خانوم مجهول پرِ زخمه!
پر زخم های التیام یافته نشده ست؛
از تمامِ دنیا فقط مکان هایِ مقدس را میخواهد! او میخواهد تا ابد در مشهد و کربلا و پیش شهدا تنفس کند!
شاید فقط یک دلیل وجود داشته باشه ك بتونه به اجبار افراد سمیِ حاضر در زندگیشو تحمل بکنه..
بعضی زخمها باید بمانند تا یادمان نرود
چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
دیدید؟ آدمهارو در شرایطی که احتیاجشون داری پیدا نمیکنی.. بعدا سر و کله شون پیدا میشه. حاجی ما نوش دارو بعد ِمرگ سهراب نمیخوایم.😉
آقاجان؟
باورم نمیشه..
ما چطوری تونستیم این حجم از داغ را تحمل بکنیم که هرچقدر میریم جلوتر جای خالیتون بیشتر حس میشه...
چطور شما نیستی و داریم زندگی میکنیم؟ چطور از درد و فراغ نبودنتان نمردیم؟
اصلا کی و چگونه مارا رها کردی؟!
تازه خیر سرم سوگ و گریه هایم را گذاشتم برای بعد از انتقام؛
اسفند ماه سال دیگ ارتحال شما میشه؟😭.. کاش چشمامو میبستم و شمارو تو بیت صحیح و سالم میدیدم بی آنکه مویی از سرتون کم شده باشه. کاش همه اینا خواب بود و کاش میمردم و نمیدیدم نبودنتونو.