نامه۳۱-۱۱.m4a
زمان:
حجم:
9.2M
اجتماع رأی و فراغت فکر و نظر در مقابل خبط و خلط
سیری در نامه ۳۱ #نهج_البلاغه بخش یازدهم
۱بهمن۱۴۰۱
@estentagh
@rezakarimi
چقدر زیبا و دقیق فرمودند، امام جواد علیهالسلام در تحفالعقول: اَلشاكِرُ أسعَدُ بِالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الَّتي أوجَبَتِ الشُّكرَ لِأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَالشُّكرَ نِعَمٌ و عُقبى؛ شاکر به جهت شکر، سعادتمندتر از نعمتى است كه شكرگزارى بر او واجب كرده است؛ زيرا نعمت، كالايى است و شكر، هم نعمت است و هم آخرت.
شکر سه نتیجه دارد یکی درک نعمت که خود لذتی ذاتی دارد و دیگری زیادت نعمت. سومی که مهمتر و باقیتر است زیادشدن خود شاکر و وسعت وجود اوست. نعمت اصلی شکر، واقعهای است که در وجود شاکر رخ میدهد. علت ماندگاری شکر در آخرت هم همین است که شاکر باقی میماند و تغییرات مثبتی که در او رخ داده را با خود نگه میدارد. روایت امام را اگر بر قرآن عرضه کنیم میبینیم که بیشتر معنای این آیه را توضیح میدهد: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ (ابراهیم۷): اگر شکر کنید (نهتنها نعمت را زیاد میکنیم بلکه) خودتان را زیاد میکنیم. نفرمود لازیدنّ لکم! بلکه چون وجودتان واسع شد، قابلیت بیشتر عطای بیشتر را به همراه دارد. شاکر سعادتمندتر است چون بزرگتر و بالغتر شده و به خدا نزدیکتر است.
@estentagh
یک نویسنده در اظهارنظری شاذ گفته است: من معتقدم نباید تدبر را به قرآن نسبت بدهید. قرآن چهار جا از این مفهوم استفاده کرده است و در هر چهار جا تدبر را از کفار خواسته است؛ از کسانی که مورد نکوهش قرآن هستند. به عنوان مثال فرموده است: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا». در هر چهار کاربرد، از کفار دعوت میکند قرآن را بازبینی بدبینانه کنند تا اگر میتوانند از آن اشکالی درآوردند ولی انسان مومن کجا قرآن را بدبینانه مطالعه میکند؟ https://iqna.ir/00HHWA
نقد:
از ارتباط بخش اول و دوم آیه أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اَللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اِخْتِلاٰفاً كَثِيراً (نساء٨٢) برداشت میشود که تدبر نکردن فقط با این اعتقاد توجیه میشود که آن را از طرف غیرخدا بدانیم و اگر قرآن از طرف غیرخدا باشد متنی پر از اختلاف میبود.
اگر در بخش اول و دوم آیه أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ أَمْ عَلىٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا (محمد٢٤) تأمل کنیم میفهمیم تدبر نکردن معادل قفل بر قلب است پس تدبر نشانه انفتاح قلب به سوی حقایق قرآن است.
آیه كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَيْكَ مُبٰارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيٰاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (ص٢٩) صراحتاً تدبر را هدف نزول کتاب الهی میداند و آیات قبل که بین مؤمنین و مفسدین و بين متقین و فجار تفکیک میکند دلیل نیست که تدبر خطاب به یک دسته آنها باشد بلکه لفظ عام است و همه به تدبر دعوت شدند.
اساساً استعمال "أفَلا" در قرآن سرزنش به خاطر ترک اعمال صالحی مانند تعقلون، یومنون، تدکرون، تتقون، تسمعون، تبصرون و یشکرون است. چگونه فقط تدبر است که فعل شایسته کفار است و نباید به قرآن نسبت داد؟
به کدام دلیل لغوی تدبر به معنی بازبینی بدبینانه است؟
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
مبعث۲۹بهمن.m4a
زمان:
حجم:
4.9M
مبعث روز تجلی حقیقت احمدیه در حقیقت محمدیه است و آغاز دوران تخفیف بزرگ بر بشر.
۲۹بهمن۱۴۰۱
@estentagh
@rezakarimi
آیا خانههای محکم از نشانههای آخرالزمان است؟
در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام از نشانه های دجال در آخرالزمان را در کنار مفاسدی همچون رشوه گرفتن و دنیاطلبی و.. بناهای مشیّد میداند که بعضی به ساختمان محکم ترجمه کردند: وأَخَذُوا الرِّشَا وَ شَيَّدُوا الْبُنْيَانَ وَ بَاعُوا الدِّينَ بِالدُّنْيَا...(كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص526). آیا محکم ساختن ساختمانها نشان فساد است و شبیه شدن به دنیاطلبان و امثال قوم عاد است؟!
شبیه این تعبیر در قرآن « بروج مشیّده» و « قصر مشید» است. در سوره نساء می خوانیم: «أَيْنَماتَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَة؛» هر كجا باشيد، شما را مرگ درمى يابد؛ هر چند در بُرج هاى مشیّده باشيد.( نساء / 78). در سوره حج می خوانیم: « فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشيدٍ؛» و چه بسيار شهرها را -كه ستمكار بودند- هلاكشان كرديم و سقف هايش فرو ريخته است، و چاه هاى متروك و قصرهای استوار.( حج /45)
این دو آیه محکم ساختن ساختمانها را ذاتاً مذموم نمی دانند ولی گویا خطر حب دنیا و جاودان پنداری در ساکنین آنها دیده شده هست. برای همین در این آیات برای ساکنین برجهای مشیّد هشدار مرگ و نابودی داده شده است. خصوصاً اینکه صفت مشید برای برج و قصر است یعنی ساختمانهای بلند و چشمگیر نه هر بنای معمولی. کلمه تبرّج هم نوعی خودنمایی است که با برج همریشه است و با صفت مشیّده سنخیت دارد.
یک صفت مشابه دیگر در وصف قوم عاد آمده است که آیا در هر جای بلندی بنایی می سازید و سازه هایی اخذ می کنید تا شاید جاودان بمانید: أتَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (128-129) در این آیه کلمه ریع (مکان مرتفع) وکلمه آیه کلماتی کلیدی هستند که جلوه گری و نمایشی بودن بنا را نشان می دهند. در همین راستا باید دقت کرد که واژه شید هم با واژه متقن و امثال آن دقیقا یکی نیست. شید به معنی محکمِ مرتفع است و در احتمال دقیقتر گفته می شود ریشه مشید به معنی مرتفع است که به ریشه محکم بر می گردد: قيل مطوّل، و هو يرجع إلى الأوّل. و يقال: شَيَّدَ قواعده أحكمها، كأنه بناها بِالشِّيدِ، و الْإِشَادَةُ: عبارة عن رفع الصّوت (المفردات في غريب القرآن، ص469). پس برج مشیّد و قصر مشید یعنی بنایی که مرتفع ساخته شده ولاجرم محکم باید باشد.
در جمع بندی روایت و آیات می توان گفت: بین مشید با محکم و متقن باید فرق گذاشت و در روایت برای توصیف آخرالزمان، عبارت شَيَّدُوا آمده نه احکموا یا اتقنوا و...؛ برج های محکم خطر دنیاطلبی به دنبال دارند ولی ساختن بنیان محکم، ذاتاً مذموم نیست مگر اینکه به قصد تبرج و جاودان پنداری، محکمِ مرتفع (مانند برج) ساخته شوند.
اینجاست که بحث #بلندمرتبهسازی میتواند ریشههای قرآنی حدیثی خود را بهتر پیدا کند.
@estentagh
نامه۳۱-۱۴.m4a
زمان:
حجم:
4.3M
-تمثیل اهل دنیا
-آثار کوبیدن نفس با جهالتها (قطعهای مهم در تحفالعقول که در نامه۳۱ حذف شده است)
سیری در نامه ۳۱ #نهج_البلاغه بخش چهاردهم
۲۰اسفند۱۴۰۱
@estentagh
@rezakarimi
هدایت شده از سیمای هنر و اندیشه/ سها (قم)
جلسه گفتگو و هماندیشی با موضوع:
💠 بازخوانی نسبیانگاری در هرمنوتیک فلسفی ذیل نظریه خودباشی
🗓 سه شنبه ۲۳ اسفند
⏱ ساعت ۱۶:۳۰
📍در بستر اسکایروم سُها:
http://skyroom.online/ch/sohasima/sohaqom
@SohaQom
@SohaSima
هرمنوتیک۲۳اسفند.m4a
زمان:
حجم:
19.5M
بازخوانی نسبیانگاری در هرمنوتیک فلسفی ذیل نظریه خودباشی
گفتگوی مجازی رضاکریمی و سیدرسول فاطمی
۲۳ اسفند ۱۴۰۱ - به میزبانی سُها (سرای هنر و اندیشه)
✅توضیح خودباشی (میزانانگاری نفس) و تفاوت آن با معرفت نفس و جهاد با نفس
✅آیا مفسرمحوری در تفسیر پذیرفته است؟
✅چهار برداشت از نسبیت هرمنوتیکی
✅ آیا رهایی از پیشفرضها ممکن یا مطلوب است؟
✅ تفاوت نسبیت هرمنوتیکی و نسبیت مدرن
@rezakarimi
@estentagh
بی دقتی در یکی از حقايق عهدنامه مالکاشتر:
مرحوم استاد محمدتقی جعفری در شرح عهدنامه مالک اشتر آنجا که به سنت صالحه میرسد میگوید: زمامدار اسلامی نباید سنتی را که مردم و کارشناسان با صلاحیت به آن عمل کردهاند بشکند (جعفری، ۱۳۹۸، ج۱۱، ص۳۲۹). این نوع ترجمه و تفسیر از متن سخنان امام غلط نیست ولی دقیق نیست. چون به جای سنت صالحه، عبارت سنت افراد ذی صلاح را آورده که ممکن است به سوءبرداشت منجر شود. در اینجا امام بر الفت و اجتماع حقیقی تاکید دارد و افراد ذی صلاح هم باید بتوانند این اجتماع و الفت را تشخیص دهند. اما با این نوع ترجمه، نکته اصلی سخن امام پوشیده میماند و ملاک تشخیص افراد ذی صلاح معلوم نمیشود. افراد ذیصلاح علما و حکمایی هستند که عاماندیشاند یعنی به فکر شناخت عامه مردم هستند و هر فرد مقيد به آداب و مناسک دینی جزو اینحکما و علما نیست. در سخن امام، مردم نقش همان عوام و جماعالمسلمین در مقابل خواص را دارند و امام میگوید محبوبترین امور باید امور جامعترین آنها در رضایت عامه باشد. ولی چه بسا عدهای در شرایط مهجور شدن میزان و معیار تشخیص حق و باطل، خود را ذیصلاح القا کنند در حالی که جز خواص ضد عامه نباید نام دیگری بر آنها نهاد. پس در شرح سنت صالحه نباید معیار اجتماع و الفت پوشیده بماند.
شبیه همین تلقی از جماعت است که حجت الاسلام قنبریان در شرح عهدنامه مالک اشتر با ترجمه عبارت «عَمِلَ بها صدورُ هذه الامه» به «بزرگان به آن عمل کرده اند»، کلمه امت را به بزرگان محدود کرده است(mghanbarian.ir/lecture/6453). در حالی که امت کلمهای مشکک و ذومراتب است و از عامه تا بزرگان را شامل میشود همانطور که در عهدنامه مالک اشتر میخوانیم وَ إِنَّمَا عِمَادُ اَلدِّينِ وَ جِمَاعُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَلْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ اَلْعَامَّةُ مِنَ اَلْأُمَّةِ. این عبارت نشان می دهد عامه بخشی از امت هستند و نمی توان لزوماً امت را بزرگان و صالحین دانست. بلکه در عهدنامه مالک اشتر عوام بر خواص ترجیح دارند و ترجمه امت به بزرگان این ترجیح و تقدم را مخفی میکند. چیزی که سبب می شود این نوع تفسیر بیان شود نگرانی از میزان قرار دادن جماعت است. در حالی که در قرآن و حدیث، به ویژه در عهدنامه مالک اشتر، جماعت و جامعیت معیار حقیقت است.
@estentagh
اِلهی وَ اَلْهِمْنی وَلَهاً بِذِکْرِکَ اِلی ذِکْرِکَ. این متن از مناجات شعبانیه را با عرضه بر دو آيه قرآن میتوان بهتر فهمید:
۱.آیه فَاذْكُرُوا اَللّٰهَ كَذِكْرِكُمْ آبٰاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً (بقره٢٠٠). واله شدن از ذکر خدا به ذکر خدا و در نتیجه درجات ذکر را نشان میدهد. گاهی ما خدا را در حد پدران خود یاد میکنیم و گاهی ذکر شدیدتر است و از دنیا فراتر میرود. از طرف دیگر، اَللَّهُ هُوَ اَلَّذِي يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ اَلْحَوَائِجِ وَ اَلشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوق. یعنی تأله ریشه الله است و نشان حاجتمندی مخلوق به الله است. از اسم الله که منتج به واله بودن و بعد محجوب شدن از افکار می شود، وظیفه مخلوق مشخص می شود و آن، عبادت او است: عبدالله بودن. به بیان امام رضا علیه السلام: در تسمیه الله اقرار به ربوبیت او و توحید او مقرر است. واله شدن یا هممعنی تأله است یا باید به آن برگردد چنانچه که اله به الله باید برگردد. خلاصه اینکه واله شدن از ذکری به ذکر دیگر حیرت بیشتر و ذکر شدیدتر است.
۲. بر اساس آیه فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ (بقره١٥٢) ذکرالله دو معنا دارد: ذکر کردن خدا و خدا را ذکر کردن. در یکی الله فاعل ذکر است و در دیگری الله مفعول ذکر است. به همین ترتیب ذکرک اول در متن مناجات ذکر بنده است و ذکرک دوم ذکر خداست یا برعکس.
مناجات الذاکرین امام سجاد علیهالسلام باطن آیه فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ را نشان میدهد و از حرف فاء تا آخر را توضیح میدهد. چون امر به ذکر بعد از الهام ذکر و تعلیم معنا دارد. در آیه قبل میخوانیم: كَمٰا أَرْسَلْنٰا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيٰاتِنٰا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ مٰا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره١٥١). در واقع حرف فاء در فاذکروا آن را بر جمله يُعَلِّمُكُمْ مٰا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ تفریع کرده است. آیه فَاذْكُرُوا اَللّٰهَ كَمٰا عَلَّمَكُمْ مٰا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره٢٣٩) هم این پیوند را تایید میکند. چون آیه می گوید بعضی علوم بدون تعلیم الهی از مسیر عادی غیرقابل دریافت است و چون خدا امر به ذکر می کند بعد از فراهم کردن امکان ذکر از طریق تعلیم است. در آیه نگفته علمکم ما لا تعلمون، بلکه ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ یعنی هرگز نمیتوانستید یاد بگیرید.
امام سجاد در مناجات الذاکرین میفرماید إلَهِي لَوْ لاَالْوَاجِبُ مِنْ قَبُولِ أَمْرِكَ لَنَزَّهْتُكَ مِنْ ذِكْرِي إِيَّاكَ ؛ اگر پذيرش فرمانت بر من واجب نبود قطعا تو را از اينكه ذكر تو گويم پاک می کردم. علت عدم امکانذاتی انسان برای ذکر گویی حد محدود انسان در برابر حد نامحدود الهی است: عَلَي أَنَّ ذِكْرِي لَكَ بِقَدْرِي لاَ بِقَدْرک وَ مَا عَسَي أَنْ يَبْلُغَ مِقْدَارِي حَتّی أُجْعَلَ مَحَلاًّ لِتَقْدِيسِكَ
خلاصه اینکه جریان ذکر بر زبان ما نعمت بزرگالهی است: وَ مِنْ أَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنَا جَرَيَانُ ذِكْرِكَ عَلَي ألْسِنَتِنَا وَ إِذْنُكَ لَنَا بِدُعَائِكَ وَ تَنْزِيهِكَ وَ تَسْبِيحِكَ؛ از بزرگ ترين نعمتها بر ما جاري شدن ذكر تو بر زبان ماست و اجازهات به ماست كه تو را بخوانيم و تنزيه و تسبيح گوييم. چرا که ذکر تعلیم الهامی است نه تعلیم اکتسابی.إِلَهِي فَأَلْهِمْنَا ذِكْرَكَ...
@estentagh