eitaa logo
فریاد (شفایی اردکانی)
8.2هزار دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
4.5هزار ویدیو
79 فایل
"فریاد" یک محفل فرهنگی ادبی است که در آن، چامه ها وچکامه ها میزبانی می کنند📚 ارتباط با مدیر: @Shefaee_faryad ارتباط با ادمین: @faryad_addmin کانال فریاد: https://eitaa.com/Faryad1340 گروه گلگشت: https://eitaa.com/joinchat/1055917417C0299595292
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح گردید و دلم خواست سلامت بکنم قلب ناچیز خود آورده، به نامت بکنم لب اگر تر بکنی جان بدهم در ره دوست هرچه دارم همه را خرج مرامت بکنم 🌹سلام صبح آدینه تون شاد و با طراوت https://eitaa.com/Faryad1340
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه کنم!؟این دل من می شِکند، هر گاهی! اشک من می چکد از مخمصه ی جانکاهی... شفائی اردکانی https://eitaa.com/Faryad1340
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این صدای داوودی مردی نابیناست... دلش بینا تر باد عاشق بی پروا به یاد اولین مکالمه ی تلفنی ام با او در صبح روز ۱۳۶۲/۵/۱۰ امروز به دفتر مخابراتی محله مان در کوشکنو اردکان رفتم. برادر جانباز صحرائیان برایم شماره ی ایستگاه راه آهن یزد را گرفت.من در اتاقکی ( کیوسک) گوشی را برداشتم. شماره ی داخلی را دادم.دلم تاپ تاپ می‌کرد. با خود می گفتم ای کاش بزرگترها نباشند و او خودش گوشی را بردارد.درآن زمان رسم نبود که دخترها گوشی تلفن زنگ خورده را بردارند . بوق می‌خورد و دل من مانند سیر و سرکه می جوشید. رادیو دفتر روشن بود و ... _ به خبری که هم اکنون بدست من رسید ...جنگ‌ جنگ است و عزت و.... -الو! الو! بفرما! من با شرم وخجالت زدگی تمام، جواب دادم: سلام فاطمه خانم! «شفائی» هستم. ( شفایی را طوری گفتم که انگار چخوف نویسنده ی روسی هستم.) : می خواستم بگم. مادر زن آینده حرف مرا برید وگفت: بی زحمت پسین (بعد از ظهر) زینگ ( زنگ) بزنی. گفتم شماره تلفن محل کار آغا دائی رو می دید ؟ (خدا مرا ببخشد ! شماره را داشتم و این بهانه ای بیش نبود. ایشان گفت . من حفط نیستم.بیزحمت گوشی!! مامان بیا! بیا شماره ی دایی رو.. به انتطار ایستاده بودم دلهره داشتم.انگار کیو سک دور سرم می چرخید.... دقایقی بعد شاد و مسرور یک اسکناس ۵۰ ریلی را روی میز نهادم و باقی ان را نیز هرچه بود ،پس نگرفتم واز دفتر مخابراتی بیرون جهیدم تا شاهکارم را به اطلاع خانواده برسانم!... شفائی اردکانی👇 ..https://eitaa.com/faryadnegashte
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من موافق بودم و هستم ولی وای از دست فلان ابن مَلی! https://eitaa.com/Faryad1340
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود او هم از عمق جان از وطن می خواند واز زخمی که دشمن بر تن مادرش وارد کرده است... https://eitaa.com/Faryad1340
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جمعه است و دلتنگی عزیزانی که با صدا و تصویرشون خاطره داریم... بخوانید فاتحه ای برای خفتگان در خاک. https://eitaa.com/Faryad1340
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیر بی‌ ارزشی پول در یک کالا! 👇 آفرین ها بر رجال انقلاب رهنمایان مسیر منجلاب ما معلم ها همه در فقر و رنج! انقلابی دوستان در خورد و خواب بگذر از این داستان ضد دین ای شفائی، زین سرودن رو بتاب... شفائی https://eitaa.com/Faryad1340
همراهان خوبم، اگه دلتان می خواهد به من یک سلام ساده کنید، به این جا سری بزنید👇❤️ https://eitaa.com/faryadnegashte
عاشق بی پروا به یاد اولین مکالمه ی تلفنی ام با او در صبح روز ۱۳۶۲/۵/۱۰ این تست را در ازای دریافت دفتر تست از ایشان،من تقدیم داشته بودم... امروز به دفتر مخابراتی محله مان در کوشکنو اردکان رفتم. برادر جانباز صحرائیان برایم شماره ی ایستگاه راه آهن یزد را گرفت. من در اتاقکی (کیوسک) گوشی رابرداشتم. شماره ی داخلی را دادم. دلم تاپ تاپ می‌کرد. با خود می گفتم ای کاش بزرگترها نباشند و او خودش گوشی را بردارد. درآن زمان رسم نبود که دخترها گوشی تلفن زنگ خورده را بردارند بوق می‌خورد و دل من مانند سیر و سرکه می جوشید. رادیو دفتر روشن بود: "به خبری که هم اکنون بدست من رسید...جنگ‌ جنگ است و عزت و..." -الو! بفرما! با شرم وخجالت زدگی تمام، جواب دادم: سلام فاطمه خانم! «شفائی» هستم. (شفایی را طوری گفتم که انگار چخوف نویسنده ی روسی هستم!) می خواستم بگم... مادر خانم آینده حرف مرا برید و گفت: بی زحمت پسین(بعد از ظهر) زینگ (زنگ)بزن گفتم شماره تلفن محل کار آقا دائی رو می دید؟ (خدا مرا ببخشد! شماره را داشتم و این بهانه ای بیش نبود...) ایشان گفت: من حفظ نیستم.بی زحمت گوشی! مامان بیا! بیا شماره ی دایی رو... به انتظار ایستاده بودم دلهره داشتم...انگار کیوسک دور سرم می چرخید... دقایقی بعد شاد و مسرور یک اسکناس ۵۰ ریالی را روی میز نهادم و باقی آن را پس نگرفتم و از دفتر مخابراتی بیرون جهیدم تا شاهکارم را به اطلاع خانواده برسانم. شفائی https://eitaa.com/faryadnegashte
🔹 وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری درش هست. وقتی مشکل پیش بیاد، حتما حکمتی داره. وقتی تو زندگیت زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری. وقتی بیمار میشی ،حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده. وقتی دیگران بهت بدی می کنند، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی. وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش میاد، حتماً داری امتحان پس میدی. وقتی دلت تنگ میشه، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی... 🌹🌹 پیام انگیزشی ارسال شده از دخترم خانم ترانه شفایی از دانشگاه ایران👇 https://eitaa.com/nogoftar_slp
برای مراسم امشب به یک مهمان با حال مثل شما نیاز داریم. لطفا سریع تشریف بیارید👇 https://eitaa.com/faryadnegashte