9.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#هر_خانه_یک_حسینیه
شعرخوانی فرزندان حسینی
*سیده فاطمه حسینی * ۶ ساله
ارسالی از نوشهر
@farzand_aftab
#آیه_های_کربلا
✨به نام خدا✨
🔘صدای نالهی کودکان، در فضای خالیِ درونش میپیچید. از اینکه آبی نداشت تا بچههای تشنهرا سیراب کند شرمنده بود.
هرگاه دختربچهها میآمدند و با چشمان بیرمقو کمسو به قلبِ خالیو همچون کویرِ او مینگریستند، او آرزو میکرد ایکاش هرگز مشکِ آب نبود، کاش هرگز لبان تشنهو چشمان لبریز از التماس بچههارا نمیدید.
کودکی گفت برویم از عمو آب بخواهیم، او نمیگذارد ما تشنه بمانیم...
🔲نسیم، شتابان به چهرهاش میخورد. مشک، به تیرها و نیزههایی که به سمتش میآمدند، توجّهی نداشت، علمدار او را محکم در آغوشِگرم و مهربانش گرفته بود تا مبادا تیری به او بَرخورد کند.
آری این برای مَشک سعادتی بزرگ بود که در آغوش علمدار باشد، با او به سمت فرات برود و برای کودکانِ امام حسین(ع) آب بیاورد.
☑️برقِ فرات که نگاه مشک را به طرف خود کشاند، همچو الماسی بود که دستیافتن به آن، دشوار مینمود.
علمدار، مشک را بر سینه گذاشته بود و زیرلب دعا می خواند و شتابان از میان تیرها و نیزهها که بر سرش فرود
میآمدند میتاخت و میگذشت. او دعا میکرد از این باران تیر به سلامت بگذرد و به آب برسد.
🔘نوازشِ نسیم، موجی آهسته را به فرات هدیه می داد. مشک، لبانش را بر آب گذاشت و آنقدر نوشید که سیراب و لبریز شد. او لحظه شماری میکرد تا هرچه سریعتر این آب زلال را به کودکان برساند. مشک، منتظر بود علمدار هم لبان ترکخورده اش را تر کند و جرعهای آب بیاشامد. اما او، هرگز از آب ننوشید، گویا در تلألوِ آب چهرهی کودکِ ششماهه را میدید که لبانش بیتابِ آب بود. اشکِ چشمانش، در آب افتاد و تا قیامت فرات را متبرک ساخت.
علمدار، به عشق امامو مولایش، آب ننوشید. او ادبو وفاداری را به اوجِ خود رساند.
🔲حضرت عباس(ع)، مشکِ پر از آب را به سینه چسباند و بر اسب سوار شد.
نیزارِ اطرافِ فرات گرچه زیبا بود اما برق نیزههای مخفی شده در لابهلای آنها، نگرانشان میکرد. نیزهی دشمنانی که در کمین بودند تا آبی به لبِ تشنهی کودکان امام حسین(ع) نرسد.
ناگاه دشمنان، با تمام توان به آنها حمله کردند...
🚩علمدارِ مهربان و مشکِ آب، هر دو بر خاک افتاده بودند. مشک، همچو ماهیِ به ساحل افتاده، جان میداد و از شکاف های بدنش، آبِ آرزوها، همانند خونِ بدنِ سراسر زخمِ علمدار، زمین کربلا را سیراب و رنگین میکرد. کربلا آه کشید. او میشنید که علمدار با آخرین رمق خود میگفت:« برادر جان، برادرت را دریاب...»
نویسنده: ریحانه رضازاده
نهم محرم ۱۴۴۲ هجری قمری
#دانش_آموز_مهدوی
@farzand_aftab
#ارتباط_با_والدین ۴
👈نیکی کردن به پدر و مادر؛
با احترام گذاشتن به اونا، کاملاً متفاوته.
✅روش نیکی به پدر و مادر؛
دقیقاً مثل یه عبد، نسبت به مولاش هست!
❌خدمتگزاری خاضعانه❌
@farzand_aftab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#زندگی_از_نو 38
#کلیپ_تصویری 📹
#استاد_شجاعی
از نظر پیامبر صلی الله علیه و آله علم واقعی چیست؟
@farzand_aftab
🌷🌿🌷🌿🌷🌿