راز صلوات
در آیه يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (احزاب٥٦) فقط آمده که صلّوا علیه و نگفته: و آله! مفسرین برای بیان ضرورت اضافه کردن آلمحمد، به روایات استناد میکنند. ولی میتوان این روایات را بر آیات سوره احزاب عرضه کرد و ابتر شدن صلوات بدون آل را به قرآن مستند کرد.
توضیح اینکه: آل معنایی عامتر از اهل دارد و میتواند شامل امت یا مؤمنین شود که گرچه مانند اهلالبیت نسبت نزدیک با نبی ندارند ولی با او بی نسبت هم نیستند بلکه بنابه آیه اَلنَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ (احزاب٦) بین نبی و مؤمنین اتحاد برقرار است. در قرآن و روایت داخل شدن در اهل و آل با تبعیت ممکن است که در این آیه عبارت تسلیم گویای آن است. در آیه مذکور سَلِّمُوا تَسْلِيماً لازمه صلوات است چون تا تسلیم محض نباشیم به صورت کامل در مسیر شعاع وجودی نبی قرار نمیگیریم و از نتیجه صلوات بهره نمی گیریم. ذکر آل در صلوات برای تکمیل حکمت امر به صلوات است تا مؤمنین در سایه نبی از صلوات بر او بهرهمند شوند. هدف صلوات خدا و ملائکه بر مؤمنين، اخراج از ظلمات الی النور است (احزاب۴۳) هدف صلوات خدا و ملائکه بر نبی چیست؟ هدف این است که علاوه بر خود نبی، مؤمنین با واسطه نبی از این تزکیه بهرهمند شوند. بنابراین، در نظر نگرفتن آل محمد صلوات را ابتر میکند چون غايت نهایی ناتمام مانده است. اینکه میگویند صلوات را ابتر نفرستید منظور درک مقام واسع نبوی و نسبت او با امتش است یعنی چگونگی اثر صلوات مدنظر آیه ۴۳ با آیه ۶و ۵۶ تبیین میشود. پس با تدبر در این سه آیه سوره احزاب میفهمیم عبارت آلمحمد اضافه کردن به دستور صَلُّوا عَلَيْهِ نیست بلکه آل محمد همان اَلَّذِينَ آمَنُوا در آیه مذکور هستند که در متن دعا خود را تعریف کردهاند. اضافه کردن آل به صلوات بر نبی، دقیقا اجرای آیه صلوات با توجه به صدر و ذیل آن است. روایات مربوطه در اینجا باطن آیات سوره احزاب را بیان کردند و هیچ جعل و زیادتی صورت نگرفته است.
اینکه امام صادق علیهالسلام در ادامه ذکر صلوات در تشهد فرمودند: تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ فِی أُمَّتِهِ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ (تهذیبالأحکام، ج۲، ص۹۲)، نشان میدهد پذیرش شفاعت نبی در حق هر مؤمن بر امت او میافزاید چون سعه وجودی او را افزایش میدهد. پذیرش شفاعت نبی حاصل سرایت صلوات از نبی به آلش است. اینگونه درجه نبی با تسلیم شدن هر مؤمن بر او که همان حقیقت صلوا علیه و آله است، اضافه میشود.
نکتهای که هست فاش گفته نشدن رابطه مؤمنین و نبی است. روایات کلمه آل را اضافه کردند و آيه مؤمنین را به تسلیم امر کرده است. بين اين دو ظاهر، حقایق باطنی هستند که خداوند نخواسته در لایه ظاهری بیان کند. کسی که روایت را معارض آیه صلوات بپندارد، تحت تاثیر تصور بعضی قرآنیون (کسانی که فقط به قرآن مراجعه کرده و روایت را منبع نمی دانند) روایت را نامعتبر کرده و صلواتش را ابتر نموده است. در حالی که روایت باطن آیه را بیان کرده و ذهن مبتدی قرآنیون از سیر به بطون قرآن عاجز است.
@estentagh
در آیه جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً (زخرف۱۵)، اصل تجزّی (جزء جزء کردن) خداوند کفر نامیده شده است.
علامه طباطبایی با کمک از دانش فلسفی خود هنگام تفسير آیه، صفت مرکب را از خدا نفی میکند. یعنی خدا جزء ندارد چون مرکب از اجزاء نیست بلکه صمد و بسیط است. در اصطلاح فیلسوفان بسيط چيزى است كه داراى اجزاء نباشد و در مقابل مرکب است.
این آیه میتواند برای بحث با مخالفان توصیفات فلسفه اسلامی در مورد خداوند به کار رود. استعمال کلمه بسیط برای خدا آثار فلسفی زیادی دارد که یکی از آنها قاعده مهم «بسیط الحقیقةِ کلُّ الاشیاءِ و لیس بشی ءٍ منها» است، بهمعنای اینکه بسیط حقیقی همه اشیاء است در حالی که هیچیک از اشیاء نیست. در توضیح قاعده گفتهاند که «بسیط الحقیقه» که عاری از هر گونه ترکیب است، کمالات وجودی همه اشیاء را بهصورت تمام و کمال دارد و هیچیک از نقائص اشیاء را ندارد.
ملاصدرا در اسفار اربعه برای اثبات قاعده بسیط الحقیقه به آیاتی استشهاد کرده؛ مانند آیه ۱۷ سوره انفال (وَ مَا رَمَیْتَ إذْ رَمَیْتَ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمَی) و آیات ۳و۴ سوره حدید (هُوَ الاوَّلُ وَ آلاخِرُ وَالظَّاهِرُ وَ الْبَـٰطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ...وَ هُوَ مَعَکُم أَیْنَمَا کُنتُم). این آیه هم در سوره زخرف و سوره توحید میتواند از طریق کلمه بسیط شاهدی بر این قاعده باشد.
برای عرضه کردن این بحث فلسفی بر قرآن، میتوان صفت بسیط را معادل صمد دانست. در این آيه منظور از جزء فرزند است و صمد هم یعنی چیزی که فرزند (جزء جداشدنی) ندارد. کلمه بسیط دقت و خشکی فلسفی دارد ولی کلمه صمد چندلایه و نورانی و معنوی است. اگر در آیه بیشتر دقت کنیم تضاد عباد و اجزاء را میبینیم یعنی جزء قراردادن برای خدا کفر است چون عباد را نمیتوان جزء قرار داد بلکه جزء خدا، خداست نه عبد. بر اساس آیه إِنْ كُلُّ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاّٰ آتِي اَلرَّحْمٰنِ عَبْداً (مریم٩٣) خدا به این جهت فرزند ندارد که غیرخدا همه عبد او هستند.
#فلسفه_قرآنی
تفسیر کلمه صمد
https://estentagh.blog.ir/post/95
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
اشتباه ملکیان در مقایسه نهجالبلاغه با آیین بودا و دائو
مصطفی ملکیان گفته در نهجالبلاغه فقط و فقط پدیدههای انسانی به انسان درس میآموزد ولی در بودا و دائو پدیدههای جمادی و نباتی هم درس میآموزند. این اغراق و بیدقتی محض است چون اسامی متعدد حیوانات و پرندگان در نهجالبلاغه آمده است؛ البته او ممکن است باز هم نقد را وارد نداند! کما اینکه گفته در اسلام از پدیدههای این جهان ویژگیهای خداوند را میآموزیم. ریشه تفکیک توحید از انسانیت اندیشه انسانمحور در غرب مدرن است. انسانمحوری به جای توحید و طبیعتبینی به جای خلقتبینی، علم انسان را ظاهری، قلیل و محدود میکند.
یادداشت کامل:
https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1725939650119355185
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقامیری میگوید من به نوح انتقاد دارم و این اشکالی ندارد مگر خدا نگفت مثل يونس نباش!؟ ترکیب و سرعت استدلالهای او همراه با متعجب و میخکوب کردن مخاطب و سخنرانی با چاشنی خشونت کلامی، موجب میشود مخاطب ضعیف را با ضربات ذهنی گیج کند.
بسیاری در پاسخ آقامیری به حقیقت خانواده و نوع بیان کاستی انبياء نپرداختند.
در این نظر پرمغالطه موضوع انتقاد او به نوح وارد نیست چون نوح بعد از نزدیک به هزارسال دعوت، وقتی به مرحله نفرین رسید که امیدی به آنها و نسل بعدی نبود: وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْكٰافِرِينَ دَيّٰاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبٰادَكَ وَ لاٰ يَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً كَفّٰاراً (نوح۲۶و٢٧). یعنی تنها راه کافرین عذاب بود و او فقط برای خود و خانواده و کسانی که به خانواده نوح داخل میشدند دعا کرد: رَبِّ اِغْفِرْ لِي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ (نوح٢٨). اما در اینجا نکته مهم این است که خانواده نژادی مدنظر نیست بلکه با تبعیت و عمل، افراد به یک خانه راه مییافتند. نوح آقازادهاش را بر خدا یا مردم مقدم نکرد بلکه فکر میکرد فرزندش هنوز در این خانواده است و آنجا خدا حقیقت را به او گفت.
اگر به بعضی انبياء نقد وارد است کی ناقد باشد؟ معیار نقد، مشهورات معاصر نیست بلکه باید کاستیهای او نسبت به مقام برتر تبیین شود نه با عقل پایینتر. بين گناه با نقص در مراتب، فرق هست.
او حق و باطل را آمیخته و حکم کلی را اشتباه تطبيق داده و به کار برده است و با قیاس باطل تاریخ را مصادره به مطلوب میکند.
@estentagh
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اشاره شهید سیدحسن نصرالله به دعای منقول از پیامبر و امام زمان نکته کلیدی این روزهای ماست. مراتب فهم این دعا با مراتب اضطرار ما بالاتر میرود. اهمیت این دعا با رفتن او پررنگ تر شد.
یا مَن اِذا تَضایَقَتِ الاُمُورُ فَتَحَ لَها باباً لَم تَذهَب اِلَیهِ الاَوهام، فَصَلِّ علی محمد و آل محمد، وافتَح لاُِمُورِیَ المُتَضایِقَةِ باباً لَم یَذهَب اِلَیهِ وَهمٌ، یا ربّ العالمین (یا ارحمَ الراحمین)
مطالب تکمیلی:
اضطرار در دعا
اضطرار رسل
نصرالله:
خدای سبحان است که ما به او توکل میکنیم و بر او تکیه میکنیم؛ خداست که به ما یاد میدهد و ما را به راهها هدایت میکند و ما را کمک و تسدید میکند و افقهای وسیع را پیش روی ما میگشاید.
وقتی خدا ماجرا را حل میکند، مشکل را حل میکند، راه حل را به گونهای میآورد که هیچ کس نمیتواند آن را امتحان کند، نه اصلا در توهم و خیال هیچ کسی نمیآید؛ «وقتی اوضاع سخت شود دری را به روی او میگشاید که هیچ توهمی به سوی آن نرفته است»
ما با این روحیه و این فرهنگ در همه جنگ ها جنگیدیم و پیروز شدیم، و خداوند افقهایی را به روی ما گشود و راه حلهایی برایمان آورد (که به خیالمان نمیآمد) و ما را از دربهایی که قبلا [درکارمان] آزمایش نمیشد گشایش عطا نمود (پیادهسازی سخنرانی از کانال وارَستِگی)
@rezakarimi
@estentagh
MP3 Recorderنامه۳۱-۴۶.mp3
زمان:
حجم:
5M
اول رفیق بعد طریق، اول همسایه بعد خانه
سیری در نامه۳۱ #نهج_البلاغه قسمت۴۶
۱۱مهر۱۴۰۳
@estentagh
@rezakarimi
MP3 Recorderنامه۳۱-۴۸.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
مقام زن ؛ معنی ریحانه، قهرمانه و مشاوره با زنان
سیری در نامه۳۱ #نهج_البلاغه قسمت۴۸
۲۵مهر۱۴۰۳
@estentagh
@rezakarimi
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
حقایق مهم مصاحبه تلویزیونی آیتالله میرباقری با بیدقتی سوءفهم به بار آورد.
ایشان حقایق روحیهبخشی بیان میکند. اما در سخنی سوء تفاهمبرانگیز گفته: " وادی ایمان وادی حرف و گفتوگو و...نیست؛ وادی فتنه است". بهتر بود میگفت در وادی ایمان گفتگو همیشه کافی نیست. اگر منظور این باشد که مؤمنین به صرف گفتن و ادعای ایمان رها نمیشوند ربطی به کلمه گفتگو که یادآور صلح است، ندارد و بیدقتی سخن را آماده تقطیع و سوءاستفاده سازشطلبان کرده است!
البته ایشان، بعد از واکنشها، تئوری مقاومت را جایگزین تئوری جنگ میداند اما ویراستی هرگز به اندازه آن مصاحبه شنیده نمیشود. در مصاحبه در پاسخ مجری که به کشته شدن ۴۲ هزار در فلسطین اشاره میکند، میگوید: "اصلاً بیشتر از اینها هم کشته شود؛ نصف عالم کشته شوند". این جمله قابلیت این را دارد که با تقطیع سوءفهم بیاورد. در حالی که سخن بعدی معقولتر است:«بحث ترساندن نیست بحث واقعیتهای عالم است... خیال نکنید اگر با دشمن کنار آمدید هزینه ندارد». اما این اشاره گذرا کافی نیست و خشونت پاسخ قبلی را توضیح نمیدهد. مثلا میتوان از تاریخ گفت. میلیونها کشته ایران در جنگ جهانی اول و دومی در شرایطی بود که ایران بیطرف و صلحطلب بود اما در جنگ ما یک میلیون هم کشته نشدند. این نشان میدهد بیطرفی لزوما به آسایش منجر نمیشود.
در فتنه باید سخن رابا ظرافت گفت. در شرایطی که نگرانی مردم و حکومت از جنگ شدت گرفته، گفتن حقایق به مردم باید با دقت و رعایت ظرفیت آنها باشد تا ترسوها و دشمن از آن سوءاستفاده نکنند.
یادداشت کامل:
https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1729179112088378869
MP3 Recorderنامه۳۱-۴۹.mp3
زمان:
حجم:
8M
درباره غیرت
سیری در نامه۳۱ #نهج_البلاغه قسمت۴۹
۲آبان ۱۴۰۳
یادداشت درباره غیرت
-بیغیرتی بیهویتی است
- غیرت تقابل با غیر (بیگانه و دیگری) است.
- آثار خودباشی و خودشناسی عبارتست از: آزادی و بنده غیر نبودن و در مقابل بنده برادران بودن.
- نامحرم فقط جنسیتی نیست.
-غیور هم مراقب خود است و هم مراقب خودی.
- در گفتگو و مدارا، همچنان خودی و غیرخودی معیار است
-خودی و غیرخودی نسبی است
@estentagh
@rezakarimi
در نهجالبلاغه دوستی و دشمنی تفصیل پیدا میکند و هر کدام به سه نوع تبدیل میشود یعنی علاوه بر دوست و دشمن، دوست دوست و دشمن دوست و دشمن دشمن به وجود میآید: وَ قَالَ عليهالسلام أَصْدِقَاؤُكَ ثَلاَثَةٌ وَ أَعْدَاؤُكَ ثَلاَثَةٌ فَأَصْدِقَاؤُكَ صَدِيقُكَ وَ صَدِيقُ صَدِيقِكَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ وَ أَعْدَاؤُكَ عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَدِيقِكَ وَ صَدِيقُ عَدُوِّكَ.
بعضی از انواع دشمن فتنهانگیزند. حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: ان ممن ینتحل مودتنا اهل البیت- من هو اشد فتنة علی شیعتنا من الدجال- فقلت بما ذا قال بموالاة اعدائنا و معاداة اولیائنا انه اذا کان کذلک اختلط الحق بالباطل و اشتبه الامر؛ بعضی از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است. راوی گفت: عرض كردم: اى پسر رسول خدا به چه علّت؟ حضرت فرمود: به خاطر دوستىشان با دشمنان ما و دشمنىشان با دوستان ما؛ هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر (بر عوام) مشتبه گردد ( صفات الشیعة، شیخ صدوق: ص۸)
در مورد دشمنِ دشمن باید دقت کرد که درست است که او دوست ماست ولی این دوستی در حد دشمنی آنها با دشمن است نه از همه ابعاد. همانطور که دشمنی اهل کتاب با یکدیگر معیار دوستی ما با آنها نیست: بَيْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلىٰ يَوْمِ اَلْقِيٰامَةِ (مائده۱۴و۶۴). بلکه نزدیکی ما با آنها بر اساس توحید و ایمان آنهاست. دعای أللّهُمَّ اشغَلِ الظّالِمِینَ بِالظّالِمِینَ به صورت ضمنی دشمنی دشمنان را بیان میکند ولی قاعدتا ظالمین دوست ما نیستند. همچنین بعضی دشمنان دشمن ممکن است همزمان دوست دشمنان دیگر هم باشند. این نوع دوستان حداکثر در بعضی ابعاد دوست هستند. گاهی بین دوستان دشمنی پیش بیاید اینجا اصلاح ذاتالبین بر دشمنی اولویت دارد.
"میزانانگاری دشمنستیزی" گاهی ما را از تحلیل کامل واقعیت دور میکند و وزن تبری را بر تولی بیشتر میکند. مثلاً وقتی میزان حقانیت کسی را این بدانیم که دشمن تا چه حد با او دشمنی میکند نگاه به بیرون ما را از ضعفهای درون غافل میکند و گاه منشأ مشکلات را نه در خود که در توطئه دشمن میدانیم. اکنون آمریکا دشمن مشترک ما و کشورها و چهرههای ضدامپریالیستی است ولی این دلیل دوستی و شباهت کامل بین ما و آنها نیست. گاهی اشتراک در برابر دشمن ما را با کسانی که اهل توحید نیستند دوست میکند. وقتی دشمن را بیش از حد میزان قرار بدهیم حداقل اولویتها از بین میروند و برخي دوستان ضعيف بیشتر تضعیف شده و برخی دوستان بیگانه بیش از حد دوست میشوند.
@estentgh
MP3 Recorderنامه۳۱-۵۰.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
تواکل
سیری در نامه۳۱ #نهج_البلاغه قسمت۵۰
۱۶آبان۱۴۰۳
یادداشت
تواکل؛ هشدار امیرالمؤمنین (ع) به سازمانها
تواکل هشدار امیرالمؤمنین علیهالسلام است که در نامه۳۱ نهجالبلاغه از ایشان نقل شده است و پرهیز از آن برای سازمانها، ادارات و تشکلها و کلیه فعالیتهای گروهی لازم است. تواکل برخلاف توکل که واگذاری کار به خداست، واگذاری کار به دیگران است. ظاهراً این توصیه امام شبیه به مسئله مشهور «تقسیم کار» است اما روح کلی نامه۳۱ حقایق عمیقتری را در این رابطه به ما یاد می دهد.
@estentagh
@rezakarimi