حامیم : گمشو بیرون
پوریا: نمیرم
حامیم : نه تو دلت کتک میخواد
پوریا : جرعت داری بزن
از زبون هلیا
حامیم شروع کرد به زدن پوریا همین جوری که داشت میزن چاقو رو برداشتم و زدم تو شکم پوریا دیگه حامیم دست برداشت از زدن همینجوری داشت خون ازش میرفت که حامیم برداشتش و انداختش بیرون منم دستمال برداشتم و خون هارو تمیز کردم
حامیم : بوی جنازه میپیچه تو ساختمون
هلیا : برشدار و بندازش داخل چمدون تا بریم یجا خاکش کنیم
حامیم چمدون رو وا کرد و جنازه پوریا رو انداخت داخل چمدون و با هلیا رفتن سمت بیا بون
حامیم : تا نرسیدیم بگو کی بود
هلیا : دوست پسر سابقم بود
حامیم : توکه گفته بودی باکسی نبودی
هلیا : می ترسیدم بگم
حامیم : چرا
هلیا : .............................
پارت ۱۹
نویسنده : آندیا 🦋