عشق مانا🇵🇸🇮🇷
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۳۷) #کتابخانه_نور #پادکست #پارت_۳۷ ╭───────────
دستانش را داخل جیب کرده و من هم. راه میفتیم از وسط فوارهها و کمی خیس میشویم.
صدای چند دختر که برای ما متلک میفرستند را میشنویم و رد میشویم. باید از کنار خیلی چیزهایی که دنیا به عنوان لذت نشانم دادم بود مینطور راحت میگذشتم. اما منو ما افتادیم. نه،خودمان را انداختیم وسطش. سمت چپ پارک را میگیریم و میرویم. از پشت شمشادها صدای خنده نازک و کلفت و حرفهای نامربوط میآید.
#کتابخانه_نور
#پارت_۳۷
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
☘ ذکر روز چهارشنبه
ــــــــــــ💚ـــــــــــ
🕋 به نیت صد مرتبه
#ذکر
#روز
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
Ali FaniAli-Fani-Ziyarat-Ashoura.mp3
زمان:
حجم:
11.7M
زیارت عاشورا🖤
التماس دعا رفقا🤲🏻
#محرم
#یا_حسین
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی اوقات آدمهایی رو میبینیم که تو رانندگی به خاطر اشتباهات خودشون مثل ورود مـ⛔️ـمنوع رفتن به عالم و آدم فحش میدن😤..
این انسانها عمرشـ⏳ـون هم تموم میشه و حسرت براشون باقی میمونه و دیگه فایدهای نداره🙁..
وقتی یک اتفاق بدی براشون میوفته به چیزایی ناسـ🤬ـزا میگن که اصلاً ربطی به اون موضوع نداره..
تمومی این مسائل نشان میده که این افراد بیماری روحـ💔ـی دارن و باید درمــان بشن..
❗️باید ریشه یابی بشه و ببینیم درد از کجاسـ☹️ـت که این گونه خودش را نشون میده؟!
#یک_قطره_آگاهی
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
20 اوت، 16.09(2).m4a
حجم:
11.2M
پادکست کتاب سو من سه💚
گویـ🔉نده: مائده آقاجانی
پارت(۳۸)
#کتابخانه_نور
#پادکست
#پارت_۳۸
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
عشق مانا🇵🇸🇮🇷
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۳۸) #کتابخانه_نور #پادکست #پارت_۳۸ ╭───────────
متنِ کتـ📚اب سو من سه:
پارت ( ۳۸)
چیزی نمیبینم اما حسشم خوب نیست. حسش همیشه خوب بود اما الان انگار یکی چشمان عقلم را دارد باز میکند. کنار پیست اسکیت میایستم. سه تا پسر و پنج ، شیش تا دختر بازی میکنند. نگاه میکنیم و... من به حالاتشان نگاه میکنم.دخترها خودشان را دارند می کشند که پسرها نگاهشان کنند . خب بعدش !؟ رد می شویم .
می رسیم وسط میدان گاهی،دو تا پسر دارن ایروبیک کار میکنند. هندزفری توی گوششان از با دقت و خیلی ریز،حرکات را انجام میدهند. نگاهشان میکنیم. چند دختر دارن رد میشوند ، پسرها تعارف می کنند که دخترها صبر کنند. با ناز و خنده می ایستد و آن ها برایشان بی نظیر می رقصند . دخترها دست میزنند. نگاهشان میکنیم و میرویم . کنار تلویزیون بزرگ جمعیت ایستاده و دارد فوتبال تماشا میکند. چند دقیقه بیشتر میایستیم،گاهی صفحه بزرگ را نگاه میکنیم و گاهی مردم را... نگاهشان میکنیم و میرویم . ته پارک خیلی ساکت تر است،مینشینیم و نمی رویم .
بالاخره آرشام لب باز میکند:
ـ مهدوی میگه دنیا رو ببین! ببین مردم چه با لذت بهش نگاه میکنند ، تو هم نگاه کن، لذت ببر. خائنه هرکی میگه لذت نبر.
خائنتر اونیه که آدرس لذت رو اشتباهی میده. لذت رو انقدر کم برات تعریف میکنه. انقدر زود گذر ، تموم شدنی. حال دل خراب کن. اتفاقا باید لذت ببری، اما عمیق. لذت بیرون وجودت نیست.
باید بفهمی که حال کردی یا نه؟
من الان نه حال خودم را میفهمم نه حال وحید را. تازه سردرگم شدم. تمام آرزوها و خیالها و برنامههایم یکجا رفته زیر سوال . حس میکنم یک عالمه آدم رذل نشسته بودن از قبل برای من هیچ نفهم طوری زندگی نوشتند که تهش برسم به هیچ. عشق من و بچهها رفتن بود. از ایران باید میرفتیم یه جای بهتر. زندگی آمریکایی آرزویمان بود . هست یعنی، هنوزم هست. هستی یعنی؟ هنوزم هست؟ تا میخواهم حرفهای ذهنم را به آرشام بگویم، میپرسد:
ـ تو معنی حرفا رو میفهمی وحید؟
نگاهش را داده به سنگ مقابلش. چه شد که همه اینها برای ما سراب شد.
ـ من چند بار اومدم اینجا تنهایی. فکر کردم. اینا رو دیدم فکر کردم. دیدم اینا خیلی کیف میکنند. دیدی دخترا و پسرا والیبال میکردند؟
ندیده بودم. کجا بودند؟
ـ هر روز میان چند تا دختر،چند تا پسر. بازی میکنن و میرن. زیر فوارهها خیس میشن و میرن. اسکیت میکنن و میرن.
باز هم سکوت میکند. مجبورم بگویم:
ـ خوب بمونم؟ نرن؟
دستانش را بغل میکند و نفس عمیق میکشد. اما حرف نمیزند. بلند میشوم مقابلش میایستم. سر بالا نمیآورد. به هم ریختم،این سکوت ها بیشتر عصبیم میکند. میگویم:
ـ خب خب خب.
ـ هیچی ... میرن دیگه. تموم میشه. مهدوی میگفت یه جوری حال کن که تموم هم که شد،انرژی حالش، حالت رو خوب کنه،انرژیش تموم نشه. هر وقت یادش میافتی حس خوبی که گرفتی اشکشو به چشمت بیاره. لذتش انقدر زیاد باشه که نتونی با صدای بلند برای بقیه هم تعریف کنی. این بقیه هم حسرت بخورن از لذتی که بردی. بگن خوش به حالت،وقتی هم از تو جدا میشن برای بقیه بگن.
پشتم را به آشام میکنم و چند قدم دور میشوم. مهدوی حرف زده مثلا !
صدای آشام را از پشت سرم میشنوم:
ـ من و تو خودمون میدونیم الآن که داریم این طور می چرخیم تو دنیا ، سی سال دیگه رومون نمیشه تعریف کنیم . می ترسیم زن و بچه مون بفهمن.
حرف ندارم بزنم . اما فکرم دور می زند که اطرافیانم خیلی از کارهایی که کرده ام را بفهمند . بفهمند که من ... کپ میکنم و حواسم را جمع میکنم که باید خیلی چیز ها را انکار کنم.
ـ من حرفا های مهدوی رو نمیفهمم،ولی خب اون خیلی حرفای قشنگی داره که میزنه. من فقط شنیدم . دوست داشتم .
از درخت بالای سرمان ، نه ، از شاخه درخت بالا سرمان چند تا برگ زرد زمین نمی افتاد.زمستان است خب . برگی نمانده تا بریزد و کمی حال را عوض کند . همه جا سرد است و یخ . آدم را یاد مرگ فرید می اندازد.سوز سرد همه را دارد فراری می دهد و یک خلوتی تا میزان سایه می اندازد روی سکوت بعد از غروب پارک .
حس وحشتناک مرگ دهان انسان را سرویس می کند . بالاخره مرگ خوب است یا بد ؟ مسئله این است . ابدیت اگر نباشد که آمدن و رفتن به کشک هم نمی ارزد. اگر هم باشد ... دلهره خوب و بد بودن زندگی آن دنیا اگر قرار است که باشد ، دیگر باید کلا توی بغل خدا باشد که شر و شیطان و نفس خبیثت و گل و گیس نمالند همه دارایی را به هم. الآنش هم باید یا خالق نباشد یا باید تنگ آغوشش باشی که این همه حسرت و بدبختی و دل و نگرانی پشتش نباشد . وسط این فکرهایم که آرشام دهان باز می کند و از دنیایم بیرونم می کشد:
عشق مانا🇵🇸🇮🇷
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۳۸) #کتابخانه_نور #پادکست #پارت_۳۸ ╭───────────
ـ من که نه ، اما جواد داره خودشو زیر و رو میکنه. فرق پارسال و امسالش اینه که اگه پارسال می پرسیدی تو کی هستی نمی تونست دو کلمه از خودش بگه .
اما الآن دقیقا می دونه چه قدر لجبازه ، چقدر بد اخلاقه ، جواد امسال هر شب خودشو مرور می کنه ، کجا حرف مفت زده ، کی چشم درونده، کجا لمبونده.
تلخندی می زنم و رویم را برمیگردانم و می گویم:
ـ حتما بعدشم یاد گرفته که هواشو دائم تو پلاستیک کنه که نفس خبیثش حال نیاد .
هان! خوب است. مرد شده جواد . تا حالا ول معطل بود ، حالا ...
#کتابخانه_نور
#پارت_۳۸
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
☘ ذکر روز پنجشنبه
ــــــــــــ💚ـــــــــــ
🕋 به نیت صد مرتبه
#ذکر
#روز
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
Ali FaniAli-Fani-Ziyarat-Ashoura.mp3
زمان:
حجم:
11.7M
زیارت عاشورا🖤
التماس دعا رفقا🤲🏻
#محرم
#یا_حسین
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────
پنجره ای که بهت آسیب میرسونه رو ببند اهمیتی نداره که منظره پشتش چقدر قشنگه✨💚
#یک_قطره_آگاهی
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
21 اوت، 16.17.m4a
حجم:
7.6M
پادکست کتاب سو من سه💚
گویـ🔉نده: مائده آقاجانی
پارت(۳۹)
#کتابخانه_نور
#پادکست
#پارت_۳۹
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
عشق مانا🇵🇸🇮🇷
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۳۹) #کتابخانه_نور #پادکست #پارت_۳۹ ╭───────────
متنِ کتـ📚اب سو من سه:
پارت (۳۹)
میدونی وقتی به من و تو و همه نگاه میکنه ، عاشقانه نگاه میکنه.دیدی پدر و مادر یه بچه شیرین و قشنگ دارن بچه راه میره نگاش میکنن و می خندم ، هی عکس و فیلم می گیرن و قربون صدقه میرن.
حالا فکر کن یکی خالق همین ماها باشه. پدر و مادر که خالق نیستن ،حال میکنن! خدا که خالقه چقدر ماهارو طلب میکنه ... چقدر عاشقانه نگاهمون میکنه... بابا و مامانه،انواع اقسام وسایل رو قبل از به دنیا آمدن بچه میخره. هی لباس میخرن،ذوق زده نگاه میکنن و به بقیه هم نشون میدن. بدن بچهشون میکنن و ضعف میرن.
خدا خالقه،قبل از اومدن ما،زمین و آسمون رو برامون آفریده ،چیده ،رنگارنگ،انواع و اقسام. هزار مدل گل... هزار مدل میوه... هزار جور محبت؛ محبت مامان بابا یه جور،دوست و رفیق یه جور... ملائکه یه جور... عمو عمو دایی و خاله یه جور. ستاره و ماه و خورشید...
یعنی عشقی داره به ما بینظیر.
هوامونو دارن از شیر مادر تا هرچی که هست.
زودتر آماده میکنه که چی؟
که داریم میاییم این دنیا.
بعد هم خودش میشه اولین تربیت کننده... رب العالمین. خسته میشی ؛ شب رو میاره، بخواب گلم. (( وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً )) زمین باید بچرخه اما برای تو مثل گهواره است. (( اَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً ))
روزو دوست داری سر و صداشو، حالش رو... خورشید می آره و سایه. گرما و خنکی. نسیم و آب و... گرسنگی و تشنگی. خلاصه پیش پیش. هی آماده میکنه و میگه ای جان...
این وسط دیدی پدر و مادر،بچه رو چه جوری به حرف میارن. چند ماه است میگن بگو : آقون ، آقون . بچه دست و پا میزنه میخنده چون میخوام توانایی لام بچهشون رو بالا ببرن، توانمندی یه اصل مهم تو زندگیه . رشد کردن با کمک وسیلهها. اینا دوست دارند صداشو بشنوند. با...با ، بگو با...با.
خدا دوست داره صدا بشنوه از ما. کسی است که پدر و مادر بگه چرا میگی بچهات برات حرف بزنه. یه بچه انقدر بیادب باشه بگه من دلم نمیخواد براتون حرف بزنم. فلسفه نماز قرآن خوندن همینه. خدا دلش میخواد ما باهاش اختصاصی حرف بزنیم. میخواد رشد کنیم. کنار خودش رشد کنیم. کوتوله نمونیم.
میخواد کلاس خصوصی بزاره برای قبولیمون تو کنکورهای سخت. کتاب و مدرسه رو قبول داریم، اما معلمی و کتاب و درس و قوانینشو برای قبولی تو آزمون بزرگ خدا و قوت گرفتن بزرگ شدن را قبول نداریم!
عشق بین عاشق و معشوق دیدی. کلمههاشون تو همه،چند ساعت با هم حرف میزنند. زن مطمئن مرد دوستش داره ،برعکس هم همینطور. ساعتها دست تو دست هم،هم صحبت با هم...
خدا مطمئنه دوست داره و اثبات کرده. من و تویم که فرار میکنیم چون نمیشناسیم. چون بهش فکر نمیکنیم. چون نمیخوایم بشناسیم. تو نمیبینیم. چون ...
عجیب نیست لذت بودن با کسی که اصل وجود منه،پایه لذت منه،از این لذت رو خدا خودش خلق کرده ،برای من و تو هم خلق کرده.
یه لذت همیشگی ، عمیق و تکرار نشدنی.
یه محبوب قوی ، زیبا پسند ، دوست داشتنی، خالق زیبایی. خدا ؛ خالق لذتهاست .
امکان نداره مخالف لذت بردن باشه وحید جان.
حال خودت یه قلم بردار ، یه دفتر. با همین نگاه خدا برو جلو.
کنار مهدوی آرام شدم انگار کلامش هم...
باید برای علیرضا هم کاری بکنم.
#کتابخانه_نور
#پارت_۳۹
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯