𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
شما نباید هرگز تلاش کنی از فانتایم فردی فرار کنی #fnaf
ترجمه اش با خودتون*
#fnaf
باورم نمیشه
چند تا مورد دیگه بیشتر از سناریو های هازبین هتل ام نمونده
یعنی تا چند روز دیگه فقط سناریو دارم بزارم...
مهم نیست هنوز کلی چیز دیگه هم هست
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
بله، اهم. شما سعی میکنی توی دعوای فیزیکی مقابله به مثل کنی
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
بله، اهم. شما سعی میکنی توی دعوای فیزیکی مقابله به مثل کنی
چارلی:
با چارلی دعوای فیزیکی یا کلاً درگیری اینطوری پیش نمیاد، حتی اگه تو شروعش کنی اون سعی میکنه درگیر نشه و بیشتر داره حرف میزنه تا متقاعدت کنه
اما اگه بیش از حد پیش بری و موفق بشی در حد یک هل کوچیک یا حتی ضربه ای که درد هم نداره بهش برسونی خشکش میزنه و بعد گریه اش میگیره.
دردش نیومده… ناراحت شده.
تا وقتی که عذرخواهی نکنی هم دست از اشک ریختن بر نمیداره
اما بههرحال اون چنین کاری رو انجام یا ادامه نمیده، دوست نداره♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
بله، اهم. شما سعی میکنی توی دعوای فیزیکی مقابله به مثل کنی
وگی:
وگی برای اینکه بخوای باهاش دعوای فیزیکی بکنی زیادی قوی عه… میدونی که چی میگم؟
اگه وارد یه همچین موقعیتی بشید فوراً تلاش هات رو متوقف و ضرباتت رو دفع میکنه.
اون اصلاً از چنین شرایطی خوشش نمیاد و دوست نداره مجبور بشه حرکاتت رو محدود کنه یا اونقدر محکم مچ دستت رو بگیره که کبود بشه
اما تو فقط بیش از حد لجبازی؛ اعصاب اش خورد میشه
تنها کاری که میکنه محکم گرفتن صورتت هست تا نگاهت رو روی چهره اش متمرکز کنی، سر ات داد میزنه و وقتی خشک ات زد پیشونی اش رو با احساس گناه و ناراحتی به مال تو تکیه میده و شروع میکنه سرزنش کردنت♥
#hazben_hotel