eitaa logo
نفوس مطمئنه
731 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
123 فایل
🌸🍃﷽🍃🌸 تقدیم به روح همه شهدا خصوصا شهید عارف(فاطمی) 🌸رفاقت با شهدا https://eitaa.com/fatemi48/279 🌸داستانهای شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280 🌸روایتگری شهدا https://eitaa.com/fatemi48/979 سایر کانال https://eitaa.com/fatemi222/10600 @a_f_133
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬دیدگاه مادر شهیدان حسن و محمد باقری نسبت به زندگی چیه؟ 👌فیلسوف‌های غربی باید برن جلو بوق بزنن
▪️در باورمان نمی گنجد که دیگر این چهره زیبا و دوست داشتنی و این شخصیت آرام اما مصمم در میان ما نیست. شاید این آخرین کاری باشد که برای تشکر از ایشان از دست ما بر می آید.
اثر لقمه حلال و توسل به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها https://eitaa.com/fatemi48/1036 شهیدهادی و کسب روزی حلال https://eitaa.com/fatemi48/3002 لقمه حلال در شکم مادر ، شهید حسین خرازی https://eitaa.com/fatemi48/3003 دقت در حلال و حرام در سیره شهید مصطفی ردانی پور https://eitaa.com/fatemi48/3004 رعایت مسائل شرعی در سیره شهید مصطفی چمران https://eitaa.com/fatemi48/3005 پاک دستی رزمندگان دفاع مقدس https://eitaa.com/fatemi48/3006 تقید به خمس در سیره شهید مجید پازوکی https://eitaa.com/fatemi48/3007
بر این اساس پدرمان در تربیت صحیح ابراهیم و دیگر بچه‌ها اصلاً کوتاهی نکرد. ” عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن به دست آوردن روزی حلال است.”البته پدرمان بسیار انسان با تقوایی بود. اهل مسجد و هیئت بود و به رزق حلال بسیار اهمیت می داد. برای همین وقتی عده‌ای از اراذل و اوباش در محله امیریه (شاپور) آن زمان، خیلی اذیتش کردند و نمی‌گذاشتند کاسبی حلالی داشته باشد. مجبور شد مغازه‌ای که از ارث پدری به دست آورده بود را بفروشد و به کارخانه قند برود و آنجا مشغول کارگری شود و صبح تا شب مقابل کوره بایستد. ابراهیم بارها گفته بود که اگر پدرم بچه‌های خوبی تربیت کرد به خاطر سختی‌هائی بود که برای رزق حلال می‌کشید و هر وقت از دوران کودکی خودش یاد می‌کرد می‌گفت: “پدرم با من حفظ قرآن کار می‌کرد و همیشه مرا با خودش به مسجد می برد، یا به مسجد محل می‌رفتیم یا مسجد حاج عبدالنبی نوری پائین چهارراه سرچشمه، توی اون مسجد هیئت حضرت علی اصغر (ع) بر پا بود و پدرم افتخار خادمی آن هیئت رو داشت”. یادم هست که در همان سال‌های پایانی دبستان، ابراهیم کاری کرد که پدر عصبانی شد و گفت: ابراهیم برو بیرون، تا شب هم برنگرد. ابراهیم تا شب به خانه نیامد. همه خانواده ناراحت بودند که برای ناهار چه کرده. اما روی حرف پدر حرفی نمی‌زند. شب بود که ابراهیم برگشت. با ادب به همه سلام کرد. بلافاصله سوال کردم: ناهار چیکار کردی داداش؟! پدر در حالی که هنوز ناراحت نشان می‌داد اما منتظر جواب ابراهیم بود. ابراهیم خیلی آهسته گفت: تو کوچه راه می‌رفتم، دیدم یه پیر زن کلی وسائل خریده، نمی‌دونه چیکار کنه و چطوری بره خونه. من هم رفتم کمک کردم. وسایلش را تا منزلش بردم. پیر زن هم کلی تشکر کرد و سکه پنج‌ریالی به من داد. نمی‌خواستم قبول کنم ولی خیلی اصرار کرد. من هم مطمئن بودم این پول حلاله، چون براش زحمت کشیده بودم. ظهر با همان پول نان خریدم و خوردم. پدر وقتی ماجرا را شنید لبخندی از رضایت بر لبانش نقش بست. خوشحال بود که پسرش درس پدر را خوب فرا گرفته و به روزی حلال اهمیت می‌دهد. دوستی پدر با ابراهیم از رابطه پدر و پسر فراتر بود. محبتی عجیب بین آن دو برقرار بود که ثمره آن در رشد شخصیتی این پسر مشخص بود. اما این رابطه دوستانه زیاد طولانی نشد! ابراهیم نوجوان بود که طعم خوش حمایت‌های پدر را از دست داد. در یک غروب غم‌انگیز سایه سنگین یتیمی را بر سرش احساس کرد. از آن پس مانند مردان بزرگ به زندگی ادامه داد. آن سال‌ها بیشتر دوستان و آشنایان به او توصیه می‌کردند به سراغ ورزش برود. او هم قبول کرد. https://eitaa.com/fatemi48/3001
لقمه حلال در شکم مادر ، شهید حسین خرازی پرورش حاج حسین بسیار مؤثر بود. من قبل از دوران تولد فرزندانم خیلی روی خوردن نان حلال حساس بودم، پدر بچه ها هم که مردی حلال خور بود، همیشه توصیه می کرد هیچ وقت بیرون از خانه چیزی نخور و هرچه می خواهی بگو تا خودم در خانه مهیا کنم. شاید باورش سخت باشد اما در دوران قبل از تولدِ حاج حسین، اگر بدون اطلاع لقمه ای شبهه دار از کسی می خوردم آن را از معده ام پس می زد! بله این بچه از همان دوران از طرف خداوند روی حلال بودن لقمه به شدت حساس بود چه برسد به دوران تولد و بعد از آن. نکته بعد اینکه، من همیشه روی دوست و رفیق آنان حساس بودم و همینطور روی ساعتی که باید به خانه برمی گشتند، در کودکی اگر کمی دیر از مدرسه می آمدند آنقدر نگرانشان می شدم که سریع چادر سر می کردم و به دنبالشان می رفتم، و بیشتر وقت ها هم نزدیک خانه درحال آمدن می دیدمشان. برای همین به هر چهار پسرم نصیحت می کردم که در انتخاب دوست خیلی دقت کنند و دیر به خانه نیایند. الحمدلله همگیشان هم مراعات می کردند https://eitaa.com/fatemi48/3001
دقت در حلال و حرام در سیره شهید مصطفی ردانی پور خیلی مواظب حلال و حرام بود و مرتب برای ما این روایت را می خوند که : «عبادت دَه قسم است که نُه قسمش در روزی حلال می باشد». عروسی مصطفی نزدیک بود و قرار شده بود شام عروسی را خودمان بپزیم. به مصطفی گفتم: تعاونی اداره مان برنج ایرانی آورده، قیمتش هم مناسب است. بعد از ظهر رفتم برنج را تحویل بگیرم، فروشنده گفت: قبل از شما آمده بود اینجا. می پرسید: اگر کسی عضو تعاونی اداره شما نباشد، به او می فروشید؟ اگر کسی زیاد بخواهد به او میدهید؟ خلاصه بعد از این که اطمینان دادم این برنج ربطی به اداره ندارد و خودم از شمال آوردمش، خیالش راحت شد و رفت. کتاب مصطفی، نویسنده و ناشر: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، چاپ ششم- ۱۳۹۴؛ ص ۱۵۵ https://eitaa.com/fatemi48/3001٫
رعایت مسائل شرعی در سیره شهید مصطفی چمران وقتی پس از طی مراحل تحصیلی با چمران با استفاده از بورس تحصیلی به آمریکا رفتم. وقتی رسیدیم فرانکفورت، هر جا که می رفتیم غذا بخوریم، مصطفی اولین چیزی که دقت می کرد این بود که در لیست غذا گوشت خوک نباشد. راوی: مهدی بهادری نژاد https://eitaa.com/fatemi48/3001
✋پاک دستی رزمندگان دفاع مقدس در جنگلهای نخل بهمنشیر مستقر بودیم. زیر نخل خرمای زیادی می ریخت. ولی بچه ها احتیاط می کردند وآن ها را نمی خوردند. تا اینکه از دفتر امام سوال کردند و امام فرموده بود: اگر صاحب ندارد می‌توانید از خرما هایی که روی زمین ریخته است بخورید. بچه ها خوشحال شدند چون هر روز می بایست روی این همه خرما پا بگذارند و راه بروند از آن روز به بعد راه ها و زیر درختان تمیز شده بود. گاهی بچه ها زیر درخت می ایستادند و می گفتند: درخت جان! کی این دانه ها از تو پایین می ریزند؟ ولی هرگز بچه ها دست به خرماهای درخت نمی زدند. راوی: حمید شفیعی https://eitaa.com/fatemi48/3001
تقید به خمس در سیره شهید مجید پازوکی مجید برای خودش سال خمسی داشت. روی لقمه‌هایش حساس بود؛ اما دست کسی را هم رد نمی کرد. اگر جایی که نمی شناخت غذا می خورد، حتما رد مظالم می داد. همیشه می گفت: اگر از لقمه حرام چشم بپوشی، خدا دو برابرش را؛ آنهم حلال به تو می دهد. در مراسم خواستگاری از او پرسیدم خمس می‌دهی یا نه گفت: از سال ۱۳۶۰؛ از همان روزی که وارد سپاه شدم، اولین حقوقی که گرفتم خمسش را داده ام. مجموعه یادگاران، جلد ۲۹، کتاب مجید پازوکی https://eitaa.com/fatemi48/3001
🔺 شهید سپهبد محمد باقری به همراه مادر شهید، در مراسم تشییع فرمانده حسن باقری ❤️