دیگر جنون دارد مرا از پای در می آورد.
و ذلتِ این اتصال دارد مرا تکه تکه می کند.
من دارم تمام می شوم.
تمام؟ چه کلمه کوچک و نفرت انگیزی.
من به همه چیز لعن می فرستم. به تمام ترانه هایی که همچون چاقوی تیز و برنده ای بیخ تا بیخ گلویم را احاطه میکند و راه نفس نمیگزارد.
تمام راه ها، کوچه ها و خانه هایی که بوی منزجر کنندهی فاصله را می دهند.
به تمام انسان هایی که تو نیستند.
به شادی هایی که از آن من نیستند، در کنار ما نیستند.
من دارم تکه تکه می شوم.
هر روز تکرار می کنم مگر از این بیشتر هم می شود؟ از این مخرب تر و نفرت انگیز تر؟
و فردای آن روز می فهمم که آری.
کاش این غم ارزشمند، هیچ از وفاداری نمی دانست.
کاش این کلمات کمی از درد مرا در خود جای بدهند.
باز لعن می فرستم به تمامِ این کاش ها.
کاش بودی.
هدایت شده از
وقتی تظاهر می کردم که آدم باهوشی هستم، مردم شروع می کردند به شایعه پراکنی در مورد اینکه منآدم باهوشی هستم. وقتی مثل یک آدم بی کار و بی عار رفتار می کردم، شایعه ها حول محور بی عاری من می گشت. وقتی وانمود می کردم که در نوشتن عاجزم، مردم می گفتند در نوشتن عاجزم. وقتی مثل دروغگوها رفتار می کردم، دروغگو خطابم می کردند. وقتی مثل یک آدم پولدار رفتار می کردم، شروع می کردند به شایعه پراکنی در مورد اینکه من آدم پولداری هستم، وقتی وانمود می کردم آدم بی تفاوتی هستم، مرا جزو آدمهای بی تفاوت طبقه بندی می کردند، اما وقتی ناخوداگاه از درد ناله می کردم، چون واقعا درد داشتم، شروع می کردند به شایعه پراکنی در مورد اینکه دارم تمارض می کنم.
دنیا بد جوری درهم و برهم است.
صفحه ۸۸.