پارت ۳۱
اسمان : خب ببین من تو منو تو ۱۷ سالگی ول کردی و رفتی آلمان نه ؟
من بدبخت چند سالم بود ؟ . حالت بغض
من فقط ۱۷ سالم بود منو ول کردی و رفتی همون موقع با ایهام آشنا شدم و خیلی خوبه من از ۱۷ سالگی تا الان با ایهام هستم . حالت گریه
هدیه : ولی ..... تو حق نداشتی
ایهام : چرا خاله نمی دونم درسته بگم یا نه .....))))
اسمان : ساکت شو
هدیه : چیه ها چییی یا میگی یا میرم پشت سرمم نگاه نمیکنم
اسمان : ایهام تو بگو
ایهام : خاله اسمان زن منه
هستی : چییییی. جیغ
ایهام : زن رسمی من
هدیه : ببینم درست متوجه شدم اسمان شوهررر کردی . داد
اسمان : ها خب اممم اره
هدیه : اون وقت من نباید بدونم این دوستت هستی نباید بدونه ؟
ایهام : خانواده منم نمی دونستن
هدیه. : من چکار به خانواده شما دارم
هستی : خاله ولش کن
هدیه :....
رمانت خوب نی
....
اومم باشه شما دوست دارید چه جوری باشه ؟💔💔 خب تازه اولش هست خیلی اتفاق ها برای هستی میوفته