشینم تا بیایی برگرد برگردیم با هم سوی خانه بابا بیا گهواره را هم پس بگیریم لالایی خود را بخوانم عاشقانه بابا به من سوغات یک معجر بیاور سخت است بی معجر شدن ُاف بر زمانه .
. بادست خالی آمدم آقا ببخشی حُر نگون بخت پشیمان را ببخشی تاریکمو ظلمتکده محتاج نورم بر پای عفوم میشود امضا ببخشی حالا که من برگشته ام با روسیاهی ای کاش میشد که مرا درجا ببخشی اصلا تو حق داری تو صاحب اختیاری من را از آقایی نبخشی یا ببخشی اما تو را جان رقیه نه نیاور هرچه بگویی روی چشمم تا ببخشی روی نگه کردن به چشمت را ندارم ای کاش جان حضرت زهرا ببخشی .
. دست در دست عمه اش زینب دست خود را کشید عبدالله غربت حضرت امامش را با دو چشمش که دید عبدالله بهر یاری نمودنش از جان سوی میدان دوید عبدالله از نگاه لبالب از عشقش سیل باران چکید عبدالله در هوای وصال می آمد تا به مولا رسید عبدالله تا در آغوش دلبرش افتاد عمه از خیمه دید عبدالله ناگهان یک حرامزاده پست خنجرش را کشید عبدالله دست خود را سپر برایش کرد چیز دیگر ندید عبدالله لب خنجر که خورد از بازو وحشیانه برید عبدالله پیش چشم عمو زمین خورد و در دل خون تپید عبدالله عمه اش تا که دید لطمه زنان طرفش می دوید عبدالله بین آغوش عشق جان می داد پیش زهرا خودی نشان می داد... ✍محمد حبیب زاده ۴۰۱/۵/۱۱ .
. دستش سپر فرق عموجانش شد لا حول ولا قوه الا با الله تیر سه پر حرمله هم ذبحش کرد جان داد در آغوش حسین، عبدالله .