eitaa logo
استنطاق
132 دنبال‌کننده
83 عکس
40 ویدیو
65 فایل
نوشتارها و گفتارهای قرآنی و حدیثی رضاکریمی لینک گروه مطالعاتی المیزان: http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a ارتباط: @rezakarimi1001
مشاهده در ایتا
دانلود
امام حسین علیه‌السلام در خدا را اینگونه صدا زد: يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ. گاهی مناجات‌خوان به اینجا که می‌رسد روضه طفل صغیرش را می‌خواند. اما به علی اصغر چه رزقی رسید و اسم رازق به آن طفل شیرخوارِ تشنه‌لبِ مذبوح چه ربطی دارد؟! مقتل می‌گوید رزق طفل حسین در بهشت ادامه پیدا کرد؛ آنجا که هنگام گریه و شکوه امام از قاتل طفلش، ندای آسمانی آمد: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ. او را واگذار ای حسین، او را در بهشت شیر می‌دهند. روضه‌خوان باید روضه را تا اینجا ادامه بدهد تا حق این فراز از دعا ادا شود. @estentagh
هدایت شده از اخبار کرمانشاه
فهم سطحی از عهدنامه مالک اشتر، زمینه‌ساز تفسیر به رأی و عوام‌فریبی است 🔹️توجه به عهدنامه مالک اشتر در اداره کشور شرایطی دارد. کلی گویی و اکتفاء به بیان مسائل اخلاقی، برخورد سطحی با حکمرانی در کلام امام است و زمینه تفسیر به رأی و عوام‌فریبی سیاسیون را فراهم می‌کند. 🔹️قبل از بحث باید پرسید که چرا مدعیان حکمرانی کمتر به عهدنامه مراجعه می‌کنند؟ یک علت، ترس از مؤاخذه شدن به علت تطبیق نداشتن با اوامر و عهد ایشان است. ممکن است علت دیگر، تصور تفاوت حکومتداری جدید و قدیم باشد یعنی مسائل جدید را نمی‌توان از سخن امام استخراج کرد. این تصور را شاید تصور دیگری تقویت کند و آن اینکه مضامين عهدنامه توصیه‌هایی اخلاقی معنوی است که نیاز به دانستن ندارد، نیاز به عمل دارد! اما همه این توجیهات ناشی از عدم شناخت جزئیات عهدنامه است. https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1718877038746167091 @KermanshahFarsnews
هدایت شده از اخبار کرمانشاه
جنگ و صلح در قرآن هیچ‌کدام اصالت ندارند 🔹️آیات جنگ و صلح در قرآن محل نزاع بوده تا جایی که تضاد ظاهری آیات بعضی را به اعتقاد به نسخ آیات صلح کشانده است و در عصر جدید این نزاع تازه شده است. 🔹️عده‌ای با هدف ترویج صلح با دشمن به آن قسمت که گویای عهد مکرر با دشمن و تمایل به سلم است استناد می‌کنند و جریان مقابل به آیه آمادگی نظامی و ترساندن دشمن و مقابله به مثل هنگام ترس از خیانت استناد می‌کنند. https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1719465586560222915 @KermanshahFarsnews
سید کمال حیدری به دلیل درک ناقص از حدیث فرقه ناجیه با وجود آنکه اذعان کرده حدیث مذکور از حیث سند صحیح است ولی گفته از نظر دلالت نمی توان قائل به صحت آن بود چرا که این حدیث از فرهنگ مسیحی یا اسرائیلی به میراث اسلامی وارد گردیده است. https://eitaa.com/sayyedalhaydari/1816 حدیث فرقه ناجیه این فرقه را در طول فرق دیگر می‌داند نه در عرض آنها، چون آن را به معنی جماعات می‌داند. فرقه هفتاد و سوم جمع ۷۲فرقه است نه فرقه‌ای در کنار آنها. حافظ هم که گفت جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه، نمی‌خواست بگوید حقیقت قابل دیدن نیست پس همه را یکسان ببینیم! بلکه او پیرو فرقه هفتاد و سوم بود. یک دلیل آقای حیدری، تصور عدم سازگاری این حديث با روح كلی قرآن كريم است که تأکیدی بر فرقه ناجیه و بطلان فرقه هاي ديگر نمي یابیم! معلوم نیست از نظر وی آیه حزب الله هم الغالبون و آيه لیظهره علی الدین کله چیست؟! او آیه «إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ»(أنبياء: ٩٢)؛ (اين است امت شما كه امتى يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد)، را خلاف فرقه ناجیه پنداشته چون دقت نکرده که فرقه ناجیه فرقه جماعت است نه یک فرقه در کنار فرق دیگر. فرقه ناجیه در سایه امام وحدت را به امت واحده برمی‌گرداند و تنها دشمنش تفرقه افکنان است. البته معیار وحدت و تفرقه توحید است نه تجمع پنداری بر گرد اهواء و قلوب مشتت (تفاوت جماعت قلبی و حقیقی با جماعت پنداری نباید بهانه شود که یک فرقه درونیات خود را به نام حقیقت جامع به دیگران تحمیل کند بلکه فرقه جامعه اهل تقدم تبیین بر برائت، تقدم رحمت بر غضب، تصدیق اشتراکات و دعوت به تعالی است). سید کمال حیدری تصور می‌کند اینکه در برخی از نقلهاي حدیث آمده است كه مسيحيان به هفتاد و يك فرقه، يهوديان به هفتاد و دو فرقه و مسلمانان به هفتاد و سه فرقه تقسيم می شوند، نشان دهنده اهانت آشکار به امت اسلام است که اختلاف بین آنها را بیشتر از مسیحیان و یهودیان قرار داده است. اما چرا نگوییم وجود تفرقه بیشتر در بین مسلمانان به دلیل وسعت بیشتر آن است و هر که بامش بیش برفش بیشتر؟ او تصور کرده این حدیث سبب گردیده که برخی از مسلمانان برخی دیگر را تکفیر نمایند و تکفیر به افراد یک فرقه و یک مکتب رسیده است. اشتباه اینجاست که متوجه نیست که روحیه تکفیری به دلیلی دوری از وحدت و جماعت و ناشی از تکبر انحصار‌گرایانه است نه به دلیل مرزبندی و برائت از تفرقه‌گران و توحیدشکنان. او از این آیه رد فرقه ناجیه را برداشت کرده است: «إن الذين آمنوا والذين هادوا والنصارى والصابئين من آمن بالله واليوم الآخر وعمل صالحاً فلهم أجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون»(بقرة: ٦٢)؛ اما این آیه تاکید بر حزب الله است و یک معیار مشخص معرفی کرده و آن الله و لوازم آن یعنی آخرت و عمل صالح است. مشکل او این است که پنداشته این حدیث منطبق بر قول مشهور است که واقعیت را یکی میداند که فرقه ناجیه مطابق آن واقع است در حالی که واقعیت یا واحد و دارای مراتب متعدد است یا آنکه واقع متعدد است و تفاوت آن تفاوت تکاملی است. اشتباه ناقد این است که متوجه نیست فرقه ناجیه به دلیل‌ جامعیت اهل نجات است و در مرتبه جامعيت همه مراتب واقعیت جمع شده‌اند و اعتقاد به مراتب و تعدد، نافی وجود فرقه ناجیه نیست بلکه فرق مقابل به دلیل اصرار بر انحصار خود از نجات دور هستند. اما اگر به کلمه سواء معتقد باشند و بر تعالی سیر کنند قرآن آنها را بر عبادت الله مساوی می‌داند. @estentagh
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
MP3 Recorderعهدنامه مالک‌اشتر.mp3
زمان: حجم: 5.3M
لزوم توجه به عهدنامه مالک اشتر در اداره کشور ۳۱خرداد ۱۴۰۳ - کتابخانه امیرکبیر @rezakarimi
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از شذوذات امثال احمد قابل در ویدئویی از او در روز عاشورا آمده که گاهی با ذوق‌زدگی توسط برخی دوستدارانش بازنشر می‌شود. او مدعی است: امام چون گفت فَخَرَجَ مِنْها خائِفًا يَتَرَقَّبُ یعنی از دست حکومت فرار کرد، نه اینکه قیام کرد! برای اینکه علیه یزید بجنگد، می‌خواست امنیت خود و خاندانش را حفظ کند. در ویدئوی فوق آقای محمد اسفندیاری پاسخ ادعای او را بر اساس شواهد تاریخی می‌دهد. اما پاسخ دیگر، قرآنی است. بعد از تماشای ویدئو، این یادداشت را هم بخوانید(تحلیل واژه خروج در قرآن): https://eitaa.com/estentagh/468
امام فرار کرد یا قیام کرد؟(تحلیل واژه خروج در قرآن) یکی از شذوذات امثال احمد قابل این است که مدعی است: امام چون گفت فَخَرَجَ مِنْها خائِفًا يَتَرَقَّبُ یعنی از دست حکومت فرار کرد، نه اینکه قیام کرد! برای اینکه علیه یزید بجنگد، می‌خواست امنیت خود و خاندانش را حفظ کند. تحلیل قرآنی این ادعا را رد می‌کند. اصطلاحی که امام در توصیف کار خود به کار برد خروج است. اصل کلمه خروج به معنی تغییر وضعیت است و بر تصمیم عدم ادامه وضع موجود دلالت دارد. اگر نیت خروج مانند آیه  إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِي سَبِيلِي(ممتحنه١) باشد به معنی یکی از مهم‌ترین اصطلاحات قرآن یعنی حرکت برای جهاد است. در آیه   فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ (برائت٨٣) خروج مقابل قعود توصیف شده و قاعدین متضاد قیام ‌کنندگان هستند پس می‌توان در اینجا خروج را بر اصطلاحاتی مانند قیام تطبيق داد. عبارت خروج در روايات قیام امام زمان ع هم به کار رفته است. شباهت هر سه استعمال یادشده این است که اقدام هدفمند و آگاهانه است. اگر امام حسین علیه‌السلام در آغاز خروج خود آیه خروج موسی علیه‌السلام را یادآوری کرد: فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً يَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ (قصص٢١) ، این یادآوری دلیل نمی‌شود که برخی دیگر تصورات از قصه موسی را به حرکت امام تطبيق بدهند! بلکه فعلا محتوای آیه مذکور تطابق دارد و موارد دیگر نیاز به شواهد لازم دارد. امام با احتیاط و به خاطر تعقیب ظالمانه حکومت، از مدینه و بعد از مکه خارج شد ولی بر اساس تفسیر خود امام از نوع خروج و دیگر اهداف تصریح شده، نمی‌توان خروج ایشان را صرفاً فرار از ظلم و واکنش جبری به فشار حکومت تلقی کرد و از نیت و برنامه‌ریزی اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر در خروج نگفت؛ چنانچه که آیه وَ لَوْ أَرٰادُوا اَلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰكِنْ كَرِهَ اَللّٰهُ اِنْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اُقْعُدُوا مَعَ اَلْقٰاعِدِينَ (برائت٤٦) آماده‌سازی را نشانه اراده خروج و خلاف حال قاعدین می‌داند. پس تلاش امام برای نجنگیدن یا مذاکره با دشمن نمی‌تواند خروج امام را به کمتر از قیام تقلیل بدهد. گزارشات از اقدامات صلح‌طلبانه یا خلاف جنگ امام به معنی قیام نبودن خروج امام نیست بلکه این اقدامات یا به معنی تدابیر پس از تغییر حال مردم و عقب‌نشینی آنها از دعوت امام به حکومت است یا اصول کلی جذب حداکثری و اتمام حجت است که اهل‌بیت همواره در جنگ و صلح رعایت می‌کردند. 
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
نقدهایی بر تفسیر سیاست‌زده و سطحی از عاشورا بعضی گفته‌اند منظور از ثواب گریه مبارزه سیاسی علیه بنی‌امیه و دیگر ظلم‌ها است. این تحلیل با شواهدی که آثار گریه و اجر مصیبت‌زدگی را بیان می‌کنند سازگار نيست. البته باید به عزاداران هشدار داد که نسبت به ظلم ساکت نباشند و در موارد قابل توجهی ساکت نبودند. اتهام ظلم ستیز نبودن عزاداری کنونی، تر و خشک را می‌سوزاند و آثار معنوی عزا را تضعیف می‌کند. تقرب به مقامات زیارت عاشورا تشکیکی است. می‌گویند مدار اصلی عاشورا ظلم ستیزی است، البته منظورشان از ظلم نابرابری‌های دنیوی است. این سخن درست است اما همه حقیقت عاشورا نیست. قبل از این، عاشورا مواجهه توحیدی با رنج و تفسیر کربلا به کرب‌وبلا است. در زیارت عاشورا مراحل سلوک با بلای ولیّ خدا بیان شده است. علت ماندگاری و گستردگی شگفت عزای عاشورا پیوند آن با فراگیرترین ویژگی این سیاره رنج است. اکنون بهترین کار این است که نه حقیقت عزا را به ابعاد سیاسی و اجتماعی آن تقلیل دهیم و نه نسبت به عدالت‌طلبی و نفوذ فرصت‌طلبان در عزا بی تفاوت بمانیم. جمع بین این دو خصوصيت عزای عاشورا با انتظار برای منتقم ثارالله محقق می‌شود. یادداشت تفصیلی: https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1721125552201856518
RA_Volume 20_Issue 49_Pages 157-175.pdf
حجم: 594.3K
شواهد میزان‌انگاری نفس و نحوه جمع آن با دشمن‌انگاری نفس مجله انسان‌پژوهی دینی نوع مقاله : علمی - پژوهشی نویسندگان: محمدهادی مفتح و رضا کریمی چکیده: آیات و روایات جایگاه دوگانه نفس را نشان می دهد. یعنی نفس هم به عنوان دشمن و مظنون انگاشته شده (دشمن انگاری) و هم توصیه شده که نفس را میزان بین خود و دیگران قرار بدهیم(میزان انگاری نفس). در این مقاله، به روش تحلیلی ابتدا شواهد قرآنی و حدیثی میزان‌انگاری تبیین شده و نام خودباشی برای آن تعیین گردیده است. در ادامه، توجیه رایج برای جمع این دوگانگی که می‌گویند نفس را به دو جنبه مثبت و منفی می‌کنیم، ناکافی دانسته‌ایم. چون با این توجیه برخلاف نص آیات و روایات، میزان انگاری نفس دچار چالش می شود و در این حالت نفس خود به میزان جداگانه ای برای اثبات صلاحیتش نیاز دارد! توجیه دقیق‌تر برای جمع بین دوگانگی مذکور، این است که خلاف میل نفس عمل کردن سبب می‌شود که نفس اصالت خود را حفظ کند. چرا که نفس تمایل دارد از حد خود فراتر برود و به نوعی علیه خود اقدام کند و دشمن‌انگاری مانع این میل است. لذا میزان قرار دادن خود با مظنون دانستن آن نه تنها منافاتی ندارند بلکه این دو مکمل همدیگر هستند. دستاورد اصلی این پژوهش، علاوه بر تبیین اهمیت میزان‌انگاری نفس، اثبات این نکته مهم است که دشمن‌انگاری برای تأیید و تحکیم میزان‌انگاری نفس است. @estentagh
MP3 Recorderنامه۳۱-۴۵.mp3
زمان: حجم: 5.6M
زمان در کلام امیرالمؤمنین سیری در نامه۳۱ قسمت۴۵ ۳مرداد۱۴۰۳ (یادداشت "تاریخ در نهج‌البلاغه" در کتاب "سیاست تاریخ و تفکر" نوشته دکتر داوری را به عنوان مکمل این بحث بخوانید) @estentagh @rezakarimi
animation.gif
حجم: 7.2K
درباره معنی یاایهالذین آمنوا آمنوا نظریات فراوانی گفته‌شده، در این میان دو نظر از همه‌مهم تر است: ۱. مخاطب مؤمنانی اند که ایمان ظاهری دارند‌. ۲.این احتمال که مؤمنان به تحصیل ایمان تفصیلی مأمور باشند لطیف ترین تفسیر و ابتکار محققان اهل تفسیر مانند استاد علامه طباطبایی است که با سیاق آیات هماهنگ است. در واقع با دو نظر در توجیه «ضرورت ایمان مجدد» (وبه عبارتی توجیه عامل نفاق)مواجهیم: نظریه ظاهر/باطن و نظریه اجمال/تفصیل. به نظر می رسد نظریه اجمال/تفصیل موجه تر و وسیع تر از نظر دیگر باشد. چون برخی پرسشها مانند کیفیت «ذکر قلیل منافقان» و «تذبذب بین کفر و ایمان» و «تبعض و تجزیه ایمان» را بهتر توضیح می دهد. متن کامل: https://estentagh.blog.ir/post/60
کلمه اربعین در آیه وَ وٰاعَدْنٰا مُوسىٰ ثَلاٰثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً (اعراف١٤٢) توضیح داده شده است. طبق این آيه عدد چهل برای اتمام سیر معنوی است. عدد چهل در این آیه اضافه شدن ده روز به سی روز است یعنی سیر یک ماهه نیاز به تمام شدن با یک بازه ده روزه دارد. اعداد سی و ده هر کدام معنا و آثار خود را دارند و وقتی با هم اجتماع می‌کنند "تمام‌"کننده هستند. اگر بخواهیم بیشتر به راز عدد چهل دقت کنیم باید در نسبت دو عدد ۳۰و۱۰ و بار معنایی کلمه "تمام" دقت کنیم چون عدد سی با عدد ده به تمامیت رسیده است. در قرآن تمام مرتبه بالاتری از کمال است. چون کمال نهایت عددی کثرات یک مجموعه است ولی تمام نهایت کلی و واحد یک مجموعه است. دقت علامه طباطبایی ذیل آیه سوم‌سوره مائده در فرق این دو هم مؤيد اين نکته است؛ اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي (مائده٣). آنجا می‌فرماید اگر چیزی یکی از اجزائش نباشد و اثرش از بین‌ برود مانند روزه، آن را «تمام» می نامند: اتموالصیام‌الی اللیل. اما قسم دیگر (کمال) چیزی است که هر جزئش به‌اندازه خود بر آن اثر بگذارد مانند و‌لتکملوالعده. کمال به معنی نهایت دین به معنی مرتبه ظاهری عطای الهی است ولی تمام به معنی نهایت نعمت خدا به معنی مرتبه باطنی عطای الهی است. دین چون جنبه دنیوی و ظاهری دارد متعلق به مردم است و دینُکُم گفته شده است و با فعل اکمال آمده است ولی نعمت جنبه اخروی دارد و نِعمَتی گفته شده و با فعل اتمام آمده است. در این آيه حج با احکام خود به کمال رسیده است ولی باطن حج ولایت و امامت است که باید به تمامیت برسد. اینجاست که روایت تمام الحج لقاءالامام را باید با کمک دقت در کلمه تمام، به معنی سیر از ظاهر به باطن و درک حقیقت امامت دانست نه صرفا انتقال از یک زیارت ظاهری به زیارت ظاهری دیگر. بر اساس آیه ۱۴۲ اعراف اربعین موسوی یا کلیمی در اصطلاح به سی روز ماه ذی‌القعده به علاوه ده روز اوّل ذی‌الحجه گفته می‌شود که طبق روایات خداوند در این ایام حضرت موسی را به کوه طور فراخوانده و سی روز (تا پایان ماه ذی‌القعده) با آن حضرت مواعده نموده و سپس به ده روز اول ذی‌الحجه آن را تمام کرد. گفته‌اند حضرت موسای کلیم در این چهل روز حالاتی خاص داشتند و از جذبات الهیه به شکلی مخصوص بهره‌مند بودند. در برخی روایات عرفانی اشاره شده که آن حضرت در این ایام از شدّت جذبات الهیه و شوقی که داشتند نه چیزی خوردند و نه چیزی نوشیدند و نه خوابیدند: «کما اخبر الله تعالی عن موسی (علیه‌السّلام) فی میعاد ربّه، و فسّر النّبیّ (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) عن حاله انّه ما اکل‌ و ما شرب و لا نام، و لا اشتهی شیئا من ذلک فی ذهابه و مجیئه اربعین یوما». چله‌گیری بر اساس تجربه اهل معنی اثری خاص بر وصول انسان به کمالات دارد و لذا در میان اهل سلوک متداول است که بسیاری از عبادات را در دوره‌های چهل روزه به جا می‌آورند. طبق آنچه گفته شد، اگر اربعین حسینی را با کمک این آیات قرآنی تفسیر کنیم می‌توانیم بگوییم عاشورا با اربعین به تمامیت می‌رسد و حقیقت آن ظهور می‌کند. کمال عددی بدون تمامیت حقیقی، به دین‌داری ظاهری منجر می‌شود. زیارت اربعین یعنی رسیدن به معرفت حقیقی عاشورا نه فقط حضور ظاهری در بیستمین روز ماه صفر، بلکه این روز بستری فراهم می‌کند تا حق معرفت‌ را ادا کنیم. اینجاست که زیارت اربعین از نشانه‌های شیعه حقیقی است. @estentagh