eitaa logo
مُردٰاب عِشق‌ٖؒ
70 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان عشاق🫀 پارت 47 عروس خانم اقا داماد منتظرن رفتم بیرون تا دیدم ذوق چشامش از بین رفت و پکر بهم خیره شد همه بهش خندیدیم گلو داد دستم خدایی سلیقش عالیه هم از بابات من هم از گل یه دسته گل رز ابی و سفید گرفته بود مثل جنتلمنا در ماشینو باز کرد و نشستم تو ماشین و درو بست و خودشم سوار شد هی میخواست روبندو بده بالا نمیزاشتم _چشمات اینجوریه صورتت چیه وایی خودا چشماشوووووو من فدای چشمات و.... +چشمه دیگه _هست ولی با کلی زیبایی تروخدا یه ثانیه بزن بالا +نچ نچ چقد کم طاقت دستت به روبندم بخورن بله رو نمیدم😂 روشو برگردوند و گفت ظالم میخواستم بدم بالا ولی خوب روی شیطنتونم برد رسیدیم پامونو گذاشتیم تو محضر رو سرمون گلبرگ سفید پاشیدن رفتیم نشستیم جایگاه مخصوصمون و بعد از عقد حلقمو تو دستم کرد یه لحظه ترس همه وجودمو گرفت عرفان چشماشو گذاشت روهم و همین مطمئنم کرد بعد اینکه حلقه اونم دیتش کردیم و همینطور ساعتا که مال من خوشگلتر عرفان بود😝 نوبت رسید به عسلل اخ اخ عرفان اگه بدونی میخوام چه کنمم با قاشق عسل میدی😂 یکم از روبندو دادم بالا دیدم چشماش چه برقی زد😂 انگشت عسلیشو کرد تو دهنم چنان گاز گرفتم که تا یه ربع دستشو تکون میداد🤣 انگشتمو عسل مالی کردم و مظلومانه بهش نگاه کردم تو نگاهش شیطنت موج میزد خدایا خودت به دادم برس انگشتمو مکید و بتد که از دهنش بیرون اوردم سریع امدم بارم عقب که دستمو بوسید اوووو چه رمانتیک 😂
رمان عشاق🫀 پارت 48 محضر به اتاق بزرگ داشت که یهمبل دونفره مشکی توش بود عرفان طلا ها گرفت و رفتیم تو اتاق اروم درو بست و جعبه ها رو پرت کرد رو تخت _حالا منو تهدید میکنی اره؟ مگه اینکه دستم بهت نرسه ترسیدم من بدو اون بدو چادر مون زیر پام نزدیکبود کله کنم که بغلم کرد چادرو برداست بند روبندو پیدا نکرد سریع روسریو کندو با چادر انداخد رو مبل چقد هول بود🤣 بعدش بندو پیدا کرد دست و پا چلفتانه بازش کرد تا دیدم چشماش برق زد دستشو دور کمرم حلقه کرد و چشم دوخت به لبم اروم پچ زد اجازه هست قبل از اون دستمو دور کردنش حلقه کردم و بوسیدمش _اخ که چقد خوشمزع بودد همون موقع صدای ستاره امد بسته دیگه نوبت عروس داماد بعدی بیاید دیگه سریع طلاها رو با کمک عرفان انداختم و با تمام مخالفت های عرفان روبند زدم و سریع روسریمو سرم کردم عرفان نیز چادرمو سرم کرد سریع رفتیم بیرون به سمت تالار رفتیم و همه وشت سرمون میومدن +عرفان ببین رژم پاک شده؟ _نه عزیزم به مامان گفتم بهشون تاکید کنه ضد اب باشه نگاهی به چشمای شیطونش کردم و گفتم میدونستی خیلی بی حیایی _بلی و شما باید منو تحمل کنین +اگه نکنم _میخورمت تا همیشه تو دلم باشی +اوووو ما چه عروس دامادیمم که اهنگ نزاشتیم _بفرما
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان عشاق🫀 پارت 49 اهنگ: خانوما دست دست خانومم اینا دست دست! خاله پریا دست دست هومن اینا دست دست… همه ی اینا دست دست رزی و اینا دست دست! رژینا دست دست رومینا دست دست… داوودو مینا دست دست آرش اینا دست دست… همه ی شما دست دست فرزان اینا دست دست خانوم همچینو همچونش کن آقا دل بده داغونش کن! موهاتو پریشونش کن قر بده لرزونش کن قر بده لرزونش کن قر بده لرزونش کن! آخ بمیرم فدات شم خوشگلی خنده هات شم… میخوام که با تو باشم دیوونه ی نگات شم دیوونه ی نگات شم دیوونه ی نگات شم حالا مبینا اینا دست دست مامان سینا دست دست! فهینو اینا دست دست نیلو اینا دست دست… همه ی اینا دست دست همه ی اینا دست دست! تویی که تکی دست دست با نمکی دست دست ماله منکی دست دست شده الکی دست دست همگی بگین دست دست… همگی بگین دست دست! خانوم همچینو همچونش کن آقا دل بده داغونش کن موهاتو پریشونش کن قر بده لرزونش کن قر بده لرزونش کن قر بده لرزونش کن! آخ بمیرم فدات شم خوشگلی خنده هات شم… میخوام که با تو باشم دیوونه ی نگات شم دیوونه ی نگات شم دیوونه ی نگات شم!
رمان عشاق🫀 پارت 50 حین اهنگ گوش دادن به مسخره بازیای عرفان میخندیدم جلوتر از ما دف زنا وارد تالار شدن و از طبقه دوم تالار رو سرمون گل میریختن غرفان خم شد درگوشم و گفت به خاطر تو و انا گفتم هات چاکلت باشه نگاهم به ورودی افتاد که هات چاکلت میدادن لبخندی به این توجهش زدم برای ما تو یه ماگ ریختن اخه من با این تو یه ماگ بخورم؟ عمرا عرفان یکم خورد و در گوشم پچ زدی میخوری یا داد بزنم بگم این از دهنی شوهرش نمیخوره میدونستم کله شقه پس یکم خوردم _افرین حالا دستتو بده تا بریم دستمو گذاشتم دتو دستش و اروم اروم رفتیم تم تالار سفید ابی بود و چند دست مبل سفید نزدیک سکوی رقص بود برای فامیلای درجه یک و برای بقیه چند متر اون طرف تر البته کنار میز اوناها هم درخت مصنوعی با شکوفه های ابی بود و هنگام ورودمون از بالا رو سرمون گلبرگ سفید میرختن رفتیم رو سکوی رقص و بعد از رقص تانگو رفتیم نشستیم +عرفانننن ترسیده گفت جونم چیشده +بگو برام اون نیوبالانس سفیدامو بیارن _حله فقط کجاست؟ +صندوق عقب ماشینت زنگ زد به عرشیا گفت بیاره عرشیا همیشه یه سویچ زاپاس از ماشینای عرفان داره ولی از این کار خوشم نمیاد رفت کفشو گرفتو امد پامو از کفشای پاشنه بلندم در اورد قرمز شده بود و تاول زده بود کم مونده بود گریو بگیره عرفان خم شد پامو بوس کرد +عه این چه کاریه دیوونه برو بشین سرجات _شرمنده پات اینجوری شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان عشاق🫀 پارت 50 حین اهنگ گوش دادن به مسخره بازیای عرفان میخندیدم جلوتر از ما دف زنا وارد تالار شدن و از طبقه دوم تالار رو سرمون گل میریختن غرفان خم شد درگوشم و گفت به خاطر تو و انا گفتم هات چاکلت باشه نگاهم به ورودی افتاد که هات چاکلت میدادن لبخندی به این توجهش زدم برای ما تو یه ماگ ریختن اخه من با این تو یه ماگ بخورم؟ عمرا عرفان یکم خورد و در گوشم پچ زدی میخوری یا داد بزنم بگم این از دهنی شوهرش نمیخوره میدونستم کله شقه پس یکم خوردم _افرین حالا دستتو بده تا بریم دستمو گذاشتم دتو دستش و اروم اروم رفتیم تم تالار سفید ابی بود و چند دست مبل سفید نزدیک سکوی رقص بود برای فامیلای درجه یک و برای بقیه چند متر اون طرف تر البته کنار میز اوناها هم درخت مصنوعی با شکوفه های ابی بود و هنگام ورودمون از بالا رو سرمون گلبرگ سفید میرختن رفتیم رو سکوی رقص و بعد از رقص تانگو رفتیم نشستیم +عرفانننن ترسیده گفت جونم چیشده +بگو برام اون نیوبالانس سفیدامو بیارن _حله فقط کجاست؟ +صندوق عقب ماشینت زنگ زد به عرشیا گفت بیاره عرشیا همیشه یه سویچ زاپاس از ماشینای عرفان داره ولی از این کار خوشم نمیاد رفت کفشو گرفتو امد پامو از کفشای پاشنه بلندم در اورد قرمز شده بود و تاول زده بود کم مونده بود گریو بگیره عرفان خم شد پامو بوس کرد +عه این چه کاریه دیوونه برو بشین سرجات _شرمنده پات اینجوری شد
رمان عشاق🫀 پارت 51 +تقصیر تو نیست _بده کفشتو بعد اینکه کفشمو پام کرد امد بشینه سر جاش که یه دختر مو بلنود و چتری عروسکی و صورت عملی با ارایش جیغ و لباس جذب و کوتاه همونطور که با ناز و عشوه میومد گفت بگو دعانویست کیه که پسرخالمو تصاحب کردی؟ امدم پاشم که عرفان گفت عزیزم بشین و رو به دختر خالش گفت کی تو رو اینجا را داده؟ همونطور که ناخونای کاشته شد قرمز جیغشو فرو کرد تو بازوی عرفان و سمتش خم میشد گفت عشقم مپ نیاز به دعوت ندارم عرفان هلش داد عقب و گفت برو گمشو سلیطه تا امد گوشیشو از تو جیبش در بیاره که زنگ بزنه به عاطفه سریعپریدم تو بغلش و دستمو انداختم دور گردنش و در مقابل نگان خیره دختر لباشو محکم و طولانی بوسیدم اصن چرا این کارو کردم؟ همه نگاها خیره ما بود که عرفان گفت ای جونم چقد چسبید وای خدا ابروم رفتتت🤦🏻‍♀ از نگاهم استرسو خوند و کشیدم بغلش و اروم درگوشم پچ زد بقیه برات مهم نباشن *ایششش چه جوری هم درو قلوه میدن من رفتم هشقم توهم بعد که کارت با این زن تموم شد بیا پیشم اشاره به خودش کرد و گفت هیلی خوش میگذره عرفان تعادلشو از دست داد و محکم زد تو صورتش خالش امد و هی نفرین کرد عرفانم هیلی شیک گفت هری و بعد رو به دیجی گفت اهنگت چرا قطعه؟ کم کم همه چیز نرمال شد بعد از کلی رقصیدن رفتیم شام که میکس بود خوردیم برای ما تو یه ظرف بزرگ بود _نازنین خیلی چسبید میشه بازم ببوسمت؟