♡☆FASLEH☆♡ پارت۵.
خسته شدم میدونستم میخواد قر بزنه که نیستم خونه پس بار آخر جواب دادم .
هستی : بله مامان حالا هی زنگ بزن گوشیم سوخت عه . داد آروم
مامان: معلومه کجایی احمق بیشعور پسر داییت امده منتظرته هر گوری هستی پیش هر خری هستی آب دستته میزاری زمین میای خونه .
هستی : خب هیچی دستم نیست اولا
دوما بهش بگو هستی قصد ازدواج نداره من با اون عقب مونده ازدواج نمی کنم مگه یه تختم کمه .
مامان : همون یه تختت کمه اگه نبود باهاش عروسی میکردی بدبخت .
هستی : باشه اصلا من اسکل بدبخت آقا جان نمیییییییی خواااااااااممممم اززززدوووااااجججج کنم .
توهم هی گیر بده زن براش پیدا نمیشه آمدی منو براش بگیری مگه اجباری مامان من زندگی خودمو دارم .
مامان : زر نزن بیا خونه فقط .
هستی : باش تا بیام خونه .
مامان : اینا تا تو نیای از جاشون تکون نمی خورن
هستی : بگو آنقدر وایسن تا زیر پاشون علف سبز شه
مامان : فقط برو حالم ازت بهم میخوره
هستی : دل به دل راه دارم عزیزم .
مامان : خدافظ
_اخی راحت شدما
.............
♡☆FASLEH☆♡ پارت ۶
حامی : اتفاقی افتاده
هستی : نه مه اوکیم
حامی : اوکی
-تو همین حال بودیم که گارسون آمد.
گارسون : ببخشید مزاحمتون میشم چی میل دارید .
هستی: من یه مرغ میخورم
حامی : چرا مرغ
هستی : مرغ میخوام
حامی : منم جوجه میخوام
گارسون : چشم .
نوشیدنی و مخلفات؟
هستی : دوغ و ماست
حامی : منم همونی که خانم گفتن
گارسون : چشم . پس شد یه پرس مرغ یه پرس هم جوجه با دوتا دوغ و دوتا ماست .
هستی : بله .
گارسون : چشم .
_ سرگرم صحبت شدیم .
هستی : خب .
حامی : بهتره بریم سراغ اصل متلب شاید درست نباشه جلسه اول این سوالو بپرسم ولی خب شما قصد ازدواج دارید ؟
_ همونجا خشکم زد نمی دونم چی بگم ولی نه منو شاید بخاطر هوس میخواد .
هستی : من قصد ادامه تحصیل دارم .
حامی : ولی میتونیم باهم ادامه بدیم .
هستی : ببخشید ولی من واقعا خشکم زد
حامی : ببخشید واقعا قصد بدی ندارم .
هستی : اگه کسی باشه واقعا خوب باشه منو بخاطر هوس بازی نخواد چرا که نه
حامی:...........
♡☆FASLEH☆♡ پارت ۷
حامی : به نظر منم همینطوره
گارسون: بفرمایید.
حامی : ممنونم
هستی : مچکرم
گارسون : خواهش میکنم
_ غذارو خوردیمو حامی منو رسون زنگ زدم در باز شد آسانسور زدم آمد پایین قطعا رفتن دیگه اه هنوز نرفتم در باز بود رفتم تو شاهان آمد جلو در
شاهان : سلام قشنگم
هستی : سلام . سلام دایی سلام زن دایی
همه : سلام
بابا : دخترم بیا بشین صحبتمون رو کنیم
هستی : صحبت چی
بابا : ازدواج
هستی : ا....مم
دایی: برید تو اتاقت
هستی : باشه
_ رفتیم تو اتاق بدترین شب عمرم بود ولی عاشق شاهان بودم فقط به همه میگفتم ازش بدم میاد. وقتی وارد اتاق شدیم
شاهان: نظرته ؟
هستی : بله باشه
شاهان : یعنی قبوله
هستی : آره
هستی : قبوله
_
مائده : خب چی شد
شاهان : قبوله
مائده : باشه زود بیاید بیرون .
شاهان چشم .
_ درو بار کردیمو من رفتم روی کاناپه
...
☆FASLEH☆♡ پارت۸
_ درو باز کردیمو من رفتم روی کاناپه، شاهان هم رفت کنار پدرش
آوا: خب چیشد
هستی : اوکیه
همه : هووووو مبارکهه
هستی و شاهان : خیلی ممنون
آوا : دهنتون رو شیرین کنین
_ رفتن بلاخره
یه حسی داشتم سر در گم بودم
از یه لحاظ حالم از شاهان به هم میخورد ولی از یه لحاظ دوسش داشتم
نمیدونم چرا گفتم بله
آوا : آفرین دخترم ، دیدی اون تورو خیلی دوس داره اون تا به حال سمت هیچ دختری نرفته
هستی : مامان من بخاطر شما جواب بله دادم
فردا روز میبینیم که سمت هیچ دختری نرفته
آوا: 😂😂
هستی : میخندی مامان ، زندگی من به باد رفت میخندی
آوا : برو بخواب بچه حرف اضافی نزن
هستی : واقعا که
فردا
هستی
از خواب بیدار شدم ، حاظر شدم گه برم دانشگاه
از دانشگاه برگشتم حاضر شدم که برم خرید
داشتم به مغازه ها نگاه میکردم
که شاهان رو دیدم با یه دختر
هستی : ش..شاهان؟
شاهان : ام.. س..سلام
هستی : معرفی نمیکنی
هیوا( همون دختره) : دوست دخترشم
هستی : شاهان چی میگه ( با داد )
شاهان :..........
☆FASLEH☆♡ پارت۹
شاهان: ام ..... چ....چی...چیزه
هستی : باشه ، باشه !
ولی رسم ما این نبود
هستی ازش رشد و رفت
شاهان : واییی این دیگه چه دردسری بود
هیوا : شاهان کی بود ؟
شاهان : هیچی ولش تو خودت رو درگیر اینا نکن
هیوا : باش
هستی
به سرعت زنگ زدم مامانم
+ الو ماماننن( با داد و گریه )
_ الو سلام چیشده
+ دیدی
_ چیو
+ شاهان رو بیرون با دوست دخترش دیدم
_ چی میگی
+ میگم شاهان با دوست دخترش بیرون بود
_ شاهان سمت هیچ دختری نرفته تا حالا
+ مامان حالا تو هی حرف خودت رو بزن
_ خب چجوری میخوای سابت کنی
+ بیا تا خیلی دور نشدن کال بگیر تا بهت نشون بدم
_ باش
+ بیا دیدی مامان بعد دوباره تو بگو این سمت هیچ دختری نرفته
_ چییییی پا شو بیا خونه
+ باش
رسیدم خونه
آوا: من الان زنگ میزنم به شاهان
هستی : بزن ، بزن زود تر بزن زندگیم به باد رفتش
_ مامانم گوشی رو گرفت و زنگ زد
آوا : الو شاهان
شاهان : الو سلام عمه خوبی
آوا: تو امروز با کی بیرون بودی!
شاهان : من اصلا امروز بیرون نبودم
آوا : خودم دیدم با دوست دخترت بیرون بودی
شاهان : عمه تورو خدا به بکسی نگید
آوا : به یه شرطی
شاهان : چی ،هرچی باشه قبوله
آوا: دخترمو بهت نمیدم
شاهان : عمه من غلط کردم گوه خوردم
آوا : دیگه فایده نداره تموم شد
گوشی رو سریع روش قط کردم
شاهان: ...............