eitaa logo
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
58 دنبال‌کننده
720 عکس
434 ویدیو
3 فایل
ܢ̣ܘ ࡅ߭ߊ‌ܩܢ حߊ‌ܩܨ حߊ‌ܩࡅ࡙ܩܢ 🤍سلام خوشملم امیـבوارم از کلیپا פּ رمان خوشت بیاـב خوش امـבے هـבـ؋ : ۱kشـבن مرسے عضو میشی کـב ایتا : ۶۲۷عضو ؋ـنـבوم حامیم ◍•ᴗ•◍ ناشناس ؟🪽 https://daigo.ir/secret/71791330068
مشاهده در ایتا
دانلود
زیادمون کنید روزی ۳ پارت میدم
♡☆FASLEH☆♡ پارت ۶ حامی : اتفاقی افتاده هستی : نه مه اوکیم حامی : اوکی -تو همین حال بودیم که گارسون آمد. گارسون : ببخشید مزاحمتون میشم چی میل دارید . هستی: من یه مرغ میخورم حامی : چرا مرغ هستی : مرغ میخوام حامی : منم جوجه میخوام گارسون : چشم . نوشیدنی و مخلفات؟ هستی : دوغ و ماست حامی : منم همونی که خانم گفتن گارسون : چشم . پس شد یه پرس مرغ یه پرس هم جوجه با دوتا دوغ و دوتا ماست . هستی : بله . گارسون : چشم . _ سرگرم صحبت شدیم . هستی : خب . حامی : بهتره بریم سراغ اصل متلب شاید درست نباشه جلسه اول این سوالو بپرسم ولی خب شما قصد ازدواج دارید ؟ _ همونجا خشکم زد نمی دونم چی بگم ولی نه منو شاید بخاطر هوس میخواد . هستی : من قصد ادامه تحصیل دارم . حامی : ولی میتونیم باهم ادامه بدیم . هستی : ببخشید ولی من واقعا خشکم زد‌ حامی : ببخشید واقعا قصد بدی ندارم . هستی : اگه کسی باشه واقعا خوب باشه منو بخاطر هوس بازی نخواد چرا که نه حامی:...........
✨️🤍به نام حامی حامیم 🤍✨️
زیاد مون نمی کنید ؟❤️‍🩹
♡☆FASLEH☆♡ پارت ۷ حامی : به نظر منم همینطوره گارسون: بفرمایید. حامی : ممنونم هستی : مچکرم گارسون : خواهش میکنم _ غذارو خوردیمو حامی منو رسون زنگ زدم در باز شد آسانسور زدم آمد پایین قطعا رفتن دیگه اه هنوز نرفتم در باز بود رفتم تو شاهان آمد جلو در شاهان : سلام قشنگم هستی : سلام . سلام دایی سلام زن دایی ‌ همه : سلام بابا : دخترم بیا بشین صحبتمون رو کنیم هستی : صحبت چی بابا : ازدواج هستی : ا....مم دایی: برید تو اتاقت هستی : باشه _ رفتیم تو اتاق بدترین شب عمرم بود ولی عاشق شاهان بودم فقط به همه میگفتم ازش بدم میاد. وقتی وارد اتاق شدیم شاهان: نظرته ؟ هستی : بله باشه شاهان : یعنی قبوله هستی : آره هستی : قبوله _ مائده : خب چی شد شاهان : قبوله مائده : باشه زود بیاید بیرون . شاهان چشم . _ درو بار کردیمو من رفتم روی کاناپه ...
☆FASLEH☆♡ پارت۸ _ درو باز کردیمو من رفتم روی کاناپه، شاهان هم رفت کنار پدرش آوا: خب چیشد هستی : اوکیه همه : هووووو مبارکهه هستی و شاهان : خیلی ممنون آوا : دهنتون رو شیرین کنین _ رفتن بلاخره یه حسی داشتم سر در گم بودم از یه لحاظ حالم از شاهان به هم می‌خورد ولی از یه لحاظ دوسش داشتم نمیدونم چرا گفتم بله آوا : آفرین دخترم ، دیدی اون تورو خیلی دوس داره اون تا به حال سمت هیچ دختری نرفته هستی : مامان من بخاطر شما جواب بله دادم فردا روز میبینیم که سمت هیچ دختری نرفته آوا: 😂😂 هستی : میخندی مامان ، زندگی من به باد رفت میخندی آوا : برو بخواب بچه حرف اضافی نزن هستی : واقعا که فردا هستی از خواب بیدار شدم ، حاظر شدم گه برم دانشگاه از دانشگاه برگشتم حاضر شدم که برم خرید داشتم به مغازه ها نگاه میکردم که شاهان رو دیدم با یه دختر هستی : ش..شاهان؟ شاهان : ام.. س..سلام هستی : معرفی نمیکنی هیوا( همون دختره) : دوست دخترشم هستی : شاهان چی میگه ( با داد ) شاهان :..........
☆FASLEH☆♡ پارت۹ شاهان: ام ..... چ....چی...چیزه هستی : باشه ، باشه ! ولی رسم ما این نبود هستی ازش رشد و رفت شاهان : واییی این دیگه چه دردسری بود هیوا : شاهان کی بود ؟ شاهان : هیچی ولش تو خودت رو درگیر اینا نکن هیوا : باش هستی به سرعت زنگ زدم مامانم + الو ماماننن( با داد و گریه ) _ الو سلام چیشده + دیدی _ چیو + شاهان رو بیرون با دوست دخترش دیدم _ چی میگی + میگم شاهان با دوست دخترش بیرون بود _ شاهان سمت هیچ دختری نرفته تا حالا + مامان حالا تو هی حرف خودت رو بزن _ خب چجوری میخوای سابت کنی + بیا تا خیلی دور نشدن کال بگیر تا بهت نشون بدم _ باش + بیا دیدی مامان بعد دوباره تو بگو این سمت هیچ دختری نرفته _ چییییی پا شو بیا خونه + باش رسیدم خونه آوا: من الان زنگ میزنم به شاهان هستی : بزن ، بزن زود تر بزن زندگیم به باد رفتش _ مامانم گوشی رو گرفت و زنگ زد آوا : الو شاهان شاهان : الو سلام عمه خوبی آوا: تو امروز با کی بیرون بودی! شاهان : من اصلا امروز بیرون نبودم آوا : خودم دیدم با دوست دخترت بیرون بودی شاهان : عمه تورو خدا به بکسی نگید آوا : به یه شرطی شاهان : چی ،هرچی باشه قبوله آوا: دخترمو بهت نمیدم شاهان : عمه من غلط کردم گوه خوردم آوا : دیگه فایده نداره تموم شد گوشی رو سریع روش قط کردم شاهان: ...............