با خودم فکر می کنم: اصلا چرا باید رباب با آب هم قافیه باشد؟!
گاه روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند !
حرمله آنقدرها هم که می گویند تیرانداز ماهری نبود.
هدف های روشنی داشت !
چشم عباس...
گلوی تو...
سینه ی حسین...
تنها تو بودی که خوب فهمیدی استخوانی که در گلوی علی بود، سه شعبه بود!
شش ماه، علی بودن را طاقت آوردی!
خون تو، جاذبه ی زمین را از بین برد.
حالا، پدرت یک قدم سوی خیمه می رود، بر میگردد....
می رود، بر میگردد...
میرود....
عرق شرم، مرد را تشنهتر میکرد....
باز هم یک قدم میرود، بر میگردد...
میرود پشت خیمهها، با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره می سازد
تا دیگر صدای سم اسبهای وحشی از خواب بیدارت نکند...
رباب میرسد از راه ....
با نگاه... با یک جمله ی کوتاه:
آه!، آقا خودتان که سالمید ان شاءالله...
اصغرم فدای سرت...
سيد حميدرضا برقعی
✍
#کاروان_اسرا
سرت بر نیزه خواهد رفت در اوج پریشانی
عروجت را گواهی میدهد این سِیْر عرفانی
طلوعی چون تو چشم صبح را روشن نکرد اینجا
اگرچه روی نی همچون غروبی سرخ میمانی
در اوج غربت خود جرعهنوش قرب حق بودی
قیامت بر سر نیزه سجودی بود طولانی
سجودی که تو را میبرد تا «قَوسَین أو اَدنی»
سجودی در چهل منزل چهل معراج روحانی
تو را آیه به آیه خواهرت زینب تلاوت کرد
به روی رَحل نی از کربلا تا دِیْر نصرانی
عجب حَجّی به جا آوردهای با حلق خونینت
کدامین حج به خود دیدهست هفتاد و دو قربانی
تو دین تازهای آورده بودی با خودت گویا
دوباره تازه میشد خاطرات سنگ و پیشانی
حسین علاءالدین
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
✍
امام حسین (علیه السلام)
نه فقط علت چشمان پر از اشک منی
ماتمت شعله زده بر دل هر سینه زنی
"دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی"
مادرم خیر ببیند درِ گوشم می خواند:
نیست جز کشتیِ امنت به جهان، مُؤتمَنی
اوج معراجِ نبی بود همان ثانیهای
که نشستی به روی دوشِ رسول مدنی
مجلست خوانِ کریم است و دم در گفتند:
میهمانِ کرم سفرهی بیتُ الحسنی
تا قیامت دل ما صحن حسینیهی توست
چه دل از ما بخری و چه دل از ما شکنی
اربعین می طلبی یا نه؟ عزیزم چه کنم...
تا برات سفرم را خودت امضا بزنی
خیرِ ما دست پدر، دست امیر نجف است
او که بر ماست پدرتر ز پدرهای تنی
گریه کردند به لب تشنگیات آدم و نوح
باطنِ ذکر قدیم و کُرباتِ کهنی
یک نفر دورِ حریمت کفن اندازه گرفت!
جگرم سوخت غریبم که نداری کفنی
مادر محترمت آمده با گریه حرم
مانده مبهوط چرا نیست تنت پیرهنی!
طاقتش نیست ببیند که نمانده است دگر
جای سالم به تنت، قدر عقیق یمنی
محمدجواد شیرازی
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
✍
#امام_زمان (عج)
یگانه حامی خون خدا، بنفسی انت!
سلالۀ سرِ از تن جدا، بنفسی انت!
بیا که میگذرد قرنها هنوز دهند
تو را هماره شهیدان ندا، بنفسی انت!
بیا که حضرت صدیقه چارده قرن است
کند برای ظهورت دعا، بنفسی انت!
بیا که از جگر چاه، اشک میجوشد
ز بس گریست علی بی صدا، بنفسی انت!
بیا که طشت بود مثل باغ لاله هنوز
ز پارههای دل مجتبی، بنفسی انت!
بیا که چشم به راه ظهور توست هنوز
سر بریدۀ خون خدا، بنفسی انت!
بیا که نالۀ «عجل علی ظهورِ» حسین
رسد به عرش، ز طشت طلا، بنفسی انت!
بیا دعای فرج بشنـو از لب زینب
به شهر کوفه و شام بلا، بنفسی انت!
بیا که دیده "میثم" به عارضت نگرد
کنار تربت پاک رضا، بنفسی انت!
غلامرضا سازگار
#امام_حسین (ع)
#کربلا
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
✍️
#حضرت_رقیه (سلام الله علیها)
از راه رسیده جان جانان
دلتنگی من گرفت پایان
دیروز مرا بغل نکردی
دیدی بغلت گرفتم الآن!
اسبابِ فراهمی ندارم
ویرانه که نیست جای مهمان
زیبایی قبل را ندارم
هرچند که می کنی تو کتمان
دیدیم پر فرشتهها را...
اصلاً بدنت نمانده عریان
فهمید که تشنگی کشیدی
رحمی به لبت نکرد باران
لبهای تو چوبدست خورده
سخت است ببوسی ام پدرجان!
لبخندِ تو نیست مثل سابق
سنگ از تو رُبوده چند دندان
بد کرد به من ، به تو ، به عمه
این قوم پلید نامسلمان
ای کاش که زجر را نبخشی
از بس که مرا زده..، به قرآن !
این ناقه ، خودش تکان نمی خورد
لعنت به نفهمیِ شتربان
گفتم به سنان بس است ، ول کن
گیسوی بلند را نپیچان
کُفری شده بود تازیانه
جای همه عمه داد تاوان
در کوچه شکست دندههایم
زهرا شدنم نبود آسان
یکبار نشد سرت نیفتد
این سر شده بود سیبِ غلتان
سرگرمی دختران شامم
شد معجر پاره دستگردان
با زیور ما بساط کردند...
بازار نبود جای طفلان
ما را که مَلَک به زور می دید
بُردند میان مِیگساران
دیدم که سکینه رفت از حال
شد حرف کنیز تا که عنوان
▪️
با خود ببرم از این خرابه
تا خاک مرا نکرده پنهان
#امام_حسین (ع)
#حضرت_رقیه (س)
#کربلا
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
✍️
قافله گردانی
اینک زمان، زمان غزلخوانی من است
بیتیست این دو خط که به پیشانی من است
هان ای یزید! بشنو و ابرو گره نزن
این میهمانی تو نه... مهمانی من است!
غرّه نشو به آنچه سرِ نیزه کردهای
اینها چراغهای چراغانی من است
هفتاد سر از این همه، با من برادرند
اما دو سر از این همه، قربانی من است
نذر من است و از پی احیای دین حق
خونِ دو چشم خانۀ بارانی من است
ایمن مباد از این همه مشعل، خزان تو
تا نوبت بهار گُلافشانی من است
ما را چو آفتاب به شامَت کشاندهای
اینک زمان قافلهگردانی من است...
مهدی بهارلو
#امام_حسین (ع)
#ماه_صفر
#کربلا
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
◾️اشعار حضرت رقیه
اى عمه بیا تا که غریبانه بگرییم
https://eitaa.com/fatemi222/1300
مرا که دانه اشک است دانه لازم نیست
https://eitaa.com/fatemi8/494
منم آن گنج الهی که به ویرانه نهانم
https://eitaa.com/fatemi8/495
با همین حال بد و پای پر آز آبله ام
https://eitaa.com/fatemi8/759
دروازه ی ورودی شهر است و ازدحام
https://eitaa.com/fatemi8/191
اشعار روضه ام حبیبه
https://eitaa.com/fatemi8/192
دختر تحول افرین شام
https://eitaa.com/fatemi8/193
بنال ای دل نوا دارد رقیه
https://eitaa.com/fatemi8/194
درغریبی تا بخاک وخون سرخودراگذاشت
https://eitaa.com/fatemi8/195
چه نعمتی است نشستن بروی بام حسین
https://eitaa.com/fatemi8/196
مقتل حضرت رقیه
https://eitaa.com/fatemi8/197
عشق کاری به قیل و قال ندارد
https://eitaa.com/fatemi8/200
ندیدی اشک، زِ چشمم، مدام میآمد؟
https://eitaa.com/fatemi8/138
ای یوسف رسیده به کنعان من،سلام
https://eitaa.com/fatemi8/139
شبی که عشق بدستش عنان راحله ..
https://eitaa.com/fatemi8/140
هرگز نمیروم پی دلدار دیگری
https://eitaa.com/fatemi8/142
به دخترت که غم و غصه بیکران دارد
https://eitaa.com/fatemi8/143
صدای گریه شنیدی اگر صدای من است
https://eitaa.com/fatemi8/144
از حرم رفتی و آتش زده شد بال وپرم
https://eitaa.com/fatemi8/145
در جلوه، نور حضرت زهرا رقیه است
https://eitaa.com/fatemi8/146
کنون که داغ تو بر سنگ هم اثر بگذارد
https://eitaa.com/fatemi8/147
ساکن روزهای بی نورم..
https://eitaa.com/fatemi8/148
دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا
https://eitaa.com/fatemi8/149
درغریبی تا بخاک وخون سرخودرا گذاشت
https://eitaa.com/fatemi8/195
بنال ای دل نوا دارد رقیه
https://eitaa.com/fatemi8/194
روضه
https://eitaa.com/fatemi8/193
منم آن گنج الهی که به ویرانه نهانم
https://eitaa.com/fatemi8/1394
مرا که دانه اشک است، دانه لازم نیست
https://eitaa.com/fatemi8/1395
اصـــلأ رقــیه نه، مثلاً دخـــتر خــودت؛
یک شب میان کوچه بماند، چه میشود؟
اصلاً بدون کفش، توی بیابان، پیاده نه !!!
در راه خـــانه تـشــنه بماند، چه میشود ؟
دزدی از او به سیلی و شـلاق و فحش، نه !
تنها به زور گوشـــــواره بگیرد، چه میشود؟
گیریم خیـــمه نه، خانه و یا سرپناه، نه !
یک شعله پیرهنش را بگیرد، چه میشود؟
در بیـــن شــهـر، توی شلوغی، همـیشـــه، نه !
یک شب که نیستی، بهانه بگیرد، چه میشود؟
اصــلاً پدر، عمو و برادر، نه، جوجه ای ،
تشنه مقابل چشمش بمیرد، چه میشود ؟
دست گـنــاهـکـــــار مرا روز رستخیز ،
یک دختر سه ساله بگیرد، چه میشود؟
https://eitaa.com/fatemi8/2218
🔰 ماجرای نبش قبر حضرت رقیه سلام الله علیها
ملا محمدهاشم خراسانی(ره) حکایت نبش قبر حضرت رقیه سلام الله علیها توسط ایشان به منظور ترمیم قبر و رفع آبگرفتگی مضجع شریف حضرت رقیه(س) در سال ۱۲۸۰ هجری، را نقل میکند:
جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی که نَسَبش به سیّد مرتضی علمالهدی منتهی میشد و سنّ شریفش بیش از 90 سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبی دختر بزرگ ایشان حضرت رقیّه دختر امام حسین علیهالسلام را در خواب دید که فرمودند: «به پدرت بگو: به والی بگوید: میان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذّیت است، بیاید قبر و لحد مرا تعمیر کند.»
دختر به سيّد عرض کرد، ولی سیّد از ترس اهل تسنّن، به خواب اعتنا ننمود. شب دوّم دختر وسطی سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، ترتیب اثری نداد. شب سوّم دختر کوچک سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، باز ترتیب اثری نداد. شب چهارم خود سیّد حضرت رقیّه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: چرا والی را خبردار نکردی؟!
سیّد بیدار شد، صبح نزد والی شام رفت و خوابش را گفت. والی به علماء و صلحاء شام از شیعه و سنّی امر کرد که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، به دست هر کس قفل ورودی حرم مطهّر باز شد، همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند، پیکر را بیرون آورد تا قبر را تعمیر کنند.
صلحاء و بزرگان از شیعه و سنّی در کمال آداب غسل کردند و لباس پاکیزه پوشیدند، قفل به دست هیچ کس باز نشد مگر به دست خود مرحوم سیّد، و چون میان حرم آمدند کلنگ هیچ کدام بر زمین اثر نکرد، مگر به دست سیّد ابراهیم.
حرم را قُرق کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین حضرت رقیه سلامالله علیها، میان لحد و کفن صحیح و سالم است اما آب زیادی میان لحد جمع شده است.
سیّدابراهیم در قبر رفت، همین که خشت بالای سر را برداشت دیدند ،سیّد افتاد. زیر بغلش را گرفتند،
هی میگفت: «ای وای بر من.. وای بر من..
به ما گفته بودند یزید لعنةالله علیه، زن غسّاله و کفن فرستاده ولی اکنون فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با پیراهن خودش دفن شده. من بدن را منتقل نمیکنم، میترسم بدن را منتقل کنم و دیگر به عنوان "رقیّه بنت الحسین" شناخته نشود و من نتوانم جواب بدهم.
سیّد بدن شریف را از میان لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز بدین گونه بالای زانو خود نگه داشت و گریه میکرد تا اینکه قبر را تعمیر کردند.
وقت نماز که می شد سیّد بدن حضرت را بالای جایی پاکیزه میگذاشت. پس از فراغ از نماز برمیداشت و بر زانو مینهاد، تا اینکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند، سید بدن را دفن کرد.
و از معجزه آن حضرت این که سیّد در این سه روز احتیاج به غذا و آب و تجدید وضو پیدا نکرد و چون خواست بدن را دفن کند دعا کرد که خداوند پسری به او عطا فرماید.
دعای سیّد به اجابت رسید و در سن پیری خداوند پسری به او لطف فرمود که نام او را "سیّد مصطفی" گذاشت.
آنگاه والی واقعه را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت؛ او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف حضرت رقیّه و امّ کلثوم و سکینه را به سید ابراهیم واگذار کرد.
این قضیه در سال ۱۲۴۲ هجری شمسی رخ داده و در کتاب «معالی» هم این قضیّه مجملاً نقل شده و در آخر اضافه کرده است:
«فَنزلَ فی قبرها و وَضع علیها ثوباً لفَّها فیه و أخْرجها، فإذا هی بنتٌ صغیرةٌ دُونَ البُلوغِ و کانَ متْنُها مجروحةً مِنْ کثرةِ الضَّرب»
«آن سیّد جلیل وارد قبر شد و پارچه ای بر او پیچید و او را خارج نمود، دختر کوچکی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده، و پشت شریفش از زیادی ضربات مجروح بود.»
پس از درگذشت سیّد ابراهیم، تولیت آن مشاهد مشرفه به پسرش سیّد مصطفی و بعد از او به فرزندش سیّد عبّاس رسید.فرزندان سیّد ابراهیم دمشقی معروف و مشهور به "مستجاب الدعوه" هستند.
منابع:
1-اسرار الشهادة، صفحه ٤٠٦.
2-منتخب التواریخ، صفحه ۳۸۸.
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
🖤من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم
🖤غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
🖤هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن
🖤تاابدحاجـــت روا گردنــــد از یک آمینــــــــم
یا رقیه خاتون س مددی🖤🙏
شهادت حضرت رقیه (س) تسلیت باد🖤
تقدیم به عاشقان اهل بیت(ع)💗
حاجت روا باشید❤️