هدایت شده از ˓ ִֶָ ࣪ ᨳ ₊˚𝔏𝔬𝔳𝔢 𝔦𝔫 𝔭𝔦𝔢𝔠𝔢𝔰⊹ 。°˖
اسم: سوکائوچی یومیکو( Tsukauchi Yumiko) , شیگاراکی آکومو( Shigaraki Akumu/ اسمی که آل فور وان بهش داده) , تاکامی یومیکو (Takami Yumiko/ اصلا لازمه توضیح بدم؟)
سن: 19-20
تاریخ تولد: 15 سپتامبر
کویرک: عقاب ( Aquila)
در مورد کویرک: یومیکو در اصل بی کوسه متولد شده بود و بعد از آشنایی با آل فور وان هست که این کویرک از طرف اون به یومیکو داده میشه. این کویرک بهش دو بال بزرگ قهوه ای رنگ مثل بال عقاب داده،مسلما با این بال ها میتونه پرواز کنه. به خاطر ماهیت عقاب داشتن کویرکش میتونه تو ارتفاعات بالاتر و با سرعت بیشتری از هاوکس پرواز کنه. علاوه بر این ها میتونه پرهای بالش رو سخت کنه و از بال هاش به عنوان سپر استفاده کنه که البته این حالت فقط روی زمین قابل استفاده است(برای دفاع) و سخت کردن پرهاش باعث میشه نتونه پرواز کنه.
اسم ویلنی( villain name):
Nightclaw
وابستگی:ویلن لیگ،رهبر دوم
اخلاق:جدی،سرد برخورد میکنه،زود عصبی میشه و عصبانیتش جدی ترسناکه و کلی چیز رو به فنا میده،با رفتارش بیشتر دوست داشتنش رو نشون میده و تو ظاهر ممکنه حتی نفهمی ازت متنفره یا نه،ممکنه یه مقدار کنترلگر و protective باشه
علایق:نودل،پرواز کردن،کاتاناهاش،بچه ها،حموم آب گرم،گیم زدن با تومورا
تنفرات:قهرمان ها،خودنمایی،فیلم های رمانتیک،غذاهای سرد(با وجود اینکه معمولا غذاهایی که میخوره سردن)
گذشته:
یومیکو تو یه خانواده متوسط به دنیا میاد و تنها کسی بوده که بدون کوسه متولد شده بوده.یه روز که از خونه نبوده و با دوستاش رفته بود خوش بگذرونه،وقتی برمیگرده میبینه که خونه اش آتیش گرفته.اونم توسط کی؟ اندوور.و یومیکو تصور می کنه اندوور باعث مرگ خانواده اش شده همینه که از قهرمانا متنفر میشه چون فکر میکنه همه ی چیزایی مه ازشون دیده تظاهر بوده فقط.اما واقعیت چی بوده؟این که از قبل از اینکه اندوور برسه یه ویلن که فراری بوده اونجا خانواده یومیکو رو گروگان میگیره و وقتی سعی می کنن جلوشو بگیرن میکشتشون و در اصل آتیش و ... برای بعد از درگیری بوده.
حالا بعد از اون اتفاق یومیکو تو خیابونا ول میگشته چون خب دیگه جایی برای موندن نداشته.
یه روز به تومورا برخورد میکنه و تومورا هم باهاش دعواش میشه و میخواسته با کوسه اش پخ پخش کنه که آل فور وان از راه میرسه و متوقفش میکنه چون از قبلش اون نزدیکی در حال دیدن دعواشون بوده و تو وجود یومیکو خشم و نفرت رو حس می کنه و مثل تومورا تصمیم میگیره ازش استفاده کنه.
بعد از اینکه جلوی تومورا رو میگیره یومیکو هم به زور بر میداره با خودش میبره(میذارتش رو شونه اش اینم کل مدت لنگ و لگد مینداخته) بعد که میرسه به مقرش به کوروگیری میسپارتش و بعد میره کاری که میخواست راست و ریست کنه رو انجام میده و بعد که برمیگرده میشینه با یومیکو حرف میزنه وقتی متوجه ی نفرت یومیکو میشه میگه میخوای از قهرمانا انتقام بگیری و نابودشون کنی که اونم قبول میکنه. حالا همونطور که گفتم یومیکو کوسه ای نداشته و آل فور وان بود که در اصل بهش کوسه اش یعنی Aquila رو داد و اسم جدید و فامیلی خودش رو بهش میده و آکومو اسمشو میذاره(یعنی کابوس) و میگه از این به بعد کابوس همه ی قهرمانا میشی.
یومیکو همراه با شیگاراکی بزرگ میشه و کم کم نسبت به هم عادت میکنن و تقریبا مثل خواهر و برادر واقعی میشن که نصف بیشتر ارتباطشون به خاطر علاقه مشترکشون به گیم شروع شد.
یومیکو براش کشتن آدما مهم نیست مخصوصا قهرمانا...در اصل هرکسی بهش بگن بکش رو میکشه. هرچند بچه ها رو دوست داره و حتی به یه سازمان نگه داری از کودکان میره و باهاشون بازی میکنه و ...
تو استفاده از کاتانا و دزدیدن اطلاعات ماهره و اکثر اوقات هم یه ماسک صورتش رو میپوشونه...با اسم ویلنی نایتکلاو شناخته میشه و تا قبل از هاوکس هیچکس موفق به دیدنش که هیچی گیر انداختنش نشده بود.
وقتی هاوکس به عنوان مامور دو جانبه وارد ویلن لیگ میشه یومیکو بهش اعتماد نمیکنه ...در اصل کاملا ازش متنفر بود چون اونم یه قهرمانه دیگه...یه نفر دیگه که ماسک میزنه و تظاهر به کمک میکنه ولی خودش عامل نابودیه. کلا توی لیگ همه جا دنبالش میرفت و به دست آوردن اطلاعات رو برای هاوکس سخت میکنه.بعد از یه مدت که با هاوکس وقت میگذرونه،متوجه میشه که از هاوکس بر خلاف سایر قهرمانا اونقدر تنفر نداره و این عصبیش میکنه چون نمیتونه دلیلش رو بفهمه.حتی بعد از مدتی دیگه فقط برای اینکه حواسش به هاوکس باشه دنبالش نمیره و برای اینکه پیشش باشه بوده...
بعدش یه شب که اعضای لیگ یه جشنی چیزی راه انداختن و نوشیدنی های خوب خوب میخورن هاوکس هم میخوره که البته فکر نمی کرد اونقدر قوی باشه که حتی موقع پرواز نتونه تعادلش رو حفظ کنه و یومیکو مجبور میشه کمکش کنه تا به خونه اش برسه. بعد هم یکم حرف میزنن و یومیکو شب رو اونجا میمونه
هدایت شده از ˓ ִֶָ ࣪ ᨳ ₊˚𝔏𝔬𝔳𝔢 𝔦𝔫 𝔭𝔦𝔢𝔠𝔢𝔰⊹ 。°˖
خب مشخصا حدود دو ماه بعد هم میفهمه که ... و میذاره میره. کلا بدون اینکه خبری به کسی بده میذاره میره. دلیلش هم این بود می دونست رسما چه فاجعه ای به بار میومده و نمیخواست میکا رو درگیر گندهای خودش کنه.برای همین گذاشت رفت.
حدود یک سال بعد که قهرمانا و ویلنا دارن جنگ میکنن. دابی هم داشت هاوکس رو مرغ سوخاری می کرد پیداش میشه و با بال هاش از هاوکس محافظت میکنه که نمیره. بال های خودش یه مقدار زیاد میسوزن ولی آسیبش در حد آسیب های هاوکس نبود.
بعد این درگیری ها و اینا هم تازه تو بیمارستان به هاوکس قضیه رو میگه.
بعدش هاوکس تلاش میکنه که یومیکو رو وقتی حالش خوب شد نفرستن به زندان تارتاروس که به یه سختی موفق میشه ولی یومیکو به شدت تحت نظر و بازداشت خونگی قرار میگیره و اگه میخواست بره بیرون حتما باید با هاوکس میرفت. تا قبل از جنگ اصلی با آل فور وان و اینا یکم با هم وقت میگذرونن( family time happy happy happy )
بعد جنگ هم که بالاخره ازدواج می کنن✨