پارت ۲۹
هستی : خب حالا جوش نیار
اسمان: ها چته
هستی: هیجی درو وا کن کادو رو میزارم تو آسانسور برش دار
اسمان : اوکی بای
.....
هستی کیک رو برداشتیم و رفتیم بالا با خاله هدیه .
رفتیم تو پارکینگ و خاله آسانسور رو زد رفتیم داخل آسانسور و طبقه ۶ رو زدیم
و رسیدیم و زنگ زدیم یه مرده درو باز کرد
....
هستی: اممم ببخشیداا شما
مرد : ام شوما این جل چکار میکنید
اسمان : هییییی هستی توروخدا به مامان چیزی نگو
مرد : اسمان کیه این
هستی : مامان خودش اینجاست . حالت خشک زده
هدیه : اسمان خانم من به شما اعتماد کردم
هستی : ببین
اسمان : هی مامان واایییی ببخشید لطفا
هدیه : تولد گرفتی
مرد : بخدا براش تولد گرفتم
هدیه : چییی؟ تولد گرفتی اصلا به چه حقی
اسمان : مامان وایسا بهت توضیح بدم
هدیه : بفرما
اسمان : ...
پارت ۳۱
اسمان : خب ببین من تو منو تو ۱۷ سالگی ول کردی و رفتی آلمان نه ؟
من بدبخت چند سالم بود ؟ . حالت بغض
من فقط ۱۷ سالم بود منو ول کردی و رفتی همون موقع با ایهام آشنا شدم و خیلی خوبه من از ۱۷ سالگی تا الان با ایهام هستم . حالت گریه
هدیه : ولی ..... تو حق نداشتی
ایهام : چرا خاله نمی دونم درسته بگم یا نه .....))))
اسمان : ساکت شو
هدیه : چیه ها چییی یا میگی یا میرم پشت سرمم نگاه نمیکنم
اسمان : ایهام تو بگو
ایهام : خاله اسمان زن منه
هستی : چییییی. جیغ
ایهام : زن رسمی من
هدیه : ببینم درست متوجه شدم اسمان شوهررر کردی . داد
اسمان : ها خب اممم اره
هدیه : اون وقت من نباید بدونم این دوستت هستی نباید بدونه ؟
ایهام : خانواده منم نمی دونستن
هدیه. : من چکار به خانواده شما دارم
هستی : خاله ولش کن
هدیه :....