eitaa logo
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
22 دنبال‌کننده
24 عکس
0 ویدیو
0 فایل
به، سلام 3: اینجا بنده کمی فن فیکشن و آرت y/n x میزنم، درخواستی هم البته که قبوله >:) خلاصه هرچی شما بگی👍🏻 اینم لینک~ https://abzarek.ir/service-p/msg/2516802
مشاهده در ایتا
دانلود
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
pov: باعث شدن گریه کنی؟؟؟؟؟!!
ولویت: ولویت هم راستش… دلیلی نداره که باعث بشه گریه کنی. یه جور شرایط چند طرفه عجیب و غریبه. مثلاً ممکنه سر ات داد بزنه یا انقدر محکم بکشتت اینطرف و اونطرف که درد ات بگیره یا فقط چون حالش بده درمورد اینکه چرا فلان لباسی که بهت داده رو نمیپوشی ازت عصبانی شه. … بله میدونم ولویت خیلی دمدمی مزاج عه. اما وقتی بزنی زیر گریه بیشتر عصبانی میشه، یجورایی هم از تو و هم از خودش. چون اشک هات و جوری که هق هق میکنی باعث میشه بخواد یکی رو بکشه آه میکشه و فوراً بغل ات میکنه. “باشه باشه ببخشید عروسک، نمیخواد انقدر لوس بشی” میدونه که لوس نیستی و کارش اشتباه بوده ولی فقط مغروره و نمیگه♥
اینم از قسمت دو... باع 3:
وقتشه واقعا فن فیک هامو ادامه بدم.. تف
بانی واقعا یکی از انیماترونیک های مورد علاقمه خسته، راک استار، پرخاشگر... قیافه اش شبیه یه نوجوون ایمو عوضیه
صبح بخیر~! به مناسبت اینکه بیست تا شدیم باید چیکار کنم...؟ شما بگید چی میخواید 😄
سعی کردم مشابه انتخاب کنم، تغییر میدم بعدا ایشالا😁
مهم نیست، بهرحال بانی عالیه~
خب، از اونجایی که الآن پای کامپیوتر هستم و میترسم غروب این فرصت نباشه بخش سوم هازبین هتل رو ارسال میکنم 3:
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
چارلی: فرض کنید دور خودتون گوله شدید و دارید اشک میریزید چون فقط نمیخواستی بهش بگی اتفاقی برات افتاده. البته که فوراً میفهمه داری گریه میکنی، میاد پیشت میشینه و البته چون مقصر خودش نیست اصلاً وحشت نکرده. الآن اولین اولیتش آروم کردن تو عه و تا وقتی نگی چی شده و آروم نشی نمیره و بعدش؟ اون یه صحبت کوچیک با اون یاروی عوضی داره!♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
وگی: وگی احتمالاً دیرتر از چارلی متوجه اش میشه اما از اون بهتر میتونه مدیریت کنه. وحشت؟ اصلا! با قدرت و همدردی کنارت میشینه و به‌جای سؤال کردن در سکوت حمایت میکنه تا وقتی که اشک هات بند نیومده باشن و آروم نشده باشی چیزی نمیگه و نمیره اما اگه بفهمه فضای شخصی میخوای یکم دور تر میشینه. البته! دارم بهت میگم که بازم امکان نداره بره وقتی بفهمه کی باعث گریه ات شده نیزه اش رو بیرون میکشه و آماده است که دعوا کنه! حتی اگه به گوشه لباسش بچسبی و سعی کنی با گقتن اینکه ترجیح میدی پیشت باشه منصرفش کنی وگی گوش میده و پیشت میشینه تا حمایتت کنه اما فقط همه چیز به تعویق افتاده. اون مطمئن میشه دیگه هرگز اون یارو نزدیکت نمیشه♥