پارت سیزدهم. رمان
حامی رفت با نیلا بازی کنه که یهو صدای بسته شدن در اومد
رویا جیغ زد
نورا هنوز خواب بود
نیلا تو اتاق بود تا صدا رو فهمید رفته بود تو بغل حامی
حامی نگران شد و با استرس اومد بیرون
حامی:ر.....رویا تو بودی دیگه
رویا:ح...حامی یکی اومد تو خ...خونه
حامی:زود باش نورا رو بردار نیلا رو هم دستش و بگیر و بدو برو یه جای امن
رویا:ا..اما تو چی
حامی:مهم نیست فقط خودتون سالم بمونین
رویا:حامی تو بابای بچه هامی
حامی:بدوم دوستت دارم.....برو دیگه
رویا نورا رو بغل کرد و دست نیلا رو گرفت و با ناراحتی رفت
حامی آروم رفت سمت در و در رو باز کرد یهو دید جانا و دنیا اومده بودن
حامی:زهر مار جانا شما چرا اینجوری اومدید ترسیدیم
دنیا:امممم میخواستیم بیایم کنارتون فقط بیرون باد میاد صدای باد بود ماهم خودمون ترسیدیم
جانا:داداشی قصد ترسوندن نداشتیم
حامی:الهی نمیری تو بچه ....عشقم بیا این دوتا وروجکند
رویا:کیا
حامی:دنیا و جانا ی بی عقل
جانا:تو دومین بچه ات هم بدنیا اومد و هنوز ۵ساله موندی فداتشم
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨
پارت سیزدهم. رمان حامی رفت با نیلا بازی کنه که یهو صدای بسته شدن در اومد رویا جیغ زد نور
امروز سیزدهم
و پارت سیزدهم🌀💜
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a9r8kk&btn=بحرفیم🎧
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت چهاردهم. رمان
حامی:فکر کنم فندوم هام هم همین حس رو دارن
جانا:آره بابا😌😂
دنیا:نمیخواین ما بیایم تو
رویا اومد و گفت:چرا اینجوری میکنین با من
دنیا:چجوری؟
رویا:خب ترسیدیم
حامی:ولش کن بزار بیاند تو....بفرمایین
جانا:بلاخره
دنیا: خدایا
حامی:بسه دیگه آنقدر نمک نریزید
اومدن تو و نشستن یه چایی ریختم و اوردم و نشستیم بعد حرف زدن اومدن بلند شند تا من گفتم:بشینین الان میگم همه بیاند
جانا:اخجون شااااام😋🤣
حامی:شام با جانا
جانا:نهههه🤣تو پدر شدی
حامی:نون و ماست 😌
جانا:عاااااام
حامی:اسکلی ها
جانا:روت باز شده
حامی:نمک در نمکدان شوری ندارد حامیم با کسی شوخی ندارد😊😌😁
🤍رمان🤍
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
پارت پانزدهم. رمان
جانت:باشه حالا
رویا:حامی زنگ زدم بهشون گفتم اولش گفتن نه بعد با اسرار اوکی شدن
حامی:عقشم چی شام میخوای
دنیا:خدا شانس بده
حامی:واسهخواهرت هم حسودی؟
دنیا:آره دیگه
____________
موقع شام
شام:چلوکباب_چلوجوجه_خورشتماست_نوشابه کوکاکولا و اسپرایت
سرمیز نشسته بودن
همگی مشغول غذا خوردن بودن که یهو نورا گریه افتاد
نیلا:این چقدر گریه میکنه
همه خندیدن
مامان لیلا:مامانجون فداتشه توهم خیلی گریه میکردی
دوباره همه خندیدن
رویا رفت سراغ نورا
حامی:رویا بیارم اونجا بخوری
رویا:نه مرسی
حامی:اینجوری که نمیشه
رویا:چجوری؟
حامی:تو از صبح هیچی نخوردی
رویا:ولی گرسنه نیستم
حامی:نخیرم
حامی بلند شد بشقاب رویا رو برداشت و واسه اش برد و گفت:رویا یا بخور یا برو سرمیز خودم آرومش میکنم
بهرام:دخترم یه چیز بخور دیگه
رویا:بابا گشنه نیستم
بهرام :یا میخوری یا من از اینجا میرم
حامی:عه بابا
بهرام:باید بخوره
سما:رویا
رویا:باشه حامی تو برو بشین منم میخورم
حامی:نخیر شما برو بخور من میخوابونمش
رویا:شاید شیر بخواد
حامی:بهش میدم
رویا:چجوری
حامی:اع چجوری خب شیر خشک برو دیگه بحث نکن
رویا رفت و نشست ولی نگاهش به حامی بود
حامی نورا رو بغل کرد تابش میداد و وایه اش مرور رو میخوند
رویاعاشق این آهنگ بود
حامی بعد از اهنگ مرور قلب منی و بعدش رز سفید رو خوند تموم شد اومد تا اهنگ هنوزم رو واسه اش بخونه دیگه خوایش برده بود
حامی آروم سرش رو بوس کرد
گذاشتش تو تختش
رویا:دستت درد نکنه😊
حامی:انجام وظیفه بود😌
دیگه سفره جمع شده بود رویا بشقاب حامی که نصفه بود رو مر کرد خورشت ماست و با بشقاب حامی واسه اش آورد حامی روی مبل نشسته بود و تلویزیون رو روشن کرده بود
وقتی رویا واسه اش آورد گفت:عزیزم چرا زحمت کشیدی خودم می آوردم.
رویا:حالا بخور دیگه
حامی قاشق زد تو خورشت ماست و گذاشت تو دهن رویا
رویا:خودت چی بخور
حامی:من میخورم ولی تو واجب تری
رویا:عی خداااا قربونت شم
حامی:حیفی
رویا:بخور دیگهههه
حامی:باشه حالا