eitaa logo
روزنوشت‌های یه مــ🤱🏻ـادرِ معمولی
127 دنبال‌کننده
136 عکس
21 ویدیو
0 فایل
فریبا محمدکریمی هستم، متولد ۶۹ و متاهل، مهندسی شیمی خوندم، و مدیریت رسانه می‌خونم. اما بین اینها «مامان‌فریبا» بودن رو بیش از بقیه دوست دارم. درنهایت، اینجا هستم چون در من زنی‎ خیــاط هست که احساسات رو به کلمات مــ🪡ــی‌دوزه 🍄 @f_mohamadkarimi
مشاهده در ایتا
دانلود
💚 به عشق امیرالمؤمنین (ع) 💚 برای عید غدیر تصمیم داریم کوکی‌های عیدانه آماده کنیم و بین عزیزان توزیع کنیم. 🍪✨ هزینه پخت هر سینی کوکی (حدود ۴۵ عدد) تقریباً ۳۵۰ هزار تومان است. اگر دوست دارید در این کار خیر و شیرین سهیم باشید، می‌توانید بانی یک سینی کامل یا هر مبلغی که در توانتان هست شوید. 🌱 شماره کارت: 6219861906109474 مریم صالحی مهلت واریز: تا سه شنبه ظهر🌞 ان‌شاءالله ثواب این مشارکت و شادی عید غدیر، به نام و نیت همه بانیان عزیز ثبت شود. 🤍 یا علی مدد 💚
روزنوشت‌های یه مــ🤱🏻ـادرِ معمولی
💚 به عشق امیرالمؤمنین (ع) 💚 برای عید غدیر تصمیم داریم کوکی‌های عیدانه آماده کنیم و بین عزیزان توزیع
اگر دنبال بهانه‌اید برای سهیم‌شدن تو شادی‌های غدیر، این پیام از دوستان نزدیکمه و معتبر 👆🏻👆🏻 میگن آیت‌الله ناصری می‌فرمودن: امیرالمؤمنین کارشون رو دست هرکسی نمی‌سپارن.. خداکنه، دست ما بسپاره..🤲🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از علم سرخ
🟥مردم مبعوث، هایپرسونیک و فرغون 🟩نظرم در مورد توافق با توجه به متن هایی که نقل شد و توافقی که امضا شد(که ما هنوز هیچ‌ علامت رسمی از تأیید رهبری بر این توافق نداریم) اینه که مردم مبعوث شده ایران که صد و اندی روز پای انقلاب ماندند و پای هر شب استغاثه به حضرت ولیعصر دل شکسته و سرشکسته، اشک در چشمانشون حلقه زد شایسته مسولانی بهتر از دولت و مسولان فعلی بانی وضعیت و این توافق هستند. 🟩مردم مبعوث شده نیروی محرکه نظام بوده و هستند. خون امام خامنه‌ای شهید و مظلومیت تک تک شهدایی که در کوی و برزن و مدرسه و ... به شهادت رسیدند توانی صد چندان به این روح بعثت یافته داده بود. این توان وقتی بر هایپرسونیک سوار میشد سوخت آن میشد و این دو در کنار هم احساس مجانست و یکی بودن میکردند. مردم با سرلشکر عبدالهی و سردار موسوی و پیامهای اقتدار رهبری احساس یکی بودن کرده و می‌کنند. مردم از عدم موفقیت یک موشک احساس اندوه می‌کردند چون آن موشک را از خود می‌دانستند، و با خوردن یک موشک احساس شور و شوق می‌کردند، نیروی های مبارز نظامی هم مردم را محرم می‌دانستند و گام به گام به مردم گزارش کار می‌دادند. در مقابل مردم حاضر در خیابان متواضع و شکسته بودند، خود خونخواه امام بودند، گوش به فرمان امام بودند. 🟩اما دولت مستقر و دستگاه دیپلماسی و برخی دیگر از سیاسیون ما به سان یک فرغون و گاری دستی می‌مانند که توان تبدیل نیرویی با این حجم را نداشتند. و نهایت شتاب و توانشان نقل چند کیلو پاره آجر است. آن هم اگر بتوانند. توییت ها و سخنانی که فول و اوت بودند. برخی‌شان حضور مردم را مزاحم می‌دیدند. فرمان امام را مزاحم می‌دیدند و از پخش آن در سیما گلایه داشتند. چیزی به نام انتقام امام و شهدا در کلام و اهدافشان نبود. و در مدت گفتگوی خود با دشمن، مردم را محرم خود نمی دانستند و حتی اکنون که ادعا میکنند توافق انجام شده، متنی در اختیار عموم قرار نداده‌اند. چندباری از کشورهای همکار متجاوز عذرخواهی کردند که آنها را هدف قرار دادیم! به کشورهای طایفه‌ای بابت کمترین حمایتی تشکر و تبریک گفتند اما از تشکر از رزمندگان سلحشور عراقی و لبنانی و یمنی خبری نبود. 🟩این شکاف واقعی بین توان‌ها بود که موجب می‌شد فرغون فرایند کاری خودش را از مردم مبعوث شده پنهان کند، و مردم مبعوث شده دائما بر سر فرغون و توانش فریاد بزنند که کجایی ؟ کجا موندی؟ چرا این همه عقبی؟! 🟩یکی از مهمترین درس‌ها همین هست که حتی اگر بزرگترین اتفاقات تاریخ همچون قتل نایب امام زمان هم رخ بدهد، اگر در سطوح سیاسی و نخبگانی ما کسانی باشند که انتخاب و وجود آنها تناسبی با موقعیت بعثت نداشته باشد، باز هم نتیجه آنچنان که شایسته است، نخواهد بود. 🟩ما در این جنگ که روبرویمان قویترین لشکر جهان و در درونمان پست‌ترین مردم تاریخ ایران(حامیان پهلوی) می‌لولیدند، شکست نخوردیم، قطعاً، آنها را منکوب کردیم، پایگاه‌های آنها در منطقه تخریب کردیم. اما وضعیت و نتایج فعلی هم با بزرگی وضعیت هماهنگی ندارد. مدیریت تنگه هرمز در وضعیت نامعلوم و مبهم است، آمریکا به عنوان نیروی متجاوز محکوم نشده بلکه طرف تفاهم ترک مخاصمه قرار گرفته، و تبعا صحبت از غرامت هم بی معنی است. یک سوم لبنان در اشغال است و رژیم صهیونسیتی ضربه شایسته ای دریافت نکرده. و مهمترین نکته اینکه وضعیت حاضر با انتقام خون امام و شهدا و صبر مردم هیچ هماهنگ نیست. و این مهمترین دلیل برای بغض مردم است. 🟩در نهایت این وضعیت نشان میدهد ما در سطح سیاسی یک‌ کاریکاتور ایجاد کرده‌ایم، هایپرسونیک و فرغون! و ما اگر با هیپرسونیک‌هامان یک کوه طلا را هم فتح کرده بودیم، امروز نهایت به اندازه یک فرغون داریم از آن برمی‌داریم! تازه اگر فرغون کار خود را تمام و کمال انجام بدهد. 🟩 مردم مبعوث شده ایران یک گام از همه تاریخ جلوترند و یک گام از همه تاریخ به ظهور حضرت حجت نزدیکترند، از این جهت که صاحب یک اجتماع عظیم مردمی هستیم که بدون امام و با امام پایدار ماند. و از وسعت توان خودش تا جایی که می‌توانست دریغ نکرد. اما می‌ماند تنها گام بعدی و آن ترمیم ساختار نخبگانی و تبدیل دولت فرغونی به دولت اسلامی. 🟩وضعیت فعلی را تحمل کنید اما به آن رضایت ندهید. خشم خود از عملکرد مسولان سیاسی کشور را باید برای رشد معرفتی به کار گرفت، تا در میدان تربیت اجتماعی و مبارزه سیاسی در دوران پیش رو به نحوی پیش برویم که انسان‌هایی شایسته با بعثت مردم شکل بدهیم. هم خودمان رشد کنیم هم جامعه را رشد بدهیم و در گام بعدی متناسب با این رشد نخبگان و دولتی شایسته تشکیل بدهیم. تا دامن‌گیر خواص کم توان و ضعیف در برهه‌های حساس نشویم که گاهی بدیهی‌ترین بدیهیات صحنه جنگ را هم رعایت نمی کنند. 🟢باید همت کنیم و خود را برای اتفاق مهم بعدی تاریخ آماده کنیم. 🖊️سعید اسماعیل دخت، دانش‌آموخته حوزه و دانشگاه 🆔@Alamesorkh
با علی رفتم خونه همسایه روبه‌رویی‌مون روضه، گفتم اینجا دیگه نزدیکه و زنونه ست و... ایشالا راحتتره. اما اشتباه میکردم! احساس می‌کنم آخرای روضه خود امام حسین به مداح می‌گفت به ما سخت گذشت، ولی تو روضه رو زودتر تموم کن، به این مادر بیچاره توجه کن! 😭🥴😵‍💫
همسایه هامون که سوار آسانسور میشن: بود عطر میاد تا چند ساعت من که سوار میشم: دعادعا میکنم نه کسی ببیندم، نه بعدم کسی سوار شه، چون همیشه یه پلاستیک پوشک همراهم دارم 🤧🤧
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌 *«فصل شیدایی لیلاها»* بسمـ الله... با کتاب «فصل شیدایی لیلاها» به توصیه یکی از دوستان عزیزم، توی پستی که همینجا گذاشته بودم و کتاب خوب برای محرم پرسیدم، آشنا شدم. بدون اینکه برنامه ریزی دقیق کردم باشم، توی دهه اول شروع شد و عاشورا تمام. کتاب، روایت کربلا بود و تاریخچه برخی اصحاب. و با اینکه بارها و بارها این روایت‌هت رو شنیدم یا خواندم، ۲- ۳ داستان جدید و نشنیده داشت، که خیلی دوستش داشتم، مثل ماجرای *عَمرو بن قَرَظَة بن کعب خزرجی انصاری کوفی* ࿐᪥᪥᪥᪥᪥᪥࿐ عمرو در زمان حکومت امیرالمؤمنین، نوجوان سرکشی بوده. یکبار با جمعی از جوانان هم‌کیش خودش به امیرالمؤمنین دشنام میدن. یاران حضرت، میرن ادبشون کنند، حضرت مانع میشه و براشون دعای خیر می‌کنه. یکی از یاران همراهِ حضرت، قَرَظَة بوده که خیلی ناراحت میشه. امیرالمؤمنین علت رو میپرسن. میگه که دوتا پسرمن ــ عمرو و علی ــ هم توی این جمع بودند. حضرت میگه اگر دوست داری صداشون کن براشون حرف بزنم و از ما بشنوند. قَرَظَة میره دنبالشون؛ عمرو میاد، اما علی نه! عمرو تو همین گفتگو، عاشق امیرالمؤمنین میشه، و چند سال بعد تو سپاه سیدالشهدا شهید میشه. همزمان، برادرش، علی، تو سپاه عمر سعد می‌جنگه تا کشته میشه.. ─⊱|روزنوشت‌های یه مــ🤱🏻ـادرِ معمولی|⊰─ 🖊 فریبا محمدکریمی | تیــ🌞ـــرماه ۰۵ 🔖
عمری امین، می‌خوانْد امین‌الله اینجا این‌بار امین‌الله می‌خوانَد امین را.. ─⊱| روزنوشت‌های یه مــ🤱🏻ـادرِ معمولی |⊰─ 🖊 فریبا محمدکریمی | تیــ🌞ـــرماه ۰۵ 🔖
روزنوشت‌های یه مــ🤱🏻ـادرِ معمولی
📌 برای تشییع بسمـ الله... مغزم راهِ فرار را خوب بلد است، و خیلی زود صورت مسئله را پاک می‌کند؛ البته حق هم دارد! بنده‌ی خدا دارد وظیفه‌اش را به درستی انجام می‌دهد و تلاش می‌کند تا لبه‌های تیز و دردناکِ خاطرات در روحم فرو نرود، تا شاید عذابِ کمتری بکشم. مثلاً در این ۱۲۰ روز، بارها و بارها یادم رفته که حضرت‌آقا دیگر نیستند. یا بعد از چندین بار پیگیری اخبار، اصلاً یادم نمی‌آید تشییع در قم چه روزی است. همین امروز، پیام یکی از هم‌کلاسی‌های دانشگاه، مثل سیلی‌ای بود که دوباره تلخی نبودن و شهادت حضرت‌آقا را به صورتم کوبید. برای تشییع می‌خواست به قم بیاید و پرسیده بود: «جایی را برای اسکان در قم می‌شناسی؟» و همان‌جا بود که دوباره با خودم مرور کردم: یعنی واقعاً داریم برای بدرقه آماده می‌شویم؟! اگر پیش‌تر میزبانی از زائر امام را تمرین نکرده‌ بودیم، در پیاده‌روی‌های اربعین زیاد و در حد اعلی دیده‌ایم. همان‌جا که عراقی‌ها، درس نانوشته‌ی مهربانی، بهمان می‌دادند. خانه‌ی خودمان از قبل‌تر برای میزبانی مسافران تشییع هماهنگ شده بود و می‌دانستم دوستانِ دوروبر هم دارند برای پذیرایی از اقوام شهرستانی‌شان آماده می‌شوند. در گروه دوستانه‌مان پرسیدم تا ببینم کسی جای مناسبی را می‌شناسد؟ یکی از بچه‌ها بااشتیاق گفت: «بگو بیان خونه ما! دنبال مهمان بودم، برای روزِ تشییع.» تعجب کردم؛ من هنوز حتی معرفی کوتاهی از این دوستم نکرده بودم و از اعتبار او حرفی نزده بودم، اما «خط نامرئی ولایت» کار خودش را کرد و رفقای امام‌زمانی را به هم رساند. در دلم، میزبان‌شدنش را تحسین کردم و برای رفاقت با او، به خودم بالیدم. انگار این روزها همان چیزهایی را که در تاریخ از «بانوانِ نوغان» در جریانِ تشییع امام رضا علیه‌السلام خوانده بودیم، دارد تکرار می‌شود؛ و این‌بار، در کوچه و خیابان‌های شهر ما و به دست نسلِ ما.. ─⊱|روزنوشت‌های یه مــ🤱🏻ـادرِ معمولی|⊰─ 🖊️ فریبا محمدکریمی | تیــ🌞ـــرماه ۰۵ 🔖