eitaa logo
نفوس مطمئنه
739 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
123 فایل
🌸🍃﷽🍃🌸 تقدیم به روح همه شهدا خصوصا شهید عارف(فاطمی) 🌸رفاقت با شهدا https://eitaa.com/fatemi48/279 🌸داستانهای شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280 🌸روایتگری شهدا https://eitaa.com/fatemi48/979 سایر کانال https://eitaa.com/fatemi222/10600 @a_f_133
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃﷽🍃🌸 ❗️ تقابل حق و باطل و جایگاه متعالی شهادت در سیر تاریخ ❗️مقدمه: ماهیت نزاع تاریخی تاریخ بشریت، تکرار مداوم یک نزاع بنیادین است؛ نزاع میان حق و باطل. این تقابل، ریشه‌ای از نخستین قدم‌های بشریت، یعنی داستان هابیل و قابیل دارد و تا روز قیامت تداوم خواهد یافت. ❗️ این یک نزاع تمدنی و هستی‌شناختی است که راه میان‌بر یا میان‌لایه‌ای ندارد؛ انسان‌ها همواره در یکی از دو جبهه‌ی حق یا باطل قرار می‌گیرند. از این رو، وظیفه‌ی اصلی هر مؤمن، نه فقط شناخت این تقابل، بلکه آگاهی از جایگاه خود در این خطوط موازی است. خداوند ما را همواره به آمادگی و هوشیاری فرا می‌خواند تا در لحظه‌ی آزمون، در جبهه‌ی حق ایستاده باشیم. 🔸جایگاه مؤمنان راستین در طول تاریخ، عده‌ای متمایز بوده‌اند که با تمام توان در مسیر دین خدا گام برداشته‌اند. خداوند در توصیف این دسته از مردانِ مخلص، می‌فرماید: > «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ...» *(سوره احزاب، آیه ۲۳)* این مردان، کسانی هستند که در پیمان خود با خدا صادق بودند و در سخت‌ترین شرایط، از عهد خود بازنگشتند. 🔸شهادت: اوج هوشمندی و معامله با خالق اگر بخواهیم مصداق بارز و عیان این «صداقت در پیمان» را جستجو کنیم، باید به «شهدا» نگریست. شهدا در واقع زرنگ‌ترین و هوشمندترین انسان‌ها هستند؛ چرا که برخلاف دیگران که عمر خود را در پی لذت‌های گذرا می‌برند، آن‌ها با نگاهی فراتر از زمان، بهترین سرمایه‌گذاری را بر روی عمر خود انجام داده‌اند. چهار ویژگی بنیادین، جایگاه متعالی شهدا را تبیین می‌کند: ۱. انحصاری بودن معامله: شهدا با هیچ قدرت زمینی، هیچ شیطان وسوسه‌گر و هیچ قدرتی از مردم معامله نمی‌کنند. معامله‌ی آن‌ها تنها با خداوند متعال است. به همین سبب، پاداش این معامله، چیزی فراتر از مال و جان است: > «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» *(سوره توبه، آیه ۱۱۱)* ۲. حیات جاودانه (فراتر از مرگ): مرگ برای شهید، پایان نیست، بلکه عبور است. آن‌ها با خون خود، حیات جاودانه‌ای را که از مرگ ترسیده‌اند، خریداری کرده‌اند. به همین دلیل خداوند از ما می‌خواهد که به آن‌ها با نگاهِ مرگ ننگریم: > «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِنْ لَا تَشْعُرُونَ» *(سوره بقره، آیه ۱۵۴)* ۳. تضمین عاقبت‌بخشی: شهادت، بزرگترین تضمین برای «خوش‌عاقبتی» است. شهدا با قربانی کردن خود، به مقامی می‌رسند که حتی از دیده‌ی خودشان نیز شگفت‌انگیز است. چنان‌که در سوره یاسین از زبان آن‌ها (یا در توصیف حال آن‌ها) آمده است: > «يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ» *(سوره یاسین، آیات ۲۶ و ۲۷)* آن‌ها در آن مقام، از رحمت و تکریم الهی چنان شگفت‌زده‌اند که آرزو می‌کنند کاش قومشان نیز این حقیقت را می‌دانستند. ۴. مقام شفاعت: شهدا در روز قیامت، در بالاترین ردیفِ شفاعت‌کنندگان قرار دارند. بر اساس روایات، در روز بازپسین، گروه‌هایی شفاعت می‌کنند که از جمله آن‌ها انبیا، اولیا، علما و شهدا هستند. ❗️نتیجه‌گیری: آرزوی اولیا و علما به همین دلایل است که بزرگترین اولیای الهی همواره آرزوی شهادت داشتند. امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرمایند: > «...وَلَأَنْ أَمُوتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَحْيَا وَأَمُوتَ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَوْتَةً» (یا در روایتی دیگر اشاره به منازل شهدا). و یا در تبیین جایگاه آن‌ها: «نَسَبُنا مِن مَنازِلِ الشُّهَداءِ». حتی عالمان بزرگ همچون شهید ثانی، چنان در پی کمال بودند که شب‌های قدر را با بیداری و دعا سپری می‌کردند تا شاید به آن «عاقبت‌بخشیِ تضمین‌شده» دست یابند. در واقع، شهادت برای آن‌ها تنها یک مرگ نیست، بلکه رسیدن به بالاترین سطح از هوشمندی در مدیریتِ عمر و رسیدن به رضای مطلق الهی است. 🕊 @fatemi48
🌹🌹هفتم مهرماه سالروز شهادت سرداران اسلام فلاحی، فکوری، نامجو، کلاهدوز و جهان آرا  وروزبزرگداشت فرماندهان دفاع مقدس را گرامی میداریم مِن الحقیر الی الشهید.. 🌹سلام...سلام ای سردارانِ شهید...سلام حاج ابراهیم...حاج حسین...حاج مهدی... آقاسیدمرتضی... 🌹سلام ای شهدای گمنام...سلام ای لاله های بی نام ونشون...سلام به همتون...از کجا بگم ...!؟ ازچی بگم...!؟ 🌹ازحرفای نانوشته یا از درددلای خاک خورده...!؟ ازکجا...!؟ از غربت شما بگم یا ازتنهایی خودم...!؟ از عزّت شما بگم و یا از ذلّت خودم...!؟ 🌹خیلی وقته که چشمامون را بشما دوختیم...کتابهاتون را میخونیم...عکسها و روایت فتحتون را میبینیم...چفیه میندازیم...سرو صورتمون را شبیه تون میکنیم...موبایلهامون را پراز عکس وصدای شما میکنیم...سالی یکبار هم به زیارتتون میایم... فکه،شلمچه،طلاییه... 🌹جانمازمون پراز عطر شماست...مهر و تسبیحمون ازتربت شماست...آرزوی شهادت هم داریم...! 🌹اما چجوری و به چه قیمتی،خدا میدونه...! 🌹دوست داریم مثل شماباشه...زندگیمون... نگاهمون...حرف زدنمون... فکر کردنمون... ازدواجمون... زندگی مشترکمون...راه و رسممون...ولی فقط دوست داریم...! 🌹رسیدن به همه اینها اراده میخواد... زحمت میخواد...یه دل درست و حسابی میخواد...یه دلی که تنها جای شما باشه... دلی که اسیر این دنیا نباشه...اسیر هوا وهوس نباشه... 🌹بُگذریم و بِگذارید چند کلمه خودمونی حرف بزنیم...! 🌹حاج ابراهیم همت...چه کردی با این دلِ من... وقتی عکست و اون نگاهِ پر معنات جلوی چشمام میاد میخوام از خجالت آب بشم... پشت این چشمای تو، پشتِ این نگاه آسمونی تو... خیلی حرف های نگفته وجود داره 🌹حاج حسین خرازی...وقتی اون لبخند معنادار تو رو میبینم،بغض میکنم و یاد جمله ای میفتم که گفتی... "اگر کار برای خداست،پس گفتن برای چیست..." اونوقت میفهمم این لبخندِ تو همش برای رضای خدا بوده...! 🌹حاج عبدالحسین برونسی...قصه ی شما که دیگه گفتن نداره...! کتابتون هر روز دست به دست میشه...اما ای کاش کمی از معرفتت...کمی از عشق و توجه و اخلاصت بین ما دست به دست میشد...! کاش... شما پیش "حضرت مادر" آبرو داری... میشه سفارش ما را هم بکنی...! 🌹آقا سید مرتضیِ آوینی...شما اهل قلم هستی...اهل معرفت هستی... قلمِ ما کجا و قلمِ شما کجا... این شما بودی که به قلم و کاغذ آبرو دادی... ولی من چی... همش حرف... حرفاها و نوشته هایی که خودم را پشت اونها زندونی کردم... آقاسید کمکم میکنی تا آزاد بشم...!؟ 🌹آقا مهدی زین الدین... خوب گفتی برادر...!وقتی به بچه ها میگفتی یه روزی یه آدمایی میاند که غبطه میخوردند به حالِ ما...! آره حالا اون روز رسیده... ولی کاش من میفهمیدم اون حال و هوای شما را...! من کجا و شهادت کجا...!؟ 🌹آقای دکتر چمران... لابه لای وصیت نامه ات از عشقی حرف میزنی که من هیچوقت نتونستم اون رو بچشم... به خاطر عشق، دنیا را زیبا می دیدی... به خاطر عشق بود که خدا را حس میکردی... به خاطر عشق، فداکاری کردی... چه عشقی...؟! آقای دکتر میشه این عشق رو برام معنا کنی... میشه یه نسخه ای برای این دلِ بیمار من بپیچی تا بفهمه "عشق" یعنی چی...؟! 🌹آی شهدا...با تک تکتون حرف دارم...ولی حیف که همه گفتنی ها را نمیشه گفت...! مثل همیشه باید تو پستوی ذهنم و قلبم خاک بخوره... آخه گفتن که دردی را دوا نمیکنه...! باید عمل کرد..! که من... 🌹با این حرف ها شما برامون دعا کنید...دعا کنید تا شرمنده تون نشیم...دعا کنید که ما هم 🌹 شهید🌹 بشیم 🌹آي شهدا خداکنه یادتون هیچوقت از ذهن ما نره، نه یه هفته، بلکه یه عمر، راه و رسمتون سرمشق زندگیمون باشه.. 🌹درودبرمرداني كه تنها باخدا معامله كردن... 🕊 @fatemi48
🌹‌چگونگی شهادت جهان آرا و یاران شهید 🌹هفتم مهرماه سال 1360 در حالی که سرداران و سربازان فاتح ارتش اسلام پس از رزمی بی امان با بعثیان متجاوز، با سرافرازی از جبهه نبرد حق علیه باطل بر می گشتند، هواپیمایی که این عزیزان را به تهران می آورد، درحوالی کهریزک دچار سانحه غم انگیزی گشته و سقوط کرد. 🌹در این حادثه، علاوه بر شهید شدن تعدادی از رزمندگان اسلام، فرمانده سرافراز و نامور سپاه خرمشهر، محمد علی جهان آرا به همراه چهار سردار بزرگ اسلام سرلشگر فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش، سرتیپ نامجو وزیر دفاع، سرتیپ فکوری جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش و شهید یوسف کلاهدوز قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. 🌹یاد همه شهدای انقلاب اسلامی گرامی و نامشان پررهرو باد 🕊 @fatemi48
🌹شهادت حجت‌الاسلام هاشمی‌نژاد 7 مهر 1360 ♦️در مورد مبارزات شهید هاشمی نژاد کتاب زندگینامه‌ سیاسی شهید هاشمی‌نژاد توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است. شهید هاشمی‌نژاد در سال 1311 در بهشهر متولد شد. پس از طی مقدمات تحصیل، عازم قم شد و در محضر آیت‌الله بروجردی و امام خمینی،‌ مدت 14 سال، زانوی شاگردی به زمین زد. در سال 1340 عازم شهر مقدس مشهد شد و در آنجا فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی خود را گسترده‌تر کرد. ♦️در شب پانزدهم خرداد 1342 به علت سخنرانی پرشوری که در تهران ایراد کرد توسط مأموران رژیم دستگیر شد ولی پس از آزادی از زندان به مشهد بازگشت و مبارزه را ادامه داد. شهید هاشمی‌نژاد در آبان 1343 برای دومین‌بار به علت سخنرانی علیه رژیم توسط ساواک دستگیر شد. در سال 1350 نیز برای سومین بار دستگیر و برای همیشه ممنوع‌المنبر شد. ♦️اما در سال 1354 با ایراد سخنرانی پرشور دیگری علیه رژیم توسط ساواک دستگیر و به 2 سال زندان محکوم گردید. پس از آزادی از زندان به مشهد بازگشت و در کنار آیت‌الله خامنه‌ای آنقدر در عرصه مبارزه کوشید که حضرت امام در نامه‌ای خطاب به ایشان فرمود: «من چشمم به افرادی مانند شماها روشن است» در سال 57 نیز ساواک قصد ترور ایشان را داشت که ناکام ماند. ♦️ایشان پس از انقلاب به عنوان نماینده مردم مازندران در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد و پس از آن به عنوان دبیر حزب جمهوری اسلامی مشهد برگزیده شد و با شروع جنگ تحمیلی، در جبهه‌های دفاع مقدس حضور یافت. سرانجام ایشان در هفتم مهرماه 1360 هدف نارنجک منافق کوردل قرار گرفت و به آرزوی دیرین خود یعنی شهادت نائل شد. 🕊 @fatemi48
@Farsna252189561.out_5983318815503548677.mp3
زمان: حجم: 7.9M
🌹سرود ماندگار «ممد نبودی» 🌹7 مهر سالروز شهادت شهید جهان آرا فهرست خاطرات شهدا https://eitaa.com/fatemi48/281
📆 ۷ مهر ۱۳۶۰ - سقوط هواپیمای هرکولس C-130 درحوالی کهریزک تهران- ...و شهادت فرماندهان ارتش و سپاه: نامجو،فلاحی، فکوری -کلاهدوز و جهان آرا شیرینی شکست حصر آبادان( ۵ مهر) در کام ملت تلخ شد 🕊 @fatemi48
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 ای شهر نخل های تا ابد جاوید ای شهر زلال آبی کارون ای دشت لاله های به خون نشسته سرزمین من ای شهر خرم من خرمشهر! 🎞 به همراه فیلم و تصاویری از شهید جهان آرا (فرمانده سپاه خرمشهر در روزهای مقاومت) . . . صحنه هایی از نبرد رزمندگان . . . . و شادی مردم از کسب این پیروزی بزرگ 🕊 @fatemi48
🌹‌چگونگی شهادت جهان آرا و یاران شهید 🌹هفتم مهرماه سال 1360 در حالی که سرداران و سربازان فاتح ارتش اسلام پس از رزمی بی امان با بعثیان متجاوز، با سرافرازی از جبهه نبرد حق علیه باطل بر می گشتند، هواپیمایی که این عزیزان را به تهران می آورد، درحوالی کهریزک دچار سانحه غم انگیزی گشته و سقوط کرد. 🌹در این حادثه، علاوه بر شهید شدن تعدادی از رزمندگان اسلام، فرمانده سرافراز و نامور سپاه خرمشهر، محمد علی جهان آرا به همراه چهار سردار بزرگ اسلام سرلشگر فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش، سرتیپ نامجو وزیر دفاع، سرتیپ فکوری جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش و شهید یوسف کلاهدوز قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. 🌹یاد همه شهدای انقلاب اسلامی گرامی و نامشان پررهرو باد 🕊 @fatemi48
✋ پلِ انسانی بر مسیر بهشت: روایت شهادت رجب غلامی در روزگار سخت جنگ تحمیلی، زمانی که خاک ایران به خون پاک شهیدان رنگ می‌گرفت، جوانی اهل افغانستان به نام «رجب غلامی» در شهر بجستان زندگی می‌کرد. او که در تلاطم جنگ‌های وطنش خانواده‌اش را از دست داده و غریبانه به ایران آمده بود، در نانوایی محله‌ای کار می‌کرد. اما قلب او، فراتر از نان شب، تشنه‌ی عشقی ابدی بود. رجب، جوانی متعبد و پارسای شیعی بود که نماز اول وقتش را هرگز رها نمی‌کرد. او چنان دلباخته‌ی ولایت و راه امام بود که هر آنچه داشت را در راه جبهه بخشید؛ حتی موتور سیکلتش را فروخت تا هزینه‌ی دفاع از دین و وطنی را تأمین کند که او را پناه داده بود. برای او، اسلام مرز نمی‌شناخت و جبهه، معبدی بود که هر عاشقِ حقیقتی باید در آن سجده کند. در عملیات «والفجر ۹»، بر ارتفاعات کردستان، لحظه‌ای سرنوشت‌ساز فرا رسید. نیروهای بسیجی در برابر موانع سهمگین سیم‌های خاردار حلقوی متوقف شده بودند. پیشروی دشوار بود و زمان، در برابر دشمن در حال سپری شدن. در این لحظه‌ی بحرانی، رجب غلامی تصمیمی گرفت که تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد. او بدون درنگ، پیکر خود را بر روی سیم‌های تیز و برنده خاردار افکند و با صدایی لرزان اما استوار فریاد زد: «همه از روی من عبور کنید!»** بیش از سیصد رزمنده، بر روی بدن این جوان شجاع عبور کردند. خارهای فلزی در گوشت تنش فرو می‌رفت و خون سرخ او، مسیر پیروزی را رنگین می‌کرد. او تبدیل به پلی انسانی شد تا برادرانش به سوی هدف پیش بروند. وقتی آخرین سرباز عبور کرد و عملیات با موفقیت آغاز شد، رجب را از میان سیم‌ها بلند کردند. در حالی که تمام بدنش غرق در خون بود، دستانش را به سوی آسمان گشود و با تضرع خواست: «خدایا! دیگر تحمل ندارم... شهادت را نصیبم کن.» گویی آسمان پاسخ دعای او را شنیده بود؛ در همان لحظه، گلوله‌ای بر چهره‌ی نورانی‌اش نشست و او در حالی که لبخند رضایت بر لب داشت، به سوی معشوق شتافت. پیکر غریب او به بجستان بازگشت. شهری که او را پذیرفته بود، حالا او را به عنوان فرزندی از جنس نور تشییع کرد. مردمی که او را نمی‌شناختند، با اشک چشم و قلبی گریان، پیکرش را به خاک سپردند؛ چرا که رجب با خون خود، پیوندی ابدی میان دو ملت ایجاد کرده بود. امروز، مزار رجب غلامی در گلستان شهدای بجستان، زیارتگاه کسانی است که می‌خواهند معنای واقعی «ایثار» و «برادری در اسلام» را بیاموزند. او که روزی غریب بود، اکنون در قلب میلیون‌ها انسان جای دارد و نامش بر پیشانی پایگاه بسیج شهر حک شده است تا همواره یادآور این باشد که راه حق، هیچ مرز و ملیتی نمی‌شناسد. 🕊 @fatemi48
حکایت شهید مهاجری که روی سیم خاردار خوابید شهید «رجب غلامی» مهاجر افغانستانی بود که در جنگ تحمیلی در کنار برادران ایرانی خود رزمید و شربت شهادت نوشید. به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، در جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران،‌ صدها تن از مهاجرین افغانستانی شهید و یا مجروح شدند. یکی از این شهدا «رجب غلامی» بود.فداکاری و ایثار رجب غلامی سبب شده است که مزار وی در شهرستان بجستان مورد توجه بسیاری از اهالی این شهر قرار گیرد.همزمان با هفته دفاع مقدس،‌ سرگذشت شهادت این شهید افغانستانی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که چنین است: پیکرهای شهدای عملیّات والفجر9 به شهرستان بجستان آمد. تمامی شهدا توسّط خانواده هایشان تشییع و تدفین شد. امّا هنوز یک شهید مانده! کسی برای تحویل پیکر او اقدام نکرده!او از بجستان در خراسان جنوبی اعزام شده، امّا هیچ آدرس یا نشانی ندارد. غربت و گمنامی او خیلی عجیب است. یعنی خانواده او کجا هستند!؟شهید غلامی شاگرد نانوا بودتلاشها ادامه داشت تا اینکه بچّه های بسیج بجستان او را شناسایی کردند. نام او رجب غلامیِ افغانی، از اتباع افغانستان بود.او در زیر این آسمان هیچکس را نداشت.خانواده اش را درجنگ افغانستان از دست داده بود. تنها کسی که او را بهتر از بقیّه می شناخت یک شاطر نانوا در یکی از محلّه های شهر بود.وی می گفت: رجب چند سال قبل به ایران آمد. در نانوایی من کار می کرد. شبها همانجا می خوابید. او از شیعیان بسیار معتقد بود. نماز اوّل وقت او هیچگاه ترک نمی شد. بعد هم با بچّه های بسیج و مسجد آشنا شد. رجب یک سال بعد از شروع کار، خمس همان پول ناچیزی که جمع کرده بود را پرداخت کرد!جبهه رفتن واجب کفایی استبچّه های بسیج می گفتند: یک موتور داشت، مدّتی بعد آن را فروخت پول آن را به امام جمعه داد برای کمک به جبهه ها!امام فرموده بود: جبهه رفتن واجب کفایی است. او هم مقلّد امام بود. می گفت: اسلام مرز نمی شناسد. امام ولّی ماست. برای همین هر چه داشت فروخت و برای کمک به جبهه ها پرداخت کرد.بعد هم راهی جبهه شد. در عملیّات والفجر 9 هم به شهادت رسیده بود. تمام پیراهن او پاره و زخمی بود. گلوله ای هم به صورت او اصابت کرده بود.تشییع جنازه با شکوهامام جمعه برای مردم، این شهید غریب را معرّفی کرد. بعد از نماز جمعه تمام مردم جمع شدند. پیکر رجب را آوردند. تشییع باشکوهی برگزار شد.شاید برای هیچ شهیدی این گونه نشده بود. در ابتدای گلستان شهدا، پیکر شهید به خاک سپرده شد. حال و روز مردم خیلی عجیب بود. همه اشک می ریختند. گویی برادر خود را از دست داده اند.در پایان مراسم، یکی از همرزمان شهید، در مورد نحوه شهادت رجب صحبت کرد و گفت: عملیّات والفجر9 بر روی ارتفاعات کردستان در حال انجام بود.حماسه ساز اصلیمحمود کاوه فرمانده لشگر ویژه شهدا با حضور در منطقه عملیّاتی، کار را در خطوط مقدّم نبرد پیگیری می کرد. یکی از گردان ها به سوی پاسگاه عراقی ها حرکت کرد.آنها باید با عبور از موانع، از دو طرف به پاسگاه حمله می کردند. مرحله بعدی این عملیّات با حضور این گردان آغاز می شد. برادر کاوه منتظر نتیجه حمله گردان بود. لحظاتی بعد خبر رسید که گردان در پشت سیم های خاردار حلقوی گیر افتاده نمی دانم علّت چه بود!؟ یا سیم خاردار متّصل به مین بود یا اینکه وسایل باز کردن مسیر وجود نداشت.از مکالمات پشت بی سیم معلوم بود که برادر کاوه اصرار داشت هر چه زودتر کار آغاز شود. لحظاتی بعد با حمله گردان، مرحله بعدی عملیّات آغاز شد. با تصرّف پاسگاه پیشروی بچّه ها شروع شد. عملیّات به بیشتر اهداف خود رسید. قبل از روشن شدن هوا، برادر کاوه به کنار بچّه های گردان آمد. ایشان از بچّه ها و حماسه ای که آفریدند تشکّر کرد. امّا فرمانده گردان گفت: حماسه اصلی را یک جوان بسیجی انجام داد!شهید غلامی روی سیم خاردار خوابیدبعد ادامه داد: همه ما در پشت موانع گیر افتاده بودیم. واقعاً نمی دانستیم چه کنیم. در همین حین یک جوان به روی سیم های خاردار خوابید! بعد هم گفت: همه از روی من عبور کنید!بیش از سیصد نفر از روی بدن او عبور کردند! خارهای سیم در بدن جوان فرو رفته بود. در زیر نور منوّر کاملاً مشخص بود. قطرات خون از بدن او جاری شده بود. وقتی همه نیروها از روی بدن او عبور کردند، عملیّات با موفقیّت آغاز شد.در همان لحظات، جوان را از روی موانع بلند کردیم. همینطور که خون از تمام بدن او جاری بود، دستانش را به سوی آسمان بلند کرد. می گفت: خدایا! تحمّل ندارم. شهادت را نصیبم کن. در همان لحظه، گلوله ای بر چهره نورانی او نشست!دعای شهید کاوه برای شهید غلامیبا پایان عملیّات، برادر کاوه بر بالین این شهید قهرمان حاضر شد. برای او دعا کرد.
چند جمله ای هم در وصف او صحبت نمود بعد هم پیکر او را به همراه دیگر شهدا به عقب منتقل کردیم. جوان حماسه ساز این عملیّات که بر روی سیمها خوابید همین رجب غلامی است.سالها از آن ماجرا گذشته. رجب دیگر در این شهر غریب نیست. او به اندازه یک شهر فامیل دارد. وقتی مردم قدرشناس، وارد گلستان شهدای بجستان می شوند، ابتدا به سراغ مزار رجب می روند، بعد به سراغ دیگر شهدا.پایگاه بسیج مسجد جامع بجستان نیز به نام شهید رجب غلامی نامگذاری شد.انتهای پیام/ 🕊 @fatemi48
🌷 شهید سید مرتضی آوینی: 🔅 روح حسينى كه به اعتقاد ما مقصد دلالت‌هاى فطرى روح در انسان است، در پيكر فرزندان امت اسلام بيدار شده و می‌رود تا بنيان كفر و استكبار را براندازد. اين بيدارى بی‌شك عكس‌العمل مظالم و جناياتى است كه به دست عُمّالِ بر مسلمانان لبنان اِعمال گشته است و همان‌طور كه يكى از رهبران مقاومت اسلامى در گفت، مقاومت اسلامى از روح مردمى كه متصل به رسول‌الله و ابى عبدالله الحسين و متأثر از تفكر بوده‌اند منشأ گرفته است. 📗 کتاب «نسیم حیات» 📝 گفتارمتن مستند «نسیم حیات؛ رایحه‌ی انقلاب اسلامی | قسمت هشتم» 🕊 @fatemi48