eitaa logo
عشقـہ♡ چهارحرفہ
823 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
60 فایل
⊰•✉🔗͜͡•آبۍ‌تَراَزآنیم‌ڪِہ‌بۍرَنگ‌بِمیریم، 💙!! اَزشیشِہ‌نَبۅدیم‌ڪِہ‌بـٰا‌سَنگ‌بِمیریمシ! . . حا سین یا نون:حسین(ع) پ لام یا سین:پلیس سازمان‌اطلاعاتموڹ⇦|‌ @shorot4 فرمانده‌مون ツ @HEYDARYAMM تولد: ۵/۱۱/۹۹ انتقادتون بفرمایید بعد ترک کنید :(!
مشاهده در ایتا
دانلود
با همین چادر و چفیه شده ای همسفرم تو فقط باش کنارم ، شهادت با من ! با همین چادر و چفیه شده ام همسفرت ای به قربان تو یارم ، شهادت با هم .  •┈┈••✾❣✾••┈┈• @eshghe4harfe •┈┈••✾❣✾••┈┈•
♡بسم رب التوابـین♡ انسان‌یک‌موجود‌پا‌ڪ بوده‌!‌پس‌ا‌ز‌نقش‌گرفتن‌شخصیتش‌خودش‌‌ا‌زپاڪ‌بودنش‌کاستہ‌یا‌ افزوده ما‌به‌خاطر‌جهالت‌و‌نادانے‌کارهایے‌رو‌انجام‌دادیم‌و‌یا‌عادت‌به‌انجامش‌‌‌کردیم‌کہ‌‌درست‌نیست‌ومارو ا‌ز‌محبوبمون‌دور‌میکنھ...! ما‌مےخوای‌مثل‌اول‌آفرینش‌کہ‌پاڪ‌بودیم‌پاڪ‌بشیم‌یا‌بهتر‌بیشتر‌پاک‌بودن‌ به‌قول‌شهدا‌نور‌بالا‌بزنیم😜 قراره‌چالش‌های‌ذهنی‌بر‌ا‌خودمون‌درست‌کنیم‌‌و‌به‌مقصد‌‌که‌در‌ذهنمونه‌برسیم👌🏻🙂 وگفت‌وگو‌هاجذاب‌داشتہ‌باشیم‌بر‌همین‌توسنگرعضو‌بشیدالبته‌فعلا‌حالته‌تفریحاتی‌داره‌فضای‌سنگر بعدا‌‌ا‌ز‌شرو‌ع‌پویش‌موضوعات‌رو‌برا‌گفت‌وگو‌اعلام‌میکنم‌🌿💚 سنگر↯ @eshghe4harfe2 •┈┈••✾❣✾••┈┈• @eshghe4harfe •┈┈••✾❣✾••┈┈•
هدایت شده از عشقـہ♡ چهارحرفہ
بسم رب نـور✨♥️
عشقـہ♡ چهارحرفہ
روزی‌ کمی با قرآن🌱✨ وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَي
روزی کمی با قرآن🌱✨ قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ۚ وَاللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٧٦﴾ قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ ﴿٧٧﴾ لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ ﴿٧٨﴾ كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ ﴿٧٩﴾ تَرَىٰ كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ ﴿٨٠﴾
ذڪر روز دوشـنـبـہ🌱✨ •┈┈••✾❣✾••┈┈• @eshghe4harfe •┈┈••✾❣✾••┈┈•
ڪوچڪ ترین فرصتےڪه براۍ عباس علے پیش مےآمد بہ راحتےمےشد ایشان را ڪتاب بہ دست در گوشہ‌ۍسنگرۍ پیدا ڪرد. معمولاً ڪتاب هاۍمذهبےو علمےمےخواند و مطالب جدیدۍرا ڪه در پےمطالعاتش بہ دست مےآورد در اختیار بچہ هاۍگردان قرار مےداد یڪ بار خلوتش را بهم زدم و پرسیدم:«چرا این قدر مطالعہ مےڪنے؟!» گفت :«براۍ این ڪه وقتے انسان بےـڪار باشد شیطان بہ سراغش ميآید.» "شهید عباس علی عباسی" •┈┈••✾❣✾••┈┈• @eshghe4harfe •┈┈••✾❣✾••┈┈•
روزارتش‌جمهورے‌اسلامے‌و‌نیروے‌ زمینے‌مبارڪ‌باد •┈┈••✾❣✾••┈┈• @eshghe4harfe •┈┈••✾❣✾••┈┈•
هدایت شده از عشقـہ♡ چهارحرفہ
شڔوع پارٺ گذارۍ
عشقـہ♡ چهارحرفہ
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ #پارت_صد_و_بیست_چهارم #خانومہ_شیطونہ_من و محمدرضایی که چهار
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ پرستاره سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت ... حالم خیلی بد بود سرم گیج میرفت تا اومدم بلند شم سرم بدجور گیج رفت و دیگه چیزی نفهمیدم وقتی چشمام و باز کردم با سقف سفید روبه رو شدم سرمو چرخوندم و به قطره های سرم که یکی پس از دیگری چکه میکردن خیره شدم یه نفس عمیق کشیدم و سرم و از دستم در اوردم و بلند شدم روسریم و درست کردم و چادرم و پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون که بابک و دیدم تکیه داده بود به دیوار و با یکی از همکار هاش حرف میزد با بیحالی رفتم طرفش که برگشت و وقتی منو دید سریع اومد طرفم و کشیدم تو بغش چشمای خودش و دوستش قرمز بود و صداشون بغض داشت من: داداشی دیدی رفت ... دیدی به آرزوش رسید پیش اربابش شهید شد دیـــــــــدی ... دیدی مثل اربابش لب تشنه شهید شد💔 بابک ... گفت تشنمه میرم آب بگیرم ولی ...😭 هق هقم اجازه ادامه دادن و بهم نداد بابک دستشو دورم محکم تر کرد و روی سرمو بوسید و سعی میکرد آرومم کنه ولی خودش بدتر از من بی قرار بود بابک منو از خودش جدا کرد و با بغضی که تو گلوش بود گفت: دردت به جونم آروم باش ... انقدر بی‌قراری نکن ... دلت میخواد محمدرضا و ناراحت کنی؟ خودت که میدونی رو اشکات حساسه گریه نکن ... داری میگی به آرزوش رسید عزیز دلم پس چرا ناراحتی باید خوشحال باشی که 🙂🥺 ============= |@eshghe4harfe| ============= ❤️ ✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️✨❤️
عشقـہ♡ چهارحرفہ
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ #پارت_صد_و_بیست_ششم #خانومہ_شیطونہ_من پرستاره سرشو انداخت پا
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ آروم سرمو تکون دادم و اشکام و پاک کردم سرمو که بلند کردم دیدم پرستارا و چند نفر دیگه که تو راهرو بودن صدام و شنیدن و با نارحتی و بعضی ها با اشک نگاهم میکردن بغضم و قورت میدم و با بابک میریم بیرون که با دوستای محمدرضا و بابک روبه رو میشم یه ده ، پانزده نفری میشدن همشون پاشده بودن اومده بودن وقتی بهشون رسیدیم همشون سرشون و انداختن پایین به بابک نگاه کردم تو چشاش اشک بود معلوم بود به سختی داره بغضش و کنترل میکنه با خنده رو بهش گفتم: اَه اَه ببینش چرا گریه میکنی اخه ... راستی دیشب نمیدونم این محمدرضا چی به اقا گفت که بردش پیش خودش بعدش صبحم دیدم نور بالا میزنه هاااا نگو میخواست بره...قبول نیست پارتی بازی شده با تموم شدن حرفام یه قطره اشک از گوشه چشمم چکید ... نگاهم افتاد به دوستای بابک که شونه های همشون از گریه میلرزید و بعضی ها هم رفتن اون ورتر رو به بابک که اشکاش و پاک میکرد گفتم: من چند روز بیهوش بودم؟ بابک: یک هفته من: چیی یک هفته؟ بابک: اوهوم [ چند روز بعد ] الناز و گرفتم تو بغلم و سعی کردم ارومش کنم ولی انگار نه انگار فقط میگفت داداشم و میخوام نمیدونستم الناز و اروم کنم یا مامان جون و یا امیرسامی و که همش گریه میکرد و داییش و میخواست با اینکه بچه بود ولی میفهمید چخبره ناشناس رمان👇 https://harfeto.timefriend.net/16501056603814 ============= |@eshghe4harfe| ============= ❤️ ✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️✨❤️
تولدٺ‌مبارڪ‌جانانم😍 •┈┈••✾❣✾••┈┈• @eshghe4harfe •┈┈••✾❣✾••┈┈•
رضایٺ نامہ را گذاشت جلوۍ مادرش... چہ امضا بڪنے، چہ امضا نڪنے من میرم! اما اگہ امضا نڪنے من خیالم راحٺ نیسٺ، شاید هم جنازه ام پیدا نشہ... در دل مادر آشوبے بہ پاشد... رضایٺ نامہ را امضا ڪرد...پسر از شدٺ شوق سر بہ سر مادرش گذاشٺ... جنازه ام رو ڪہ آوردند، یہ وقٺ خودٺ رو گم نڪنے؛ بےهوش نشےها،چادرٺ رو هم محڪم بگیر! •┈┈••✾❣✾••┈┈• @eshghe4harfe •┈┈••✾❣✾••┈┈•