eitaa logo
استنطاق
132 دنبال‌کننده
83 عکس
40 ویدیو
65 فایل
نوشتارها و گفتارهای قرآنی و حدیثی رضاکریمی لینک گروه مطالعاتی المیزان: http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a ارتباط: @rezakarimi1001
مشاهده در ایتا
دانلود
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحلیل محتوای منابع جشنواره رضوی با موضوع سیره و زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام دانلود در کیفیت‌های بالاتر: https://www.aparat.com/v/Jgi9O @estentagh
آیات أَحَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ اَلْكٰاذِبِينَ (عنکبوت۲و٣)، ایمان و فتنه را ملازم هم می‌داند. وقتی کسی از ايمان بگويد به بلا و فتنه می‌افتد تا صدق و کذب ایمانش معلوم شود. تفاوت اسلام و ايمان هم‌اینجاست که ایمان چون کار قلب است باید صدق آن آزموده شود وگرنه با قول فقط اسلام سنجیده می‌شود. اسلام دین قولی و ایمان دین قلبی است و شناخت قلب با آزمایش است. اگر کسی با خواندن اذکار و ادعیه دچار برخی مشکلات می‌شود نباید از آن‌ها گله کند بلکه آیه یُفتَنون در او جاری شده است.منظور از مشکلات هرآنچه است که فتنه و بلا نامیده می‌شود. به قول حافظ عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها. ایمان اظهار عاشقی است و نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست، عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد. @estentagh
نامه۳۱-۱۵.m4a
زمان: حجم: 4.1M
قاعده زرین سیری در نامه ۳۱ بخش پانزدهم ۱۶اردیبهشت ۱۴۰۲ @estentagh @rezakarimi
رهبر معظم انقلاب در سخنرانی روز کارگر با اشاره به آیه لَیسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعیٰ‌ نتیجه گرفت که: ما احتیاج داریم که یک رابطه‌ی مستقیمی بین درآمد و کار وجود داشته باشد. این نتیجه آیه را از ساحت اخروی به ساحت دنیوی می‌کشاند یعنی آیه فقط درباره حسابرسی اعمال انسان در آخرت نیست بلکه وضعیت انسان در روابط اجتماعی این‌جهانی را هم شامل می‌شود. با این تفسیر آیه مذکور فقط تذکری معنوی نیست بلکه ابعاد فقهی اقتصادی هم دارد. منظور ایشان این است که: "درآمد بایستی ناشی از سعی و کار و تلاش باشد. یعنی خیلی از این پولها و ثروتهای بادآورده غلط است. ما باید فرهنگ ثروت بادآورده را در کشور متوقّف کنیم. این کارِ بلندمدّت و مشکلی است امّا باید بشود؛ فرهنگِ ارتباطِ درآمد با کار". در ادامه ایشان یک مصداق پول بادآورده بدون کار را دلالی می‌داند: "خیلی از این واسطه‌گری‌ها و سوداگری‌ها و دلّال‌بازی‌ها، رشوه دادن و رشوه گرفتن‌ها و رباخواری‌ها در بعضی از جاها، ویژه‌خواری‌ها برای یک درآمدِ آسانِ بی‌دردسرِ بدون کار، همه‌ی اینها برای جامعه مضر است. درآمد باید با کار ارتباط مستقیم داشته باشد". آیه لیس لَیسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعیٰ‌ مالکیت را منحصر در "سعی" می‌کند یعنی بدون سعی چیزی برای انسان نیست. علی علیزاده در یک سخنرانی مجازی به اهمیت این بحث از نظر تقابلی که با اقتصاد لیبرالی دارد مفصلاً پرداخته است‌ و بر این اساس مصادیق دیگری مانند بورس‌بازی را هم به عنوان درآمد بدون کار اضافه کرده است. تحلیل او با وجود همه دقت‌نظرهایش قرآنی نیست و فقط علیه اقتصاد راست‌گراست. اکنون درآمدهای بدون کار بسیاری حتی مدعیان پیروی از قرآن را آلوده کرده است. ارزش سخنرانی رهبر در بازخوانی آیه سعی است تا بار دیگر ظرفیت‌های قرآن برای اقتصاد اسلامی مورد توجه قرار بگیرد. همینجاست که باید گفت: مرتبه این مسئله نباید در سطح عرفی و دنیوی تقلیل پیدا کند. از منظر توحیدی، پیش از سعی باید اراده و نیت هم سنجیده شود برای همین بعضی در آخرت از سعی خود راضی نیستند و بلکه سعیشان گم و حبط می‌شود. پس جمله "برای انسان جز آنچه سعی کرده نیست" یک حقیقت پنهان دارد: انسان امکان هر سعی را ندارد و سعی هر کس بنابه نحوه پیوند و اتصال او متفاوت است. هر چند نیت و پیوند انسان جز با سعی و عمل ظاهر نمی‌شود. حافظ که گفت: دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار ور نه با سعی و عمل باغِ جَنان این همه نیست او نفی سعی نکرده است بلکه منظورش این است که سعی باید در سایه یار باشد و برای سعی و عمل توفیق لازم است. حقیقت جهان فقط این جهانی نیست و اسباب کارگاه هستی فقط این نیست که به ظاهر دیده می‌شود. حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست باده آوردن سبب می‌شود انسان به سعی خود تکیه نکند و از اسباب ظاهری به مسبب‌الاسباب رو کند. ارث، هدیه، انفال، فیء، همگی ثروت‌های بدون کار هستند که حاصل پیوند‌های حلال‌اند. بلکه کار هست اما کار در اوقاتی است که با دوست به سر می‌شود نه اعمال خستگی‌آور و خون‌دل‌آور. بی می و معشوق بطالت جای کار را می‌گیرد: به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد کار با توسل به خداوند اثر دارد وگرنه حاصل کار دنیوی کوتاه و موقت است. آیه وَ مٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلىٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لاٰ رِكٰابٍ وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلىٰ مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (حشر٦) صراحتاً از تصاحب اموال بدون کار سخن می‌گوید و نظر حافظ به چنین آیاتی است. ولی این فیء حاصل پیوند با خدای قدیر هست نه حاصل نشستن و قعود. در حقیقت سعی انسان درون او و ایمانش را نشان می‌دهد و سعی و عمل ذاتاً ارزشی ندارد و نقش آن نمایندگی حقیقتی بالاتر است. ممکن است به این نکته تکمیلی اشکال وارد شود که نگرش توحیدی به علم اقتصاد و مسئله کار و کارگر ذاتاً ارتباطی ندارد و از نظر اخروی مهم است و آیه سعی هم در دو ساحت مستقل می‌تواند مبنا قرار بگیرد. ولی قواعد اداره این دنیا از عالم موازی و باطنی خود مستقل نیست یعنی بدون نگرش توحیدی اقتصاد و کار دنیوی به رنج و تذبذب و کشمکش مداوم آلوده است حتی اگر ظاهراً قرآنی باشد. @estentagh
نامه۳۱-۱۶.m4a
زمان: حجم: 5.1M
تزو‌ّد و تزوید سیری در نامه ۳۱ بخش شانزدهم ۳۰اردیبهشت ۱۴۰۲ @estentagh @rezakarimi
المیزان روم.pdf
حجم: 792.2K
از تفسیر سوره روم در المیزان فهمیدیم که: -در قصه پیروزی و شکست روم ظاهر حوادث مهم نیست بلکه تأویل آنها مهم است. -قانون زوجیت به معنی ناقص بودن و فقیر بودن زوج است و پشت کردن به آن ادعای خدایی داشتن است. -اگر علامه طباطبایی با تفسیر فطرت به دین مخالف است چون این تفسیر مطابقت دین با خلقت را نادیده می‌گیرد. -از ظاهر المیزان در تفسیر آیه امت واحده (بقره۲۱۳) نوعی بدویت برداشت می‌شود. اما در آیه فطرت (روم۳۰)، علامه طباطبایی صریحاً امت واحده را امت فطری می‌نامد. -علامه طباطبایی نه تنها روایت گریه نوزاد با نقل عمر را نادیده نگرفته بلکه آن را دارای لطیف‌ترین اشارات دانسته است. -نباید شهادت نوزاد و دیگر موجودات بی‌زبان را از جنس الفاظ و علم دنیوی دانست. -حقیقت قرآنی شیب (پیری) نوعی شکستگی ملازم با ضعف بعد از قوت است. -بر اساس تفسیر علامه از علم، کسی که اطلاعات ذهنی با ظن و تخمین یا شک و تردید دارد عالم نیست. @estentagh
حجت‌الاسلام مسعود عالی04.mp3
زمان: حجم: 5.2M
حجت‌الاسلام عالی برای توصیف امام رئوف علیه السلام تفاوت رأفت و رحمت را بیان می‌کند. پیش از این در گروه المیزان تفاوت این دو صفت بیان شده بود 👇که آن بیان با سخنان ایشان هماهنگ است: https://eitaa.com/estentagh/34 @estentagh
نامه۳۱-۱۷.m4a
زمان: حجم: 5.8M
دعا و رحمت الهی -سه علت تأخیر در اجابت -اصرار در دعا؛ مسئله‌ای که در نسخه تحف‌العقول آمده و در نهج‌البلاغه نیست! -آیا دعا اعتراض به وضع موجود است؟ سیری در نامه ۳۱ بخش هفدهم ۱۳خرداد ۱۴۰۲ @estentagh @rezakarimi
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
مروری بر آثار قرآنی امام خمینی http://www.mersadnews.ir/news/434964
حدیث رسول‌الله که فرمود: ما زادَ خُشوعُ الجَسَدِ على ما في القَلبِ فهُو عِندَنا نِفاقٌ (الکافی، ج۲، ص۳۲۶) بیشتر از حدیث مَن خالَفَت سَريرَتُهُ عَلانِيَتَهُ فهُو مُنافِقٌ، ظرائف نفاق را نشان می‌دهد. پیامبر و ائمه به قدر عقل مخاطب سخن می‌گویند و اختلاف در مراتب حدیث از این‌جهت طبیعی است. کلمه عِندَنا در حدیث اول نشان می‌دهد نفاق در مرتبه بالاتر تعریف دقیق‌تری دارد. پس تعریف مشهور نفاق به مخالفت باطن و ظاهر دقیق نیست مگر اینکه منظور از مخالفت درون با بیرون را بیش از ریاکاری آشکار و صورتک داشتن بر صورت، به معنی ناهماهنگی در درجات ایمان ظاهری و باطنی بدانیم. نفاق عدم مطابقت کامل ظاهر و باطن است. یعنی هرکس به هر اندازه که ظاهرش در حد باطنش نبود هم درجه‌ای از نفاق دارد. از این جهت نفاق فقط یک معضل جامعه‌شناسانه نیست که فقط به جبهه دشمن بیرونی تعلق داشته باشد بلکه مشکل روانشناسانه‌ای است که گریبان مؤمنین ضعیف‌الايمان را هم می‌گیرد. پیش از این در بازتعریف نفاق نوشته بودم: منافق کسی است که ایمانش از اجمال به تفصیل نرسیده است حتی اگر متذکر نباشد که ادعاهایش صادقانه نیست. یادداشت بازتعریف نفاق: https://estentagh.blog.ir/post/91 @estentagh
نامه۳۱-۱۸.m4a
زمان: حجم: 7.8M
مباحث تکمیلی دعا سیری در نامه ۳۱ بخش هیجدهم ۲۰خرداد ۱۴۰۲ @estentagh @rezakarimi
طبق سوره سبأ توجیه مستضعفین در برابر مستکبرین پذیرفته نیست اما اولاً چطور بعضی آیات وجود مستضعف که به هدایت راه ندارد را به رسمیت شناخته؟ ثانیاً چطور بعضی دیگر از آیات مستضعفین را نه تنها ظالم و مجرم ندانسته بلکه ستایش کرده است؟ پاسخ ابتدایی این است که دو نوع مستضعف داریم: مستضعف علمی فکری که به هدایت و معرفت راهی ندارد و مستضعف عملی که دشمن شرایط زندگی را بر او سخت کرده است. اساساً در قرآن مستضعف عملی ستایش و حمایت شده است و وعده امامت و ارث‌بردن زمین برای آنها آمده است. در روايات ضعفا و مستضعفین ستایش شده‌اند و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرموده‌اند ابغُونِي في الضُّعَفاءِ فإنّما تُرزَقُونَ و تُنصَرُونَ بضُعَفائكُم؛ مرا در ميان ضعيفان بجوييد؛ زيرا كه شما به واسطه مردمان ضعيف است كه روزى مى خوريد و يارى مى شويد.  با وجود مدح مستضعف عملی در قرآن، مستضعف فکری اعتقادی پذیرفته نشده است مگر در مورد افراد ناتوان. فقط یک آیه در مورد مردان و زنان و کودکان مستضعف سخن گفته ولی حتی آنها را اهل نجات قطعی معرفی نکرده است بلکه تعبیر این است که شاید خدا عفوشان کند: إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً فَأُولٰئِكَ عَسَى اَللّٰهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كٰانَ اَللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً (نساء۹۸و٩٩). اینجاست که برخی پژوهشگران مسئله نجات احتمالی مستضعف را مطرح کرده‌اند. این‌ها ابتدائاً اهل نجات نیستند بلکه به امر خدا واگذار شده‌اند: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللّٰهِ إِمّٰا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (برائت١٠٦). امام على عليه السلام فرمود: لا يَقَعُ اسمُ الاستِضعافِ على مَن بَلَغَتهُ الحُجَّةُ فَسَمِعَتها اُذُنـهُ و وَعاها قَلبُهُ؛ نام مستضعف بر كسى كه حجّت به او برسد و گوشش آن را بشنود و دلش آن را فهم كند ، نهاده نمى شود. این روایت دو معنا دارد اول اینکه کسی که حجت الهی را به صورت قلبی درک نکند معذور است. چنین کسی اگر دلیل شخصی پيدا نکرد مستضعف است. معنی دوم این است که کسی که هیچ راهی به سوی درک حجت الهی ندارد منظور است یعنی کسی که ضعف فهم و درک دارد. در معنای اول مستضعف ممکن است استطاعت داشته ولی هنوز به حجت عقلی نرسیده باشد ولی در معنای دوم مستضعف استطاعتی ندارد. در روایت دیگر مستضعف کسی که به‌ حجت نرسیده و اختلاف هم نمی‌شناسد این روایت مؤيد معنای دوم است. اما بعضی حوزویان غربگرا می‌گویند این روایت یعنی کسی که استدلال برایش قابل قبول نیست! مثلاً چون به دلیل لازم برای اثبات امام زمان نرسیده مستضعف و معذور است. در حالی که مستضعف کسی است که به بن‌بست رسیده است و اختلاف را نمی‌شناسد تا بخواهد انتخاب کند و نه می‌تواند کافر شود و نه مؤمن. از آیات قرآن هم مستضعفِ بی‌راه و چاره، به امر خداواگذار شده و جزو مرجون لامرالله (الكافي، ج‏۲، ص۴۰۵) است ولی لزوماً معذور نیست چه برسد به اینکه به ادعای برخی ماجور باشد! روایات در تفسیر آیه لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلا (نساء۹۸)منظور از مستضعف را کسی می دانند که استطاعت کفر و ایمان را ندارد یعنی کودکان و مردان و زنانی که مانند کودکان و نیازمندان به ولیّ ، دربرابر کفر و ایمان مساوی هستند (الكافي، ج‏2، ص 404). در چند روايت ملاک استضعاف معرفت نداشتن به اختلاف است: مَن عَرَفَ اختِلافَ الناسِ فليسَ بِمُستضعَفٍ. یعنی اگر کسی صرفا احتمال حق و باطل بدهد و بر سر دوراهی قرار بگیرد باید حقیقت را بطلبد و مستضعف معذور نیست. در روایاتی هم که می‌گوید مستضعفین به شرط اعمال حسنه و اجتناب از محارم در بهشت داخل می‌شوند باز هم صرفا مستضعف بودن دلیل دخول نیست بلکه عمل هم هست. در سال‌های اخير بعضی مانند سید کمال حیدری روايات استضعاف را با تقطیع و گزینش توجیهی برای پذیرش کفر و بی‌اعتقادی دانسته‌اند. در حالی روایات باید بر قرآن عرضه شده و با دیگر روايات جمع شوند. وجود مستضعف اعتقادی در بین انسان‌های بالغ مستطیع پذیرفته نشده است و نجات آنها هم احتمالی است. حتی در روایتی آمده که لَيْسَ الْيَوْمَ مُسْتَضْعَفٌ أَبْلَغَ الرِّجَالُ الرِّجَالَ وَ النِّسَاءُ النِّسَاءَ(کافی، ج۲، ص۴۰۶)؛ امروز دیگر مستضعفى نیست، (زیرا) مردان به مردان (دین حق) را رسانده‌‏اند و زنان به زنان. مستضعف بودن بخشی از توجیه نظریه جواز تعبد به همه ادیان است که قبلا نقد آن را منتشر کردم: http://estentagh.blog.ir/post/96 @estentagh