eitaa logo
Paria's papers.
82 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
10 ویدیو
7 فایل
خیال می کردم می خونی شعرامو. . . . آیدی بهخوانم : @plibro لینک ناشناس، صحبت کنید باهام لطفا : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ofd2k1i&btn=پریا https://abzarek.ir/service-p/msg/3632326 چنل ناشناس‌ها : @delphiunknown
مشاهده در ایتا
دانلود
درود، این اولین تقدیمی کانال "آخرین نوشته های او" هست. این پیام رو داخل کانالتون فور کنید+ایدی کانال/اکانتتون رو برام به ایدی اخر متن بفرستید تا من.. _براتون با توجه به وایبتون یه کارت از هشت تا کارت وایب براتون بفرستم _یه عکس ویژه تقدیمتون کنم کاجی هم... _دو خط نوشته با توجه وایبتون براتون بنویسه _کدوم عنصر چهارگانه هستید. ☆ظرفیت @Miooooiiii
Paria's papers.
بچه ها جون من اومدم با یه تقدیمی دیگه🩰 لطفا این پیام رو به همراه یک پست دیگه فوروارد کنید و اینجا ج
تبصره: اگه چنل ندارید اشکالی نداره توی پی وی پیام بدید و من بر اساس وایب اکانت‌تون بهتون یه شعر خوشگل تقدیم می‌کنم💘
دلم می‌خواد به همتون شعر تقدیم کنم انقد اکانت‌هاتون خوشگلن :(
خب بخش چنل‌های تقدیمی رو بذاریم ^^
تقدیم به nepenthe خوش‌رو ☆ سرانجام ☆ چیزی بگو حرفی بزن از فردا اما نه آن‌قدر تلخ که دلم بلرزد نه آن‌چنان زیبا که باورم نشود نترس سرانجام فریاد می‌زند ناخدا که جزیره‌ای پیداست جزیره‌ای کوچک جزیره‌ای سرد اما امن... نقطه‌ای در انتهای دریا که رنج‌ها را تمام می‌کند. چیزی بگو و جهان را از سکوتش نجات بده حرفی بزن حرفی بهتر که از این همه تلاطم نجات‌مان دهد از تکه‌های موج که عرشه را به آغوش می‌کشند نمی‌توانند به آغوش می‌کشند نمی‌توانند به آغوش می‌کشند و کسی به آب می‌افتد خسته‌ایم و باد نمی‌خواهد بفهمیم ما قاصدک نیستیم... نه! باد بی‌گناه است، از بادبان‌ها نجات‌مان بده نترس هرگز نترس قایق من! موجی که غرق نکند بالاترمان می‌برد - معین دهاز
برای it's always fm هنرمندم ☆ آواره ☆ در جهنم می‌سوزم این تکه‌ی نن اندازه‌ی جایی نیست در حالی که دیگران برای وقتشان برنامه‌هایی پیدا می‌کنند با یک‌دیگر به جاهایی می‌روند به هم چیزهایی می‌گویند. جایی در شمال مکزیک در جهنم می‌سوزم. اینجا گل‌ها رشد نمی‌کنند. من شبیه آدم‌های دیگر نیستم آدم‌های دیگر همه‌شان شبیه هم هستند به هم می‌رسند گروه می‌شوند ازدحام می‌کنند خوشحال و راضی هستند و من در جهنم می‌سوزم. قلبم هزارساله است. من شبیه آدم‌های دیگر نیستم. پرچم‌هایشان خفه‌ام می‌کند آوازهایشان کتکم می‌زند سربازهایشان دوستم ندارند خوشمزگی‌شان پاره‌ام می‌کند دلواپسی‌شان مرا می‌کشد روی زمین‌های پیک‌‌نیک‌شان می‌میرم. من شبیه آدم‌های دیگر نیستم. من در جهنم می‌سوزم. - چارلز بوکوفسکی
برای اتاقک مخفی درخشان ☆ دختر و بهار ☆ دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت : ای دختر بهار حسد می‌برم به تو عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را با هرچه طالبی به خدا می‌خرم ز تو بر شاخ نوجوان درختی شکوفه‌ای با ناز می‌گشود دو چشمان بسته را می‌شست کاکلی به لب آب نقره‌فام آن بال‌های نازک زیبای خسته را خورشید خنده کرد و ز امواج خنده‌اش بر چهر روز روشنیِ دلکشی دوید موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او رازی سرود و موج به نرمی از او رمید خندید باغبان که سرانجام شد بهار دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار ای بس بهارها که بهاری نداشتم! خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان گویی میان مجمری از خون نشسته بود می‌رفت روز و خیره در اندیشه‌ای غریب دختر کنار پنجره محزون نشسته بود - فروغ فرخزاد
برای Negelibata ی تلاشگر ☆ وقتی به روشنایی برسی ☆ تاریکی را فراموش خواهی‌ کرد بازگشت به رنگ‌های دیگر سخت است وقتی در یک رنگ گیر کرده باشی از این راه‌های برفی چه کسی برگشته است که من هم برگردم؟! بازگشت از سفیدی مطلق آسان نیست من و اسبم همرنگ برف شده‌ایم برف شده‌ایم منتظر نباشید ما دیگر بر نمی‌گردیم ما فقط می‌توانیم آب شویم و به یک رودخانه بریزیم و رودخانه‌ها به سمت هر شهری هم بروند از آن خواهند گذشت. - رسول یونان