هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
MP3 Recorderعهدنامه مالکاشتر.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
لزوم توجه به عهدنامه مالک اشتر در اداره کشور
۳۱خرداد ۱۴۰۳ - کتابخانه امیرکبیر
@rezakarimi
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از شذوذات امثال احمد قابل در ویدئویی از او در روز عاشورا آمده که گاهی با ذوقزدگی توسط برخی دوستدارانش بازنشر میشود. او مدعی است: امام چون گفت فَخَرَجَ مِنْها خائِفًا يَتَرَقَّبُ یعنی از دست حکومت فرار کرد، نه اینکه قیام کرد! برای اینکه علیه یزید بجنگد، میخواست امنیت خود و خاندانش را حفظ کند.
در ویدئوی فوق آقای محمد اسفندیاری پاسخ ادعای او را بر اساس شواهد تاریخی میدهد. اما پاسخ دیگر، قرآنی است.
بعد از تماشای ویدئو، این یادداشت را هم بخوانید(تحلیل واژه خروج در قرآن):
https://eitaa.com/estentagh/468
امام فرار کرد یا قیام کرد؟(تحلیل واژه خروج در قرآن)
یکی از شذوذات امثال احمد قابل این است که مدعی است: امام چون گفت فَخَرَجَ مِنْها خائِفًا يَتَرَقَّبُ یعنی از دست حکومت فرار کرد، نه اینکه قیام کرد! برای اینکه علیه یزید بجنگد، میخواست امنیت خود و خاندانش را حفظ کند.
تحلیل قرآنی این ادعا را رد میکند.
اصطلاحی که امام در توصیف کار خود به کار برد خروج است. اصل کلمه خروج به معنی تغییر وضعیت است و بر تصمیم عدم ادامه وضع موجود دلالت دارد. اگر نیت خروج مانند آیه إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِي سَبِيلِي(ممتحنه١) باشد به معنی یکی از مهمترین اصطلاحات قرآن یعنی حرکت برای جهاد است. در آیه فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ (برائت٨٣) خروج مقابل قعود توصیف شده و قاعدین متضاد قیام کنندگان هستند پس میتوان در اینجا خروج را بر اصطلاحاتی مانند قیام تطبيق داد. عبارت خروج در روايات قیام امام زمان ع هم به کار رفته است. شباهت هر سه استعمال یادشده این است که اقدام هدفمند و آگاهانه است. اگر امام حسین علیهالسلام در آغاز خروج خود آیه خروج موسی علیهالسلام را یادآوری کرد: فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً يَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ (قصص٢١) ، این یادآوری دلیل نمیشود که برخی دیگر تصورات از قصه موسی را به حرکت امام تطبيق بدهند! بلکه فعلا محتوای آیه مذکور تطابق دارد و موارد دیگر نیاز به شواهد لازم دارد. امام با احتیاط و به خاطر تعقیب ظالمانه حکومت، از مدینه و بعد از مکه خارج شد ولی بر اساس تفسیر خود امام از نوع خروج و دیگر اهداف تصریح شده، نمیتوان خروج ایشان را صرفاً فرار از ظلم و واکنش جبری به فشار حکومت تلقی کرد و از نیت و برنامهریزی اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر در خروج نگفت؛ چنانچه که آیه وَ لَوْ أَرٰادُوا اَلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰكِنْ كَرِهَ اَللّٰهُ اِنْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اُقْعُدُوا مَعَ اَلْقٰاعِدِينَ (برائت٤٦) آمادهسازی را نشانه اراده خروج و خلاف حال قاعدین میداند. پس تلاش امام برای نجنگیدن یا مذاکره با دشمن نمیتواند خروج امام را به کمتر از قیام تقلیل بدهد. گزارشات از اقدامات صلحطلبانه یا خلاف جنگ امام به معنی قیام نبودن خروج امام نیست بلکه این اقدامات یا به معنی تدابیر پس از تغییر حال مردم و عقبنشینی آنها از دعوت امام به حکومت است یا اصول کلی جذب حداکثری و اتمام حجت است که اهلبیت همواره در جنگ و صلح رعایت میکردند.
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
نقدهایی بر تفسیر سیاستزده و سطحی از عاشورا
بعضی گفتهاند منظور از ثواب گریه مبارزه سیاسی علیه بنیامیه و دیگر ظلمها است. این تحلیل با شواهدی که آثار گریه و اجر مصیبتزدگی را بیان میکنند سازگار نيست. البته باید به عزاداران هشدار داد که نسبت به ظلم ساکت نباشند و در موارد قابل توجهی ساکت نبودند. اتهام ظلم ستیز نبودن عزاداری کنونی، تر و خشک را میسوزاند و آثار معنوی عزا را تضعیف میکند. تقرب به مقامات زیارت عاشورا تشکیکی است.
میگویند مدار اصلی عاشورا ظلم ستیزی است، البته منظورشان از ظلم نابرابریهای دنیوی است. این سخن درست است اما همه حقیقت عاشورا نیست. قبل از این، عاشورا مواجهه توحیدی با رنج و تفسیر کربلا به کربوبلا است. در زیارت عاشورا مراحل سلوک با بلای ولیّ خدا بیان شده است.
علت ماندگاری و گستردگی شگفت عزای عاشورا پیوند آن با فراگیرترین ویژگی این سیاره رنج است.
اکنون بهترین کار این است که نه حقیقت عزا را به ابعاد سیاسی و اجتماعی آن تقلیل دهیم و نه نسبت به عدالتطلبی و نفوذ فرصتطلبان در عزا بی تفاوت بمانیم. جمع بین این دو خصوصيت عزای عاشورا با انتظار برای منتقم ثارالله محقق میشود.
یادداشت تفصیلی:
https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1721125552201856518
RA_Volume 20_Issue 49_Pages 157-175.pdf
حجم:
594.3K
شواهد میزانانگاری نفس و نحوه جمع آن با دشمنانگاری نفس
مجله انسانپژوهی دینی
نوع مقاله : علمی - پژوهشی
نویسندگان: محمدهادی مفتح و رضا کریمی
چکیده:
آیات و روایات جایگاه دوگانه نفس را نشان می دهد. یعنی نفس هم به عنوان دشمن و مظنون انگاشته شده (دشمن انگاری) و هم توصیه شده که نفس را میزان بین خود و دیگران قرار بدهیم(میزان انگاری نفس). در این مقاله، به روش تحلیلی ابتدا شواهد قرآنی و حدیثی میزانانگاری تبیین شده و نام خودباشی برای آن تعیین گردیده است. در ادامه، توجیه رایج برای جمع این دوگانگی که میگویند نفس را به دو جنبه مثبت و منفی میکنیم، ناکافی دانستهایم. چون با این توجیه برخلاف نص آیات و روایات، میزان انگاری نفس دچار چالش می شود و در این حالت نفس خود به میزان جداگانه ای برای اثبات صلاحیتش نیاز دارد! توجیه دقیقتر برای جمع بین دوگانگی مذکور، این است که خلاف میل نفس عمل کردن سبب میشود که نفس اصالت خود را حفظ کند. چرا که نفس تمایل دارد از حد خود فراتر برود و به نوعی علیه خود اقدام کند و دشمنانگاری مانع این میل است. لذا میزان قرار دادن خود با مظنون دانستن آن نه تنها منافاتی ندارند بلکه این دو مکمل همدیگر هستند. دستاورد اصلی این پژوهش، علاوه بر تبیین اهمیت میزانانگاری نفس، اثبات این نکته مهم است که دشمنانگاری برای تأیید و تحکیم میزانانگاری نفس است.
@estentagh
MP3 Recorderنامه۳۱-۴۵.mp3
زمان:
حجم:
5.6M
زمان در کلام امیرالمؤمنین
سیری در نامه۳۱ #نهج_البلاغه قسمت۴۵
۳مرداد۱۴۰۳
(یادداشت "تاریخ در نهجالبلاغه" در کتاب "سیاست تاریخ و تفکر" نوشته دکتر داوری را به عنوان مکمل این بحث بخوانید)
@estentagh
@rezakarimi
animation.gif
حجم:
7.2K
درباره معنی یاایهالذین آمنوا آمنوا نظریات فراوانی گفتهشده، در این میان دو نظر از همهمهم تر است:
۱. مخاطب مؤمنانی اند که ایمان ظاهری دارند.
۲.این احتمال که مؤمنان به تحصیل ایمان تفصیلی مأمور باشند لطیف ترین تفسیر و ابتکار محققان اهل تفسیر مانند استاد علامه طباطبایی است که با سیاق آیات هماهنگ است.
در واقع با دو نظر در توجیه «ضرورت ایمان مجدد» (وبه عبارتی توجیه عامل نفاق)مواجهیم: نظریه ظاهر/باطن و نظریه اجمال/تفصیل.
به نظر می رسد نظریه اجمال/تفصیل موجه تر و وسیع تر از نظر دیگر باشد. چون برخی پرسشها مانند کیفیت «ذکر قلیل منافقان» و «تذبذب بین کفر و ایمان» و «تبعض و تجزیه ایمان» را بهتر توضیح می دهد.
متن کامل:
https://estentagh.blog.ir/post/60
کلمه اربعین در آیه وَ وٰاعَدْنٰا مُوسىٰ ثَلاٰثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً (اعراف١٤٢) توضیح داده شده است. طبق این آيه عدد چهل برای اتمام سیر معنوی است. عدد چهل در این آیه اضافه شدن ده روز به سی روز است یعنی سیر یک ماهه نیاز به تمام شدن با یک بازه ده روزه دارد. اعداد سی و ده هر کدام معنا و آثار خود را دارند و وقتی با هم اجتماع میکنند "تمام"کننده هستند.
اگر بخواهیم بیشتر به راز عدد چهل دقت کنیم باید در نسبت دو عدد ۳۰و۱۰ و بار معنایی کلمه "تمام" دقت کنیم چون عدد سی با عدد ده به تمامیت رسیده است. در قرآن تمام مرتبه بالاتری از کمال است. چون کمال نهایت عددی کثرات یک مجموعه است ولی تمام نهایت کلی و واحد یک مجموعه است. دقت علامه طباطبایی ذیل آیه سومسوره مائده در فرق این دو هم مؤيد اين نکته است؛ اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي (مائده٣). آنجا میفرماید اگر چیزی یکی از اجزائش نباشد و اثرش از بین برود مانند روزه، آن را «تمام» می نامند: اتموالصیامالی اللیل. اما قسم دیگر (کمال) چیزی است که هر جزئش بهاندازه خود بر آن اثر بگذارد مانند ولتکملوالعده. کمال به معنی نهایت دین به معنی مرتبه ظاهری عطای الهی است ولی تمام به معنی نهایت نعمت خدا به معنی مرتبه باطنی عطای الهی است. دین چون جنبه دنیوی و ظاهری دارد متعلق به مردم است و دینُکُم گفته شده است و با فعل اکمال آمده است ولی نعمت جنبه اخروی دارد و نِعمَتی گفته شده و با فعل اتمام آمده است. در این آيه حج با احکام خود به کمال رسیده است ولی باطن حج ولایت و امامت است که باید به تمامیت برسد. اینجاست که روایت تمام الحج لقاءالامام را باید با کمک دقت در کلمه تمام، به معنی سیر از ظاهر به باطن و درک حقیقت امامت دانست نه صرفا انتقال از یک زیارت ظاهری به زیارت ظاهری دیگر.
بر اساس آیه ۱۴۲ اعراف اربعین موسوی یا کلیمی در اصطلاح به سی روز ماه ذیالقعده به علاوه ده روز اوّل ذیالحجه گفته میشود که طبق روایات خداوند در این ایام حضرت موسی را به کوه طور فراخوانده و سی روز (تا پایان ماه ذیالقعده) با آن حضرت مواعده نموده و سپس به ده روز اول ذیالحجه آن را تمام کرد.
گفتهاند حضرت موسای کلیم در این چهل روز حالاتی خاص داشتند و از جذبات الهیه به شکلی مخصوص بهرهمند بودند. در برخی روایات عرفانی اشاره شده که آن حضرت در این ایام از شدّت جذبات الهیه و شوقی که داشتند نه چیزی خوردند و نه چیزی نوشیدند و نه خوابیدند: «کما اخبر الله تعالی عن موسی (علیهالسّلام) فی میعاد ربّه، و فسّر النّبیّ (صلّیاللهعلیهوآله) عن حاله انّه ما اکل و ما شرب و لا نام، و لا اشتهی شیئا من ذلک فی ذهابه و مجیئه اربعین یوما».
چلهگیری بر اساس تجربه اهل معنی اثری خاص بر وصول انسان به کمالات دارد و لذا در میان اهل سلوک متداول است که بسیاری از عبادات را در دورههای چهل روزه به جا میآورند.
طبق آنچه گفته شد، اگر اربعین حسینی را با کمک این آیات قرآنی تفسیر کنیم میتوانیم بگوییم عاشورا با اربعین به تمامیت میرسد و حقیقت آن ظهور میکند. کمال عددی بدون تمامیت حقیقی، به دینداری ظاهری منجر میشود. زیارت اربعین یعنی رسیدن به معرفت حقیقی عاشورا نه فقط حضور ظاهری در بیستمین روز ماه صفر، بلکه این روز بستری فراهم میکند تا حق معرفت را ادا کنیم. اینجاست که زیارت اربعین از نشانههای شیعه حقیقی است.
@estentagh
36.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ راز سد ذوالقرنین قابل تامل و جذاب است
اما
- در این کلیپ توجه نشده که ذوالقرنین با وجود درخواست ساخت سد، ردم ساخت نه سد آهنین. ردم مانع معنوی انسانی است و در این کلیپ هم جنبههای معنوی سد مورد توجه بوده ولی همان بیتوجهی موجب بیدقتی در تحقیق صحیح شده است از جمله اینکه در روايات ردم به تقیه تفسیر شده است.
- مهمترین نکته در ساخت ردم ترکیب آهن و مس است. هر کس مدعی تشخیص مصداق سد است باید این ترکیب را توضیح دهد ولی در کلیپ توضیح نداده که ذوالقرنین کی و چگونه به مردان آهنین مس تزریق کرده است؟ او با فرضيات خود ترکیب آهن و مس را با ظن و گمان خود تفسیر و مصداقیابی کرده است. البته درست فهمیده که آهن مظهر شدت و مس مظهر نرمی است. اما نرمی فقط در جنگ نرم نیست در حکم نرم بین مردم هم هست. تفاوت آهن و مس، تفاوت داود و سلیمان است؛ خداوند گرچه به پدر و پسر حکمت وعلم داد اما پسر را تفهیم کرد و حکم سلیمانی ارفق (نرمتر) از حکم داودی بود.
- پیوند دادن روایت "رجال کزبر الحدید" با قصه ذوالقرنین در اینجا هوشمندانه است اما این روایت ظرائفی مانند ذکر آیه والعاقبه للمتقین دارد که در اینجا به آن توجه نشده است. در مجموع این روایت و امثال رویای میرزای نائینی را میتوان با جامعيت بیشتری تفسیر کرد.
ذوالقرنین کیست؟
https://eitaa.com/estentagh/176
@estentagh
راز صلوات
در آیه يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (احزاب٥٦) فقط آمده که صلّوا علیه و نگفته: و آله! مفسرین برای بیان ضرورت اضافه کردن آلمحمد، به روایات استناد میکنند. ولی میتوان این روایات را بر آیات سوره احزاب عرضه کرد و ابتر شدن صلوات بدون آل را به قرآن مستند کرد.
توضیح اینکه: آل معنایی عامتر از اهل دارد و میتواند شامل امت یا مؤمنین شود که گرچه مانند اهلالبیت نسبت نزدیک با نبی ندارند ولی با او بی نسبت هم نیستند بلکه بنابه آیه اَلنَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ (احزاب٦) بین نبی و مؤمنین اتحاد برقرار است. در قرآن و روایت داخل شدن در اهل و آل با تبعیت ممکن است که در این آیه عبارت تسلیم گویای آن است. در آیه مذکور سَلِّمُوا تَسْلِيماً لازمه صلوات است چون تا تسلیم محض نباشیم به صورت کامل در مسیر شعاع وجودی نبی قرار نمیگیریم و از نتیجه صلوات بهره نمی گیریم. ذکر آل در صلوات برای تکمیل حکمت امر به صلوات است تا مؤمنین در سایه نبی از صلوات بر او بهرهمند شوند. هدف صلوات خدا و ملائکه بر مؤمنين، اخراج از ظلمات الی النور است (احزاب۴۳) هدف صلوات خدا و ملائکه بر نبی چیست؟ هدف این است که علاوه بر خود نبی، مؤمنین با واسطه نبی از این تزکیه بهرهمند شوند. بنابراین، در نظر نگرفتن آل محمد صلوات را ابتر میکند چون غايت نهایی ناتمام مانده است. اینکه میگویند صلوات را ابتر نفرستید منظور درک مقام واسع نبوی و نسبت او با امتش است یعنی چگونگی اثر صلوات مدنظر آیه ۴۳ با آیه ۶و ۵۶ تبیین میشود. پس با تدبر در این سه آیه سوره احزاب میفهمیم عبارت آلمحمد اضافه کردن به دستور صَلُّوا عَلَيْهِ نیست بلکه آل محمد همان اَلَّذِينَ آمَنُوا در آیه مذکور هستند که در متن دعا خود را تعریف کردهاند. اضافه کردن آل به صلوات بر نبی، دقیقا اجرای آیه صلوات با توجه به صدر و ذیل آن است. روایات مربوطه در اینجا باطن آیات سوره احزاب را بیان کردند و هیچ جعل و زیادتی صورت نگرفته است.
اینکه امام صادق علیهالسلام در ادامه ذکر صلوات در تشهد فرمودند: تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ فِی أُمَّتِهِ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ (تهذیبالأحکام، ج۲، ص۹۲)، نشان میدهد پذیرش شفاعت نبی در حق هر مؤمن بر امت او میافزاید چون سعه وجودی او را افزایش میدهد. پذیرش شفاعت نبی حاصل سرایت صلوات از نبی به آلش است. اینگونه درجه نبی با تسلیم شدن هر مؤمن بر او که همان حقیقت صلوا علیه و آله است، اضافه میشود.
نکتهای که هست فاش گفته نشدن رابطه مؤمنین و نبی است. روایات کلمه آل را اضافه کردند و آيه مؤمنین را به تسلیم امر کرده است. بين اين دو ظاهر، حقایق باطنی هستند که خداوند نخواسته در لایه ظاهری بیان کند. کسی که روایت را معارض آیه صلوات بپندارد، تحت تاثیر تصور بعضی قرآنیون (کسانی که فقط به قرآن مراجعه کرده و روایت را منبع نمی دانند) روایت را نامعتبر کرده و صلواتش را ابتر نموده است. در حالی که روایت باطن آیه را بیان کرده و ذهن مبتدی قرآنیون از سیر به بطون قرآن عاجز است.
@estentagh
در آیه جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً (زخرف۱۵)، اصل تجزّی (جزء جزء کردن) خداوند کفر نامیده شده است.
علامه طباطبایی با کمک از دانش فلسفی خود هنگام تفسير آیه، صفت مرکب را از خدا نفی میکند. یعنی خدا جزء ندارد چون مرکب از اجزاء نیست بلکه صمد و بسیط است. در اصطلاح فیلسوفان بسيط چيزى است كه داراى اجزاء نباشد و در مقابل مرکب است.
این آیه میتواند برای بحث با مخالفان توصیفات فلسفه اسلامی در مورد خداوند به کار رود. استعمال کلمه بسیط برای خدا آثار فلسفی زیادی دارد که یکی از آنها قاعده مهم «بسیط الحقیقةِ کلُّ الاشیاءِ و لیس بشی ءٍ منها» است، بهمعنای اینکه بسیط حقیقی همه اشیاء است در حالی که هیچیک از اشیاء نیست. در توضیح قاعده گفتهاند که «بسیط الحقیقه» که عاری از هر گونه ترکیب است، کمالات وجودی همه اشیاء را بهصورت تمام و کمال دارد و هیچیک از نقائص اشیاء را ندارد.
ملاصدرا در اسفار اربعه برای اثبات قاعده بسیط الحقیقه به آیاتی استشهاد کرده؛ مانند آیه ۱۷ سوره انفال (وَ مَا رَمَیْتَ إذْ رَمَیْتَ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمَی) و آیات ۳و۴ سوره حدید (هُوَ الاوَّلُ وَ آلاخِرُ وَالظَّاهِرُ وَ الْبَـٰطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ...وَ هُوَ مَعَکُم أَیْنَمَا کُنتُم). این آیه هم در سوره زخرف و سوره توحید میتواند از طریق کلمه بسیط شاهدی بر این قاعده باشد.
برای عرضه کردن این بحث فلسفی بر قرآن، میتوان صفت بسیط را معادل صمد دانست. در این آيه منظور از جزء فرزند است و صمد هم یعنی چیزی که فرزند (جزء جداشدنی) ندارد. کلمه بسیط دقت و خشکی فلسفی دارد ولی کلمه صمد چندلایه و نورانی و معنوی است. اگر در آیه بیشتر دقت کنیم تضاد عباد و اجزاء را میبینیم یعنی جزء قراردادن برای خدا کفر است چون عباد را نمیتوان جزء قرار داد بلکه جزء خدا، خداست نه عبد. بر اساس آیه إِنْ كُلُّ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاّٰ آتِي اَلرَّحْمٰنِ عَبْداً (مریم٩٣) خدا به این جهت فرزند ندارد که غیرخدا همه عبد او هستند.
#فلسفه_قرآنی
تفسیر کلمه صمد
https://estentagh.blog.ir/post/95
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
اشتباه ملکیان در مقایسه نهجالبلاغه با آیین بودا و دائو
مصطفی ملکیان گفته در نهجالبلاغه فقط و فقط پدیدههای انسانی به انسان درس میآموزد ولی در بودا و دائو پدیدههای جمادی و نباتی هم درس میآموزند. این اغراق و بیدقتی محض است چون اسامی متعدد حیوانات و پرندگان در نهجالبلاغه آمده است؛ البته او ممکن است باز هم نقد را وارد نداند! کما اینکه گفته در اسلام از پدیدههای این جهان ویژگیهای خداوند را میآموزیم. ریشه تفکیک توحید از انسانیت اندیشه انسانمحور در غرب مدرن است. انسانمحوری به جای توحید و طبیعتبینی به جای خلقتبینی، علم انسان را ظاهری، قلیل و محدود میکند.
یادداشت کامل:
https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1725939650119355185