نامه۳۱-۱۷.m4a
زمان:
حجم:
5.8M
دعا و رحمت الهی
-سه علت تأخیر در اجابت
-اصرار در دعا؛ مسئلهای که در نسخه تحفالعقول آمده و در نهجالبلاغه نیست!
-آیا دعا اعتراض به وضع موجود است؟
سیری در نامه ۳۱ #نهج_البلاغه بخش هفدهم
۱۳خرداد ۱۴۰۲
@estentagh
@rezakarimi
حدیث رسولالله که فرمود: ما زادَ خُشوعُ الجَسَدِ على ما في القَلبِ فهُو عِندَنا نِفاقٌ (الکافی، ج۲، ص۳۲۶) بیشتر از حدیث مَن خالَفَت سَريرَتُهُ عَلانِيَتَهُ فهُو مُنافِقٌ، ظرائف نفاق را نشان میدهد. پیامبر و ائمه به قدر عقل مخاطب سخن میگویند و اختلاف در مراتب حدیث از اینجهت طبیعی است. کلمه عِندَنا در حدیث اول نشان میدهد نفاق در مرتبه بالاتر تعریف دقیقتری دارد. پس تعریف مشهور نفاق به مخالفت باطن و ظاهر دقیق نیست مگر اینکه منظور از مخالفت درون با بیرون را بیش از ریاکاری آشکار و صورتک داشتن بر صورت، به معنی ناهماهنگی در درجات ایمان ظاهری و باطنی بدانیم. نفاق عدم مطابقت کامل ظاهر و باطن است. یعنی هرکس به هر اندازه که ظاهرش در حد باطنش نبود هم درجهای از نفاق دارد. از این جهت نفاق فقط یک معضل جامعهشناسانه نیست که فقط به جبهه دشمن بیرونی تعلق داشته باشد بلکه مشکل روانشناسانهای است که گریبان مؤمنین ضعیفالايمان را هم میگیرد.
پیش از این در بازتعریف نفاق نوشته بودم: منافق کسی است که ایمانش از اجمال به تفصیل نرسیده است حتی اگر متذکر نباشد که ادعاهایش صادقانه نیست.
یادداشت بازتعریف نفاق:
https://estentagh.blog.ir/post/91
@estentagh
طبق سوره سبأ توجیه مستضعفین در برابر مستکبرین پذیرفته نیست اما اولاً چطور بعضی آیات وجود مستضعف که به هدایت راه ندارد را به رسمیت شناخته؟ ثانیاً چطور بعضی دیگر از آیات مستضعفین را نه تنها ظالم و مجرم ندانسته بلکه ستایش کرده است؟
پاسخ ابتدایی این است که دو نوع مستضعف داریم: مستضعف علمی فکری که به هدایت و معرفت راهی ندارد و مستضعف عملی که دشمن شرایط زندگی را بر او سخت کرده است.
اساساً در قرآن مستضعف عملی ستایش و حمایت شده است و وعده امامت و ارثبردن زمین برای آنها آمده است. در روايات ضعفا و مستضعفین ستایش شدهاند و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودهاند ابغُونِي في الضُّعَفاءِ فإنّما تُرزَقُونَ و تُنصَرُونَ بضُعَفائكُم؛ مرا در ميان ضعيفان بجوييد؛ زيرا كه شما به واسطه مردمان ضعيف است كه روزى مى خوريد و يارى مى شويد.
با وجود مدح مستضعف عملی در قرآن، مستضعف فکری اعتقادی پذیرفته نشده است مگر در مورد افراد ناتوان. فقط یک آیه در مورد مردان و زنان و کودکان مستضعف سخن گفته ولی حتی آنها را اهل نجات قطعی معرفی نکرده است بلکه تعبیر این است که شاید خدا عفوشان کند: إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً فَأُولٰئِكَ عَسَى اَللّٰهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كٰانَ اَللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً (نساء۹۸و٩٩). اینجاست که برخی پژوهشگران مسئله نجات احتمالی مستضعف را مطرح کردهاند. اینها ابتدائاً اهل نجات نیستند بلکه به امر خدا واگذار شدهاند: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللّٰهِ إِمّٰا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (برائت١٠٦).
امام على عليه السلام فرمود: لا يَقَعُ اسمُ الاستِضعافِ على مَن بَلَغَتهُ الحُجَّةُ فَسَمِعَتها اُذُنـهُ و وَعاها قَلبُهُ؛ نام مستضعف بر كسى كه حجّت به او برسد و گوشش آن را بشنود و دلش آن را فهم كند ، نهاده نمى شود. این روایت دو معنا دارد اول اینکه کسی که حجت الهی را به صورت قلبی درک نکند معذور است. چنین کسی اگر دلیل شخصی پيدا نکرد مستضعف است. معنی دوم این است که کسی که هیچ راهی به سوی درک حجت الهی ندارد منظور است یعنی کسی که ضعف فهم و درک دارد. در معنای اول مستضعف ممکن است استطاعت داشته ولی هنوز به حجت عقلی نرسیده باشد ولی در معنای دوم مستضعف استطاعتی ندارد. در روایت دیگر مستضعف کسی که به حجت نرسیده و اختلاف هم نمیشناسد این روایت مؤيد معنای دوم است. اما بعضی حوزویان غربگرا میگویند این روایت یعنی کسی که استدلال برایش قابل قبول نیست! مثلاً چون به دلیل لازم برای اثبات امام زمان نرسیده مستضعف و معذور است. در حالی که مستضعف کسی است که به بنبست رسیده است و اختلاف را نمیشناسد تا بخواهد انتخاب کند و نه میتواند کافر شود و نه مؤمن. از آیات قرآن هم مستضعفِ بیراه و چاره، به امر خداواگذار شده و جزو مرجون لامرالله (الكافي، ج۲، ص۴۰۵) است ولی لزوماً معذور نیست چه برسد به اینکه به ادعای برخی ماجور باشد! روایات در تفسیر آیه لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلا (نساء۹۸)منظور از مستضعف را کسی می دانند که استطاعت کفر و ایمان را ندارد یعنی کودکان و مردان و زنانی که مانند کودکان و نیازمندان به ولیّ ، دربرابر کفر و ایمان مساوی هستند (الكافي، ج2، ص 404).
در چند روايت ملاک استضعاف معرفت نداشتن به اختلاف است: مَن عَرَفَ اختِلافَ الناسِ فليسَ بِمُستضعَفٍ. یعنی اگر کسی صرفا احتمال حق و باطل بدهد و بر سر دوراهی قرار بگیرد باید حقیقت را بطلبد و مستضعف معذور نیست. در روایاتی هم که میگوید مستضعفین به شرط اعمال حسنه و اجتناب از محارم در بهشت داخل میشوند باز هم صرفا مستضعف بودن دلیل دخول نیست بلکه عمل هم هست.
در سالهای اخير بعضی مانند سید کمال حیدری روايات استضعاف را با تقطیع و گزینش توجیهی برای پذیرش کفر و بیاعتقادی دانستهاند. در حالی روایات باید بر قرآن عرضه شده و با دیگر روايات جمع شوند. وجود مستضعف اعتقادی در بین انسانهای بالغ مستطیع پذیرفته نشده است و نجات آنها هم احتمالی است. حتی در روایتی آمده که لَيْسَ الْيَوْمَ مُسْتَضْعَفٌ أَبْلَغَ الرِّجَالُ الرِّجَالَ وَ النِّسَاءُ النِّسَاءَ(کافی، ج۲، ص۴۰۶)؛ امروز دیگر مستضعفى نیست، (زیرا) مردان به مردان (دین حق) را رساندهاند و زنان به زنان.
مستضعف بودن بخشی از توجیه نظریه جواز تعبد به همه ادیان است که قبلا نقد آن را منتشر کردم:
http://estentagh.blog.ir/post/96
@estentagh
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سالهای اخير بعضی مانند سید کمال حیدری روايات استضعاف را با تقطیع و گزینش توجیهی برای پذیرش کفر و بیاعتقادی دانستهاند.
با وجود مدح مستضعف عملی در قرآن، مستضعف فکری اعتقادی پذیرفته نشده است مگر در مورد افراد ناتوان. فقط یک آیه در مورد مردان و زنان و کودکان مستضعف سخن گفته ولی حتی آنها را اهل نجات قطعی معرفی نکرده است بلکه به امر خدا واگذار شدهاند. مستضعف کسی است که به بنبست رسیده است و اختلاف را نمیشناسد تا بخواهد انتخاب کند و نه میتواند کافر شود و نه مؤمن. از آیات قرآن هم مستضعفِ بیراه و چاره، به امر خداواگذار شده است ولی لزوماً معذور نیست چه برسد به اینکه ماجور باشد!
یادداشت تفصیلی:
https://eitaa.com/estentagh/396
سورهروم-۲۸اردیبهشت.m4a
زمان:
حجم:
18.9M
جلسه گروه مطالعاتی المیزان
۲۸اردیبهشت۱۴۰۲
با موضوع: سوره روم
-قانون زوجیت به معنی ناقص بودن و فقیر بودن زوج است و پشت کردن به آن ادعای خدایی داشتن است.
-اگر علامه طباطبایی با تفسیر فطرت به دین مخالف است چون این تفسیر مطابقت دین با خلقت را نادیده میگیرد.
-از ظاهر المیزان در تفسیر آیه امت واحده (بقره۲۱۳) نوعی بدویت برداشت میشود. اما در آیه فطرت (روم۳۰)، علامه طباطبایی صریحاً امت واحده را امت فطری مینامد.
-علامه طباطبایی نه تنها روایت گریه نوزاد با نقل عمر را نادیده نگرفته بلکه آن را دارای لطیفترین اشارات دانسته است.
-نباید شهادت نوزاد و دیگر موجودات بیزبان را از جنس الفاظ و علم دنیوی دانست.
-حقیقت قرآنی شیب (پیری) نوعی شکستگی ملازم با ضعف بعد از قوت است.
-بر اساس تفسیر علامه از علم، کسی که اطلاعات ذهنی با ظن و تخمین یا شک و تردید دارد عالم نیست.
@estentagh
ghasas.MP3
زمان:
حجم:
25.8M
جلسه گروه مطالعاتی المیزان
۲۹دی۱۴۰۱
با موضوع: سوره قصص
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
نامه۳۱-۱۹.m4a
زمان:
حجم:
4.4M
@ostad_aaliAUD-20220708-WA0010.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
الهی اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى عَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراکِـزِاضْطِرارى
پروردگارا بی نیاز کن مرا با تدبیرت در برابر تدبیرهای خودم و با اختیاراتت در برابر اختیارهایم! و مرا بر ریشه های اضطرارم آگاهی ده/ #دعای_عرفه
حجتالاسلام عالی در مورد علت این خواسته در دعای عرفه میگوید: دعای مضطر دعاست و بعد به قصه مهم نادرشاه افشار و گدای حرم اشاره میکند...
این سخن در قرآن کاملاً تایید شده است. در آیه أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛ خداوند می گوید شرط اجابت دعا و رفع گرفتاری مضطر بودن و خدا را دعا کردن است یعنی بنده باید حال اضطرار خود را درک کند و حقیقتاً خدا را بخواند. به نظر علامه طباطبایی این دو شرط یکی هستند و دعای مضطر دعای حقیقی است و خداخواهی و خداخوانی او خالصانه است و حتما مستجاب است. او می گوید شرط اجابت دعا فقط یک شرط است و قید دیگری ندارد. اهمیت این نکته این است که رابطه بین بنده و خداوند را معنویتر و توحیدی نشان می دهد چون تنها عامل استجابت را چیزی میداند که به نوع رابطه بنده و خدا بستگی دارد و نه یک عامل بیگانه.
در شرح نکته۳۵ چکیده سوره نمل گفته شد که آیه دیگری درباره دعا در سوره انعام هست که شرط اجابت را خواست و مشیت خدا می داند. در مورد جمع بین این دو آیه مطالبی بیان شد:
https://eitaa.com/estentagh/319
@ostad_aali
@rezakarimi
نامه۳۱-۲۰.m4a
زمان:
حجم:
4.4M
توصیف اهل دنیا: اخلاد، تکالب، بدون راع بودن، بازی و...
سیری در نامه ۳۱ #نهج_البلاغه بخش بیستم
۱۰تیر ۱۴۰۲
@estentagh
@rezakarimi
21465.pdf
حجم:
405.4K
آیا هشت نقد استاد نجارزادگان به نظریه هدایت به امر علامه طباطبایی دقیق است و او این نظریه را خوب فهمیده است؟
وی معتقد است: اساس این نظریه بر ادعای اشتراک معنایی در کلمه «امر» در دو دسته از آیات قرآن است. لیکن دلیلی این اشتراک را تایید نمیکند بلکه میتوان بر نفی آن ادلهای را اقامه کرد.
فتح الله نجارزادگان، ۱۳۹۰، مقاله بررسی دیدگاه علامه طباطبایی در باب امامت به معنای «هدایت به امر»، مجله پژوهش های قرآن و حدیث، دوره۴۴، ش۱
نقد فشرده:
نفی معنای ملکوتی الامر، ارتباط بسیاری روايات و متونی مانند زیارت جامعه کبیره را با قرآن دشوار میکند.
از حصر در آیه إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (یس٨٢) نتیجه گرفته میشود تعریف امرهُ/امرالله/ أمرنا فقط به معنای بُعد ملکوتی و دفعی اشیاست. پس معنای اصلی امر در مقابل خلق است و لابد معنای تبعی و دوم آن امر در مقابل نهی است. یعنی وقتی خداوند امر و نهی میکند، ملکوت را حاضر میکند تا مخلوقات از آن پیروی کنند. امر و نهی خداوند صرفاً از جنس امور خلقی و دنیوی نیست. بلکه وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (قمر٥٠). این آیه هم حصر دارد و امر الهی را جز یک واحده دفعی و آنی توصیف نمیکند.
@estentagh