گاهی نباید صبر کرد، باید رها کرد و رفت ک بدانند اگر مانده بودی رفتن را هم بلد بودی.
"التیامِ زخمهام"
غافل از اینك زندگی و شیرینی درست دقیقا همین روزاست ك داره میگذره و ما دیگ این روزارو زندگی نمیکنیم!.
ما هیچ گاه به این روزها بر نمی گردیم!
خانوم مجهول پرِ زخمه!
پر زخم های التیام یافته نشده ست؛
از تمامِ دنیا فقط مکان هایِ مقدس را میخواهد! او میخواهد تا ابد در مشهد و کربلا و پیش شهدا تنفس کند!
شاید فقط یک دلیل وجود داشته باشه ك بتونه به اجبار افراد سمیِ حاضر در زندگیشو تحمل بکنه..
بعضی زخمها باید بمانند تا یادمان نرود
چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
دیدید؟ آدمهارو در شرایطی که احتیاجشون داری پیدا نمیکنی.. بعدا سر و کله شون پیدا میشه. حاجی ما نوش دارو بعد ِمرگ سهراب نمیخوایم.😉