محمد میدونست من علاقه زیادی به زیارت ائمه دارم سال ۱۴۰۱که مادرم به رحمت خدا رفت من واقعا از نظر روحی بهم ریختم محمد برای اینکه منو از اون حال در بیاره رفته بود برام فیش حج عمره گرفته بود که خوشحالم کنه
تا اینکه پارسال آبان ماه به من زنگ زدن که اگر میتونید اقدام کنید برای تکمیل مراحل اعزام به حج که تا قبل عید هم اعزام میشدیم من با خوشحالی زنگ زدم به محمد که این خبر بهش بدم
جواب داد که مامان ی ربع دیگه بگیرمت سر جلسه هستم
گفتم باشه دقیقا سر ی ربع زنگ زد چون واقعا خوش قول بود
پرسید خیر باشه عشقم
تعریف کردم براش گفت خب مشکل چیه الان گفتم مشکلی که نیست اما من ریحانه رو چکار کنم (ریحانه خواهر محمد هست)منظورم مدرسه بردن و آوردن و رسیدگی به درساش بود
یکم مکث کرد گفت ی شرطی دارم
گفتم چه شرطی گفت قبول کن بعد بگم
گفتم باشه
گفت قول بده رسیدی مکه اولین بار که چشمت افتاد به کعبه از خدا برام شهادت بخوای
گفتم محمد این چه حرفیه میزنی ناراحت شدم از شرطش
گفت از من گفتن بود اگر قبول میکنی من همین الان مرخصی دو هفته ای در خواست بدم وگرنه رومن هیچ حسابی نکن
که تاریخ اعزام ما اول بهمن بود که ۱۸دی این اتفاق افتاد و ما نتونستیم بریم
پدر محمد خودش اهل جبهه و جنگ بود
همیشه سر شهادت خونه ما رقابت بود
که آخرشم محمد پیروز این رقابت شد
همیشه وقتی صحبت از مردن میشد میگفت مردن بدون شهید شدن واقعا بی معناس
و بلاخره ۱۸ دی ماه به آرزوش رسید..
نقل خاطره از مادر شهید محمد جواد فرجی
🕊 @fatemi48
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبخند رضایت رو دیدید؟!
🇮🇷 رهبر عزیز شهیدمون و سیدالشهدای خدمت رو با ذکر ۵صلوات یاد کنیم.
هدایت شده از بنیادمهدویت گناباد
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 گوشهای از خاطرات رهبر شهید انقلاب،در زندان های ساواک
#امام_زمان
#رهبر_شهید
🥊 رزمندگان یمنی این پابرهنهها هستند
این مردان خدا از هیچ چیز و هیچ کسی جز خشم خدا نمیترسند
🕊 @fatemi48
#خاکریزخاطرات ۲۰۴
🔸اتفاقِ جالبی که بخاطرِ خواندنِ نماز اول وقت افتاد...
#متن_خاطره|دوماه قبل از شهادتش برا انجامِ یه سریکارِ اداری با همدیگه از کنارک رفتیم زاهدان. تا ظهر به سرعت امضاهای لازم رو گرفتیم. فقط یه امضاء مونده بود و تا رسیدن به اون ارگان ۲۰ دقیقه راه داشتیم. گفتم: مصیب! زودتر بریم تا وقتِ اداری تموم نشده امضاء رو بگیریم، و کارمون به فردا نکشه... اما چون وقتِ نماز بود، شهید مخالفت کرد و گفت: اول بریم نماز بخونیم، بعد میریم دنبال امضاء... خلاصه رفتیم مصلی تا نمازمون رو اول وقت و به جماعت بخونیم... جالبه که یهو همون آقاییکه باید آخرین امضاء رو رویِ اوراق میزد، واردِ مصلی شد و نزدیکِ ما نشست؛ و با توجه بهشناختِ قبلیمون، همونجا برگهها رو امضاء کرد... این لطفِ خدا بود در جوابِ اهمیت دادنِ شهید به نمازِ اول وقت...
👤خاطرهای از زندگی گروهباندوم شهید مصیب عارفنیا
🕊 @fatemi48
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره شهید امیر مسعود منفرد نیاکی ،
مردان ما اینگونه پای کشور ماندن..😭.
🕊 @fatemi48
نوشتـہ هایم هم
بے تابتـان هستند !
صبـح بخیـر بگویید ....
تا صبـحگاهم با عطـرِ نفسِتـان
آغـاز شود...
#صبحتون_شهدایی_🌷
🔴واکنش دختر شهید شادمانی به سخنرانی لاله مرزبان در جشنواره ونیز
🔹این استاندارد دوگانه «هنر» نیست؛ این «خیانت» است
🌺🇮🇷🇮🇷🇮🇷🌺
🕊 @fatemi48