eitaa logo
امامزادگان عشق 🌷
4.9هزار دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
2.6هزار ویدیو
2 فایل
رزقت‌روازشهدابگیر😍شمابه‌مهمانی‌لاله‌هادعوت شدی ازقافله‌ی‌شهداجانمونی‌رفیق🙂اینجادورهمیم برای شهیدانه زیستن ادمین @Sadat_Yas کپی مطالب فقط برای کسانی که عضوکانال هستندجایزاست اونم باصلوات برای سلامتی امام زمان عج‌ ودعای خیر کپی بنروریپ ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🕊 🍃سلام‌وعرض ادب واحترام ☺️ ضمن‌تشکروسپاس‌ازحضورهمه‌ همراهان محترم که‌ازاولین‌روزافتتاح‌کانال تابه‌امروز درمهمانی‌لاله‌هاهمراه همیشگی ماشدند. خیرمقدم عرض میکنیم به همه عزیزانی که اخیراًدعوت ماراازسوی شهداپذیرفتند وبه محفل شهدایی‌ما پیوستند. ﴿حضورتک‌تک‌شماعزیزان باعث دلگرمی ماست﴾😌 شاید روزانه آشنایی بایک شهید ویا خصوصیات وخصلتهای پاک شهدایی که تاقیامت مدیونشان هستیم چنددقیقه ای بیشترازوقت مارانگیرد، ولی ماباگرامیداشت وزنده نگهداشتن نام ویادآنها بیشترازهرکسی برکت به زندگی خودمان وارد میکنیم. همنشینی باشهدارنگ بوی شهدایی به ماوزندگی مامیدهدشاید ماهم بتوانیم مثل این سروقامتان، خدایی شویم. همانطور که درکلام خیلی از شهدا دیده میشود باشهداحرف بزنید از آنها بخواهید کمکتان کنند درحاجتهای دنیایی یا اخروی حتما کمک خواهندکرد . درروز،ثواب کارهای خیر خودتان راازطرف شهدای عزیزبه امام زمان عج هدیه کنید وازشهدابخواهیدکه حواسشان به شماباشد. حتی اگر برای حاجت دنیایی ما نتوانند کاری کنند( مصلحت نباشد) همه به اتفاق گفتندکه در آن دنیا حتما جبران خواهندکرد. پس بیش از پیش باشهداباشیم . امیدوارم همراه همیشگی مابمانید☺️ ﴿طبق فرمایش مقام معظم رهبری فضیلت زنده نگهداشتن یادشهدا کمتراز شهادت نیست ﴾ شفاعت شهیدان شامل حال تک تک شماعزیزان ╭🌷🕊 ┅────────┅╮ @emamzadeganeshgh ╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯
🌷🕊 دوستانی که تازه وارد کانال شدید حتما از مطالب سنجاق شده بهره ببرید.😊 🌷🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫ 🌷 ✫⇠ رفتم و گوشه ای نشستم و آن را باز کردم. چند تا بلوز و دامن و روسری برایم خریده بود. از سلیقه اش خوشم آمد. نمی دانم چطور شد که یک دفعه دلم گرفت. لباس ها را جمع کردم و ریختم توی ساک و زیپش را بستم و دویدم توی حیاط. صمد نبود، رفته بود. فردایش نیامد. پس فردا و روزهای بعد هم نیامد. کم کم داشتم نگرانش می شدم. به هیچ کس نمی توانستم راز دلم را بگویم. خجالت می کشیدم از مادرم بپرسم خبری از صمد دارد یا نه. یک روز که سرِ چشمه رفته بودم، از زن ها شنیدم پایگاه آماده باش است و به هیچ سربازی مرخصی نمی دهند. پدرم در خانه از تظاهرات ضد شاه حرف می زد و اینکه در اغلب شهرها حکومت نظامی شده و مردم شعارهای ضد حکومت و ضد شاه سر می دهند؛ اما روستای ما امن و امان بود و مردم به زندگی آرام خود مشغول بودند. یک ماه از آخرین باری که صمد را دیده بودم، می گذشت. آن روز خدیجه و برادرم خانه ما بودند، نشسته بودیم روی ایوان. مثل تمام خانه های روستایی، درِ حیاط ما هم جز شب ها، همیشه باز بود. شنیدم یک نفر از پشت در صدا می زند: «یاالله... یاالله...» صمد بود. برای اولین بار از شنیدن صدایش حال دیگری بهم دست داد. قلبم به تپش افتاد. برادرم، ایمان، دوید جلوی در و بعد از سلام و احوال پرسی تعارفش کرد بیاید تو. صمد تا من را دید، مثل همیشه لبخند زد و سلام داد. حس کردم صورتم دارد آتش می گیرد. 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
🌷 ✫⇠ انگار دو تا کفگیر داغ گذاشته بودند روی گونه هایم. سرم را پایین انداختم و رفتم توی اتاق. خدیجه تعارف کرد صمد بیاید تو. تا او آمد، من از اتاق بیرون رفتم. خجالت می کشیدم پیش برادرم با صمد حرف بزنم یا توی اتاقی که او نشسته، بنشینم. صمد یک ساعت ماند و با برادرم و خدیجه حرف زد. وقتی از دیدن من ناامید شد، بلند شد، خداحافظی کرد برود. توی ایوان من را دید و با لحن کنایه آمیزی گفت: «ببخشید مزاحم شدم. خیلی زحمت دادم. به حاج آقا و شیرین جان سلام برسانید.» بعد خداحافظی کرد و رفت. خدیجه صدایم کرد و گفت: «قدم! باز که گند زدی. چرا نیامدی تو. بیچاره! ببین برایت چی آورده.» و به چمدانی که دستش بود اشاره کرد و گفت: «دیوانه! این را برای تو آورده.» آن قدر از دیدن صمد دستپاچه شده بودم که اصلاً چمدان را دستش ندیده بودم. خدیجه دستم را گرفت و با هم به یکی از اتاق های تو در تویمان رفتیم. درِ اتاق را از تو چفت کردیم و درِ چمدان را باز کردیم. صمد عکس بزرگی از خودش را چسبانده بود توی درِ داخلی چمدان و دورتادورش را چسب کاری کرده بود. با دیدن عکس، من و خدیجه زدیم زیر خنده. چمدان پر از لباس و پارچه بود. لابه لای لباس ها هم چند تا صابون عطری عروس گذاشته بود تا همه چیز بوی خوب بگیرد. 💟ادامه دارد...✒️ نویسنده: 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
🌷🕊 دست در دست زمانه نام تو ورد زبان می‌دویم در کوچه‌های بی‌کسی دنبال تو ...به خدا بگویم یا به شما ؟!!! آقا جان، ومنعت السماء، یعنی دیگر آسمان هم فهمید که آمدنت دیر شده است و نمی بارد. و ضاقت الارض، یعنی زمان هم فهمید که آمدنت دیر شده است و بر ما سخت میگیرد. کاش زمین ما را ببلعد تا موانع ظهور فراهم آید. و...یا...کاش اینقدر بشویم عاشق شما، که دیگر زمین و آسمان برای ما رجز نخواند. 🍁 سحر خیز مدینه کی میایی🍁 🌱🌱 ╭🌷🕊 ┅────────┅╮ @emamzadeganeshgh ╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💚 دلبرم يوسف زهراست خدا ميداند يادش آرامش دلهاست خدا ميداند علت غيبت او هست گناه من و تو خون جگر از گنه ماست خدا ميداند ╭🌷🕊 ┅────────┅╮ @emamzadeganeshgh ╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯