اینجا دیگه آزادم، هر ایده ای رو روی کاغذ میریزم و به رشته تحریر در میارم >:)))))
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف.
برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشید”
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
چارلی مورنینگ استار:
اتاق های جدا؟ عذرخواهی میکنم! شاهزاده جهنم امکان نداره طاقت جدا بودن اتاق خواب هاتون رو داشته باشه، شما دو تا فقط روی یه تخت و یه اتاق مجلل و خفن میخوابید~
و برای شما اگه میخواید هر نقطه ضعف شخصی رو اونجا درموردش پیدا کنید… اون قبلاً همه چیز رو بهتون گفته و هیچ چیزی نیست که بشه از استفاده کرد، من کاملاً جدی هستم.
قبل از خواب حتماً پیشونی ات رو میبوسه یا محکم بغلت میکنه، موقع خواب هم ممکنه کاملاً اتفاقی دستش رو دورت حلقه کنه همین.
چارلی وقتی که بیدار میشه؛ توی اون خواب بیداری تو بهت صبح بخیر میگه و میره تا صبحونه آماده کنه. فقط وقتی میاد و بیدارت میکنه که صبحونه آماده شده باشه♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
وگی:
تو و وگی هم توی یک اتاق خواب هستید، اما تو هرچقدر بگردی نمیتونی نقطه ضعفی پیدا کنی
انگار که همشون رو یا توی ذهنش نگه میداره یا توی لباس زیر اش، در این حد.
او قطعاً سعی میکنه قبل از خواب بیشترین و بهترین نوع محبت رو بهت نشون بده که از نظر خودش موفقیت آمیز نیست… اما انصافاً کارش رو خوب انجام میده.
وقتی میخوابید هیچ لمس فیزیکی ندارید چون توی خواب تکوّن نمیخوره مگه اینکه تو بهش برخورد کنی که فوراً میفهمه اما خب… چی بگه؟ چرا اصلاً باید چیزی بگه؟ اگه توی خواب حرف بزنی یا خرخر کنی قطعاً بهت میخنده
وگی به محض بیدار شدنش تو رو هم بیدار میکنه، عقیده داره که دو نفری باهم باید صبحونه رو درست کنید و بخورید ♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
آنجل داست:
خب… آنجل شب ها خیلی دیر به رخت و خواب میره. اتاق هاتون هم از همدیگه جدا هستن اما اصلاً براش مهم نیست و معمولاً اگه روز سختی رو توی استادیو داشته باشه میاد خودشو میندازه
روی تخت تو.
اولش خیلی اذیتت میکنه… سر اینکه نمیخوای قبل خواب یکم باهم اهم کنید در صورتی که خودش میدونه اصلاً اهل این چیزا نیستی و فقط میخواد اذیتت کنه.
صبح رو هم معمولاً زود بیدار میشه اما خیلی تنبله که صبحونه درست کنه پس یا اذیتت میکنه تا بیدار بشی و یا صبر میکنه و تماشا ات میکنه تا بلند شی و باهم صبحونه بخورید♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
لوسیفر:
برای لوسیفر مهم نیست که اتاق هاتون از هم جدا باشه یا نه. اون هم مثل دخترش نمیتونه تحمل کنه که یه شب رو کنار تو نخوابه پس یا تو رو به اتاقش میاره یا خودش میاد، یکی از این دو تا.
فرض کنیم تو اتاق اون هستی، قبل از خواب کلی بالشت و عروسک اردکی بهت میده تا بغل کنی و قبلش یه عالمه هم چرت و پرت بی ربط میگه… بعد تازه میتونید بخوابید.
ممکنه تو خواب تکوّن بخوره یا بلند حرف بزنه، به دل نگیر اون فقط یکم احمقه و خودش این رو نمیدونه.
صبح زود خودش رو میندازه روی تو تا بیدارت کنه و قبل از اینکه خفه بشی میکشدت بالا و عملاً هل ات میده توی آشپزخونه؛ حالا تو گیج و منگ روی میز منتظر میشینی چون یادش رفت از قبل صبحونه آماده کنه…♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
وکس:
اتاق هاتون قطعاً جدا هستن، البته. وکس هم تصمیم نداره شب پیش تو بخوابه مگه اینکه اتفاق واقعاً خاصی افتاده باشه… که فرض کنیم افتاده
قطعاً غرغر میکنه و میخوابه اما این رو به تو نشون نمیده، صبح زود هم بلند میشه چون این مرد واقعاً پر مشغله است و ممکنه شب ها هم به زور وقت استراحت کردن پیدا کنه.
اتاق پر از دوربینه پس شب خوابیدنت رو تماشا میکنه
احتمالاً یکی از ربات های اونجا یا کارکنان بیدارت میکنن و کمک ات میکنن برای صبح آماده بشی و درمورد صبحونه؟ یا باید بری به دفترش و اونجا بخوری یا میاد به اتاق ات و حتی اگه خودش هم خورده باشه کنار ات میشینه.
نه نه نه تو هرگز نباید تنها غذا بخوری!♥
(ازش خوشم نمیاد ولی چیکار کنم، کاراکتر دیگه ای به ذهنم نمیرسید*)
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
آلاستور:
درمورد اون، اتاق ها جدان. کاملاً قابل قبوله مگه نه؟ اون هیچوقت نمیزاره تنهایی توی اتاقش گشت و گذار کنی. طوری هم نیست که شب رو کنار هم بخوابید، تو حتی نمیدونی اون شب ها رو میخوابه یا نه؟!
اما توی آماده شدن برای خواب کمک میکنه، بعدش بهت یه «بوسه» شب بخیر میده درحالی که درموردش مسخره ات میکنه و بهت میگه بدون اون خواب ات نمیبره.
صبح بیدار شدن؟ توی شیره خواب نازنین ات خیلی ناگهانی به سمت بالا کشیده میشی و اولین چیزی که میبینی لبخند آلاستور عه چون معتقده به اندازه کافی برای بیدار شدنت صبور بوده. معمولاً وقتی که تو خوابی یکی از سایه هاش تماشا ات میکنن و مراقبن؛ نصف شب چشم باز کنی و سایه اش روی دیوار بهت لبخند بزنه؟ فقط برگرد و بخواب همین♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
ولویت:
اونم یجورایی مثل وکس، با این تفاوت که اتاق خواب هاتون یکی شدن… میدونی؟ قبل از خواب کلی روتین پوستی و صحبت انجام میده و بعد با یک لباس گشاد و مخصوص کنار هم میخوابید.
موقع خواب ممکنه غرغر یا بهت برخورد کنه؛ تو نادیده بگیر. اما غیر از اون کنارش خوابیدن مسالمت آمیزه.
فردا صبح هم یا با بوسیدن پیشونی ات یا درحالی که داره میخنده و درمورد اینکه چقدر خوابالویی جوک میگه از خواب بیدارت میکنه تا بعد از یک دور دیگه روتین پوستی صبحونه بخورید
قطعاً یک عالمه عکس از وقتی که خواب بودی ازت داره♥
#hazben_hotel
اشاره کنم و به اطلاع برسونم که توی این سناریو (که مربوط به هازبین هتل میشه*) کاراکترا کلا یاندره ان و شمارو دزدیده ان 3:
#نکته؟