eitaa logo
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
54 دنبال‌کننده
720 عکس
434 ویدیو
3 فایل
ܢ̣ܘ ࡅ߭ߊ‌ܩܢ حߊ‌ܩܨ حߊ‌ܩࡅ࡙ܩܢ 🤍سلام خوشملم امیـבوارم از کلیپا פּ رمان خوشت بیاـב خوش امـבے هـבـ؋ : ۱kشـבن مرسے عضو میشی کـב ایتا : ۶۲۷عضو ؋ـنـבوم حامیم ◍•ᴗ•◍ ناشناس ؟🪽 https://daigo.ir/secret/71791330068
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام بچه ها یه خبر خوب من دوتا امتحان دارم و بعد کلی پارت
بچه ها یه پیام داشتم که پارت بده چشم من حتما بهتون میدم یک شنبه امتحات دارم با سه شنبه
بچه ها به زودی زود امتحاناتم به اتمام میرسه😅😅
بریم برای یه پارت ؟
مامان هلیا : خب چیشد هلیا : شرایتمون باهم اوکیه مامان لیلا : خب بیاید دهنمونو شیرین کنیم . شب عروسی .. از زبون هلیا خیلی استرس دارم نمی دونم چمه که حامیم زنگ زد حامیم: به به سلام خشگل خانم حاضری هلیا : اره امادم کی میای ها حامیم : پایینم فیلم بردارم پایینه امادم تا ببینمت هلیا: اوکی دارم میام پایین زبون هلیا رفتم از ویانا که دوست دوره دانشگاهم بود خداحفظی کردم اخه اون ارایشگر ه و خب خیلی مهربونه هلیا : ویانا جون خسته نباشی مرسی واقعا خیلی قیافه ناز شده . ویانا: خواهش میکنم قربونت برم کاری نکردم انشاالله خوش بخت بشین بیای واسه عروسی بچت . خنده هلیا : ای بابا ویاناجون . حالا شب میای ویانا: اگه سرم خلوت باشه میام ولی سرم شلوغ باشه نمی تونم هلیا : کاراتو جمع و جور کن بیا دیگه. ویانا :چشم برو پایین منم دارم میام هلیا : سلاااااااام حامیم : وایی سلام قلبم هلیا : چخبر حامیم : هه بیا اینم دسته گلت هلیا : وای چه خوشگل سیاه و سفید حامیم : اره قلبم زبون حامیم راه افتادیم رفتیم اتلیه و بعدش تلار هلیا: حامیییییییم حامیم : هلییااااااااا هلیا : مرض نویسنده : پری 🌓 پارت : ۳۳
هلیا : مرض حامیم : خب خب مراسم تموم شد هلیا: حامیم مهمونا دارن میرن ولی من و تو حتی یه غذا نخوردیم حامیم: منم گرسنمه هلیا: بیا از غذا که مامان تو ارایشگاه داد بخوریم حامیم: چیه هلیا : حالا یه چیزی هستش قیمه هستش حامیم: باشه زبون هلیا رفتیم خونه او غذارو برای حامیم داغ کردم امد خورد ولی خودم میل نداشتم رفتم تو اتاق لباسامو عوض کردم رفتم دستشویی صورتمو بشورم امدم دیدم حامیم نیستش هرچی گشتم نبود از بس خونمون بزرگ بود خلاصه طبقه اول نبود رفتم طبقه دووم تو اتاق بچه دیدم حامیم اونجا بودش هلیا: حامیم باع گجایی یگ ساعته دنبالتم حامیم : هلیا بیا هلیا : بله بگو حامیم: انقدر دوست دارم بچه دار شیم یه دختر یه دختر مو فرفری چشم رنگی فکر کن هلیا : ولی چشاش مشکی باشه بهتره حامیم : اصلا دوتا دختر میاریم هلیا : اوکی ۱سال بعد از زبون هلیا قرار بود با خواهرم و مامانم اینا بریم شمال حامیم کنسرت داشت دیگه حاضر شدمو رفتم جلو اینه فردا دوسال میشد که منو حامیم ازدواج کردیم و حامیم از من بچه میخواد منم دوست دارم بچه دار شم ولی..... حامیم دختر دوست داره ولی من پسر زبون حامیم فرداسالگرد ازدواجمونه و من یه سوپرایز دارم برای هلیا هلیا بهم قول داده امسال برام بچه میاره اونم دختر هلیا جمع و جور کردو راه افتادیم به سمت خونه مامانش اینا تو راه یکی از دوستای قدیمی هلیا بهش زنگ زد نمی دونم کی بود حامیم:کیه هلیا هلیا: حدس بزن حامیم : نمیدونم هلیا : هلین حامیم : کی هلیا : هلین دوستم حامیم : اها هلیا : بله بفرمایید هلین : به به سلام هلیا جونم هلیا : سلام قلبم خوبی هلین : قربونت هلیا : چه کارا میکنی نویسنده : پری🤍 پارت : ۳۴🖤
دوست دارید اسم بچهه حامیم و هلیا چی باشه ؟
زود بگید
تا ساعت ۸
هلیا : چه کارا میکنی . یه لحظه گوشی. حامیم من برم بیرون. هلین: سلامتی هلیا : هلین یه خبر هلین : چی هلیا: من باردارم هلین : وای خدای من باورم نمیشه بارداری حامیم میدونه دختره یه پسر .مبارکه انشاالله دوقولو پسر باشه مثل من هلیا : مرسی نه حامیم نمی دونه فردا میگم معلوم نیست نه یه دونه هست بعد حامیم دختر دوست داره هلین : واقعا اصلا خوشم نیومد هلیا: خب دختر دوس داره دیگه هلین : خب عکس از سونوگرافیت بفرست من میگم بهت چیه هلیا : مگه دکتری هلین : نه ولی خواهرم که هست که .خنده هلیا : باشه میفرستم هلین : الان بفرست هلیا : عکس از قبل داشتم بیا واتساپ بفرستم زبون حامیم یک ربع بود نیومده از دست این دختر هلیا : دید خواهرت هلین : اره چند ماهته هلیا : ۴ ماه هلین : پس درسته هلیا : چیه هلین: دیدین دیدین الان برات استیکرشو میفرستم هلیا : بدو زبون هلیا نویسنده : پری پارت : ۳۵
زبون هلیا استیکر برام فرستاد باورم نمی شد حالا چجوری به حامیم بگم ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ جنسیت =🩵❌️✅️ جنسیت=🩷❌️❌️ جنسیت=🩵❌️✅️ جنسیت=🩷❌️❌️ جنسیت =🩵✅️ 🩵پسر زبون هلیا پسره باورم نمیشه حالا چجوری به حامیم بگم هلیا : حامیم بریم حامیم : چه اجب هلیا : گرسنمه حامیم : زنگ بزن به مامانت یا بابات اینجا رستورانه هلیا : اوکی . مامان اینجا رستورانه قلبم بیا غذا بخوریم مامان هلیا : باشه دخترم . زبون هلیا رسیدیم رفتیم داخل سفره خونه بود پبیشتر نشستیمو من رفتم سفارش بدم دیدم اونور شیرینی فروشی هستش رفتمو دیدم یه کیک خوشگل اونجا عکس بچه داشت گفتم روش بنویسه من دارم میام بابا دوسم داشته باش بردم دیدم غذا رو اوردن گفتم بزارن تو یخچالشون بعو غذا بیارن بعد نویسنده : پری پارت : ۳۶