درس هشتم صفحه 65
زندگی همین لحظه هاست
تردید: شک
دقایق: جمع دقیقه
دل آِزرده: ناراحت
اثنا: میانه ها
حیرت: سر گشتگی/ شگفت زده شدن
حک کردن: تراشیدن
صاحبان قبور: کسانی که مرده اند و در گور دفن شده اند.
نظر: نگاه/ دید گاه
خفتن: خوابیدن
اعظم: بزرگ/ بزرگتر
غفلت: بی خبری
دی: دیروز
نامده: نیامده
الکی: غیر جدی/ دروغی
اضطراب: نگرانی/ پریشان حالی
گره از کار دیگران گشودن: کنایه از بر طرف کردن مشکل
مصاحبت: هم نشینی/ گفت و گه
اعجاب: شگفتی و تعجب
تأمل: اندیشیدن/ فکر کردن
عبرت: پند/ اندرز
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
از روزی که گذشته دیگر صحبت نکن و آن را
فراموش کن .به خاطر آینده که نیامده بی
جهت داد و فریاد نکن.
برنامده وگذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
بر آینده و روزهای گذشته تکیه نکن اعتنایی نداشته باش. اکنون خوش حال و شاد باش و عمر خودرا بیهوده تلف نکن.
عباس اقبالآشتیانی متولد 1275 وفات 1328 از نویسندگان، محققان و مورخان معاصر، استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود
تاریخ مغول، وزراء سلاجقه از آثار اوست.
خودارزیابی صفحه 67
1-چرا می گویند:« وقت از طلا گران بها تر است»؟
زیرا با صرف وقت می توان طلا به دست آورد، ولی دقایق تلف شده را با طلا نمی توان خرید.
2-منظور از «عمرحقیقی را شناسنامۀ ما تعیین نمی کند» چیست؟
زیستن و زندگی زیبا، فقط همان فرصت هایی است که با رفتارهایی زیبا و کارهای بزرگ می گذرد. بقّیه روزهاو سال های ما جزء عمر واقعی ما محسوب نمی شوند.
3- پیام اصلی این درس چیست؟
ما باید از وقت خود بهترین استفاده را ببریم و نگذاریم وقتمان تلف شود.
دانش های زبانی و ادبی صفحه 68
مسند:
به صفت یا حالتی می گویند که به کمک فعل های اسنادی به نهاد نسبت داده می شوند.
فعل هایِ اسنادی (ربطی) عبارتند از:
«است، بود، بُوَد، شد، گشت، شَوَد، باشد، باد، هست، نیست»
*روشِ پیدا کردنِ مُسند:
به اوّل فعلِ اسنادی، کلمه هایِ«چگونه؟» یا «چی؟» اضافه می کنیم و مُسند را به دست می آوریم؛
مانند: انقلابِ دینی و فرهنگی در آثارِ
نویسندگانِ پس از انقلابِ اسلامی نیز جلوه گر شد.
چگونه شد؟ جلوه گر = مُسند
مثال: هم نشینِ نیک، بهتر از تنهایی است.
نهاد.(همنشین) مسند(بهتر) است (فعلِ اسنادی (ربطی)
در مورد مسند بیشتر بدانیم
(جهت مطالعه)
همه ی فعلها مفهوم یکسان ندارند. بعضی از آنها مفهوم انجام گرفتن کار را می رسانند. مثل: خوردم، نوشتی، می سازید و...
وقتی این فعلها را می شنویم، کاری در ذهنمان نقش می بندد. مثال:
رضا امروز به مدرسه میرود.
در این جمله، فعل می رود نشان می دهد که رضا کاری انجام داده است.
به این دسته از فعلها، فعل خاص می گوییم.
دسته ای دیگر از افعال، مفهوم انجام کار را نمی رسانند. مثل: شد، بودم، است
وقتی این فعلها را می شنویم، کاری در ذهنمان نقش نمی بندد.
به این دسته از فعلها، فعل اسنادی (عام یا ربطی) می گوییم.
چند نکته:
۱- فعلهای اسنادی روی دادن حالت را بیان می کنند.
مانند: رضا خسته شد. هوا سرد شد.
در این جمله رضا کاری انجام نداده بلکه حالتی را پذیرفته است.
۲- فعلهای اسنادی کم هستند و عبارتند از:
است، بود، شد (گشت، گردید: در صورتی که به معنی شد بیاید.)
۳- این فعلها با نهاد به تنهایی یک جمله کامل نمی سازند. مثلا وقتی می گوییم: علی شد (است– بود) جمله کامل نیست و شنونده فوراً می پرسد: علی چطور شد (بود، است) ؟و وقتی جمله دارای معنی کامل می شود که ما حالت را هم بیان کنیم. یعنی مثلا بگوییم: علی تشنه شد (بود–است).
این حالت را که همراه فعل اسنادی می آید و به نهاد نسبت داده می شود، مسند می نامیم.
بنابر این مسند، حالتی است که به وسیله فعل اسنادی به نهاد نسبت داده می شود.
چند نکته
۱- جمله هایی که دارای فعل اسنادی و مسند هستند را جمله اسنادی (اسمیه) می نامند.
۲- فعلهای اسنادی را گذرا به مسند می نامیم چون حتماً باید مسند داشته باشند تا یک جمله کامل بسازند.
۳- فعلهای (گشت- گردید) اگر به معنی گردش کرد، بیاید، فعل خاص است نه اسنادی.
مثال: زمین به دور خورشید می گردد=
گردش می کند: فعل خاص است.
علی در شهر گشت = گردش کرد
فعل خاص است.
علی خشمگین شد(است، بود)= فعل اسنادی است.
۴- فعل شد، اگر به معنای رفت باشد، فعل خاص است و اسنادی نیست. مثال:
پیامبر به مکه شد = رفت/ فعل خاص
اگر در خانه ای شوی= بروی/ فعل خاص
۵- فعلهای (است ، بود) اگر به معنی وجود داشتن، قرار داشتن، حضور داشتن بیاید فعل خاص است و اسنادی نیست. مثال:
کتاب در کیف است = قرار دارد/ خاص
علی در کلاس بود= حضور داشت/ خاص
پول در بانک است = وجود دارد/ خاص
۶- گاهی اوقات فعل اسنادی به صورت شکسته می آید و ما از مفهوم جمله به آن پی می بریم. مثال:
من اینجا چون نگهبانم= هستم
تو خوشحالی= هستی
۷- فعل اسنادی هم مانند سایر فعلها دارای زمانهای گذشته، حال و آینده است.
مثال: هوا سرد شد (می شود، خواهد شد).
۸- فعلهای هست، نیست، باشد، نباشد، نبود نیز فعل اسنادی هستند.
- هنگام نوشتن فعل های ماضی سوم شخص جمع مراقب باشیم که آنها را به شکل صحیح نوشتاری بنویسیم.
- کلمات، عیسی، موسی، مصطفی و... باید به همین شکل نوشتاری بنویسیم.
هر گاه واژه هایی به کلماتی هم چون عیسی، موسی ... افزوده شوند ، شکل املایی این گونه کلمه ها با الف نوشته می شود؛ مانند: عیسای مسیح
کار گروهی صفحه 69
1. چه کنیم که از ساعات عمر بهتر استفاده کنیم؟ گفت و گوی کنید.
قدر لحظات را بدانیم و از آنها در مسیر رشد و شکوفایی خود و جامعه استفاده کنیم و...
2. برداشت خود از تصویر را بنویسید.
تلاش کنیم که از به هدر رفتن عمر جلوگیری نماییم و ...
نوشتن صفحه 69
1. سه جمله از متن درس بنویسید که در آنها فعل اسنادی به کار رفته باشد.
وقت طلاست.
زندگی،خوردن، خفتن و خوابیدن نیست.
زندگی همین لحظه هاست.
2. ده واژه از متن درس بنویسید که ارزش املایی داشته باشد.
لحظه، اثنای سفر، دقایق عمر، فرصت های طلایی، تفریحی، عمر حقیقی، تلف شده، طولانی، تقسیم و افسوس
3. در هر جمله یک غلط املایی پیدا کنید و به شکل درست بنویسید.
- اسکندر سنگ مزارها را خواند و به هیرت فرورفت. حیرت
- مدت حیاط صاحبان قبور از ده سال تجاوز نمیکرد. حیات
- مجتبا در درس هایش بسیار پیشرفت کرده است. مجتبی
معانی لغات روان خوانی صفحه 70
سفرنامه اصفهان
قلم زنی: کندن نقش بر روی فلزات
عین: مثل/ مانند
از کوره در رفتن: کنایه از خشمگین شدن
طاقت: تاب و توان
عمارت: ساختمان/ بنا
پلکیدن: آ هسته و آرام حرکت کرن
هر هر خندیدن: پیوسته و بیهوده خندیدن
تو نخ چیزی رفتن: مشغول و متمرکز در کاری شدن
کلافه شدن: سخت ناراحت شدن
قراضه: خراب/ کهنه و فرسوده
حوصله: صبر/ تاب و تحمل
از زبان افتادن : کنایه از خسته شدن از پر حرفی/ به کنایه نتوانستم حرف بزنم
توذوق کسی زدن: مأیوس و ناامید کردن کسی
بار و بندیل: اسباب و اثاث
ناشتایی: صبحانه
عازم: قصد کننده، راهی
تک ودو: تلاش و تکاپو
شوفر: راننده ی اتو مبیل در زبان فرانسه
پوزخند: خنده ای به قصد تمسخر
بیتوته: شب در جایی ماندن
پرپر زدن دل: کنایه از نهایت اضطراب و بی تابی
اوقات تلخی: تند خویی
دیزی: دیگ/ آبگوشت
رونق: رواج
مناره: ستونی بلند در مسجد که در آن اذان میگویند
آهان: بلی، آری
کار دست کسی دادن: برای کسی مشکل درست کردن
علاف: بیکار و سر در گم
عازم: رهسپار
گو شزد نمودن: یاد آوری کردن/ تذکر دادن
زیر بار رفتن: کنایه از پذیرفتن مسئولیت
لب و لوچه تو هم رفتن: کنایه از اخم کردن/ غمگین شدن
یک سطل آب سر کسی ریختن: کنایه از کسی را مأیوس و نا امید کردن
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به دریا که نگاه می کنم، تو را می بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به صحرا که نگاه می کنم، تو را می بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
به کوه، در و دشت وهر جایی که نگاه می کنم
نشان از قامت رعنا تو بینم
نشانه ای از قامت زیبای تو را می بینم
هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1323 در روستای سیرج کرمان دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در روستا آغاز کرد و در کرمان و تهران ادامه داد. در سال 1347 اولین داستانهای او در مطبوعات منتشر شد و تا کنون کتابهای زیادی از او منتشر گردیده است که معروفترین آنها قصههای مجید است. وی هم اکنون عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی میباشد.
قصههای مجید
درک و دریافت صفحه 77
1-انگیزه مجید از نوشتن سفرنامه چه بود؟
قصد داشت سفرنامه اش را به کتاب تبدیل کند.
2-چه درس ها و عبرت هایی از سفر می توان گرفت؟ سفر سراسر پند و عبرت است و موجب تکامل و پختگی شخصیت و رفتار ما می شود.
50.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #فارسی پایه#هفتم درس ۱۱
قسمت اول
ساعت ۸
تدریس آقای رضا خاتمی
پنج شنبه ۱۵ اسفند ۹۸
📌 تدریس های مجازی شبکه آموزش
@filsedu
45.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #ادبیات /درس ۱۲
پایه #هفتم
ساعت ۸
پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۸
🅰️ @amoozeshtv77
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تدریس ادبیات هفتم درس 12 خدمات متقابل اسلام و ایران
فصل چهارم صفحه 79
نام ها و یادها
نارِ خندان، باغ را خندان کند
صحبت ِ مردانت از مردان کند
مولوی
یک انار خندان باغی را خندان می كند. (تأثیر هم نشین)
هم نشینی با كسانی كه اخلاق مردانه دارند تو را مرد بار می آورد.