eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
130 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
لشکری سنگ زد و تیر به ترفند آمد حرمله خیر نبینی! نفسش بند آمد شمر لبخند زد و غائله از تب افتاد خاک عالم به سرم! شاه ز مرکب افتاد لشکر کفر از این صحنه به تکبیر افتاد شاه تنها، ته گودال بلاگیر افتاد تشنگی، تشنه‌ی تسبیح و سجودش می‌کرد نیزه‌ای پیله به لب‌های کبودش می‌کرد زیر سنگینی یک چکمه تقلا می‌کرد مجتبی‌زاده‌ای از دور تماشا می‌کرد سایه‌ی تیغ جفا، زیر گلویش که رسید یادگار حسنش داخل گودال دوید پا برهنه، جگرش را به سر دست گرفت نعره‌ای زد؛ مدد از ساقی سرمست گرفت بانگ برداشت، زبان‌ها ز سخن افتادند کینه‌توزان جمل یاد حسن افتادند دست خالی به هواداری عشق آمده بود با لبی تشنه به غمخواری عشق آمده بود بی‌سپر بود، ولی عزم یداللهی داشت بابت زخم فدک نیت خون‌خواهی داشت تیغ اگر داشت، چه درسی به جنم‌ها می‌داد پاسخ شبهه‌ی صلح پدرش را می‌داد لحظه‌ای کار قدم‌هاش به لرزش نکشید هیچ‌کس بر سر او دست نوازش نکشید در عوض، جای نوازش به غمش خندیدند به غرور پدر بی‌حرمش خندیدند هاتفی گفت: یتیم است، مراعات کنید! نیزه‌ای گفت: حسینی‌ست، مجازات کنید! تیغِ بیرون ز غلافی به تکاپو افتاد عاقبت قرعه به افتادن بازو افتاد نوه‌ی فاطمه را از سر کینه کشتند! به همان شیوه‌ی مرسوم مدینه کشتند ✍ متن اشعار دهه محرم https://eitaa.com/fatemi8/484
✔️شب ششم محرم ای داغدار اصلی این روضه ها بیا https://eitaa.com/fatemi8/525 ای حرمت خانۀ معمور دل https://eitaa.com/fatemi8/526 از خیمه بیرون آمده آیینه‌ی قرص قمر https://eitaa.com/fatemi8/543 ابناءِ مجتبی همه بر این عقیده‌اند https://eitaa.com/fatemi8/542 نوحه حضرت قاسم عليه السلام https://eitaa.com/fatemi8/541 چند_خط_روضه... https://eitaa.com/fatemi8/540 قصد میدان کند قاسم مه جبین https://eitaa.com/fatemi8/539 آمد از خیمه همچو قرص قمر https://eitaa.com/fatemi8/538 تا تنهایی عمو رو دید اومد https://eitaa.com/fatemi8/537 چند نکته در میدان رفتن حضرت قاسم قابل تأمل است https://eitaa.com/fatemi8/536 منم قاسم حسن را نور عینم https://eitaa.com/fatemi8/534 تا لاله گون شود کفنم بیشتر زدند https://eitaa.com/fatemi8/533 بی‌زره رفت به میدان که بگوید حسن است https://eitaa.com/fatemi8/531 دستت افتاده لب افتاده و سر افتاده https://eitaa.com/fatemi8/530 هزار شُکر سَرم زیرِ پرچمِ حسن است https://eitaa.com/fatemi8/529 می رود مثل حسن، حیدر دیگر باشد https://eitaa.com/fatemi8/528 دشمنانش همه درمانده و نیرنگ زدند https://eitaa.com/fatemi8/527 روضه حضرت قاسم https://eitaa.com/fatemi222/1425 تا لاله گون شود کفنم بیشتر زدند https://eitaa.com/fatemi222/1426 منم قاسم حسن را نور عینم https://eitaa.com/fatemi222/1427 چند نکته در میدان رفتن حضرت قاسم قابل تأمل است: https://eitaa.com/fatemi222/1429 او بود یک لشکر ولی لشکر چه کردند https://eitaa.com/fatemi222/215
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••♡ هر جا دلت اسیر بلا شد بگو حسین قلبت تهی زشور و صفا شد بگو حسین نام حسین نسخه درمان دردهاست دردت اگر به ذکر دوا شد بگو حسین اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَـیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ 🚩
مقتل شب ششم سید مهدی حسینی 🎤 صدا زد یا عَمّاه اُنادیکَ مِن تَحت حَوافِر الغیول از زیر سُم اسب داری صدای منو میشنوی از اول اذان صبح روز عاشورا تا غروب تنها وتنها سیدالشهدا دست به شمشیر برده یکبار مجبور شده قبل از میدان رفتن خودش نه...بالا سر عباس نه ..بالا سر علی اکبر نه فقط اینجا دست به شمشیر شد دید صدای غریبانه بلنده ...میگن یاد مادرش افتاد تن و بدن حسین لرزید اینجا آقای ما شمشیر کشید سَمِعَ الحسینُ صَوتَ التَکثّرَ عِظامِ القاسم میگن صدای خرد شدن استخوانهای قاسم و شنید تو مقتل میگه ابی عبدالله اصلا دیگه نفهمید...یه جوری عین باز شکاری رفت سمت لشکر ... مقتل نوشته : وَجهُ قاسِم سُعِد تحتَ مِحال الخیون صورت قاسم زیر نعل اسب .... حتی لا یُعرفُ انفُه مِن عَینِ میگن بینی از چشماش شناخته نمیشد ... حتی تَبدّلَت اعضا وجهِ قاسم تحتَ محال الخیون میگن این بدن زیر اسبها جابجا شد .. کِل بکشید تازه دامادم بین دست و پا قَد کشیده کِل بکشید شاخ شمشادم زیر مرکبها قَد کشیده 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ✍️تایپ سرکار خادمه احمدی مقتل شب ششم سید مهدی حسینی 🎤 صدا زد یا عَمّاه اُنادیکَ مِن تَحت حَوافِر الغیول از زیر سُم اسب داری صدای منو میشنوی از اول اذان صبح روز عاشورا تا غروب تنها وتنها سیدالشهدا دست به شمشیر برده یکبار مجبور شده قبل از میدان رفتن خودش نه...بالا سر عباس نه ..بالا سر علی اکبر نه فقط اینجا دست به شمشیر شد دید صدای غریبانه بلنده ...میگن یاد مادرش افتاد تن و بدن حسین لرزید اینجا آقای ما شمشیر کشید سَمِعَ الحسینُ صَوتَ التَکثّرَ عِظامِ القاسم میگن صدای خرد شدن استخوانهای قاسم و شنید تو مقتل میگه ابی عبدالله اصلا دیگه نفهمید...یه جوری عین باز شکاری رفت سمت لشکر ... مقتل نوشته : وَجهُ قاسِم سُعِد تحتَ مِحال الخیون صورت قاسم زیر نعل اسب .... حتی لا یُعرفُ انفُه مِن عَینِ میگن بینی از چشماش شناخته نمیشد ... حتی تَبدّلَت اعضا وجهِ قاسم تحتَ محال الخیون میگن این بدن زیر اسبها جابجا شد .. کِل بکشید تازه دامادم بین دست و پا قَد کشیده کِل بکشید شاخ شمشادم زیر مرکبها قَد کشیده 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ✍️تایپ سرکار خادمه احمدی ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
آمد به میدان، لشکر غم را خبر کرد از خیمه نه، از سن و سالش هم گذر کرد آه بلندش در دل آهن اثر کرد کوچک نخوانش، این پسر کار پدر کرد بغض جمل را بین دشمن شعله ور کرد با نعره ی ابن الحسن عزم خطر کرد مانند قاسم دشت را زیر و زبر کرد سقا شد آنجا که عمویش را نظر کرد چشم تمام خیمه را ناگاه تر کرد امد جلو خود را بلا گردان سر کرد ⬅️عبدالله دوید سمت میدان اومد بالاسرش یه وقت دید ابن کعب ملعون ایستاده یه مرتبه رجز امام حسنی خوند میخوای عموی منو بکشی؟ تا شمیر وآورد همچین که نانجیب زد استخوان دست شکست..یه دفعه یاد مدینه افتاد صدا زد وا اماه😭 یه مرتبه انگار هرچی باباش در گوشش میخوند ..عبدالله نبودی جلو چشمم مادرم زمین افتاد حالا خود عبدالله هم داره میبینه جلو چشمش عموش رو زمین افتاد بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم ... بارگاهی که شده عرش خدا کفش کنَش لشکری پای نهادند به روی بدنش ای حسیییین😭😭 این حسین است که مانده است تنش روی زمین یا روی خاک به لب آمده جانِ حسنش یک نفر در صدد غارتِ عمامه ی اوست یک نفر آمده تا که ببَرد پیراهنش دور تا دور حَرم دست حرامی ها بود وارد معرکه شد شیر یلِ صف شکنش رجز شیر جَمل نعره ی مستانه ی اوست یاحسن بود که میریخت ز کنج دهنش بی وضو آنکه نبرده است نام عمو بود باشمر در آن مَهلکه روی سخنش هی میگه بی ادب.... به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه جایِ دلهای عزیز است به هم بر مَزنش ⬅️تومیدونی چه شبهایی مادرم زهرا بادست شکسته این موهارو شونه میزد...حالا موهای عمو مو تودست گرفتی نامرد😭 ▪️ساربانان سرِ من سهم تو اما عوضش ▪️دست بردار از انگشت و عقیق یمنی چرا داری دست عمو مو...انگشت عمومو چرا داری جدامیکنی نانجیب؟؟؟ آخ بمیرم😭 واااااااای ▪️یا رب این نوگل خندان که سپردی به منم ▪️میسپارم به تو از دست حسود چمنم چه حسودی...چه نانجیبی ..سه تا تیر بیشتر نیاورد ... درست نشونه گیری کرد یه دونه به حلقوم علی اصغر زد یه دونه به چشم ابالفضل زد اینجا آخرین تیر و داره نشونه میگیره نانجیب ▪️وای از بال وپرش رفت به غارت باتیغ ▪️وای از حنجره اش حرمله شد راهزنش 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ✍️تایپ خادمه خانم احمدی 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ↩️شب ششم (حضرت قاسم) https://eitaa.com/fatemi8/546
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ «أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَریعَ الْعَبْرَهِ السّاکِبَهِ وصاحب المصیبه الراتبه / السلام علی القتیل المظلوم وعلی اخیه المسموم 🔹در مجلس عزای تو تا سینه‌زن رسید 🔹حس کرد یک غریب به خاک وطن رسید 🔸هر کس به حد وُسع ز داغ تو سهم برد 🔸از حُرم یا حسین به ما سوختن رسید 🔸تا عطر سیب میشنوم آه میکشم 🔸بو برده عاشق تو که وقت سخن رسید 🔹سنگ تو را به سینه زدم قیمتی شدم 🔹قلبم به دلبری عقیق یمن رسید ⬅️ یکی از اصحاب سیدالشهدا عبدالله بن عمیر کلبی بود تو راه لشکر ابن زیاد رو دید پرس وجو کرد چه خبره این لشکر کشی؟ گفتن ما به جنگ حسین بن علی میریم همونجا اراده کرد خودشو به حسین برسونه یاری ابی عبدالله کنه لذا با همسرش در میان گذاشت ...همسرش گفت منم باخودت ببر عبدالله بن عُمیر هم معروف به عبادت بود هم معروف به جنگاوری و شجاعت روزعاشورا وقتی میخواست بره میدان دیدن همسرش هم یه عمود خیمه رو گرفت اومد گفت من میام باهات خیلی عبدالله اصرارکرد گفت زن برگرد دامن همسرشو گرفته بود ..گفت خداخیرت بده داری پسر زهرا رو یاری میکنی منم تا نفس آخر میخوام بیام بجنگم یاریت کنم چون پسر زهرا رو یاری میکنی ببینید کار به کجارسید زنها برا یاری حسین اومدن😭 نَقل روایت اینه خود اباعبدالله اومد این زن و به خیمه ها برگردوند 🔹سنگ تو را به سینه زدم قیمتی شدم 🔹قلبم به دلبری عقیق یمن رسید 🔸اثبات قدمت غم تو اشک آدم است 🔸تاریخ روضه‌ی تو به عهد کهن رسید 🔹کفاره‌ی گناه مرا اشک روضه داد 🔹این دستمال اشک به فریاد من رسید 🔸مجموعه‌ی کرامت آل عبا تویی 🔸رزق از تو خواستم کرَم پنج تن رسید 🔹بانی نذر مجلس تو شخص مجتبی ست 🔹نان گدا به لطف مُضیفِ حسن رسید 🔸رخت سیاه نوکری ام کار فاطمه است 🔸از رشته های چادر او پیرهن رسید 🔹ای تشنه غیر آب لبت خواهشی نداشت 🔹اما آمد سَنان وپاسخ دندان شکن رسید 🔸هنگام ذبح هوش و حواست به خیمه بود 🔸هرکس نشد حریف تو زورش به زن رسید امشب شب یتیم نوازیه رفقا ..یا اباعبدالله ▪️صداتو همین که شنیدم عزیزم ▪️ندیدی چجوری دویدم عزیزم ▪️صدات بود خودت رو ندیدم عزیزم ▪️ای ماه پشت ابرِمن چه بیصداشدی ▪️شبیه آخرای عمر مجتبی شدی ▪️تنت وباخاکای کربلا یکی شده ▪️شبیه خوشه های گندم آسیا شدی ▪️صورت ماهتو با عذاب گرفتم ازت ▪️ببین چجوری گلم گلاب گرفتم ازت ▪️بدم چی جواب باباتو عزیزم ▪️که کاری نکردم براتو عزیزم ▪️نکش روی خاکها پاهاتو عزیزم ▪️گفتی میخوای شبیه من شی باورم شده ▪️تازه قدِ تو از عمو بلندترم شده ▪️صدای خِس خِس سینه ی شکستته ▪️نفس کشیدنت شبیه مادرم شده ▪️آتیش زدی به دلم بادست وپا زدنت ▪️چه کرده سنگ جفا باصورت وبدنت ▪️پاره های جگرم در دل دشت افتاده ▪️آه باید چه کنم با تو برادر زاده ▪️همه با کینه ی جَدت سرتو افتادند ▪️یاعلی گفتی و باسنگ جوابت دادند ▪️عرش از تقلای تو بیچاره شده ▪️پا نکش روی زمین بند دلم پاره شده ▪️تیغها توشه گرفتن ز اعضات عمو ▪️دست ودلبازی تو رفته به بابات ▪️قاب عکس حسنی جسم تو پاخورشده است ▪️مثل موم عسل از حُفره تنت پُرشده است ▪️داد اُمّاه تو تا خیمه ی زنها آمد ▪️نیزه تا خورد به پهلوی توزهرا آمد ▪️گفت چشمم از دیدن دَرهَم شدنت جاخورده ▪️کمرم تا شده از بس بدنت تا خورده ▪️حتم دارم که محال است ازخودت برخیزی ▪️هرطرف دست به جسمت ببرم میریزی ▪️ بی عبا مینگرم لاله ی پرپرشده را ▪️من چگونه ببرم قاسم اکبر شده را خیلی تَقَلّا کرد ابی عبدالله اجازه بده ..مگه اقا به این سادگی اجازه میداد نقل روایت اینه به دست وپا افتاد شروع کرد دست وپای ابی عبدالله رو بوسیدن عمو بزا برم علی اکبر رفت... منم باید برم خیلی التماس عموشو کرد ابی عبدالله راضی نمیشد ..به هر نحوی که بود اذن و گرفت حالا میخواد روانه ی میدان بشه قاسم چه قاسمی ... رفقا پنج تن یاخودشون کربلا بودند یا اَشبَه الناس بهشون تو کربلا بود خود ابی عبدالله که از پنج تنِ ...پیغمبر نبود اشبح الناس خَلقا وخُلقا منطقا که علی اکبر باشه بود ..امیرالمومنین نبود ابالفضل بود کربلا .... مادرما زهرا نبود زینب بود کربلا ....امام حسن نبود اما اشبه الناس به امام حسن قاسم بن الحسنه عزیز دردونه ی امام حسن کربلا بود ابی عبدالله هروقت قاسم ومیدید یاد برادرش امام حسن می افتاد به هر نحوی که بود اجازه گرفت ...تا اذن گرفت ذوق کرد عمو بمن اجازه داد آقا صدا زد عباس براش زره بیار قاسم رو مهیای جنگ کنید اما هرچی زره میارن اندازه قاسم نمیشه
ادامه روضه⤵️⤵️ نقل اینه آقا عمامه ی سر قاسم و به دوقسمت تقسیم کرد یه قسمت رو به سر وصورت قاسم پیچوند فقط چشمای قاسم معلوم بود یه قسمت هم مثل کفن کرد وسطشو سوراخ کرد کشید سر قاسم شمشیر به کمر قاسم بست .. حالا میخواد سوار برمرکب بشه چقد این صحنه سخته ..دیدند پاش به رکاب نمیرسه حسین جان چقدمظلومی کیا اومدند کمکت میکنند😭 پاش به رکاب نمیرسید دیدند ابی عبدالله از زیر بغلشو گرفت عمو قربونت بره ... به هرنحوی که بود قاسم سوار برمرکب شد اینجا قاسم داره میره سمت میدان راوی میگه دیدیم گریه میکنه شاید این گریه برا همون شب دیشب ابی عبداللهست که بناست اینا سمت خیمه ها بیان گریان و دلشکسته وارد میدان شد خدانکنه یتیمی دلش‌کسته بشه..دلشکسته وارد میدان شد غوغایی کرد قاسم تو میدان ..رجز میخوند اول خودشو معرفی کرد بعد اشاره کرد نامردا مهمون دعوت کردید اما الان مثل اسیر بین شماست ای وای،ای وای... چنان رجز خواند،چنان زدبه دل لشگر خیلیا رو به درک واصل کرد ازرق شانی،بچه هاش یکی یکی اومدند نیومده بعضییا بدرک واصل شدند درسته سیزده سالشه،اما باباش همونیکه استاد قمرالعشیره ابالفضل العباس من می‌خوام کسب اجازه کنم از سادات مجلس،یه مقدار امشب باز روضه بخونم،همین جاشو،بیشتر نمیخونم ، اززخمهایی که به بدن قاسم رسید یکیش معروفه عمر سعدازدی ملعون گفت من داغشو به دل عموش میذارم لشگرودورزد اومد از پشت چنان باشمشیر به فرق قاسم زد من از سادات عذر خواهی کردم از امام زمانم عذر خواهی میکنم چها رتا ،چهار تا زخم کاری به بدن قاسم قبل اینکه به زمین بیفته وارد شده این چهار دارو بگم آخ عمر سعدوکه گفتم،سعید ابن عمیر ملعون ،باسلاحی که داشت شکم قاسم ودرید من عین مقتل ندارم میخونم یحیی ابن وهب ملعون،نیزه به پهلوی قاسم زد آی آی آی شیبت ابن سعد لعنت الله علیه یه نیزه به پشتش زد از شکم بیرون آورد ببخشید منو قاسم با صورت به زمین افتاد 😭😭😭 این صورت به زمین افتادنا تکرار یه قبلاسابقشو داشتن، یه روزی هم مادر پشت در، با صورت زمین افتاد😭 یه روزی هم خبر شهادت خانم آوردند مولا با صورت زمین افتاد تومسجد😭 آی آی آی،اینم بگم عیب نداره وقتی دیدند حریفش نمیشن گفتند احاطو حولا گفتن دورشو بگیرید، بسم الله ،سنگ یارانش کنید رفقاسه نفر توکربلاسنگباران شدن، یکی قاسم،یکی آبث،یکی هم ارباب من وشماحسین وباسنگ زدند قاسم با صورت به زمین افتاد ابی عبدالله با صورت به زمین افتاد ،😭😭😭 دیگه خیلی معطلت نکنم،یاعلی نامرد اومد روییده قاسم نشست کامل قاسم به دست گرفت قاسم عمو روصدازد ابی عبدالله نوشتن مثل باز شکاری آوردن تومقتل اینجوری بگم بهتره با سرعت خودشو رسوند دید نامرد میخواد سر از بدن قاسم جداکنه 😭😭😭 آقا شمشیرشو حواله کرد دست اون ملعون جداشد ،اهل قبیلشو صدا زد اومدند دور بدن قاسم جنگی در گرفت شهید مطهری میگه دور بدن قاسم حدود دویست نفر بودند آی آی آی آی هرکی داشت جون میداد یه بار حسین وصدازد، اماقاسم هی می‌گفت یاعماه،یاعماه گاهیم می‌گفت یااماه یااماه 😭 چرا ؟چرا؟ هریک اسبی که روبدنش می اومد هی عمو رو صدا میزد😭😭😭 یاالله ،بچه ها، رفقا من به اندازه عقل وفهم خودم میگم سخت‌ترین روضه قاسم اینجاست دل بده وقتی جنگ ،ابیعبدالله همه رو دور کرد وقتی آرام آرام غبار جنگ خوابید آقایه صحنه دید بند دلش پاره شد دید قاسم هی پاشو رو زمین می‌کشه این جمله امام حسینه اومد سرشو به دامن گرفت،صدازد عز والله به خدا برام سخته منوصدامیزنی نمیتونم کاری برات بکنم 😭😭😭 ای ای ای،حالا می‌خوام اونی که گریه نکرده گریه کنه اینجا بسم الله شیخ جعفر شوشتری میگه می‌گفت ابی عبدالله صورت به صورت قاسم گذاشت،سینه به سینه قاسم میخواد برادر زاده رو ببره میگه دیدند داره میاره اما، پاهای قاسم روی زمین کشیده میشه شیخ جعفردوتا مطلب میگه میگه باپاهای قاسم زیر سم اسبها قد کشید یانه خود حسین قدش خمید علی اکبر جان داد زینب اومد بیرون اماقاسم که جان داد همه زنها اومدند😭 گفتن یتیمه,بریم یتیم نوازی کنیم😭😭😭 اینم تکه آخرم بدن قاسم و کنار بدن علی اکبر گذاشت خودش بین بدن دوتا آقازاده نشست هی به دلش میزد گاهی اکبرو میدید می‌گفت پسرم، گاهی قاسم و میدید می‌گفت پسرم ای حسیییین 😭😭😭😭😭 سَرهادِم صِداره // بِنازم خِداره پِسر ره بِلارم// تِه مار بَمیره تِه تن پاره پاره// تِه مار بَمیره مِه درد دِوایی// اَمه جا جدایی چه پِیغوم نِدایی// تِه مار بَمیره اَمون از جِدایی// تِه مار بَمیره اَی چراغون بَئیه کوچه به کوچه ای داد و بیداد خبر بِمو که بِمو مِه وَچه ای داد و بیداد عجل فرج مولانا🤲 عجل فرج مولانا🤲 🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ✍️تایپ خادمه خانم احمدی 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ↩️شب ششم (حضرت قاسم) https://eitaa.com/fatemi8/546
سیزده ساله جوانی که گل باغ ولاست قمر نجمه و شمس الشرف کرب‌وبلاست نور او ناب‌تر از رنگ عقیق یمنی است پرورش یافته‌ی مکتب ناب حسنی است طینتش نور و لبش کوثر و قدّش طوباست نوه‌ی حیدر کرار و عزیز زهراست نور از روی جبینش به فلک می‌تابد مهر ایمان و یقینش به فلک می‌تابد نوجوانی که به پیران جهان راهبر است یم ایثار و وفا را صدفی پُرگُهر است داشت جامی به کف از جام وفا زرین‌تر اشتیاقش به شهادت زعسل شیرین‌تر نامه‌ی مرد جمل را به روی دست گرفت سیزده جام عسل را به روی دست گرفت بغض پنجه به دل و راه گلویش می‌زد بس که او بوسه به دستان عمویش می‌زد گفت دانی به شما عشق و ارادت دارم ای عموجان به دلم شوق شهادت دارم ای کریمی که کرم هست تو را عادت و خو بامن ای جان عمو حرف نرفتن تو مگو هردو نذر حرم دوست متاعی کردند هردو با ناله و گریه چه وداعی کردند همه دیدند مه چاردهی سر زده است با نقابی که به رویش زده او آمده است آمد و جن و ملک را به تماشا انداخت «کوهِ طوفان زده را یک تنه از پا انداخت» بس که بر میسره و میمنه‌ی لشگر تاخت همه را یاد ابرمردِ جمل می‌انداخت کوفیان بار دگر حیله و نیرنگ زدند وای از آن لحظه که بر او همگی سنگ زدند با همان دست که بر جسم حسن تیر زدند شب‌پرستان به تنش نیزه و شمشیر زدند موج زد لشگر و دیدند دگر قاسم نیست استخوانی به تمامیِ تنش سالم نیست عشق می‌گفت حسین بن علی را، بشتاب یک صدا گفت عمو قاسم خود را دریاب باغبان دید گلش پرپر و پامال شده بسملی روی زمین بی‌پر و بی‌بال شده ای «وفایی» چه بگویم که حسین از آن دشت با تن او به چه حالی به حرم بر می‌گشت ✍️شاعر سید هاشم وفایی 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ↩️شب ششم (حضرت قاسم) https://eitaa.com/fatemi8/546
🩸وقتی‌که قاسم علیه‌السلام چشمان بی‌رمقش را باز می‌کند و سیدالشهداء علیه‌السلام با صدای بلند بر بالین او گریه می‌کنند... در نقل‌ها آمده است: 🥀 سیدالشهداء علیه‌السلام بدن قاسم علیه‌السلام را به خیمه آورد و در خیمه شهداء گذاشت. 📋 و بِهِ رَمَقٌ فَفَتَحَ الْقاسِمُ عَینَهُ فرأی الْحسینَ قد اِحتَضَنَهُ و هو یَبکی‌ ▪️هنوز رمقی در جان قاسم علیه‌السلام بود؛ چشمانش را باز کرد؛ سیدالشهداء علیه‌السلام تا نگاهش به چشمان قاسم علیه‌السلام افتاد، او را در آغوش گرفت و گریه می‌کرد. 📋 و یَقولُ: یا وَلَدی لَعَنَ اللّهُ قاتِلیکَ یَعَزُّ و اللّهِ عَلیٰ عَمِّکَ أن تَدعوهُ و أنتَ مَقتولٌ یا بُنَیَّ قَتَلوکَ الْکُفّارُ کَأنَّهُم ما عَرَفوا مِن جَدِّکَ و أبُوکَ، ▪️و می‌فرمود: ای پسرم، خدا قاتل تو را لعنت کند، به خدا سوگند برای عمویت سخت است که تو او را در این حال، صدا بزنی؛ ای پسرم، کفار تو را کشتند؛ انگار که پدر و پدربزرگت را نمی‌شناختند. 📋 ثُمَّ إنَّ الْحسینَ عَلَیْهِ‌السَّلامُ بَکیٰ بُکاءً شَدیداً و جَعَلَتْ اِبنَةُ عَمِّهِ تَبکی و جَمیعُ مَن کانَ مِنهم لَطَموا الْخُدودَ و شَقّوا الْجُیوبَ و نادوا بِالْوَیلِ و الثَّبُورُ ▪️در این‌جا بود که سیدالشهداء علیه‌السلام شدیداً گریه کردند و دختر عموی قاسم علیه‌السلام نیز گریه می‌کرد؛ همه آن کسانی که آنجا بودند، بر گونه‌های خود سیلی زدند و گریبان خود را چاک زدند و صدای واویلا سر دادند. 📚المنتخب، ص ۳۷۴ 📚مخزن البکاء، ص ۵۵۳ ✍️ چشمی که بسته‌ای به رُخَم وا نمی‌شود یعنی عمو برای تو بابا نمی‌شود؟! ای مهربان خیمه، حرم را نگاه کن عمه حریف گریه‌ی زنها نمی‌شود تا جان نداده مادرت از جا بلند شو زخم جگر به گریه مداوا نمی شود باید مرا به سمت حرم با خودت بری من خواستم که پا شوم اما نمی‌شود باور نمی‌کنم چه به روزت رسیده است اینقدر تکه سنگ که یکجا نمی‌شود تقصیر استخوان سر راه مانده است راه نفس گمان نکنم، وا نمی‌شود این نعل های تازه چه کردند با تنت عضوی که از تو گمشده پیدا نمی‌شود بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین قدت شبیه قامت سقا شده ببین مثل دلم تمام تنت زیر و رو شده دشتی از آه شعله زنت زیر و رو شده پیراهنی که بر بدنت بود کنده‌اند پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده با من بگو به دست که افتاده کاکلت این طور موی پر شکنت زیر و رو شده از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده انگار جای فاصله ها پر نمی‌شود از بس تمامی بدنت زیر و رو شده 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ↩️شب ششم (حضرت قاسم) https://eitaa.com/fatemi8/546
شکر خدا که نور ولایت به ما رسید الطاف خاندان کرامت به ما رسید *هرشب باید شکر کنیم از اینکه یه شب دیگه به ما اجازه دادن "لئن شکرتم" * وقتی برای خون خدا نوحه خوان شدیم بالاترین مقام عبادت به ما رسید اسلام را محرم او زنده کرده است این نکته هم ز پیر طریقت به ما رسید روز ازل که موسم تقسیم رزق بود از آن میانه ذکر مصیبت به ما رسید اشکی چکید و این دل تیره شفا گرفت تا قطره ای ز زمزم تربت به ما رسید *امام رضا به ریان فرمود: "ان بکیت علی الحسين حتی تسیر دموعک علی خدک" هر وقت برا جد ما گریه ات افتاد جوری که اشکت چکید رو صورتت وگونه هات خیس اشک شد "غفر الله‌ کل ذنبک صغيرا وکبیرا "* ذکر لبان ما صف محشر بود حسین بعد از هزار سال که نوبت به ما رسید *فرمود: یه جوری صداش بزن که همین الان مادرش بگه جانم اگه حسین خودت و میگی خدا برات نگه اش داره اما اگه حسین من و میگی "قتلوه بکربلا" مستیم ما ز باده ی احلی من العسل این گونه شد که شهد شهادت به ما رسید *وقتی ابراهیم خلیل دید پسرش رو باید ذبح کنه وقتی به اسماعیل گفت.جواب داد بابا هر کاری خدا گفته بکن من هم صبر میکنم. اما شب عاشورا وقتی اباعبدالله قصه ی فردا رو گفت این آقازاده سیزده ساله هی می‌اومد جلو عرض اندام میکرد گذاشت همه حرفهاشون تموم شه میدونست باید کی بیاد اومد جلو گفت عموجان فردا من هم کشته میشم؟آیا به من هم اذن میدان میدی؟ حضرت فرمود: عزیز برادرم فردا به شیر خواره ی منم رحم نمیکنن. یهو قاسم انگار شصتش خبر دار شد زرنگ بود گفت عمو جان يعني چه؟یعنی پاشون به خیمه وا میشه؟ اباعبدالله نخواست جوابش رو بده بغلش کرد بحث و عوض کرد که قاسم اذیت نشه نمی‌خواست بدونه عمه اش رو به اسارت میبرن. جان عمو به من بگو شهادت نزد تو چگونه است شهید شدن و چجوری میبینی؟ تا گفت شهادت چگونه است:گفت" احلی من العسل" از عسل شیرین تر.گفت فردا چند بار برات بمیرم راضی میشی ..ابی عبدالله بغلش کرد گریه کرد یه جوری بغلش کرد قاسم فهمید بعد آروم بهش گفت تو رو میکشن ،شهادت تو با بقیه فرق میکنه تو رو به بلای عظیمی می‌کشند. آخ بمیرم برا دلت آقا بلای عظیم چیه؟خودش ذبح عظیمه..یه سیزده ساله ی جگر دار.باباش حسن ابن علیه،عموش اباالفضل پدر بزرگش حیدر کراره ، یه مادر بزرگ هم داشت به نام فاطمه،اصلا نمیشه اسم امام حسن بیاد اسم مادرش نیاد یه جوری سینه اش رو زیر سم اسب ها له کردن.. یه جا این عبارت اومده ابی عبدالله عین باز شکاری رفت میدان اون ساعتی که قاسم صدا زد عمو بدادم برس ،عمو به فریادم برس. رسید اما چه رسیدنی ابی عبدالله وقتی رسید قاسم بعد علی اکبر شهید شده رسیدن سخت بود وقتی رسید بالا سر علی اکبر نتونست خودش و نگه داره از رو اسب افتاد پایین ،اما وقتی‌ نشست رو خاک علی اکبر و پیدا کرد. بدن اربا اربا بود اما پیدا بود.اما وقتی رسید بالا سر قاسم دید فقط اسبها دارن میان و میرن یه صدای ضعف هی میگه عمو استخوان هام شکست عمو کجایی بدادم برسی.فرمود:برا عموت سخته صداش کنی نتونه برات کاری کنه.* 👇