.
#وداع_با_ماه_رمضان
در غروب آفتاب رمضان
به پایان می رسد ماه خدا آهسته آهسته
شود طی موسم لطف و عطا آهسته آهسته
دل اهل نیاز از رفتن این ماه چون شمعی
میان شعله سوزد منتها آهسته آهسته
ندانستیم قدر پر بهای لیلة القدرش
چه شبهایی که شد از ما جدا آهسته آهسته
در این درگاه جای ناامیدی نیست می دانم
به جایی می رسد هر بی نوا آهسته آهسته
فقط باید شکیبا بود در این آستان یاران
که می بخشند هر جرم و خطا آهسته آهسته
مباش از آستان عشق حتی یک نفس غافل
که مستغنی شود آنجا گدا آهسته آهسته
دل شب زنده دارانی که زخم از تیغ هجران است
به دست دوست می گیرد شفا آهسته آهسته
مهیّای سفر کن از همین امشب دل خود را
که گردد رهسپار کربلا آهسته آهسته
غروب روز عاشورا میان قتلگه ای دل
جدا شد رأس خورشید از قفا آهسته آهسته
بسوز از این عزا چون خیمه های سوخته "یاسر"
بنال از این نوا تا نینوا آهسته آهسته
،،،،،،،،،،،
#حاج_محمود_تاری «یاسر»✍
.
.
#وداع_با_رمضان
در آتش فراق
می روی ای ماه خوبان اَلْوِداع
می روی ای ماه غفران اَلْوِداع
می روی ای ماه تَنْزیه وجود
می روی ای ماه تابان اَلْوِداع
می روی با لَیْلَةُ الْقَدْرِت ز پیش
ای طلوع صبح قرآن اَلْوِداع
می روی ای جوشش جوشن کبیر
می روی چون موج و توفان اَلْوِداع
می روی ای ماه غَفّارُالذُّنُوب
ای مه غفران و رحمان اَلْوِداع
می روی ای با دل زارم رَفیق
می روی ای خوب دوران اَلْوِداع
ای گلستان مُحِبُّ الًمُحْسِنین
ای همه دریای احسان اَلْوِداع
یا شَفیق و ، یا رَفیق و ، یا حَفیظ
ای حریم اَمن و ایمان اَلْوِداع
یا سُرورَ الْعارِفین یادت بخیر
آسمان نور و عرفان اَلْوِداع
ای نیاز نغمه ی کُلَّ فَقیر
ای لباس کُلَّ عریان اَلْوِداع
می روی ای صاحب جود و کرم
می روی ای دُرِّ غلتان اَلْوِداع
بزم گرمی داشتم با یار خود
بزم دل را شمع سوزان اَلْوِداع
بود دل را اُنس با جانان خود
می روی ای جان جانان اَلْوِداع
#حاج_محمود_تاری «یاسر»✍
.
.
من یک زنم آزادی ام را دوست دارم
ایرانی ام، آبادی ام را دوست دارم
در سایه ای مردانه دلگرمم به فردا
من همسر مردادی ام را دوست دارم
هم مادر و مادربزرگم خانه دارند
این شغل مادرزادی ام را دوست دارم
مُهر مرا از جانمازم باز برداشت
با کودک خود شادی ام را دوست دارم
می گیرمت ای بچّه آهوی گریزان
آهویی و صیّادی ام را دوست دارم
دور اتاقش عکس های حاج قاسم
طفل دهه هشتادی ام را دوست دارم
در شهر، آزادی اسیر این و آن است
در خانه ام آزادی ام را دوست دارم
#زهرا_سپهکار✍
(قرائت شده در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری )۱۴۰۲
.
.
زمین کارزار ما تلاویو است، تهران نه!
شاعر: محمدحسین ملکیان✍
یکایک سر شکست آن روز اما عهد و پیمان نه
غم دین بود در اندیشه ی مردم، غم نان نه
شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهران
به لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نه
کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیر
پریشان کرد جمع یکدل ما را ، پشیمان نه
سراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شد
که چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه
یکی فریاد می زد شرمتان باد آی دژخیمان!
به سمت ما بیاندازید تیر، اما به ایوان نه
یکی فریاد سر می داد بر پیکر سری دارم
که آن را می سپارم دست تیغ و بر گریبان نه
برای او که کشتن را صلاح خویش می داند
تفاوت می کند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه
دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید
رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!
کلاه پهلوی هم کم کم افتاد از سر مردم
نرفت اما سر آن ها کلاه زورگویان، نه!
گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم
نخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!
به جمهوری اسلامی ایران گفته ایم "آری"
به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه"
کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد
اگرچه قدرت ما می شود تحریم، کتمان نه
دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد
زمین کارزار ما تلاویو است، تهران نه!
(قرائت شده در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری )۱۳۹۷
.
5.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 تاکید رهبری بر رازهای برملا نشده از شهید فخری زاده
| شهادت گم نخواهد کرد سنگرهای عاشق را |
🔹️ بخشی از شعر محمد خادم در دیدار شاعران با رهبر انقلاب برای شهید فخری زاده وقتی به این بیت رسید:
◇ تمام روزهایت رازهای سربه مهری بود
◇ تو با خون خودت آن رازها را برملا کردی
🔻 رهبر معظم انقلاب هوشمندانه گفت: هنوز برملا هم نشده، خیلی چیزها داره
#شهید_فخریزاده
#شهدای_هستهای
رازهای سر به مُهر
شهادت را به نام کوچکش هر شب صدا کردی
تو که هر روز و هر جا زندگیهایی بنا کردی
شهادت قاب عکسی روی دیوار اتاقت بود
همان که هر سحر با خندههایش گریهها کردی
عبادت در عبادت در عبادت بندگی بودی
اگر گاهی کتابت بسته شد، سجاده وا کردی
دلت میخواست جنگیدن کنار حاج قاسم را
ولی در دفترت ماندی و دِینت را ادا کردی
شهادت گم نخواهد کرد سنگرهای عاشق را
به این امّید عمری، عشقبازی در خفا کردی
تمام روزهایت رازهای سر به مهری بود
تو با خون خودت آن رازها را بر ملا کردی..
سرِ تنهاییات را کوه بر دامن گرفت آخر
کجا این قدر غربت در مسیرت دست و پا کردی؟..
محمد خادم✍
.
#مناجات_با_خدا
#یا_کریم_الصفح
بر عبادت از تو میخواهم قوایِ بیشتر
مفلسم یا رب ببخشا تو نوای بیشتر
هر که دردش بیشتر باشد یقینا می دهی
از سر لطفت به غم هایش دوای بیشتر
من همان عبد گنهکارم ، همان عبد ذلیل
آمدم این دفعه امّا با خطای بیشتر
یا کریم الصفح ، از رویت خجالت می کشم
ای هواخواهم..... اسیرم در هوایِ بیشتر
هر چه کردم در اطاعت من جفای بیشتر
چشم خود را بستی و کردی وفایِ بیشتر
آمدم تا که بگیری دستِ خالی مرا
گرچه داری تو به مخلوقت عطای بیشتر
تو شبیه من هزاران عبد نادم داری و
من ندارم غیر تو مولا ، خدای بیشتر
من برای بخشش خود واسطه آورده ام
یا علی گفتم ، ندارم آشنای بیشتر
تلخی ایام را همچون عسل کن ، یا رحیم
قسمتم کن در جوانی، کربلای بیشتر
گریه ی در روضه ها را از من خاطی نگیر
چشم ها با اشک میگیرد بهای بیشتر
زینب آمد بر بلندی و صدا زد یا حسین
از عطش میزد حسینش دست و پای بیشتر
پیش چشمان ترش ، بر جسم عریان حسین
پیرمرد قد خمیده زد عصای بیشتر
#مرتضی_عابدینی✍
.
.
#امام_علی
با فرق و روی غرقِ خون، پیوست بر "یاس کبود"
باید غم "مظلوم" را منظومه منظومه سرود
در اشک و آه و هر دعا مرگ از خدایت خواستی
بر روحت ای شیر خدا، از ما سلام و صد درود
صوت مناجاتت علی،در مسجدت خاموش گشت
آنگه که با کین، دشمنت دریای فَرقت را گشود
مسجد به خود لرزید و اشک از دیده ی محراب ریخت
از شدت آن ضربه ی کاری که "شیراَنداز" بود
لعنت به دستان تو باد ای ابن ملجم،ای دَنی
آوردی بر فرق علی شمشیر نامردی، فرود
"فُزت برَبّ الکعبه" ی آقا، طنین انداز شد
ای نانجیب از ضربه ات هرگز ندیدی هیچ سود
شهد ِ شهادت را علی نوشید در محراب عشق
در کعبه زاده گشت و شد کشته به هنگام سجود
با نفرتی دنباله دار از مکر آن نامردمان
گشت آسمانی مرتضی با نقشه ی شوم حسود
یا مولی الموحدین، در دنیا و عقبی دستگیرمان باش
#فرح_یارمحمودی (صبا)✍
.
.
#شب_بیست_و_چهارم_رمضان
🔸شب بیست و چهارم مناجات خوانی ماه مبارک رمضان
📆 زمان:
👈 جمعه ۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۲
🔷 کربلایی #سید_رضا_نریمانی
🔊 سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین مرتضوی
🔊 بخش اول #مناجات | بیچاره ام دل خسته ام زارم، نزارم
🔊 بخش دوم #مناجات امیرالمؤمنین (ع)
🔊 بخش سوم #روضه | فراق گشته مقدر گمان نمیکردم
👇👇👇
4_5895721522982555497.mp3
35.48M
مناجات
بیچاره ام، دل خسته ام، زارم، نزارم
باز آمدم چون ابر بارانی ببارم
قلب سیاه و چشم خشک آورده ام من
اشکم نمی آید، گره خورده به کارم
غیر از گناه و معصیت انگار اصلا
کاری نمی آید از این چشمان تارم
حرف جدایی را نزن، دق می کنم من
من که به جز این خانه جایی را ندارم
چیزی به جز بار گنه بر شانه ام نیست
بار مرا بردار که افتاده بارم
هی قول توبه می دهم اما چه سودی
دیگر به قول خویش اطمینان ندارم
من را بسوزان اعتراضی که ندارم
نا اهلم و می دانم اصلا اهل نارم
بد جور دلتنگ غروب کربلایم
ای کاش میشد سر بر آن تربت گذارم
این روزه ها، روضه به پا کردند در من
این روزها یاد لب خشک نگارم
.....
قربان آن خواهر که پای نیزه می گفت:
حالا ببین بر ناقه ی عریان سوارم
یک روز عباسِ علی دور و برم بود
حالا به شمر و حرمله افتاده کارم
#وحید_محمدی✍