باترس رفتموگفتم
هلیا : سلام صبا جون
صبا: سلام هلیا خانم یادی از ما کردی . خنده
هلیا : صبا جون الان وقت حرف زدن ندارم این اقاعه جلو در از کیه منو دنبال میکنه .
صبا : کدوم ؟
هلیا: اون
صبا : نه بابا اون داداش نفسه .
هلیا: نفس؟
صبا : اره همون لاغره .
هلیا : اهان نمی دونستم داداش داره .
صبا : حالا بدون . خنده
حالا که فهمیدی بیا بشین ببینم چرا به ما یه ۹ ماهی هست سر نمی زنی اخرین باری که دیدمت باردار بودم سره ماهیر .
هلیا:ماهیر کیه ؟
صبا: بیا حتی نمی دونه ماهیر کیه . ماهیر دخترم که الان ۱۱ ماهشه . که براش یه لباس قلبی گرفتی گفتی اینو هروقت به دنیا امد بده بپوشه . حالا یادت امد . خنده .
هلیا: اهان مگه بدنیا امده . بقض
صبا: اره بابا خب الان بقضی نشو دیگه حالا بگو تو این ۱ سالو ۸ ماه چکار کردی شوهر کردی یا سینگل به گوری . خنده .
هلیا : من ماه اول رفتم دبی به هتل که رسیدم گوشیم زنگ خورد دیدم ........
نویسنده : پری🦋
پارت ۲۶🤍✨️
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
باترس رفتموگفتم هلیا : سلام صبا جون صبا: سلام هلیا خانم یادی از ما کردی . خنده هلیا : صبا جون الا
این پارت خوندن داره ها👌🏻👌🏻🤌🏻🤌🏻🤌🏻🩷🧡💛💚💙🩵💜❤️
ببین عزیزم به دلیل یک سری مسائل من نمی تونم زیاد مثبت ۱۸ کنم در حد همین بوس واینا دلیلش هم اینه که ممکن هست بعضی ها گزارش کنن و این کانال فیلتر بشه و من قول میدم تا جایی که میتونم مثب ۱۸ چون من قبلا یک کانال داشتم که رمانام مثبت ۱۸ بود و فیلتر شد پس بنا به دلایلی نمی تونم زیاد مثب۱۸ کنم .
دلیل دوم اینه که ممکن هست یک بچه ی ۸ و ۹ و۱۰ ساله این کانال داشته باسه و دارند هم و اون ها نمی دونن این ها چی هست .
دلیل ۳ اینه که بعضی ها با گوشی مادر و پدر هاشون این کانال رو دارند😊🤍✨️