.
#مناجات
#امام_رضا
یا سریع الرضا
دستِ خالی آمدم، دستِ مرا پُر می کنی
قلبِ سنگی مرا با یک نظر دُر می کنی
گرچه نان از سفره اَت خوردم ندانستم قَدر
لیک کِی نان گدای خویش آجر می کنی!؟
من گنه کارم، دلم بوی تنفر می دهد
لیک کِی از من، تو ابراز تنفُر می کنی!؟
فخر دارم بر همه عالم که فخر من تویی
فخر می ورزم مرا غرقِ تفاخُر می کنی
من گنه کارم ولی تو نوری از نسل حسین
پس اُمیدم هست این درمانده را حُر می کنی
#مجتبی_دسترنج_ملتمس✍
#مناجات_امام_رضا
.
.
#شور
#امام_حسین(علیه السلام)
فرار ميكنم ، از شَرِ آدما ، به سویِ حسین
سفارش شده، این شیوه از لبه، شَهِ کاظمین
پناهگاه ماست،ازکلِ این جهان،بین الحرمین
ای ناجیِ همه با کشتیِ نجات
دست مارو بگیر اربابِ کائنات
دست ما وُ داما، نِ تو حسين آقا
دست مارو بگیر، بِبَر تا کربلا
عشق من کربلا ، شور من کربلا
ای تو نورٌ علی، نور من کربلا
السلام علی ساكنِ کربلا(۴)
چِقَدر خوبه که، اربابَمی وُ من، برات نوکرم
سفارش شده،این شیوه برمن از،پدر مادرم
بهشتم کجاست؟، غیر یه کربلا، با دوتا حرم
هرجا روضَت بوده رفتم زانو زَدَم
چون حُر بام تا بِکُن گرچه خیلی بَدَم
اربابِ عالمین، عشقمی شاه حسین
کاشکی فدات بِشَم،توبین الحرمین
عشق من حرمه، خونه یِ کرمه
تو اربابمی وُ..، زهرا مادرمه..
السلام علی ساكنِ کربلا(۴)
تویه قلبمی ، حالا بگو منم، تویه قلبِتَم؟
سفارش شده، این شیوه که بگم، آقا کلبتم،
من از کودکیم، دخیلِ دستِ کا،شف الکربتم
مولا یادم داده هرجاخوردم زمین
بِگم دستم بگیر یابن ام البنین
دلبر يااباالفضل، سرور يااباالفضل
ای شیرِ بيشه یِ، حیدر یااباالفضل
محوِ نام ِتوأم ، من غلام ِ توأم
ساقی بِده جامی، مستِ جامِ توأم
السلام علی ساكنِ کربلا(۴)
#مجتبی_دسترنج_ملتمس ✍
#شور_امام_حسین_ع
#امام_جواد_ع_به_سمت_حسین_فرار_کن
.👇
.
#شب_بیست_و_هشتم_رمضان
🔸شب بیست و هشتم مناجات خوانی ماه مبارک رمضان
📆 سه شنبه ۲۹ فروردین ماه ۱۴۰۲
🔷 کربلایی #سید_رضا_نریمانی
🔊 #سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین مرتضوی
🔊 بخش اول #مناجات | شکر گویم که شب روز گرفتار توام
🔊 بخش دوم دعای #ابوحمزه_ثمالی
🔊 بخش سوم #روضه | تو بی قراری و من نیز بیقرارترینم
.👇👇👇
4_5907005308307246835.mp3
20.61M
تو بی قراری و من نیز بی قرارترینم
که من غریب ترین مرد در تمام زمینم
.
کشیده است از آن سو مدینه تیغ به رویم
نشسته است از این سو فراق تو به کمینم
.
به حال و روز تو گیرم که اشک شرم نبارم
چه سازم این عرقی را که مانده روی جبینم
.
علی به خاطر بسترنشینی تو بگرید
تو هم به خاطر من گریه کن که خانه نشینم
.
به چادرت متوسل شدم که باز بمانی
منی که کهف امانم منی که حصن حصینم
.
برای سنگ مزارم پس از فراق تو بگذار
ز باغ پیرهنت لاله های سرخ بچینم
.
مرا شکستن پهلو مرا شکستن بازو
چنان شکست که مِن بعد با شکست عجینم
.
تو را زدند و خدا خواست من ببینم و دیدم
خدا کند که فراق تو را به چشم نبینم
.
محمد بیابانی✍
.
#عید_سعید_فطر
شعر #عید_فطر -( گذشت ماه خدا و رسید عید صیام )
گذشت ماه صیام و رسید عید صیام
کنیـد یکسـره بهـر نمـاز عید، قیام
اگرچـه رفت مـه روزه و مـه تسبیح
مبارک است به اهل صیام، عید قیام
شراب کوثـر و باغ بهشت و جلوۀ یار
به روزهدار حلال و به روزهخوار حرام
بـرات عفـو بگیریـد از خـدای کریم
که گشته عفو عمومی به دوستان اعلام
هزار حیف! دریغا! چه زود پایان یافت
مهی که دست الهی به ما خوراند طعام
سلام بـاد بـه ماهی که بود ماه درود
درود باد به ماهـی که بود ماه سلام
سلام بـاد بـه ماهـی که بـود لیلۀ قدر
سلام بـاد بـه ماهـی که بـود ماه تمام
سلام باد به ماهی که از نسیم خوشش
رسید بوی خداوند، دمبـهدم بـه مشام
بـه وسعت همـه عالـم برای مهمانان
گشـوده بـود خداونـد، سفــرۀ اطعـام
ثواب روزه خودش بود؛ بهتر از این چیست؟
ز هـر کرامت و لطف و عنایت و اکرام
اگرچه مـاه خـدا بـود ایـن مه پر فیض
بدان جلالت و قدر از علی گرفت طعام
سلام باد به ماهی که هر شبش دل ما
به افتتاح و ابوحمزه میگرفت آرام
مهـی کـه بود لیالیش بهترین شبهـا
مهـی کـه بـود در ایـام، بهترین ایـام
مهی که هر شب و هر روز در بهشت وصال
خدای، ریخت شراب طهورتان در جام
مه ولایت سبط نبی، امام حسن
مه شهـادت مـولا علی، امـام همام
علی که ذات خـداوند بـود مـداحش
علی کـه بعـد پیمبـر امـام بـود امام
علی حقیقت قرآن، علی حقیقت دین
علی ولـی خـدا و وصـی خیـرالانام
علی معلـم آدم، علـی سفینـۀ نـوح
علی روان مسیح و علـی کلیم کلام
علی که مدح و ثنایش حقیقت توحید
علی که مهر و ولایش تمامی اسلام
علی فـروغ بـه جـان بشر دهد دائم
علی که رحمت موصولۀ خداست مدام
علی که ماه، سـلامش کند ز اوج سپهر
علی که مهر، به انگشت او سپرده زمام
نماز و روزه و حـج و زکات بـی او هیچ
کتـاب و دین و نبـوت از او گرفت قوام
نهاده بوسه شجاعت به دست و بازویش
عبــادت همــۀ اولیــاش در هـر گـام
چه حاجتی چه نیازش بر این خلافت بود
کسی که بود به کویش امین وحی، غلام
فقط نه این که به دام جهـان اسیر نشد
ببین بـه گـردن دنیـا نهـاد، مـولا دام
چقـدر دور حـرم راه میروی میثم!
به طوف خانـۀ مـولا علـی ببند احرام
شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار
شاعر: #استاد_حاج__غلامرضا_سازگار
.
تصویری #میرداماد
https://telewebion.com/episode/0x2876772
.
#وداع_با_ماه_رمضان
... امسال هم گذشت
امسال هم گذشت ، چه سوزان گذشت و رفت
ماه صیام شعله به دامان گذشت و رفت
هرگز نماند در پسِ ابر گناه ما
از هرچه بود این مَه تابان گذشت و رفت
ما مانده ایم با غم حسرت به سینه ها
این ماه پُر ز مهر چه رخشان گذشت و رفت
شب های قدرِ این مَه لبریز رمز و راز
مانند گنج از دل ویران گذشت و رفت
ماهی که داشت هر نفسش بوی عطر ناب
آمد به جمعِ ما و پریشان گذشت و رفت
ماهی که بود ماه مناجات و بندگی
از بین اهلِ راز شتابان گذشت و رفت
افتاده بود دیده به دریای اشک و آه
ما را گذاشت در دل توفان ، گذشت و رفت
در دل هنوز درد فراق حبیب ماست
کز اهل درد موسم درمان گذشت و رفت
یارم کجاست تا که ببیند چه داغ ها
بر قلب زار بی سر و سامان گذشت و رفت
ما در عیان هماره ز هجرش گریستیم
ای وای من که یار به پنهان گذشت و رفت
تا برده ایم نام حسین و عطش به لب
چشم صیام در دل باران گذشت و رفت
روح ادب دمید ز عبّاس نامدار
سقّای خیمه بود که عطشان گذشت و رفت
شرمنده گشت در دل توفانِ آفتاب
آبی نَبُرد ، از بَرِ طفلان گذشت و رفت
طفلان تشنه لب همه خونین جگر ولی
او بی قرار ، خسته و گریان گذشت و رفت
دستش فتاد از تن و چشمش بخون نشست
یعنی که عشق آمد و حیران گذشت و رفت
ناگه شکفت پیش دو چشمم نگاه دوست
"یاسر" ز شوق با لب خندان گذشت و رفت
oo
#حاج_محمود_تاری "یاسر"✍
.
.
#وداع_با_ماه_رمضان
... و دوباره حسرت
می رود ماه صیام آه دریغ
می رود نور تمام آه دریغ
از کران تا به کرانش یاران
می دهد عشق پیام ، آه دریغ
نشد از روشنی اش فیض بَرم
من و این داغ مدام آه دریغ
پَر پرواز گشود این طایر
پَرد این مرغ ز بام آه دریغ
مَطلع اش حُسنِ دل انگیزی داشت
آمده حُسن خِتام ، آه دریغ
می رود با همه ی قدر و جلال
این مَهِ عشق مرام آه دریغ
روزه بودیم و پس از این ما را
می شود روز چو شام آه دریغ
از دعا بود مرا سوز و گداز
می رود سوز کلام آه دریغ
داشتم باز قیامی در شب
می رود ماه قیام آه دریغ
وقتی از راه رسد وقت وداع
می رود شَهد سلام ، آه دریغ
طایر جان ز قفس بود رها
نَفِتد باز به دام ، آه دریغ
جام ها داد به من شوق وصال
نشکند این همه جام آه دریغ
شب قدرش رود و روز وصال
بکشم بهر کدام آه ، دریغ
ترسم این است پس از هجرانش
می زند یار صِدام ؟ آه دریغ
مستحقّم ، اگر آن یار مرا
ندهد فِطره ی عام آه دریغ
ماه محراب و امامی در خون
من و غم بهر امام ، آه دریغ
پخته گشتیم چو "یاسر" در عشق
بوده ایم ار همه خام آه دریغ
oo
حاج محمود تاری "یاسر"✍
.