eitaa logo
دانلود
هدایت شده از ‌☫
-Take Me In Your Arms (Slowed).mp3
زمان: حجم: 4.4M
خذني بحضنك، ابئ اغفى اه مبطي ماغفيت وان‌لمحت‌دموع‌عيني‌سوي نفسك مالمحت در‌آغوشم‌بگیر،می‌خواهم‌بخوابم،آه‌که‌دیرزمانیست‌نخوابیده‌ام. و اگراشکهایم‌را‌دیدی، خودت را به آن راه بزن. خذني بحضنك وبعثر كل جروحي وانقضيت هزلي كتفي وكلي عيب تبكي لو سمحت در آغوشم بگیر‌و‌همه‌‌زخمهایم‌را‌دور‌‌‌کن‌و‌اگرگریه کردم، به شانه‌ام بزن و بگو «گریه‌کردن زشت است».
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حزن، قلب را نورانی می‌کند.
برای رقیق القلب بودن، به قبرستان مراجعه کنید☝️
یکی از اسباب رقت قلب،این است که خلوت داشته باشید، فکر کنید، محاسبه کنید. تذکر در خلوت ها باعث رقت قلب می‌شود.
تبدیل قسوت قلب به رقت قلب این است که: فکر کنید درباره گذشته و آینده.فکر کار ساز است. (يك ساعت تفکر برتر است از عبادت يك سال.)
هدایت شده از برگ زیتون🌿
نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست دو صد ترانه به لبها، یکی برای تو نیست! نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست! نیا نیا گل نرگس، بدان و آگه باش! که جای سجده‌گَهِ ما هنوز مال تو نیست نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟ نه، این نماز جماعت به اقتدای تو نیست نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا کسی برای شهادت به کربلای تو نیست نیا نیا گل نرگس، فدا شوی مولا! برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست..
‌☫
نمیخواید بخرید💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شاید چون خدا هم تنهاست و ما هم بنده‌ی خدا هستیم من همه‌جا تنها بودم. صبح روزی که با اضطراب رفتم کنکور تجربی بدم تنها بودم. صبح روزی که بدون اضطراب رفتم کنکور هنر بدم هم تنها بودم. بعدش که قرار بود امتحان ورودی حوزه علمیه رو توی مدرسه شهیدمطهری میدون بهارستان برگزار کنن هم تنها رفتم. تنها بودم ولی همیشه دورم شلوغ بود. من خیلی دوست و رفیق دارم. از هشت صبح که پاشم تا هشت شب اگه بخوام به یکی یکی‌شون زنگ بزنم شیرین دو سه ماه طول میکشه برگردم به نفرِ‌ اول. دایرکتمم همین بود واسه همین خیلی جواب نمیدادم. دایرکت رو که باز میکردی همه‌جور پیامی بود. مثلِ اتاقِ‌ اعتراف کشیش‌ها. مجلس شادی و مجلس عزا با هم ولی اونجا هم من تنها بودم. عجیبه روزی که گواهینامه‌ی ماشین قبول شدم - که خیلی‌ها نشدن- هم تنها بودم. حتی وقتی شیرینی گواهینامه موتور رو هم گرفتم تنها بودم. این تنهایی چقدر باوفاست ما رو ول نمیکنه نه؟ تنها رفتم فرودگاه که برم سوریه و تنها برگشتم که ای کاش برنمیگشتم. وقتی رفتیم زابل که چندتا زندانی رو با پول‌های خیریه آزاد کنیم هم من از اونایی که تو بند بودن، تنهاتر بودم. کرونا که گرفتم دقیقا چهارده روز تو انفرادی اتاقم بودم. فقط میرفتم گلاب به روت دستشویی و برمیگشتم. افسردگی هم از دستم در می‌رفت اگه بود! ولی این عادت به تنهایی خوبیش اینه اگه نظام، زبونم لال، روم به دیوار، برگرده و بندازنم انفرادی به تنهایی عادت دارم. یعنی حتی اگه تصمیم بگیرن زندان‌هاشون رو هم پر نکنن و تنهایی هم از طناب دار اون تیر چراغ برق خیابون ولیعصر آویزونم کنن هم خیلی ناراحت نمیشم چون عادت دارم. امیدوارم بقیه هم ناراحت نشن. سید مصطفی موسوی @ir_tavabin