eitaa logo
ᥫ᭡ 𓂃 فدانا
79 دنبال‌کننده
7 عکس
1 ویدیو
0 فایل
به عشقِ زهرای اطهر 🤍 اینجا چند خط خیال، به یاد آدم‌های آسمانی‌ست...
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به گمانم این روزها، باد نیز بی‌تاب تو شده است؛ پیوسته بر در و دیوار می‌کوبد، در جستجوی نشانی از تو. گاه خاک بر سر می‌افشاند و گاه ناله سر می‌دهد. بیا که جهان از نبودت به ستوه آمده است؛ بیا و آرام دل‌های پریشان باش. بیا تا این چشم‌انتظاری به پایان رسد… یا مهدی. ✍ میم^_^نون
من کنارتم... درها بسته می‌شوند. جمعیت کم‌کم پراکنده می‌شود. هرکس به سمتی می‌رود؛ یکی به گوشه‌ای پناه می‌برد، یکی زیر لب آیه‌‌ها را زمزمه می‌کند و دیگری دانه‌های تسبیح را آرام از میان انگشتانش عبور می‌دهد. خانمی روی جدول کنار خیابان نشسته و بی‌قرار پاهایش را به زمین می‌کوبد. دو نفر تکیه‌داده به نرده‌های دانشگاه از آینده حرف می‌زنند، از اینکه چه خواهد شد. آن یکی اما گذشته را مرور می‌کند. کم‌کاری‌ها را با خود مرور می‌کند، شاید بعدها لازم باشد، پسرش را به خاطر آنچه نکرده، محاکمه کند. اضطراب و انتظار در میانشان موج می‌زند؛ اما او آرام است. از میان تمام این دلهره‌ها عبور می‌کند؛ از حصارهای مادی، از درهای بسته، از دیوارهایی که چشم آدم‌ها را به آن سوی خود راه نمی‌دهند. خودش را به همان‌جایی می‌رساند که دلش آنجاست؛ به نور چشمانش. دستش را روی شانه‌های پسرش می‌گذارد؛ همان شانه‌هایی که حالا زیر سنگینی یک دنیا غم و نگرانی می‌لرزند. خم می‌شود و آرام زیر گوشش زمزمه می‌کند: "عزیز دل مادر، من اینجا کنارتم. به هیچ‌چیز فکر نکن. با توکل به خدا شروع کن." دل بی‌تاب محمدباقر قرار می‌گیرد. نوازش دست‌های مادر را روی سرش احساس می‌کند. نفس عمیقی می‌کشد. بسم‌الله می‌گوید و به سراغ سؤال‌ها می‌رود. هیچ‌کس آن لحظه نمی‌داند چه نیرویی پشت آرامش این پسر نشسته. هیچ‌کس نمی‌بیند دستی را که دیگر در این دنیا نیست؛ اما هنوز روی شانه‌های او آرامش می‌نشانند. ساعت‌ها و روزها می‌گذرند. وقت اعلام نتایج می‌رسد. ۱۰۶، عددی که شاید برای خیلی‌ها فقط یک رتبه باشد؛ اما پشت این عدد پسری ایستاده که در کوتاه‌ترین فاصله یکی از سخت‌ترین فصل‌های زندگی‌اش را پشت سر گذاشته. پسری که می‌توانست از پا بیفتد؛ اما ایستاد. می‌توانست دست از تلاش بکشد؛ اما ادامه داد. می‌توانست در سوگ عزیزانش گم شود؛ اما راهش را پیدا کرد. این عدد حاصل روزهایی‌ست که محمدباقر جای خالی مادر را با خاطراتش پر کرد و شب‌هایی که دلش بیشتر از همیشه یک آغوش مادرانه می‌خواست. دلم می‌خواهد باور کنم حالا که نتیجه‌ها اعلام شده، باز مادر کنار پسرش ایستاده، با همان لبخند همیشگی‌اش. دلم می‌خواهد باور کنم که این بار هم دست روی شانه‌های محمدباقر گذاشته و در گوشش زمزمه کرده است: " من کنارتم عزیزدلم..." ✍🏻میم^_^نون پ.ن: به یاد شهیده زهرا حداد عادل که به دست دشمن آمریکایی-صهیونیستی همراه با رهبر شهید سید علی خامنه‌ای به درجه رفیع شهادت رسید.
خاتون و قوماندان زندگی‌نامه‌ی شهدا را زیاد خوانده‌ام؛ اما این یکی با بقیه فرق داشت. اوایل داستان مرا برد به دوران کودکی‌ام. آن زمان که تازه از روستا کوچ کرده‌بودیم. وضیعت مالی پدر خوب نبود. یک اتاق ته مدرسه سهم ما بود. دست و دلمان را می‌چسبیدیم تا مبادا برای پدر خرج بتراشیم. کیف مدرسه‌مان دست دوز مادر بود همان‌که سنجاق قفلی جای زیپ را برایش پر کرده‌بود. ما اولین خانواده بودیم که در شهر ساکن شدیم. نزدیک ترمینال ساکن بودیم و هر کس پایش به اصفهان می‌رسید، مهمان ما بود. هر چه بود و نبود بدون تشریفات با هم شریک می‌شدیم. زندگی مشترکش هم که آغاز شد با ام البنین درد‌های مشترک زیادی را مرور کردم؛ اما او از من خیلی برتر بود. با ایمان و اخلاص پایه‌های زندگی‌اش را محکم‌تر کرده‌بود. هر چه جلو رفتم، مشکلات مهاجران افغان مقیم ایران را بیشتر درک کردم. در تک‌تک لحظات ایثار و صبرش را تحسین کردم. خاتون به جز تحمل زخم زبان‌ها و درد فراق خود را مهیای علمداری لشکر کرد، تا به دست فراموشی سپرده نشوند. کتاب خاتون و قوماندان نوشته‌ی مریم قربان‌زاده روایت عشق و جهاد ام البنین حسینی و علیرضا توسلی فرمانده‌ و بنیانگذار لشکر فاطمیون است. این کتاب با گپ افغانی نگاشته شده که باعث جذابیت بیشتر آن شده‌است. متن تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر این کتاب به شرح زیر است: سلام خدا بر شهید عزیز علیرضا توسلی، مجاهد مخلص و فداکار و بر همسر پرگذشت و صبور و فرزانه‌ی او خانم ام‌البنین. حوادث مربوط به مهاجران افغان را که در این کتاب آمده است از هیچ منبع دیگری که به این اندازه بتوان به‌ آن اطمینان داشت دریافت نکرده‌ام. برخی از آنها جداً تاثیرگذار است، ولی از سوی دیگر حرکت جهادی فاطمیون افتخاری برای آنها و همه‌ی افغان‌ها است. ✍🏻میم^_^نون