eitaa logo
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
23 دنبال‌کننده
24 عکس
0 ویدیو
0 فایل
به، سلام 3: اینجا بنده کمی فن فیکشن و آرت y/n x میزنم، درخواستی هم البته که قبوله >:) خلاصه هرچی شما بگی👍🏻 اینم لینک~ https://abzarek.ir/service-p/msg/2516802
مشاهده در ایتا
دانلود
بانی واقعا یکی از انیماترونیک های مورد علاقمه خسته، راک استار، پرخاشگر... قیافه اش شبیه یه نوجوون ایمو عوضیه
صبح بخیر~! به مناسبت اینکه بیست تا شدیم باید چیکار کنم...؟ شما بگید چی میخواید 😄
سعی کردم مشابه انتخاب کنم، تغییر میدم بعدا ایشالا😁
مهم نیست، بهرحال بانی عالیه~
خب، از اونجایی که الآن پای کامپیوتر هستم و میترسم غروب این فرصت نباشه بخش سوم هازبین هتل رو ارسال میکنم 3:
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
چارلی: فرض کنید دور خودتون گوله شدید و دارید اشک میریزید چون فقط نمیخواستی بهش بگی اتفاقی برات افتاده. البته که فوراً میفهمه داری گریه میکنی، میاد پیشت میشینه و البته چون مقصر خودش نیست اصلاً وحشت نکرده. الآن اولین اولیتش آروم کردن تو عه و تا وقتی نگی چی شده و آروم نشی نمیره و بعدش؟ اون یه صحبت کوچیک با اون یاروی عوضی داره!♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
وگی: وگی احتمالاً دیرتر از چارلی متوجه اش میشه اما از اون بهتر میتونه مدیریت کنه. وحشت؟ اصلا! با قدرت و همدردی کنارت میشینه و به‌جای سؤال کردن در سکوت حمایت میکنه تا وقتی که اشک هات بند نیومده باشن و آروم نشده باشی چیزی نمیگه و نمیره اما اگه بفهمه فضای شخصی میخوای یکم دور تر میشینه. البته! دارم بهت میگم که بازم امکان نداره بره وقتی بفهمه کی باعث گریه ات شده نیزه اش رو بیرون میکشه و آماده است که دعوا کنه! حتی اگه به گوشه لباسش بچسبی و سعی کنی با گقتن اینکه ترجیح میدی پیشت باشه منصرفش کنی وگی گوش میده و پیشت میشینه تا حمایتت کنه اما فقط همه چیز به تعویق افتاده. اون مطمئن میشه دیگه هرگز اون یارو نزدیکت نمیشه♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
لوسیفر: لوسیفر کسیه که هربار نزدیک بوده اشکش در بیاد یا در اوج ناامیدی اش بوده، کسی رو نداشته که اشک هاش رو تسکین بده پس نمیخواد تو این حس رو داشته باشی. پادشاه جهنم انقدر بی صدا وارد میشه که نمیفهمی. غم تو، درد تو و ناراحتی تو برای اون هم هست و اون خودشو شریک همه اینا میدونه. ساکت کنارته و سؤال نمیپرسه تا وقتی که خودت بگی بهتری بعدش؟ جلسه حرف بیرون کشیدن. اون میگه فقط میخواد بدونه اما به محض اینکه بفهمه کی، به یاد بیار که لوسیفر پادشاه جهنمه. قطعاً اون عوضی رو دور از چشم تو ساکت میکنه♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
آنجل داست: آنجل هم مثل لوسیفر توی تنهایی زیاد گریه کرده اما نمیدونه چطور باید یکی رو دلداری بده. اون کنار تخت میشینه یا آروم کمر ات رو نوازش میکنه تا وقتی آروم بشی. میزاره با کمال میل سرت رو روی سینه اش بزاری و تمام گرمای بدنش رو با تو به اشتراک میزاره. از دهنت در میره و اعتراف میکنی کی باعث این اتفاق بوده؟ آنجل با ترش رویی تفنگ هاش رو پر میکنه و آماده است وقتی تو احساس امنیت و راحتی کامل داشتی بره بیرون و حساب طرف رو برسه اما البته که نمیزاره تو بفهمی! فقط بعداً از دهنش در میره؛ اما تو میخوای چیکار کنی؟ تشکر یا غرغر؟ بهتره ممنون باشی♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
آلاستور: آلاستور دقیقاً کارش دلداری دادن و آروم کردن نیست. از طریق سایه اش روی دیوار فوراً میاد پیش تو و یا کنارت وایمیسه یا زانو میزنه. کاملاً مشخصه که اندازه شاخ هاش تغییر کردن و صدای پارازیت رادیو توی صداش از همیشه ناپایدار تر و بلند تره فقط میپرسه چی یا کی باعث گریه ات شده، یا به‌هرحال میفهمه و از زیر زبونت میکشه بیرون. قبل از اینکه بره اشک ات رو پاک میکنه و چیزی رو در گوش سایه اش زمزمه میکنه، بعد ناپدید میشه. تمام مدت سایه اش اونجاست اما خودش رفته تا صدای جیغ اون یارو رو برای شروع پخش رادیو صبح گاهی اش استفاده کنه♥