پارت دهم. رمان
رایان رفت و غذا دو خرید🍱همگی خوردیم ساعت 23:15دقیقه بود که همه رفتن بخوابن چون من رو شناختن اتاق خانوادگی بهمون دادن وقتی همه خواب بودن من و رویا تو فکر بودیم که یهو رویا با درد گفت:ح...حامی دیگه نمی..تونم
حامی(با استرس): عزیزم نترس الان به دکتر میگم بیاد
حامی رفت و به دکتر گفت :خانمم از درد داره میمیره تروخدا بیاید
دکتر با عجله اومد به اتاق دکتر گفت: آقای صالحی برید و استراحت کنید.
حامی: نه آقای دکتر
دکتر:برید پیش خانواده
حامی:نه اگه برم نگران میشند
دکتر:اصلا شما نباید تو اتاق باشین
حامی:خب از اول میگفتید
حامی رفت بیرون تقریبا ساعت 23:59 دقیقه بود که الان شد00:00 که دکتر اومد بیرون و گفت آقای صالحی چرا استراحت نکردید الان برید کنار خانومتون و دخترتون
اشک تو چشماش حلقه زد و رفت
حامی:رویا جونم حالت خوبه
رویا:آره خوبم نگا چقدر قشنگه
حامی:مثل خودت
رویا:البته از زیبایی های تو بگم کم گفتم
حامی پیشونیش رو ب.و.س.ی.د و گفت:فداتشم اسمش هم نورا🙂
رویا:هوم
_____________
صبح ساعت 06:00
همه بیدار بودن وقتی نورا رو دیدن هنگشون زد و گفتن که چرا مارو بی خبر گذاشتید
حامی:نمیخواستم که نگران بشید
بعد اسمشو پرسیدن و حال رویا رو
داشتیم میرفتیم خونه تا.....
ادمین میخواممممم
ادمین فعالیت
فعال باشه
روزی حداقل 5 تا پست و بزاره
https://eitaa.com/haamim_the_moon
من؟
@Hosna1717
پارت یازدهم. رمان
ساعت:08:25
داشتیم میرفتیم خونه تا اینکه کیوان زنگ زد
کیوان:الو داداش
حامی:سلام کیوان چطوری نیلا خوبع
کیوان:بعله نیلا خوابه
حامی:بیدارش کن الان میایم دنبالش
کیوان:باش بیا کارتون دارم
حامی:باش خدافظ
__________
رسیدیم دم خونه زنگ در رو زدم نیلا دوید در رو باز کرد گفت:سلام بابائی
و پرید تو بغلم منم دلم واسش تنگ شده بود محکم بغلش کردم
کیوان: داداش با خانمتون بیاین داخل
حامی:دستت درد نکنه
حامی:رویا جونم بیا تو
رویا:باش
رفتیم تو خونه کیوان واسمون چایی آورد بچه تو دست من بود
رویا سفت نیلا رو بغل کرده بود
کیوان:اممم من گفتم بیاین تا به موضوع مهم رو بهتون بگم
حامی:چه موضوعی
کیوان:من رفته بودم با نیلا که خوراکی واسش بخریم بعد عاشق یه دختر شدم زن داداش نظرتون؟
رویا:بَه مبارکه باید ببینمش
حامی:کیوان جدی میگی
کیوان:کاملا جدیم.. توی سالن زیبایی ستاره کار میکنه
رویا:بَه چه آماری دادی ازش😂
حامی:😂
کیوان:ما ایم دیگع😂
رویا:حالا هروقت که حالم بهتر شد واست میرم
کیوان:دست شما درد نکنه😂
پارت دوازدهم. رمان
حامی:کیوان اگه کاری نداری با ما ما رفع زحمت کنیم
کیوان:نه داداش چه مزاحمتی
رویا:پس من چند روز دیگه میرم
کیوان:مرسی
نیلا:عمو خدافظ
کیوان:نیلا خانوم حالا بودی
رویا:ببخشید با اجازه
حامی:داداش فعلا
کیوان:به سلامت
دیگه حامی رفت و کیوان موند با یه دل عاشق شده شب و روز به اون فکر میکرد
____________
همون روز تو ماشین
نیلا:بابا آجیم کو
رویا: اینه نیلا ی خوشگلم
نیلا:اسمش چیه
حامی:نورا
نیلا: قشنگه
حامی:اسم توهم زیبا ترینه
___________
خونه حامی
حامی:آخیش بلاخره خونه
رویا:ببخشید که بخاطر من اومدی بیمارستان
حامی: تو زندگیمی دیگه نبینم این حرف رو بزنی
و حامی رویا رو بغل کرد
نیلا:مامان اتاقش اونه
رویا:آره چطور
نیلا:هیچی ولی اتاق من قشنگ تره
حامی(لحن آروم):معلومه که حسودی نمیکنه😂
نیلا:نورا بلند شو بازی کنیم
حامی(با خنده):بابا قربونت بشم اینکه هنوز کوچولوعه خودم میام باهات بازی کنم
رویا:اوخی نه حامی تو استراحت باید کنی دیشب نخوابیدی
حامی: تا نورا گریه نکرده تو بخواب منم سر نیلا رو گرم میکنم
رویا:آخه
حامی:فداتشم آخه نداره
رویا:خدانکنه
حامی رفت با نیلا بازی کنه که یهو
پارت سیزدهم. رمان
حامی رفت با نیلا بازی کنه که یهو صدای بسته شدن در اومد
رویا جیغ زد
نورا هنوز خواب بود
نیلا تو اتاق بود تا صدا رو فهمید رفته بود تو بغل حامی
حامی نگران شد و با استرس اومد بیرون
حامی:ر.....رویا تو بودی دیگه
رویا:ح...حامی یکی اومد تو خ...خونه
حامی:زود باش نورا رو بردار نیلا رو هم دستش و بگیر و بدو برو یه جای امن
رویا:ا..اما تو چی
حامی:مهم نیست فقط خودتون سالم بمونین
رویا:حامی تو بابای بچه هامی
حامی:بدوم دوستت دارم.....برو دیگه
رویا نورا رو بغل کرد و دست نیلا رو گرفت و با ناراحتی رفت
حامی آروم رفت سمت در و در رو باز کرد یهو دید جانا و دنیا اومده بودن
حامی:زهر مار جانا شما چرا اینجوری اومدید ترسیدیم
دنیا:امممم میخواستیم بیایم کنارتون فقط بیرون باد میاد صدای باد بود ماهم خودمون ترسیدیم
جانا:داداشی قصد ترسوندن نداشتیم
حامی:الهی نمیری تو بچه ....عشقم بیا این دوتا وروجکند
رویا:کیا
حامی:دنیا و جانا ی بی عقل
جانا:تو دومین بچه ات هم بدنیا اومد و هنوز ۵ساله موندی فداتشم
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨
پارت سیزدهم. رمان حامی رفت با نیلا بازی کنه که یهو صدای بسته شدن در اومد رویا جیغ زد نور
امروز سیزدهم
و پارت سیزدهم🌀💜