ستایش صفحه ۱۰
معنی ابیات
به نام خدایی که جان آفرید
سخن گفتن اندر زبان آفرید
۱- به نام خدایی که جان در وجود موجودات قرار داد و به زبان، قدرت سخن گفتن داد
خداوند بخشندۀ دستگیر
کریم خطابخش پوزش پذیر
۲- خداوند بخشنده یاریگر خداوند بخشاینده ای که از خطای بندگان میگذرد و عذرخواهی آنها را قبول میکند.
۳- پرستار امرش همه چیز و کس
بنی آدم و مرغ و مور و مگس
همه چیز و همه کس از جمله انسان و پرندگان و مورچه و مگس فرمان بردار دستور او هستند.
۴- یکی را به سر برنهد تاج بخت
یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
خدا گاهی تاج خوشبختی بر سر کسی میگذارد و گاهی کسی را از تخت قدرت به خاک میرساند.
۵- گلستان کند آتشی بر خلیل
گروهی بر آتش برد ز آب نیل
آتش نمرود را برای ابراهیم به گلستان تبدیل میکند و گروهی(فروعونیان) را از آب دریای نیل به سمت آتش(جهنم) میبرد.
۶- به درگاه لطف و بزرگیش بر
بزرگان نهاده بزرگی ز سر
بزرگان و قدرتمندان در برابر درگاه لطف و بزرگی خدا، بزرگی شان را از یاد میبرند و فروتنی میکنند.
۷- جهان متفق بر الهیتش
فرومانده از کنه ماهیتش
همۀ جهانیان نسبت به خداوندی او یک نظر هستند و به آن اعتراف میکنند. و همگی از درک چیستی و حقیقت ذات او ناتوان هستند.
۸- بشر ماورای جلالش نیافت
بصر منتهای جمالش نیافت
بشر نتوانست به ذات و بزرگی خداوند پی ببرد و چشم نتوانست همۀ زیبایی او را ببیند
۹- تأمل در آیینهٔ دل کنی
صفایی به تدریج حاصل کنی
اگر در مورد دل مانند آیینه بیندیشی، به تدریج، دلت صفا و پاکی به دست میآورد.
۱۰- مُحال است سعدی که راه صفا
توان رفت جز بر پی مصطفی
ای سعدی غیر ممکن است کسی از راهی به جز پیروی از محمد مصطفی(ص) به پاکی دل دست یابد
قالب شعر مثنوی است.
بیت ۱ - خداوند به انسان توانایی سخن گفتن داد تا با زبانش بادیگران ارتباط برقرار کند.
نکته دستوری: این بیت سه جمله است (جملۀ «آغاز میکنم» به قرینۀ معنوی حذف شده است.)
بیت ۱ تا ۴ به آیات سورۀ الرّحمان اشاره دارد.
الرّحمان، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان /
آرایۀ تلمیح
بیت ۲ - به ترتیب صفات خداوند را بیان کرده است.
رحمان، معین، کریم: بخشنده، بزرگوار، جوانمرد، غفور، توّاب: بسیار توبه پذیرنده
بیت ۳- پرستار: در اینجا به معنی به جا آورنده و انجام دهنده است / پرستار: پرستنده، مطیع
همۀ موجودات عالم فرمان خداوند را به جا میآورند.
آرایۀ واج آرایی در حروف « م - و ( _ُ )» مخصوصاً در مصرع دوم
بیت ۴ - اقبال و خوشبختی / تشبیه خوشبختی به تاج پادشاهی
مراعات نظیر در کلمات: تاج، سر / تخت، تاج
ارادۀ خداوند است که یکی را خوشبخت میکند و دیگری را از اوج قدرت و توانایی به زیر میکشد. اشاره به آیۀ ۲۵ سورۀ آل عمران: تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک من تشاء (پادشاهی را به هرکه خواهی میبخشی و پادشاهی را از هرکه خواهی میگیری)
در مصراع اوّل یکی مضافالیه است (بر سر یکی) و در مصراع دوم مفعول
آرایۀ جناس ناقص اختلافی در «سر» و « بر» و نیز « بخت » و « تخت »/ اضافه تشبیهی در ترکیب« تاج بخت» که بخت به تاج تشبیه شده.
نکته دستوری: در مصرع (یکی را به سر برنهد تاج بخت) «را» به جای کسره به کار رفته که آن را « را»ی بدل از کسره یا فک اضافه گویند.
انواع «را»:
۱- «را»ی مفعولی: یکی را دیدم
۲- «را»ی حرف اضافه: یکی را گفتم (در این جمله را به جای حرف اضافه «به »به کار رفته یعنی: به یکی گفتم) / امروز را کارم زیاد است (در امروز کارم زیاد است)
3- « را»ی فک اضافه یا بدل از کسره: دل را ز دام زلفت ممکن نشد رهایی (در این مصراع «را» به جای کسره بکار رفته یعنی رهایی دل از دام زلفت ممکن نشد)
بیت ۵ - اشاره به داستان حضرت ابراهیم و نجات او از آتش نمرود (آیه ۶۸ سوره انبیا)
اشاره به داستان حضرت موسی و گذشتن از آب نیل و داستان غرق شدن فرعونیان که مستقیماٌ وارد جهنّم شدند.
بر آتش بردن کنایه از به جهنم رساندن است.
آب و آتش تضاد است.
آرایۀ تلمیح
تلمیح به داستان حضرت ابراهیم (ع)و نجات آن حضرت از آتش نمرودیان و و حضرت موسی (ع) و غرق کردن فرعونیان در آب نیل و نجات بنی اسراییل
آتش سبب سوختن است اما این جا آتش گلستان میشود موجب عزت میشود و نیز
آب سبب خاموشی آتش است اما اینجا راهی میشود برای به آتش بردن فرعونیان بنابر این در این بیت آرایۀ پارادکس (متناقض نما) هم وجود دارد.
بیت 6 - بزرگی زسر نهادن کنایه از فروتنی و تواضع کردن است.
تکرار زیبا در کلمه بزرگ و در معانی مختلف.
بزرگان به درگاه بزرگی و جلال خداوند غرور و تکبّر را از سر بیرون کردهاند و در برابرش سر تعظیم را فرود آوردهاند.
بر درگاه لطف و ...
در نثر قدیم گاهی متمم در بین دو حرف اضافه قرار میگرفت که حرف اضافۀ دوم معنی به جمله میافزاید / به دریا در منافع بی شمار است: در دریا ...
بیت ۷ – متّفق: هم صدا /کُنه: ذات وجودی، اصل و حقیقت
همۀ دنیا و موجودات آن بر خدا
وندی خداوند معترف و هم صدا و هم عقیده هستند. کسی نیست که بتواند ماهیت ذات خداوندی را دریابد/ فرو ماندن: کنایه از ناتوان شدن
لغتها: متفق: توافق کرده، یکدل
الهیّت: خدایی
کُنه: باطن
ماهیّت: کیستی، چیستی
معنی همه جهانیان خدایی او را قبول دارند و در فهم ذات او حیران ماندهاند.
بیت ۸- جلال: شکوه و بزرگی/ صفات جلالیه خداوند که بر قدرت و توانایی و قهر و غضب خداوند تکیه دارد.
جمال: زیبایی، صفات جمالیه خداوند که بر لطف و مهربانی خداوند تکیه دارد.
انسان قادر نیست صفات جمال و جلال خداوند را درک کند و به شناخت واقعی خداوند دست یابد.
در دو کلمۀ «بصر» و «بشر» و نیز «جمال» و «جلال» جناس ناقص اختلافی وجود دارد
نگاهی به زیباییهای دیگر بیت:
بشر ماورای جلالش نیافت
بصر منتهای جمالش نیافت
آنچنان که ملاحظه میکنید، کلمههای(بشر، بصر) و (ماورای منتهای) و (جلالش،جمالش) و ( نیافت، نیافت) مقابل هم قرار گرفته اند و بعدها خواهیدخواند، به اینگونه مقابل هم قرار دادن کلمات هماهنگ را ترصیع میگویند.
اگر طالبی کاین زمین طی کنی
نخست اسب بازآمدن پی کنی
برای مطالعه
اگر میخواهی که به میدان (خودسازی و عبادت) وارد شوی، اول باید فکر برگشتن و ادامه دادن به حال غفلت را از سر بیرون کنی
توجه: این بیت در متن کتاب درسی نیامده است ، ولی چون برای معنی کردن بیت بعدی لازم دیدیم، آن را آوردیم
بیت ۹- آیینۀ دل: تشبیه دل به آینه (اضافه تشبیهی)
اگر به دلت خوب بنگری به تدریج درونت را صفا خواهی داد و خداوند را در دلت خواهی یافت.
بیت ۱۰ - مُحال: ناممکن/ مَحال: جمع محل، مکانها/ مِحال: حیله ها و فریبها
سعدی، اگر میخواهی راه خداشناسی و عرفان را بیاموزی غیر ممکن است که به جز پیروی از رفتار حضرت محمد(ص) این راه را طی کنی.
لغتها: محال : غیر ممکن
راه صفا: طریق تصفیۀ دل
مصطفی: (برگزیده شده، لقب پیامبر اکرم)
معنی: ای سعدی ، ناممکن است که به تصفیه دل بپردازی، مگر این که پیرو پیامبر اسلام باشی (جز از طریق اسلام، رسیدن به درجه والای انسانیت غیر ممکن است)
صفا و مصطفی هم خانواده هستند، و آمدن دو کلمه هم خانواده در یک بیت آرایۀ اشتقاق نامیده می شود. که در این بیت وجود دارد.
این کلمات هم خانواده را هم به ذهن بسپارید:
(ضرب، مضرب، اضطراب) (صفا، مصطفی، تصفیه، صفیه) (عفو، استعفا، معاف،)
چشم دل باز کن که جان بینی
آن چه نادیدنی است آن بینی
چشم دلت را باز کن، تا هدف غایی خلقت را ببینی و آن را که نمی توان با چشم سر دید، آن را ببینی.
پیش از اینها
درس ۱ اول صفحه ۱۲
پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
قافیه: خدا، ابرها
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
معنی:
پیش از این ها فکر میکردم –
خدا خانهای میان ابرها دارد
آرایههای ادبی:
واج آرایی مصوت «آ»
مثل قصر پادشاه قصهها
خشتی از الماس، خشتی از طلا
قافیه: قصهها، طلا
ردیف: -
تعداد جملهها: ۳
معنی:
(خانهای) مثل قصر پادشاه قصهها (دارد) -
خشتی از الماس (است) ،خشتی از طلا (است)
آرایههای ادبی:
تشبیه خانۀ خدا به قصر پادشاه
تکرار: خشت
مراعات نظیر: قصر و پادشاه
مراعات نظیر الماس و طلا
پایههای برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
قافیه: بلور، غرور
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
پایههای برجش از عاج و بلور ( است ) -
بر سر تختی با غرور نشسته ( است )
آرایههای ادبی:
جناس بر و سر (تنها در صامت ب و س اختلاف دارند.)
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
قافیه: کوچکی، پولکی
ردیف: از تاج او، در دو مصراع
تعداد جملهها: ۲
ماه برق کوچکی از تاج او (است) -
هر ستاره پولکی از تاج او (است)
آرایههای ادبی:
تشبیه ماه به برق
تشبیه ستاره به پولک
مراعات نظیر: ماه و ستاره
رعد و برق شب طنین خندهاش
سیل و توفان نعرۀ توفندهاش
قافیه: خنده اش، توفندهاش
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
معنی:
رعد و برق شب طنین خنده اش (است)
سیل و توفان نعرۀ توفنده اش (است)
آرایههای ادبی:
تشبیه رعدوبرق به آهنگ خندۀ خدا
تشبیه سیل و توفان به فریاد خدا
مراعات نظیر رعدو برق و سیل و توفان
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
قافیه: آگاه، راه
ردیف: نیست و نیست
تعداد جملهها: ۲
هیچ کس از جای او آگاه نیست -
هیچ کس را در حضورش راه نیست
آرایههای ادبی:
تکرار: هیچ کس
جناس: را و راه (صامت ه به را اضافه شده است.)
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
قافیه: خشمگین، زمین
ردیف: -
تعداد جمله ها : ۳
آن خدا بی رحم بود - و خشمگین (بود) -
خانهاش در آسمان، دور از زمین (بود)
آرایههای ادبی:
تضاد: آسمان و زمین
واج آرایی صامت خ
(تکرار خ خشونت مورد نظر شاعر را منتقل می کند.)
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
قافیه: ما، زیبا
ردیف: نبود
تعداد جملهها: ۳
بود - اما در میان ما نبود -
مهربان و ساده و زیبا نبود
آرایههای ادبی:
واج آرایی صامت ب
واج آرایی مصوت آ
تضاد: بود و نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
قافیهها: جایی، معنایی
ردیف: نداشت و نداشت
تعداد جملهها: ۲
در دل او دوستی جایی نداشت-
مهربانی هیچ معنایی نداشت
آرایههای ادبی:
واج آرایی صامت د
واج آرایی مصوت ی
هرچه میپرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
قافیه: خدا، ابرها
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
معنی:
هرچه از خود، از خدا میپرسیدم -
از زمین از آسمان از ابرها (میپرسیدم)
آرایههای ادبی:
تکرار: از
مراعات نظیر: زمین ، آسمان و ابر
از: دربارۀ
زود میگفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
قافیهها: خدا، خطا
ردیف: (ا) ست
تعداد جملهها: ۳
زود میگفتند - این کار خداست -
پرس و جو از کار او کاری خطاست
آرایههای ادبی:
تکرار: کار
نیت من در نماز ودر دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
قافیه: دعا، خدا
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
نیت من در نماز و در دعاترس بود –
و وحشت از خشم خدا (بود)
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: نماز و دعا
تکرار: در
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
قافیه: دلگیر، تصویر
ردیف: بود و بود
تعداد جملهها: ۲
هر مصراع، یک جمله
آرایههای ادبی:
واج آرایی مصوت ی
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
قافیه: پدر، سفر
ردیف: -
تعداد جملهها: ۱
تا که یک شب دست در دست پدر به
قصد یک سفر راه افتادیم.
آرایههای ادبی:
تکرار: دست
مراعات نظیر قصد، سفر و راه
در میان راه در یک روستا
خانهای دیدیم خوب و آشنا
قافیه: روستا، آشنا
ردیف: -
تعداد جملهها: ۱
در میان راه در یک روستا خانهای خوب و آشنا دیدیم.
آرایههای ادبی:
واج آرایی: صامت ر
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانۀ خوب خداست
قافیه: کجا، خدا
ردیف: (ا) ست
تعداد جملهها: ۴
زود پرسیدم - پدر اینجا کجاست -
گفت - اینجا خانۀ خوب خداست
آرایههای ادبی:
تکرار: اینجا
تشبیه اینجا (مسجد) به خانۀ خدا
گفت اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشهای خلوت نمازی ساده خواند
قافیه: ماند، خواند
ردیف: -
تعداد جملهها: ۴
گفت - میشود - اینجا یک لحظه ماند -
گوشهای خلوت نمازی ساده خواند
آرایههای ادبی:
با وضویی دست ورویی تازه کرد
با دل خود گفت و گویی تازه کرد
قافیه: رویی، گفت و گویی
ردیف: تازه کرد و تازه کرد
تعداد جملهها: ۲
هر مصراع یک جمله است.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: دست، رو و دل
تشخیص (گفت و گو با دل)
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانهاش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
قافیه: خشمگ
ین، زمین
ردیف: -
تعداد جملهها: ۳
گفتمش –
پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟
اینجا در زمین (است)؟
آرایه های ادبی:
تکرار: اینجا
گفت: آری خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
قافیه: بی ریا، بوریا
ردیف: (ا) ست
تعداد جملهها: ۴
گفت - آری - خانۀ او بی ریاست -
فرش هایش از گلیم و بوریاست
آرایههای ادبی:
جناس: بی ریا و بوریا
(اختلاف در مصوت «ی» و«و»)
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
قافیه: بی کینه، آیینه
ردیف: است
تعداد جملهها: ۲
هر مصراع یک جمله است.
آرایههای ادبی:
تشبیه پروردگار به نور
دل آیینه: تشخیص
(دل داشتن به آیینه نسبت داده شده است)
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
قافیه: دشمنی، روشنی
ردیف: -
تعداد جملهها: ۳
عادت او خشم و دشمنی نیست -
نام او نور (است) –
و نشانش روشنی (است)
آرایههای ادبی:
واج آرایی صامت ن
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
قافیه: خدا، آشنا
ردیف: (ا) ست
تعداد جملهها: ۳
تازه فهمیدم - خدایم این خداست -
این خدای مهربان و آشناست
آرایههای ادبی:
تکرار: خدا
واج آرایی: مصوت آ
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیکتر
قافیه: من، گردن
ردیف: به من نزدیک تر ، در دو مصراع
تعداد جملهها: ۲
دوستی از من به من نزدیک تر (است)
از رگ گردن به من نزدیک تر (است چ)
آرایه های ادبی:
تکرار: من
تلمیح (اشاره به آیهای که میفرماید:
پروردگار از رگ گردن به شما نزدیک تر است.)
میتوانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
قافیه: خدا، بی ریا
ردیف: -
تعداد جملهها: ۳
میتوانم –
بعد از این با این خدادوست باشم –
دوست، پاک و بی ریا (باشم)
آرایههای ادبی:
تکرار، دوست
قیصر امین پور:
شاعر معاصر
آثار: کوچۀ آفتاب، تنفس صبح، مثل چشمه مثل نور، به قول پرستو و آینههای ناگهان
خودارزیابی صفحه ۱۴
1-شاعر در مصراع «اینجا خانه خوب خداست»به چه نکتهای اشاره دارد؟
شاعر در این مصراع به مساجد که جایگاه فرود ملائکه آسمان می باشد و جایی که آرامش فراوان رابه دنبال دارد، اشاره کرده است.
2-درک و دریافت خود را از مصراع «نام او نور و نشانش روشنی» بیان کنید.
نام خداوند روشنگر و هدایتگر انسانها به سوی روشنایی و خارج شدن از ظلمت و تاریکیهاست.
3-چه راههایی برای شناخت خداوند هستی وجود دارد؟
شناخت نعمتها- تفکر و اندیشه کردن در راز آفرینش وطبیعت ابتدا خود را بشناسیم و سپس خالق خود را بشناسیم(خودشناسی)
پاسخ خود ارزیابی درس اول صفحه ۱۴
پاسخ سوال 1:
در اینجا منظور از (خانه خوب خداست) مسجدی که ساده و باصفا است.
پاسخ سوال۲:
(نور) نام خداست و روشنی نشان اوست.
منظور این است که وجود خدا سراسر نور است و از تاریکی در وجود او هیچ خبری نیست.
پاسخ سوال۳:
بهترین راه شناخت خداوند، شناختن او از طریق موجودات است. زیبایی، پیچیدگی، مهربانی و خشم و ... موجودات، نشانه زیبایی، پیچیدگی، مهربانی و خشم و ... خداوند است؛زیرا هر موجودی در اصل نمود و نمایشگری از وجود خداوند است.
دانش های زبانی و ادبی فارسی هشتم
درس ۱
نظم و نثر – نوشته زبانی و نوشته ادبی
نظم و نثر: نوشتهای که به شعر باشد، نظم نامیده میشود و نوشته غیر شعر را نثر مینامند.
نوشته زبانی: هرگاه بخواهیم فقط مقصود خود را بیان کنیم، شیوهی بیان ما زبانی است؛
مثال: خورشید در صبح طلوع میکند.
نوشتهی ادبی: هرگاه بخواهیم مقصود خود را زیباتر و تأثیر گذارتر بیان کنیم، شیوهی بیان ما ادبی است؛ مثال: صبحگاهان خورشید به چهرهی شهر لبخند میزند.
بن – شناسه
ساختمان هر فعل دارای دو جزء است:
بن – شناسه
بن چیست؟
بخشی از فعل که مفهوم اصلی آنرا در بر دارد و در همۀ ساختهای فعل ثابت است و تغییر نمیکند. مثال:
نوشتم، نوشتی، نوشت
نوشتیم، نوشتید، نوشتند
میبینیم که جزء "نوشت" در همۀ آنها تکرار شده و ثابت است. و یا در افعال:
مینویسم، مینویسی، مینویسد، مینویسیم، مینویسید، مینویسند
جزء " نویس" ثابت است و تکرار شده.
بنابر این جزء نوشت و نویس بن هستند.
انواع بن:
۱- بن ماضی: برای ساختن انواع فعلهای ماضی، فعل آینده و بعضی اسمها و صفتها به کار میرود. مثال:
رفتم، میرفتم، رفتهبودی، خواهیمرفت، رفتار، رفته و...
2- بن مضارع: برای ساختن انواع فعلهای مضارع، فعل امر، فعل نهی و برخی اسمها و صفتها به کار می رود. مثال:
میروم، بروند، برو، نرو، روان، روش، رونده و...
نکته: بن ماضی و بن مضارع از مصدر به دست میآیند.
مصدر چیست؟ مصدر، ریشه اصلی فعل است که همیشه با حرف (ن) خاتمه مییابد و فقط مفهوم انجام کار را میرساند.
به کلمات زیر دقت کنید: رفتن، دیدن، شنیدن، رسیدن، افتادن، پرسیدن، گرفتن و...
چه مفهومی در مییابید؟ آیا مشخص است که چه کسی و در چه زمانی کار انجام شده؟ همه کلمات بالا مصدرند.
طریقه به دست آوردن بن ماضی:
۱- اگر از مصدر، حرف (ن) را برداریم، بن ماضی به دست میآید.
مثال: رفتن: رفت/ پرسیدن: پرسید
۲- اگر بخواهیم بن ماضی را در فعل ماضی، مضارع و یا آینده پیدا کنیم، راحت ترین راه این است که اول مصدرِ فعل را پیداکنیم. چگونه؟ مثال میزنم.
وقتی میشنوید: "میسازند" به ذهن خودتان رجوع کنید، این فعل چه کاری را میرساند؟ ساختن. (ساختن مصدر است.) حالا (ن) را از آن بردارید: ساخت= بن ماضی است.
دانستن: دانست/ نشستن: نشست
میخوانیم: خواندن/ خواند
بدوزد: دوختن/ دوخت
روش مشخص کردن بن مضارع:
ابتدا مصدر فعل را به روش قبل پیدا می کنیم.
مثال:
ساخته بودید-> ساختن/ بشناسم-> شناختن
حالا فعل امر آنرا پیدا میکنیم. به این ترتیب که در ذهن خود دستور انجام آن کار را میدهیم. اگر به کسی دستور ساختن بدهید چه میگویید؟ بساز= فعل امر است. حالا حرف (ب) را از آن حذف میکنیم: ساز= بن مضارع است.
ریختن: بریز= ریز/ کاشتن: بکار= کار
انداختن: بینداز= انداز/ شنیدن: بشنو= شنو
پاسخ فعالیتهای نوشتاری هشتم: درس ۱
۱- زبان - پوزش پذیر - چیز - بزرگیش - بزرگان - بزرگی - از - جز - وضو - حضور- ذهن - لحظه
۲- رفت: بن مضارع= رو / مصدر= رفتن زمان= ماضی یا گذشته
دارد: بن مضارع= دار / مصدر=داشتن زمان= مضارع یا حال
۳- بیت هشتم: قافیه= ما ، زیبا . ردیف: نبود، نبود
بیت هجدهم: قافیه: دست و روی، گفت وگوی، ردیف= تازه کرد و تازه کرد
۴- مصراع اول: حضرت ابراهیم
مصراع دوم: حضرت موسی
حكايت صفحه ۱۶
به خداچه بگويم
روزی غلامی گوسفندان اربابش را به صحرا برد. گوسفندان دردشت، سرگرم چرا بودند كه مسافری از راه رسيد و با ديدن انبوه گوسفندان، به سراغ آن غلام(چوپان)رفت وگفت: "از اين همه گوسفندانت، یکی را به من بده".
چوپان گفت: "نه، نمیتوانم اين كار را بكنم؛هرگز!".
مسافرگفت: "یکی را به من بفروش".
چوپان گفت: "گوسفندان از آن من نيست".
مرد گفت: "خداوندش را بگوی كه گرگ بِبُرد".
غلام گفت: "به خدای چه بگويم"؟!
واژه نامه
ارباب: مالک، صاحب
انبوه: مقدارزیاد، فراوان
هرگز: هیچوقت
غلام:خدمتکار
خداوند: دراین جا به معنی صاحب است.
شرح برخی از عبارات:
اربابش: مضاف و مضافالیه است. َش: ضمیر متّصل سوم شخص مفرداست که گاهی نقش مضافالیه دارد.گاهی هم پس ازحرف اضافه میآید که نقش متمّمی دارد.
مثال:
اَزش پرسیدم(از اوپرسیدم)
وهرگاه ضمیرمتّصل همراه بعضی ازفعلهای متعدّی بیاید، نقش مفعولی دارد.
مثال:
گرفتمش: او را گرفتم
دیدمش: او را دیدم
سرگرم بودن: کنایه است ازمشغول کاری بودن؛سرگرم چرا بودند: مشغول چریدن بودند.
گوسفندانت: مضاف و مضافالیه است.
َت: ضمیرمتّصل دوم شخص مفرد است.
گوسفندانِ تو
هرگز: قید نفی است.
خداوندش: صاحب، َش:ضمیر متّصل سوم شخص مفرد.
درگذشته به صاحب و مالک چیزی خدا میگفتند.
هنوز هم درکلمهی«ناخدا»وکدخدا»این اصطلاح رابه کار میبریم.
ناخدا به معنی«صاحب ناو»و«ناو»یعنی کشتی که به مرورزمان(و)درناو خدا حذف گردیده وبه(ناخدا) تبدیل شده است.
کد خدا به معنی خداوند دهکده است.
درگذشته درابتدای بیشتر فعلهای ماضی ساده، حرف(بِ) به کار میبرند؛ مثلا به جای «خورد» میگفتند: بخورد.
به جای«دید» میگفتند: «بدید و...»
مفهوم حکایت:
امانت داری یکی از بزرگترین صفاتی است که بسیار به آن سفارش شده است و انسان باید از امانت دیگران مراقبت کند و به هیچ قیمتی نگذارد که آسیبی به امانت دیگران که اکنون در دست اوست، برسد.
در سوره نساء آیه ٥٨ سفارش شده است:
"ان الله یامرکم ان تودو الامانات الی اهلها"
«هماناخداوند به شما فرمان داده که امکانات را به صاحبان آنها برگردانید.»
رسالهی قشیریّه
رسالهی قشیریّه مجموعهی نامهها و پیامهایی است که ابوالقاسم قشیری، آن را به صوفیان وشاگردان خود میفرستاد.موضوع کتاب که از دو باب تشکیل شده است، در شرح احوال مشایخ صوفیّه وشرح اصطلاحات وتعبیرات عرفانی است.
معنی کلمات درس دوم(خوب جهان را ببین)
صفحه ۱۷
دلایل: جمع دلیل، علتها
خالق: خدا، آفریننده
بیهمتا: بیمانند، بینظیر، یکتا
اسرار: جمع سرّ، رازها
پرتو: نور و روشنی
لالههای گوش: بخش هلالی غضروفی دور گوش
حدقه: کاسه چشم، مردمک چشم
دفع: راندن - متضادش جذب
بنگر: فعل امر نگاه کن
عظمت: بزرگی
جثه: اندام، پیکر
انباشته شده: پر شده
چونان: مانند
برافراشته: بلند کرده
نقش ونگار: شکل وشمایل
خزان: پاییز
زرّناب: طلای خالص
فراز: بلندی متضادش فرود، نشیب
درهم آمیخته: مخلوط شده، ترکیب یافته
شکاف: سوراخ، درز، روزنه
درس دوم: خوب جهان را ببین
بند ۱
دلایل: جمع دلیل
بند ۲
اسرار: جمع سرّ
شب را چونان چراغی بر میگزیند: تشبیه شب به چراغ
شب: رکن اول تشبیه
چراغ: رکن دوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
تضاد: شب و روز
بند ۳
این بالها همانند لالههای گوشاند: تشبیه
بالها به لالهی گوش
بالها: رکن اول تشبیه
لالهی گوش رکن دوم تشبیه
همانند: رکن چهارم تشبیه
بند ۴
دوحدقه چونان ماه تابان آفرید: تشبیه
حدقهی چشم ملخ به ماه
حدقه: رکن اول تشبیه
ماه: رکن دوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
حواس جمع حاسّه
دو پای داس مانند که اشیا را بر میدارد:
تشبیه پای ملخ به داس
پا: رکن اول تشبیه
داس: رکن دوم تشبیه
مانند: رکن چهارم تشبیه
اشیا را بر میدارد: رکن سوم تشبیه
بند ۶
دُم کشیدهاش که آن را چونان چتری گشوده
است: تشبیه دم طاووس به چتر
دم: رکن اول تشبیه
چتر: رکن دوم تشبیه
گشوده: رکن سوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
که طاووس آن (دم) را بر سر خود سایبان
میسازد: تشبیه دم طاووس به سایبان
آن (دم): رکن اول تشبیه
سایبان: رکن دوم تشبیه
گویی (دم طاووس) بادبان کشتی است که
ناخدا آن را برافراشته است: تشبیه دم طاووس به بادبان کشتی
دم طاووس: رکن اول تشبیه
بادبان: رکن دوم تشبیه
گویی: رکن چهارم تشبیه
برافراشته: رکن سوم تشبیه
رنگهای پر طاووس را به روییدنیهای زمین
تشبیه کنی: تشبیه رنگهای پر طاووس به
روییدنیهای زمین
رنگهای پر طاووس: رکن اول تشبیه
روییدنیهای زمین: رکن دوم تشبیه
تشبیه: رکن چهارم تشبیه
(دم طاووس) دسته گلی است که... فراهم
آمده: تشبیه دم طاووس به دسته گل
دم طاووس: رکن اول تشبیه
دسته گل: رکن دوم تشبیه
فراهم آمدن: رکن سوم تشبیه
(دم طاووس) چون پارچههای زیبای پر نقش
و نگار است: تشبیه دم طاووس به پارچه
دم طاووس: رکن اول تشبیه
پارچه: رکن دوم تشبیه
زیبای پر نقش و نگار: رکن سوم تشبیه
چون: رکن چهارم تشبیه
پرهای طاووس چونان
برگ خزان دیده میریزد
و دوباره میروید: تشبیه پر طاووس به برگ
خزان دیده
پر طاووس: رکن اول تشبیه
برگ خزان دیده: رکن دوم تشبیه
میریزد و دوباره میروید: رکن سوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
اگر به پرهای طاووس دقت کنی، لحظهای به
سرخی گل ... جلوه میکند: تشبیه پر طاووس به گل
پر طاووس: رکن اول تشبیه
گل: رکن دوم تشبیه
سرخی: رکن سوم تشبیه
(پر طاووس) گاه به زردی زر ناب جلوه
میکند: تشبیه پر طاووس به زر (طلا)
پر طاووس: رکن اول تشبیه
زر: رکن دوم تشبیه
زردی: رکن سوم تشبیه
واژههای صورتگر ماهر صفحه ۲۰
حیران: متعجب
نژند: سرد و بی روح، غمناک
نغز: نیکو، زیبا
تماثیل: جمع تمثال
شوق: شور و اشتیاق
هجر: دوری
بدین سان: به این شکل، بدین گونه
راستی را: به راستی
پدیدار: آشکار، پیدا، عیان
نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ
حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته
نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک نغز: خوب، نیکو
کامکار: خوشبخت، کامروا، دلپسند
کاین: مخفّف که این
تماثیل: جمع تمثال، شکل و تصویر، مجسّمه
شوق: میل و رغبت
هجر: جدایی، دوری
بدین سان: به این شکل
آرایهی تضاد: (شوق و هجر/ میخندد و میگرید/ قاهقاه و زار زار)
آرایهی مراعات نظیر: (ابر- برق / خنده – گریه)
آرایهی تشخیص: (برق قاه قاه میخندد / ابر زاز زاز میگرید)
صورتگر: نقّاش، مجسّمه ساز
(قاآنی شیرازی)
صورتگر ماهر:
راستی را کس نمیداند که در فصل بهار
از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟
به راستی کسی نمیداند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا میشوند؟
قافیه: بهار، نقش و نگار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
راستی را کس نمیداند –
که در فصل بهار این همه نقش و نگار از کجا
پدیدار گردد؟
آرایهی ادبی:
عقلها حیران شود، کز خاک تاریک نژند
چون برآید اینهمه گلهای نغزِ کامکار؟
عقل انسان شگفت زده میماند که چگونه از
خاک تیرهی سرد و بیروح این همه گلهای زیبا و دلپسند میروید؟
قافیه: کامکار
ردیف : -
تعداد جملهها: ۲
عقلها حیران شود –
کز خاک تاریک نژند چون این همه گلهای نغزِ
کامکار برآید؟
آرایهی ادبی: تشخیص
چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟
چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟
چرا از خود نمیپرسی که این همه شکل و
تصویر از کجا به وجود میآید و آشکار
میشود؟
تماثیل: جمع مکسّر تمثال
قافیه: آشکار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۴
چون نپرسی –
کاین تماثیل از کجا آمد پدید -
چون نجویی –
کاین تصاویر از کجا آشکار شد؟
آرایهی ادبی: تکرار چون، کاین، از کجا
برق از شوقِ که میخندد بدین سان قاه قاه
ابر از هجرِ که میگرید بدین سان زار زار؟
برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی اینگونه قهقهه میزند و ابر از غم دوری چه کسی اینگونه زار گریه میکند؟
قافیه: زار زار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
برق از شوقِ که بدین سان قاه قاه میخندد -
ابر از هجرِ که بدین سان زار زار میگرید؟
آرایهی ادبی:
تضاد: میخندد و میگرید قاه قاه و زار زار
مراعات نظیر: ابر، برق
خنده، گریه
تشخیص: خندیدن را که کار انسان است به
برق نسبت داده است.
تشخیص: گریه کردن را که کار انسان است به ابر نسبت داده است .
کیست آن صورتگر ماهر که بیتقلیدِ غیر
این همه صورت برد بر صفحهی هستی به کار؟
آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر زیبا را در
جهان به کار بسته است، چه کسی است؟
قافیه: کار
ردیف: -
تعداد جملهها:
آن صورتگر ماهر کیست–
که بیتقلیدِ غیر این همه صورت بر صفحهی
هستی به کار برد؟
آرایهی ادبی:
صفحهی هستی: اضافه تشبیهی
تشبیه هستی به صفحهی نقاشی
هستی: رکن اول تشبیه
صفحه: رکن دوم "قصيده"
قصيده شعری است كه مصرع اوّل و تمام مصرعهای زوج آن دارای قافيه واحد باشد؛ يعنی اولين بيت آن مُصَّرع باشد. بيت اوّل را مطلع و بيت آخر آن را مقطع مینامند. قصيده پيش از ظهور اسلام به نام چكامه معروف بود.
تعداد ابيات قصيده از بيست و گاه تا دويست بيت میباشد. حدّ متوسّط تعداد ابيات قصايد معمولاً بين بيست تا هفتاد يا هشتاد بيت است. گرچه قصيدههايی در ۱۷ بيت هم سروده شده است امّا به ندرت قصيدهای در ۱۵۰ تا ۱۷۰ بيت ديده شده است.
اگر قافيه قصيدهای، دارای رديف نيز باشد، آن را قصيده مردّف مینامند. چنانچه بيت مطلع از ظرافت و نيكويی خاصّی بهره بَرد و موجب ايجاد رغبت در شنونده گردد، میگويند قصيده دارای حسن مطلع يا حسن ابتداست و نيز اگر بيت مقطع چنين باشد و در ذهن مخاطب خاطره شيرينی از شعر به يادگار نهد، گويند دارای حسن مقطع يا حسن ختام است.
قصيده از اقسام مهم شعر فارسی است که سرايش آن دلالت بر توان شاعر دارد چه سرودن بيش از ۲۰ يا ۳۰ بيت به يک وزن و قافيه و در يک موضوع نشان از طبع توانای شاعر است.
قصيده معمولاً مدح، ذم، موعظه، شكايت، مرثيه و تعزيت، و گاه مسائل اخلاقی و اجتماعی و عرفانی را دربر میگيرد و در موارد بسيار به توصيف انبيا و اوليای دين اختصاص يافته است. فرخی سيستانی،
منوچهری دامغانی، سنائی، عطّار نيشابوری، سعدی، مولوی، ناصر خسرو قبادیانی، پروين اعتصامی و ملک الشعرای بهار از جمله قصيده سرايان نامی شعر فارسی هستند.
ساختار قصيده:
در سرايش قصيده، معمولاً شاعر ابتدا برای آماده نمودن و ذهن مخاطب و جهت درک بهتر مقصود وی، ابياتی را در ذكر سجايای محبوب يا تعريف و توصيف مناظر طبيعی مانند بهار و پائيز – غروب و طلوع و دشت و دمن میآورد كه در واقع به منزله مقدمه و پيش درآمد قصيده است كه اصطلاحاً به آن" تشبيب "يا "نسيب" هم میگويند و چون در غزل نيز اينگونه است به اين مقدمه" تغزّل "هم گفته میشود.
پس از تشبيب، شعر با بيانی لطيف و تخيّلی قوی به اصل مقصود خود میپردازد اين بيت را كه در آن گريز به مقصود اصلی صورت میگيرد «بيت تخلّص و بيت خروج» مینامند. صفت حسن تخلّص در نوع قصايد معمول است.
نامگذاری قصيده:
الف) از جهت رديف و قافيه: چنانچه واژه قافيه قصيده مبتنی بر "الف" باشد آن را قصيده الفی ،مبتنی بر "ب" باشد آن را قصيده بائی یا بائیه گويند و بر همين منوال است در تمامی حروف الفبا.
ب) از نظر پيش درآمد: اگر تشبيب قصيده درباره بهار يا خزان باشد، آن را بهاريه يا خزاينه و امثال آن نام نهند.
ج) از جهت موضوع اصلی: چنانچه قصيده در مدح يا ذم كسی سروده شود آن را مدحيه يا ذمّيه و امثال آن مینامند.
تخلّص
در پايان قصيده، شاعر نام، كنيه يا لقب خود را نيز میآورد كه بدان تخلّص میگويند.
شريطه
دعايی نيز در انتهای قصيده به درگاه الهی عرضه میشود و شامل سعادت ابدی و جاودانه برای محبوب است و آن را دعای تأييد يا شريطه نام مینهند.
خودارزیابی صفحه ۲۰
۱- در بیت آخر شعر"صورتگر ماهر" به کدام یک نامهای خداوند اشاره شده است؟ شاعر در این بیت به نقاشی وصورتهایی اشاره میکند که کسی جزخالق یکتا نقاش آنها نیست و نخواهدبود.
۲- چه شگفتیهای دیگری اززندگی مورچه
میدانید؟ مورچه موجودی است که روزیاش تضمین گردیده وغذاهای مناسب باطبعش آفریده شده است.خداوند منان از او غفلت نمیکند هرچند که در دل سنگی صاف یا سخت باشد. اگر در مجاری خوراک و قسمتهای بالا و پایین او و دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم اوست فکر کنیم از وصف این موجود ناتوان خواهیم ماند.
۳- چراخداونددر قرآن کریم انسان را به اندیشیدن در شگفتیهای خلقت دعوت میکند؟
چون اندیشیدن در آفریدهها و شگفتیهای خلقت ما را بیشتر به شناخت پروردگارمان نزدیک میکند و اینگونه از خودمان میپرسیم که آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده باشد؟ خیر پس ما با تفکر در بارهی شگفتیهای خلقت پی میبریم که هر آفریدهای آفریدگاری دارد.
درس۲ صفحه ۲۱
ارکان تشبیه
تشبیه آن است که چیزی را از لحاظ داشتن صفتی به چیز دیگری مانند کنیم. هر تشبیه چهار رکن دارد، رکن اوّل (مشبّه) کلمهای است که آن را تشبیه میکنیم. رکن دوم(مشبّهبه) کلمهای است که رکن اوّل را به آن تشبیه میکنیم. رکن سوم(وجه شبه) شباهت رکن اوّل ودوم است ومعمولاً حذف میشود. رکن چهارم(ادات تشبیه) کلماتی است که تشبیه را برقرار میسازد(مانندِ، مثلِ، چون، همچون، بهسانِ و ...)گاهی رکن چهارم هم حذف میشود.
مثال:
علی(ع) در شجاعت مانند شیر بود. ← تشبیه کامل
علی۱ شیر۲ شجاعت ۳ مانند ۴
علی۱(ع) مانند۴ شیر۲ بود. ← تشبیه بدون رکن ۳
علی۱ (ع) شیری۲ در شجاعت۳ بود . ← تشبیه بدون رکن چهارم
علی(ع)۱ شیر۲ بود. ← تشبیه بدون رکن سوم و چهارم
توضیح: یافتن تشبیه و رکنهای آن لازم است نه تعریفها.
پاسخ فعالیتهای نوشتاری هشتم: درس ۲
۱- اندیشهات - بتوانی - همتا - اسرار - تاریکی - چسبیده - سخن - داس - میترسند - تمام - انسان - خاصی- دقّت- تماثیل- جثّه - چراغی
طاووس - استوار - چتری - سر - سرخی - اطراف
۲- ملخ دوپای داس مانند دارد که با آنها اشیا را برمیدارد
مشبه: دوپا، مشبه به: داسخ، وجه شبه: برداشتن، ادات تشبیه: مانند
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
مشبه: او [خدا] مشبه به: نور، وجه شبه: روشنایی، ادات تشبیه: مثل
۳- خورشید مانند چراغی فروزان جهان را روشن میسازد.
۴- فصل بهار