eitaa logo
فارسی هفتم
301 دنبال‌کننده
5 عکس
17 ویدیو
8 فایل
ادبیات فارسی متوسطه اول
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس هفتم صفحه 58 علم زندگانی: قالب شعر مثنوی کلمه های مهم درس جرأت: دلیری/ شجاعت شاخسار: شاخه های درخت عجز: ناتوانی توش: مخفف توشه ذخیره/ غذای سفر(آذوقه) نوکار: در این جا بی تجربه/ کسی که تازه به کاری مشغول شده باشد. حدیث: سخن داستان (دراین درس نکته وپند) دمساز: همدم وهمراه/ سازگار هجوم: حمله ناگهانی/ یورش فتنه: در این درس به معنی بلا و مصیبت برومند: با ثمر/ میوه دار/ پربار/ تنومند/ بزرگ گیتی: جهان سست: ضعیف جوکناری: جویبار بامکی: بام کو چک کبوتر بچّه ای با شوق پرواز به جرأت کرد روزی با ل و پر باز روزی بچّه کبوتری با هیجان و آرزوی بسیار بال و پر خود را برای پرواز باز کرد. پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری از شاخۂ کوچکی به شاخۂ دیگری پرید و از پشت بامی رد شد و کنار جوی آب نشست. نمودش بس که دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم، تاریک آن راه نزدیک، آنقدر دور به نظرش رسید که دنیا پیش چشمانش تاریک شد. ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه از وحشت و ترس بر جای خود خشک شد و از شدّت خستگی، در مانده شد و در راه ماند. فتاد از پای کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد خسته شد و از روی ناتوانی و خستگی فریاد زد. مادرش که روی شاخه درختی نشسته بود، گفت: تو را پرواز زود است و دشوار ز نوکاران که خواهد کار بسیار پرواز کردن برای تو هم زود وهم بسیار دشوار است، چه کسی از افراد تازه کار، کار بسیار می خواهد؟ (کسی کار بسیار نمی خواهد) هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام فعلاً وقت خواب و استراحت توست و زمان پریدن در کوچه و پشت بام نیست. (توانایی این کار را نداری) تو را توش هنر می باید اندوخت حدیث زندگی می باید آموخت تو در حال حاضر باید علم و دانایی و هنر بیاموزی و رسم زندگی کردن را یاد بگیری. بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس فکر بر پای ایستادن اول باید بتوانی پاهای خود را محکم روی زمین بگذاری، سپس مستقل شوی. من این جا چون نگهبانم تو چون گنج تو را آسودگی باید مرا رنج تو مانند گنجی هستی که احتیاج به مراقبت داری و من نگهبان تو هستم. تو باید آسوده باشی و من باید برای مراقبت از تو رنج و سختی بکشم. مرا در دام ها بسیار بستند ز بالم کودکان پرها شکستند من در دام ها و بلا های بسیاری گرفتار شدم و بارها بچه ها بال و پرم را شکستند. گه از دیوار سنگ آمد، گه از در گهم سر پنجه خونین شد، گهی سر از در و دیوار به من سنگ زدند و گاهی پنجه ها و گاهی سرم خونین شد. نگشت آسایشم یک لحظه دمساز گهی از گربه ترسیدم، گه از باز آسایش لحظه ای همدم من نشد (لحظه ای آرامش را ندیدم) گاهی از گربه و گاهی از باز (پرنده شکاری) ترسیدم. هجوم فتنه های آسمانی مرا آموخت علم زندگانی حمله ی بلاهای آسمانی به من راه و رسم زندگی کردن را آموخت. نگردد شاخک بی بن برومند ز تو سعی و عمل باید، زمن پند شاخه ای که ریشه بدون ریشه، رشد نمی کند و قوی نمی شود. تو باید سعی و تلاش کنی و وظیفه ی من هم پند دادن و نصیحت کردن توست. (تو مانند شاخه ای هستی که بدون توجّه و پند های من ، خوب رشد نمی کنی و برومند نمی شوی) پروین اعتصامی فرزند یوسف اعتصام الملک آشتیانی سال 1285 در تبریز متولد شد. فارسی و عربی را در دامن خانواده آموخت سرودن شعر را از هشت سالگی آغاز کرد. نخستین شعرهایش را در مجله بهار به چاپ رسانید و مورد تشویق اهل ادب قرار قرار گرفت. بیشتر قطعات خود را به صورت گفت و گو سرود که در اصطلاح ادبی به آن مناظره گویند. سرانجام پروین در سال 1320 بر اثر بیماری حصبه درگذشت. آرامگاه او در شهر قم کنار صحن حضرت معصومه(س) قرار دارد. تنها اثر او دیوان شعر است که بارها چاپ شد.
خودارزیابی درس 7 صفحه 61 1. چرا گیتی به چشم کبوتر بچّه تاريک شد؟ چون او کوچک و بی تجربه بود و آن مسير کوتاه، برايش طولانی و خسته کننده شده بود. 2. به نظر شما کبوتر بچّه ممکن است چه پاسخی به پند مادر داده باشد؟ پذيرفتن نصيحت مادر و عمل کردن به آن. 3. پيام اصلی درس چيست؟ آموختن راه و روش زندگی و تجربه کسب کردن. 4. کدام بخش از تجربيات مادر کبوتر دردناک بود؟ آنجا که گفت: (پنجه ها از در و ديوار به من سنگ می زدند، وسرم خونين شد.) دانش های زبانی و ادبی صفحه 62 مُتَمّم: واژه ای که بعد از حرفِ اضافه می آید مانند: او به مدرسه رفت. مدرسه: متمّم برخی از حروفِ اضافه: از، به، با، ب، در، اندر، برای، از برایِ، از بهرِ ... کبوتر، پرواز را در آسمان دوست دارد. نهاد+ مفعول+ حرفِ نشانه+ حرفِ اضافه+ متمم+فعل نکته ی دوم به این بیت توجه کنید. نمودش بس که دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک اگر شعر را به نثر برگردانید، احتمالاً این گونه خواهید نوشت: آن را نزدیک، آنقدر دور به نظرش رسید که گیتی پیش چشم او تاریک شد. در برگرداندن شعر به نثر چه اتفاقی می افتد؟ می بینید که قسمت های مختلف شعر وقتی به نثر بر می گردند، جابه جا می شوند. در جملۂ گیتی پیش چشم او تاریک شد. فعل در پایان جمله قرار می گیرد اما در شعر به اول بیت منتقل شده است. این جابه جایی در شعر و نثر ادبی بر زیبایی سخن می افزاید. آیا همه ی اجزای جمله را می توان به دلخواه (در شعر و نثر )جا به جا کرد؟ نوشتن درس 7 صفحه 63 1. در بیت های زیر متمّم ها را مشخص کنید. پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جوکناری شاخکی، شاخساری، بامکی، جوکناری ز وحشت، سست شد در راه ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه وحشت، راه، رنج، راه 2. دو واژۂ کوتاه شده از متن پیدا کنید و شکل کامل آنرا در جدول زیر، مانند نمونه بنویسد. کوتاه شده/ کامل فتاد / افتاد جو / جویبار ز / از 3. با توجه به معنی، املای صحیح کلمه را انتخاب کنید. الف) هجوم* حجوم، = حمله ب) اجز، عجز* =ناتوانی 4. یک مفعول و یک متمّم از صفحه نخست درس ششم، پیدا کنید و جمله های آن را بنویسید. من قلب کوچکی دارم. قلب مفعول این قلب کوچک را به چه کسی بدهم؟ قلب= مفعول - چه کسی= متمّم
دعای مادر صفحه 64 لغات مهم دعای مادر: بخسب: بخواب باز ماندن: محروم شدن درجت: درجه/ رتبه اولیا: جمع ولی/ دوستان خدا مستجاب: پذیرفته شده/ اجابت شده دعای مادر از بایزید بسطامی، رحمةالله علیه، پرسیدند که ابتدای کار تو چگونه بود؟ گفت: من ده ساله بودم، شب از عبادت خوابم نمی برد. از با یزید سؤال کردند که آغاز کار تو چگونه بود؟ گفت: ده سال داشتم که شب به خاطر عبادت کردن خوابم نمی برد. شبی مادرم از من در خواست کرد که امشب سرد است نزد من بخسب. یک شب مادرم از من خواست به خاطر اینکه هوا سرد است کنارش بخوابم. مخالفت با خواهش مادرم برای من دشوار بود. پذیرفتم. چون برایم سخت بود که درخواست مادرم را رد کنم، قبول کردم. آن شب هیچ خوابم نبرد و از نماز شب بازماندم. آن شب اصلاً خوابم نرفت و نتوانستم نماز شب را بخوانم یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم. یکی از دستانم در دست مادر بود و دست دیگرم را زیر سر مادر گذاشته بودم. آن شب هزار (قل هو الله احد) خوانده بودم. آن شب هزار بار سورۂ توحید را خوانده بودم آن دست که زیر سر مادرم بود خون اندر آن خشک شده بود. گفتم: (ای تن رنج از بهر خدای بکش.) خون در دستی که زیر سر مادرم بود، خشک شده بود.گفتم: «ای تن به خاطر خدا سختی را تحمّل کن» چون مادرم چنان دید دعا کرد وگفت:(یا رب تو از وی خشنود باش و درجتش درجۂ اولیا گردان.) وقتی مادرم آن وضع را دید، دعا کرد و گفت: «پروردگارا، تو از وی خشنود باش و مقام اولیا به او بده». دعای مادرم درحقّ من مستجاب شد و مرا بدین جای رسانید. دعای مادر من پذیرفته شد و من به اینجا (مقام) رسیدم. بستان العارفین بستان العارفین و تحفة المریدین نام کتابی کهن به فارسی درباره صوفی‌گری از نویسنده‌ای ناشناس است.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس هشتم صفحه 65 زندگی همین لحظه هاست تردید: شک دقایق: جمع دقیقه دل آِزرده: ناراحت اثنا: میانه ها حیرت: سر گشتگی/ شگفت زده شدن حک کردن: تراشیدن صاحبان قبور: کسانی که مرده اند و در گور دفن شده اند. نظر: نگاه/ دید گاه خفتن: خوابیدن اعظم: بزرگ/ بزرگتر غفلت: بی خبری دی: دیروز نامده: نیامده الکی: غیر جدی/ دروغی اضطراب: نگرانی/ پریشان حالی گره از کار دیگران گشودن: کنایه از بر طرف کردن مشکل مصاحبت: هم نشینی/ گفت و گه اعجاب: شگفتی و تعجب تأمل: اندیشیدن/ فکر کردن عبرت: پند/ اندرز از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامده است فریاد مکن از روزی که گذشته دیگر صحبت نکن و آن را فراموش کن .به خاطر آینده که نیامده بی جهت داد و فریاد نکن. برنامده وگذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن بر آینده و روزهای گذشته تکیه نکن اعتنایی نداشته باش. اکنون خوش حال و شاد باش و عمر خودرا بیهوده تلف نکن. عباس اقبال‌‎آشتیانی متولد 1275 وفات 1328 از نویسندگان، محققان و مورخان معاصر، استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود تاریخ مغول، وزراء سلاجقه از آثار اوست. خودارزیابی صفحه 67 1-چرا می گویند:« وقت از طلا گران بها تر است»؟ زیرا با صرف وقت می توان طلا به دست آورد، ولی دقایق تلف شده را با طلا نمی توان خرید. 2-منظور از «عمرحقیقی را شناسنامۀ ما تعیین نمی کند» چیست؟ زیستن و زندگی زیبا، فقط همان فرصت هایی است که با رفتارهایی زیبا و کارهای بزرگ می گذرد. بقّیه روزهاو سال های ما جزء عمر واقعی ما محسوب نمی شوند. 3- پیام اصلی این درس چیست؟ ما باید از وقت خود بهترین استفاده را ببریم و نگذاریم وقتمان تلف شود.
دانش های زبانی و ادبی صفحه 68 مسند: به صفت یا حالتی می گویند که به کمک فعل های اسنادی به نهاد نسبت داده می شوند. فعل هایِ اسنادی (ربطی) عبارتند از: «است، بود، بُوَد، شد، گشت، شَوَد، باشد، باد، هست، نیست» *روشِ پیدا کردنِ مُسند: به اوّل فعلِ اسنادی، کلمه هایِ«چگونه؟» یا «چی؟» اضافه می کنیم و مُسند را به دست می آوریم؛ مانند: انقلابِ دینی و فرهنگی در آثارِ نویسندگانِ پس از انقلابِ اسلامی نیز جلوه گر شد. چگونه شد؟ جلوه گر = مُسند مثال: هم نشینِ نیک، بهتر از تنهایی است. نهاد.(همنشین) مسند(بهتر) است (فعلِ اسنادی (ربطی) در مورد مسند بیشتر بدانیم (جهت مطالعه) همه ی فعلها مفهوم یکسان ندارند. بعضی از آنها مفهوم انجام گرفتن کار را می رسانند. مثل: خوردم، نوشتی، می سازید و... وقتی این فعلها را می شنویم، کاری در ذهنمان نقش می بندد. مثال: رضا امروز به مدرسه می‌رود. در این جمله، فعل می رود نشان می دهد که رضا کاری انجام داده است. به این دسته از فعلها، فعل خاص می گوییم. دسته ای دیگر از افعال، مفهوم انجام کار را نمی رسانند. مثل: شد، بودم، است وقتی این فعلها را می شنویم، کاری در ذهنمان نقش نمی بندد. به این دسته از فعلها، فعل اسنادی (عام یا ربطی) می گوییم. چند نکته: ۱- فعلهای اسنادی روی دادن حالت را بیان می کنند. مانند: رضا خسته شد. هوا سرد شد. در این جمله رضا کاری انجام نداده بلکه حالتی را پذیرفته است. ۲- فعلهای اسنادی کم هستند و عبارتند از: است، بود، شد (گشت، گردید: در صورتی که به معنی شد بیاید.) ۳- این فعلها با نهاد به تنهایی یک جمله کامل نمی سازند. مثلا وقتی می گوییم: علی شد (است– بود) جمله کامل نیست و شنونده فوراً می پرسد: علی چطور شد (بود، است) ؟و وقتی جمله دارای معنی کامل می شود که ما حالت را هم بیان کنیم. یعنی مثلا بگوییم: علی تشنه شد (بود–است). این حالت را که همراه فعل اسنادی می آید و به نهاد نسبت داده می شود، مسند می نامیم. بنابر این مسند، حالتی است که به وسیله فعل اسنادی به نهاد نسبت داده می شود. چند نکته ۱- جمله هایی که دارای فعل اسنادی و مسند هستند را جمله اسنادی (اسمیه) می نامند. ۲- فعلهای اسنادی را گذرا به مسند می نامیم چون حتماً باید مسند داشته باشند تا یک جمله کامل بسازند. ۳- فعلهای (گشت- گردید) اگر به معنی گردش کرد، بیاید، فعل خاص است نه اسنادی. مثال: زمین به دور خورشید می گردد= گردش می کند: فعل خاص است. علی در شهر گشت = گردش کرد فعل خاص است. علی خشمگین شد(است، بود)= فعل اسنادی است. ۴- فعل شد، اگر به معنای رفت باشد، فعل خاص است و اسنادی نیست. مثال: پیامبر به مکه شد = رفت/ فعل خاص اگر در خانه ای شوی= بروی/ فعل خاص ۵- فعلهای (است ، بود) اگر به معنی وجود داشتن، قرار داشتن، حضور داشتن بیاید فعل خاص است و اسنادی نیست. مثال: کتاب در کیف است = قرار دارد/ خاص علی در کلاس بود= حضور داشت/ خاص پول در بانک است = وجود دارد/ خاص ۶- گاهی اوقات فعل اسنادی به صورت شکسته می آید و ما از مفهوم جمله به آن پی می بریم. مثال: من اینجا چون نگهبانم= هستم تو خوشحالی= هستی ۷- فعل اسنادی هم مانند سایر فعلها دارای زمانهای گذشته، حال و آینده است. مثال: هوا سرد شد (می شود، خواهد شد). ۸- فعلهای هست، نیست، باشد، نباشد، نبود نیز فعل اسنادی هستند. - هنگام نوشتن فعل های ماضی سوم شخص جمع مراقب باشیم که آنها را به شکل صحیح نوشتاری بنویسیم. - کلمات، عیسی، موسی، مصطفی و... باید به همین شکل نوشتاری بنویسیم. هر گاه واژه هایی به کلماتی هم چون عیسی، موسی ... افزوده شوند ، شکل املایی این گونه کلمه ها با الف نوشته می شود؛ مانند: عیسای مسیح کار گروهی صفحه 69 1. چه کنیم که از ساعات عمر بهتر استفاده کنیم؟ گفت و گوی کنید. قدر لحظات را بدانیم و از آنها در مسیر رشد و شکوفایی خود و جامعه استفاده کنیم و... 2. برداشت خود از تصویر را بنویسید. تلاش کنیم که از به هدر رفتن عمر جلوگیری نماییم و ... نوشتن صفحه 69 1. سه جمله از متن درس بنویسید که در آنها فعل اسنادی به کار رفته باشد. وقت طلاست. زندگی،خوردن، خفتن و خوابیدن نیست. زندگی همین لحظه هاست. 2. ده واژه از متن درس بنویسید که ارزش املایی داشته باشد. لحظه، اثنای سفر، دقایق عمر، فرصت های طلایی، تفریحی، عمر حقیقی، تلف شده، طولانی، تقسیم و افسوس 3. در هر جمله یک غلط املایی پیدا کنید و به شکل درست بنویسید. - اسکندر سنگ مزارها را خواند و به هیرت فرورفت. حیرت - مدت حیاط صاحبان قبور از ده سال تجاوز نمی‌کرد. حیات - مجتبا در درس هایش بسیار پیشرفت کرده است. مجتبی
معانی لغات روان خوانی صفحه 70 سفرنامه اصفهان قلم زنی: کندن نقش بر روی فلزات عین: مثل/ مانند از کوره در رفتن: کنایه از خشمگین شدن طاقت: تاب و توان عمارت: ساختمان/ بنا پلکیدن: آ هسته و آرام حرکت کرن هر هر خندیدن: پیوسته و بیهوده خندیدن تو نخ چیزی رفتن: مشغول و متمرکز در کاری شدن کلافه شدن: سخت ناراحت شدن قراضه: خراب/ کهنه و فرسوده حوصله: صبر/ تاب و تحمل از زبان افتادن : کنایه از خسته شدن از پر حرفی/ به کنایه نتوانستم حرف بزنم توذوق کسی زدن: مأیوس و ناامید کردن کسی بار و بندیل: اسباب و اثاث ناشتایی: صبحانه عازم:‌ قصد کننده، راهی تک ودو: تلاش و تکاپو شوفر: راننده ی اتو مبیل در زبان فرانسه پوزخند: خنده ای به قصد تمسخر بیتوته: ‌شب در جایی ماندن پرپر زدن دل: کنایه از نهایت اضطراب و بی تابی اوقات تلخی: تند خویی دیزی: دیگ/ آبگوشت رونق: رواج مناره: ستونی بلند در مسجد که در آن اذان می‌گویند آهان: بلی، آری کار دست کسی دادن: برای کسی مشکل درست کردن علاف: بیکار و سر در گم عازم: رهسپار گو شزد نمودن: یاد آوری کردن/ تذکر دادن زیر بار رفتن: کنایه از پذیرفتن مسئولیت لب و لوچه تو هم رفتن:‌ کنایه از اخم کردن/ غمگین شدن یک سطل آب سر کسی ریختن: کنایه از کسی را مأیوس و نا امید کردن به دریا بنگرم دریا تو بینم به دریا که نگاه می کنم، تو را می بینم به صحرا بنگرم صحرا تو بینم به صحرا که نگاه می کنم، تو را می بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت به کوه، در و دشت وهر جایی که نگاه می کنم نشان از قامت رعنا تو بینم نشانه ای از قامت زیبای تو را می بینم هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1323 در روستای سیرج کرمان دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در روستا آغاز کرد و در کرمان و تهران ادامه داد. در سال 1347 اولین داستان‎های او در مطبوعات منتشر شد و تا کنون کتاب‎های زیادی از او منتشر گردیده است که معروف‎ترین آن‎ها قصه‎های مجید است. وی هم اکنون عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی می‎باشد. قصه‎های مجید درک و دریافت صفحه 77 1-انگیزه مجید از نوشتن سفرنامه چه بود؟ قصد داشت سفرنامه اش را به کتاب تبدیل کند. 2-چه درس ها و عبرت هایی از سفر می توان گرفت؟ سفر سراسر پند و عبرت است و موجب تکامل و پختگی شخصیت و رفتار ما می شود.
50.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #فارسی پایه#هفتم درس ۱۱ قسمت اول ساعت ۸ تدریس آقای رضا خاتمی پنج شنبه ۱۵ اسفند ۹۸ 📌 تدریس های مجازی شبکه آموزش @filsedu
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
45.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #ادبیات /درس ۱۲ پایه #هفتم ساعت ۸ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۸ 🅰️ @amoozeshtv77